روانشناسی-احساس خوب
Open in Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Show more425
Subscribers
-124 hours
-57 days
-530 days
Posts Archive
عادت به فاجعه،مکانیزم روانیایست برای بقا.
نه برای زندگی.بدن، هیجان را خاموش میکند تا از هم نپاشد؛ولی خاموشکردن هیجان، مثل خاموشکردن آلارم آتشسوزیست.
آتش را خاموش نمیکند، فقط هشدار را حذف میکند.ما نترسیدیم جملهای نیست که آرام کند.بلکه زخمیست که به خودش افتخار میکند که خون نیامده.
وقتی تهدید از بیرون میآید، روان انسان به شکلی غریزی بخشهایی از خود را برای زنده ماندن موقتاً تعطیل میکند. این همان مکانیسمیست که سربازی در میدان مین را وادار میکند از جسد دوستش عبور کند، یا مادری را که کودکش از ترس ادرار کرده، به سکوت وادار میکند چون باید در پناهگاه آرامش حفظ شود. این نوعی جداسازی عاطفی ست.مسئله اینجاست که روان، پس از پایان واقعه، نمیتواند به سادگی این بخشهای تعطیلشده را روشن کند.
روان، اگر با فرایند تدریجی مواجهه و روایت روبهرو نشود، در همان وضعیت یخزده باقی میماند.برای نسلی که امروز زیر سایه تهدیدهای نظامی زندگی میکند، قبل از اولین موشک، روان وارد وضعیت هشیاری مرگآور میشود.حال اگر این نسل، نسل امروز ایران، با تجربههای پیدرپی ناامنی بزرگ شده باشد از سرکوب گرفته تا بحران اقتصادی و مهاجرت دستهجمعی دوستان و خواهران و برادرانش جنگ فقط یک واقعه سیاسی نیست.
این روانهای رنجدیده، یا به سمت یک تدافع تهاجمی میروند (یعنی همان جایی که شوخطبعی سیاه یا خشمهای انفجاری ظاهر میشود)، یا به سمت فروریزش:فرد، دیگر نمیخواهد بداند.نمیخواهد بخواند.نمیخواهد احساس کند.در این وضعیت، چیزی که ما با آن روبهرو هستیم، نسلیست با توان بالای انکار و مصرف بیوقفهی محتوا برای فرار از عمق. کسی که می گوید “نترسیده” بسیار محتمل این است که ترس در او چنان عظیم است که تنها راه تحملش، حذف آن از آگاهیست.
در وضعیتهای تهدید آمیز، آنکه واقعا نترسیده، اغلب هنوز با واقعیت تماس نگرفته است.چرا که واقعیت تهدید و جنگ چیزی نیست که روان سالم را بیهیجان نگه دارد.
ترس، در موقعیت خطر، نشانهی سلامت روان است؛ نه نشانهی ضعف.و نگفتن یا نداشتن آن، در بسیاری مواقع، خود نشانهی دفاع است.نوعی گریز.پناهبردن به قویبودن نمایشی،تا بلکه فاجعه، بیاثرتر جلوه کند.
Repost from نسرین صالحی|روانشناسی بالینی
🚨 مراقب خودتان باشید:
به یاد داشته باشید که شما هم به عنوان والدین، نیاز به مراقبت از خودتان دارید. اگر احساس استرس یا اضطراب میکنید، با یک دوست، عضو خانواده یا متخصص صحبت کنید.
🔗💎@psychotherapy_salehi
نکته مهم: این اطلاعات فقط برای آگاهیرسانی است و جایگزین مشاوره تخصصی پزشکی یا روانشناسی نیست. در صورت نیاز، حتماً با متخصص مشورت کنید.
Repost from نسرین صالحی|روانشناسی بالینی
🎨 فعالیتهای پیشنهادی برای کمک به کودکان:
* خواندن کتابهای مناسب در مورد صلح و دوستی
* تماشای فیلمهای آموزشی
* نقاشی و نوشتن برای بیان احساسات
* کمک به دیگران، مانند اهدای اسباببازی
🔗💎@psychotherapy_salehi
Repost from نسرین صالحی|روانشناسی بالینی
❓ چطور به سوالات خاص پاسخ دهیم؟
* "جنگ چیه؟" جنگ یک دعوای بزرگ بین کشورها یا گروههای مختلف است.
* "موشک چیه؟" موشک یک وسیله انفجاری است که برای تخریب و آسیب رساندن به اهداف استفاده میشود.
* "چرا جنگ اتفاق میافته؟" دلایل زیادی برای جنگ وجود دارد، اما اغلب به دلیل اختلاف نظرها، قدرتطلبی یا منابع محدود اتفاق میافتد.
* "آیا ما در خطر هستیم؟" (پاسخ به این سوال باید با توجه به شرایط خاص شما و منطقه زندگیتان داده شود.)
🔗💎@psychotherapy_salehi
Repost from نسرین صالحی|روانشناسی بالینی
🔑 نکات کلیدی برای صحبت با کودکان در مورد جنگ:
1. شنونده خوبی باشید: به حرفهای فرزندتان با دقت گوش دهید و اجازه دهید سوالات خود را بپرسد.
2. زبانی ساده و متناسب با سن کودک استفاده کنید: از اصطلاحات پیچیده خودداری کنید.
3. صادق باشید، اما بیش از حد وارد جزئیات نشوید.
4. احساسات آنها را تایید کنید: به فرزندتان بگویید که درک میکنید که آنها ممکن است ترسیده، ناراحت یا گیج شده باشند.
5. اطمینان خاطر دهید: به فرزندتان بگویید که شما و دیگر بزرگسالان در حال تلاش برای محافظت از آنها هستید.
6. امیدوار باشید: به فرزندتان بگویید که جنگها همیشه به پایان میرسند و صلح همیشه امکانپذیر است.
7. به دنبال فرصتهایی برای آموزش ارزشها باشید: صلح، همدلی، مهربانی و احترام.
🔗💎@psychotherapy_salehi
Repost from نسرین صالحی|روانشناسی بالینی
💔🕊️ چطور با بچهها در مورد جنگ و موشکها صحبت کنیم؟
این روزها، اخبار مربوط به جنگ و درگیریها در سراسر جهان، میتواند برای همه ما، به ویژه کودکان، نگرانکننده باشد. سوالاتی مانند "جنگ چیه؟ موشک چیه؟" ممکن است ذهن فرزندانمان را درگیر کند. به عنوان والدین، وظیفه ما این است که با زبانی ساده و صادقانه، به این سوالات پاسخ دهیم و به آنها کمک کنیم تا احساس امنیت کنند.
🔗💎@psychotherapy_salehi
صمیمیت به معنای گذراندن زمان کنار هم نیست، بلکه به معنای گشودن دنیای درونی به روی یکدیگر است.
صمیمت گفتگو در مورد مسائل روزمره یا حتی دیگر افراد نیست،صمیت یعنی گفتن از ترس ، شرم ، احساس گناه و عشق و ارزو و خشم هایی است که در درون خود تجربه می کنیم. صمیمیت آشکار کردن بخش های از خود برای دیگری است که حتی خود نیز به سختی به آنها نزدیک می شویم.
اگر دنیای درونی خود را به روی دیگری باز نکنیم، نه تنها در یک رابطه از احساس تنهایی خلاص نمی شویم بلکه در حضور دیگیری تنهاتر می شویم، صمیمیت عمیق یعنی دو نفره به مواجه با اضطراب زیستن رفتن، باشهامت و امنیت بیشتر به سراغ زندگی رفتن.
آنجا که خود با دیگری آمیخته می شود زندگی راهی به معنا میگشاید.
توانایی ما برای احساس عمق و زیبایی زندگی میتواند تا ابد به درون گسترش یابد جنگلها برای این کار به آتش نیاز دارند آتشفشانها به انفجار ستاره ها به انهدام انسانها معمولاً نیاز دارند تا با تغییر به عنوان تنها گزینه شان مواجه شوند.
اگر کوهی مقابلتان باشد به این معنا نیست که شما اساساً شکسته شده اید همه چیز در طبیعت ناقص است و به خاطر همین نقص است که پیشرفت ممکن است. اگر همه چیز در یکنواختی وجود داشت جاذبه ستارگان سیارات و هر آنچه میشناسیم وجود نمی داشت بدون ،شکستگی خطا و شکاف هیچ چیزی پیشرفت نمیکرد و به وجود نمیآمد اینکه ناقص هستید دلیل بر شکستتان نیست، بلکه نشانه این است که انسانید و مهمتر از همه نشانه این است که هنوز استعدادی درونتان هست
درباب خودشیفتگی اولیه و احساس همه توانی کودک و تاثیر آن بر احساس ارزشمندی کودک
( به قلم جوزف برگو ، برگرفته از کتاب شرم کاوی )
والدین برای پرورش حس ارزشمندی سالم در کودکانشان با دو چالش سخت مواجه اند :
وظیفه اول این است که در سال اول زندگی والدین باید کاری کنند که کودک احساس کند هر کاری انجام می دهد منبع شادی و لذت دیگران است
مراقبان در این مرحله باید از حالت خودشیفته وار و خودبزرگ بین و همه توانی متناسب با سن کودک حمایت کنند
یعنی این احساس باید به کودک داده شود که او مرکز توجه دنیای هیجانات والدینش است و از هر چیز و هر کسی مهمتر است
در این مرحله کودک هنوز نمی تواند بطور کامل والدینش را بعنوان موجودی جدای از خودش درک کند
کودک در این مرحله والدین اش را به گونه ایی درک می کند که انگار تنها هدف زندگی آنها این است که به نیازها و هیجانات او رسیدگی کنند
فروید این وضعیت را #خودشیفتگی اولیه نامید ، چرا که کودک درسال اول زندگی نیاز دارد دستکم در بیشتر مواقع حس کند که همه چیز فقط برای اوست
و چنین تجربه ایی بنیان حس ارزشمندی سالم کودک را شکل می دهد
کودک در سال دوم زندگی اش به تدریج متوجه می شود که والدینش از او جدا هستند ، برای اینکه این مرحله رشد حیاتی خوب پیش برود و کودک برای ورود به دنیای اجتماعی بزرگتر شود ، والدین باید کم کم و به نرمی این خودبزرگ بینی و همه توانی کودک را به چالش بکشند
آنها باید در این مرحله به کودک خود بیاموزند که درست است تو موجود خاصی هستی ، اما دیگر بیشتر از بقیه خاص نیستی و خاص تر از پدر و مادرت هم نیستی
حالا این تجربه در مرحله دوم موجب کاهش خودبزرگ بینی شده و سنگ بنای حس ارزشمندی کودک را تشکیل می دهد....
طبق تحقیقات متعدد روانشناسان و....استفاده زیاد از فضای مجازی باعث افسردگی و احساس بی ارزشی و خود کم بینی میشه. البته خود من فکر میکنم بیشتر از میزان استفاده از مجازی، نحوه استفاده از اون مهمه...
این روزها الگوها و استانداردهایی که در مجازی معرفی میشه
با واقعیت زندگی آدمها ( من جمله خود اون افراد)
کاملا متفاوته و این یعنی ایجاد یه چاله ذهنی بزرگ در ذهن مخاطب
که مثلا:
چرا همسر من اینجوری سورپرایزم نکرد؟
چرا مراسم من فلان جا نبود؟
چرا من فلان وسیله برقی جدید رو ندارم؟
چرا خونه من اون شکلی نیست؟
چرا لباس من بهمان نیست؟
چرا ما مسافرت فلان کشور نمیریم؟
چرا ما فلان رستوران غذا نخوردیم؟
چرا من اون شکلی نیستم؟ و......
و در نهایت نتیجه گیریش این میشه که:
عههه پس من بدبختم و همه خوشبخت!! پس باید یه کاری کنم
مثلا شاید باید جدا بشم! یا غر بزنم...یا همش مقایسه کنم...یا خودمو به آب و آتیش بزنم و فلان چیزو بخرم یا فلان عمل زیبایی رو انجام بدم!
یا افسرده بشم و.....!
.
فضای مجازی همونقدر که پیجهای نمایشی و اغراق آمیز داره که زندگی کراپ شده و ظاهری داستان رو به مخاطب نشون میده، پیجهای مفید هم داره.
🔳#قصۀ #پول چیست؟
صدهاهزار سال قبل، انسان پیش از آنکه تولید را شروع کند مبادله را شروع کرد. انسان دریافت که برای بعضی #کالاها به خاطر کمیابی بیشتر و استهلاک کمتر، تقاضای نسبی بیشتری وجود دارد: پوست، نمک، صدف، شاخ و غیره. انسان فهمید بهتر است برای روز مبادا چیزی ذخیره کند و فهمید مثلاً ذخیره کردن نمک از ذخیره کردن پیاز یا بزغاله عاقلانه تر است. چون به این زودیها نابود نمیشود، تقسیم پذیرتر است، و در ضمن مشتری بیشتری دارد و با داشتن آن خیلی چیزهای دیگر را که لازم شوند میتوان خرید. به این ترتیب مفهوم واسطۀ #مبادله و #وسیلۀ حفظ ارزش در ذهن بشر شکل گرفت. پول پدید آمد. در حالی که هنوز هیچ حکومتی و هیچ اقتصاددانی وجود نداشت.
هزاران سال گذشت. همۀ انسانها فهمیدند #طلا از همه چیز کمیاب تر است، تقریباً مستهلک نمی شود و همیشه مشتری دارد. بشر به این نتیجه رسید که قطعات طلا از هر پول دیگری بهتر است. و البته تقلبهایی هم در آن میشد، همانطور که همیشه در مورد هر کالای دیگری می شود.
در همین اثنا کسانی پیدا شدند که دیدند می توان به جای زحمت کشیدن و عرق ریختن، در سایه خوابید و از دسترنج دیگران حتی بیش از خود آنها سهم برداشت. همیشه زورمندانی بودند که از مردم باج میگرفتند. امّا از زمانی به بعد کارشان بالا گرفت به فکر ایجاد اعتبار و رسمیت افتادند. عدّه ای را مأمور کردند تا برایشان حمایت جلب کنند و افسانه بسرایند و مشروعیت بتراشند. و به این ترتیب باج گیری به شغل پیچیده تر و کم زحمت تری به نام حکومت تبدیل شد. و بعدها علم سیاست مُدُن پدید آمد تا باجگیری حکومت را مشروع و موجّه و اجتناب ناپذیر جلوه دهد. «سیاست مدن» جدّ اعلای اقتصاد کلان متعارف امروزی بود.
پایۀ حکومت که محکم شد، حکومتیان خیلی چیزها را حق ذاتی خود دانستند. یکی از آن ها انحصار انتشار پول بود. حکما شروع به نظریه پردازی کردند: «قوّۀ ابراء پول ناشی از اقتدار حاکمیت است ولاغیر». مردم کوچه و بازار که معنی این حرفهای های قلنبه سلنبه را نمیفهمیدند. آنها فقط پولی برای رواج دادن معاملاتشان میخواستند. پولی که تا آن زمان همیشه در بازار مثل همۀ کالاهای دیگر تولید و عرضه و معامله شده بود. امّا حالا حکومت میگفت فقط چیزی پول است که مُهر ضرّابخانۀ من بر آن باشد. چاره ای جز پذیرش نبود. حکومت پول را غصب کرد و به انحصار خود درآورد و این شاه بیت همۀ باجگیری های تاریخ بود. از طریق دستکاری پول میشود از مردم باج گرفت و قدرت خرید آنها را غصب کرد، بی آن که حتّی بفهمند: پایین آوردن عیار سکّه ها و تقلب در پول، در نتیجه تورم و بالا رفتن قیمتها. وقتی به دوران مدرن رسیدیم، قدرت حکومتها برای سوءاستفاده از بی خبری مردم به اوج رسید. به نحوی که نقش تاریخی طلا به عنوان پول را هم انکار کردند: پول کاغذی است که ما پشت آن را امضا کرده باشیم؛ پول عددی است که در حسابهای بانکی شما کم و زیاد شود و مورد تأیید ما باشد. به این ترتیب هزینۀ ایجاد تورم برای حکومتها تقریباً به صفر رسید.
تا روزی که پول در انحصار حکومت باشد، تورم وجود خواهد داشت و دسترنج مردم به مرور زمان غارت خواهد شد. تورم «غارت نرم» است. غارتی که ما آن را نمیبینیم چه رسد که بخواهیم یا بتوانیم به آن اعتراض کنیم. روش های مزوّرانۀ ایجاد تورم روش هایی هستند که اتفاقاً مردم را خوشحال و راضی میکنند؛ مثلاً افزایش یارانه یا کاهش نرخ سود وام ها. مردم شیرینی آنی یارانه و وام را خیر حکومت می بینند امّا تلخی زهر تورم را که بعداً آشکار خواهد شد شرّی می دانند که از آسمان نازل شده. تورم گاه می تواند تا دهها سال خود را پشت بدهی های دولت یا نرخ مصنوعی ارزان ارز خارجی پنهان کند (اوّلی ترفند دولتها در اقتصادهای صنعتی و دومی روش معمول اقتصادهای خام فروش است)، امّا بالاخره روزی از پشت سدهای پنهانکاری سر میرود و مثل سیل به راه می افتد و زندگی همه را به هم میریزد و تنها منتفع آن حکومت و نزدیکان حکومت خواهند بود.
پایان خوش قصّۀ پول می تواند خلع سلاح حکومتها از اسلحۀ غارت تورمی باشد. لغو انحصار دولتی پول. بازگرداندن پول به دست گره گشای رقابت و بازار. و بازگشتن جهان به یک اقتصاد کمابیش پایدارتر، زندگی های آرام تر، حکومتها و ارتشهای بسیار کوچک تر، انسانهای آزادتر. این همه به دانستن و خواستن مردم بستگی دارد و اینکه شکل گیری خِرَد جمعی ضدتورمی چقدر طول خواهد کشید.
پایان ناخوش قصّۀ پول طبق پیشبینی فردریش هایک می تواند حتّی تا سقوط کامل تمدن پیش برود.
هزاران سال قبل، تمدّن ابتدا از خاورمیانه رویید. دور از ذهن نیست که نجات تمدن از وحشیگری پولی دولتها نیز از همینجا آغاز شود. این آرزوست امّا با این وجود در مقایسه با راهکارهای این روزهای اقتصاددانان برای «هدایت نقدینگی!» کمتر تخیّلی به نظر می آید.
🔳#قصۀ #پول چیست؟
صدهاهزار سال قبل، انسان پیش از آنکه تولید را شروع کند مبادله را شروع کرد. انسان دریافت که برای بعضی #کالاها به خاطر کمیابی بیشتر و استهلاک کمتر، تقاضای نسبی بیشتری وجود دارد: پوست، نمک، صدف، شاخ و غیره. انسان فهمید بهتر است برای روز مبادا چیزی ذخیره کند و فهمید مثلاً ذخیره کردن نمک از ذخیره کردن پیاز یا بزغاله عاقلانه تر است. چون به این زودیها نابود نمیشود، تقسیم پذیرتر است، و در ضمن مشتری بیشتری دارد و با داشتن آن خیلی چیزهای دیگر را که لازم شوند میتوان خرید. به این ترتیب مفهوم واسطۀ #مبادله و #وسیلۀ حفظ ارزش در ذهن بشر شکل گرفت. پول پدید آمد. در حالی که هنوز هیچ حکومتی و هیچ اقتصاددانی وجود نداشت.
هزاران سال گذشت. همۀ انسانها فهمیدند #طلا از همه چیز کمیاب تر است، تقریباً مستهلک نمی شود و همیشه مشتری دارد. بشر به این نتیجه رسید که قطعات طلا از هر پول دیگری بهتر است. و البته تقلبهایی هم در آن میشد، همانطور که همیشه در مورد هر کالای دیگری می شود.
در همین اثنا کسانی پیدا شدند که دیدند می توان به جای زحمت کشیدن و عرق ریختن، در سایه خوابید و از دسترنج دیگران حتی بیش از خود آنها سهم برداشت. همیشه زورمندانی بودند که از مردم باج میگرفتند. امّا از زمانی به بعد کارشان بالا گرفت به فکر ایجاد اعتبار و رسمیت افتادند. عدّه ای را مأمور کردند تا برایشان حمایت جلب کنند و افسانه بسرایند و مشروعیت بتراشند. و به این ترتیب باج گیری به شغل پیچیده تر و کم زحمت تری به نام حکومت تبدیل شد. و بعدها علم سیاست مُدُن پدید آمد تا باجگیری حکومت را مشروع و موجّه و اجتناب ناپذیر جلوه دهد. «سیاست مدن» جدّ اعلای اقتصاد کلان متعارف امروزی بود.
پایۀ حکومت که محکم شد، حکومتیان خیلی چیزها را حق ذاتی خود دانستند. یکی از آن ها انحصار انتشار پول بود. حکما شروع به نظریه پردازی کردند: «قوّۀ ابراء پول ناشی از اقتدار حاکمیت است ولاغیر». مردم کوچه و بازار که معنی این حرفهای های قلنبه سلنبه را نمیفهمیدند. آنها فقط پولی برای رواج دادن معاملاتشان میخواستند. پولی که تا آن زمان همیشه در بازار مثل همۀ کالاهای دیگر تولید و عرضه و معامله شده بود. امّا حالا حکومت میگفت فقط چیزی پول است که مُهر ضرّابخانۀ من بر آن باشد. چاره ای جز پذیرش نبود. حکومت پول را غصب کرد و به انحصار خود درآورد و این شاه بیت همۀ باجگیری های تاریخ بود. از طریق دستکاری پول میشود از مردم باج گرفت و قدرت خرید آنها را غصب کرد، بی آن که حتّی بفهمند: پایین آوردن عیار سکّه ها و تقلب در پول، در نتیجه تورم و بالا رفتن قیمتها. وقتی به دوران مدرن رسیدیم، قدرت حکومتها برای سوءاستفاده از بی خبری مردم به اوج رسید. به نحوی که نقش تاریخی طلا به عنوان پول را هم انکار کردند: پول کاغذی است که ما پشت آن را امضا کرده باشیم؛ پول عددی است که در حسابهای بانکی شما کم و زیاد شود و مورد تأیید ما باشد. به این ترتیب هزینۀ ایجاد تورم برای حکومتها تقریباً به صفر رسید.
تا روزی که پول در انحصار حکومت باشد، تورم وجود خواهد داشت و دسترنج مردم به مرور زمان غارت خواهد شد. تورم «غارت نرم» است. غارتی که ما آن را نمیبینیم چه رسد که بخواهیم یا بتوانیم به آن اعتراض کنیم. روش های مزوّرانۀ ایجاد تورم روش هایی هستند که اتفاقاً مردم را خوشحال و راضی میکنند؛ مثلاً افزایش یارانه یا کاهش نرخ سود وام ها. مردم شیرینی آنی یارانه و وام را خیر حکومت می بینند امّا تلخی زهر تورم را که بعداً آشکار خواهد شد شرّی می دانند که از آسمان نازل شده. تورم گاه می تواند تا دهها سال خود را پشت بدهی های دولت یا نرخ مصنوعی ارزان ارز خارجی پنهان کند (اوّلی ترفند دولتها در اقتصادهای صنعتی و دومی روش معمول اقتصادهای خام فروش است)، امّا بالاخره روزی از پشت سدهای پنهانکاری سر میرود و مثل سیل به راه می افتد و زندگی همه را به هم میریزد و تنها منتفع آن حکومت و نزدیکان حکومت خواهند بود.
پایان خوش قصّۀ پول می تواند خلع سلاح حکومتها از اسلحۀ غارت تورمی باشد. لغو انحصار دولتی پول. بازگرداندن پول به دست گره گشای رقابت و بازار. و بازگشتن جهان به یک اقتصاد کمابیش پایدارتر، زندگی های آرام تر، حکومتها و ارتشهای بسیار کوچک تر، انسانهای آزادتر. این همه به دانستن و خواستن مردم بستگی دارد و اینکه شکل گیری خِرَد جمعی ضدتورمی چقدر طول خواهد کشید.
پایان ناخوش قصّۀ پول طبق پیشبینی فردریش هایک می تواند حتّی تا سقوط کامل تمدن پیش برود.
هزاران سال قبل، تمدّن ابتدا از خاورمیانه رویید. دور از ذهن نیست که نجات تمدن از وحشیگری پولی دولتها نیز از همینجا آغاز شود. این آرزوست امّا با این وجود در مقایسه با راهکارهای این روزهای اقتصاددانان برای «هدایت نقدینگی!» کمتر تخیّلی به نظر می آید.
Repost from N/a
عذرخواهی رفتاریه که انجام از عهده ی هر کسی بر نمیاد! از وقتی که متوجه میشی سهمی در تنش، مشکل و اختلاف و اشتباه داری، مسئولیت عذرخواهی رو بر عهده داری و این ممکنه از چند لحظه تا سالها طول بکشه که متوجه سهمت بشی
عذرخواهی رفتاریه که انجام از عهده ی هر کسی بر نمیاد! از وقتی که متوجه میشی سهمی در تنش، مشکل و اختلاف و اشتباه داری، مسئولیت عذرخواهی رو بر عهده داری و این ممکنه از چند لحظه تا سالها طول بکشه که متوجه سهمت بشی
عذرخواهی واقعا به عمق احساس مسئولیت و خودآگاهی نیاز داره. وقتی که انسان به اشتباهات خودش پی میبره، باید بتونه از اون مسئولیت بپذیره و به طرف مقابل نشون بده که برای آسیبهای وارد شده متاسف هست. این فرایند میتونه زمانبر باشه. گاهی اوقات حتی برای پذیرفتن سهم خود در یک مشکل، نیاز به زمان و تفکر عمیق داریم تا خودمون رو در موقعیتهای مختلف ارزیابی کنیم.
از طرفی، عذرخواهی میتونه قدمی باشه برای اصلاح روابط و نشون دادن احترام به طرف مقابل. مهمترین نکته اینه که این عذرخواهی با دقت و از عمق دل انجام بشه، نه فقط بهعنوان یک واکنش سطحی.
رحیم گشتی
💢تحقیر
تحقیر یکی از خطرناکترین احساساتیه که میتونه توی یه رابطه شکل بگیره.
چون مثل خشم یا ترس نیست که بیاد و بره،
تحقیر میمونه و مثل یه زهر پنهان،
پایههای اعتماد، امنیت و احترام متقابل رو از بین میبره.
❓️چی کار میشه کرد قبل از این که خیلی دیر بشه؟
1️⃣از همدیگه بپرسید؛
«ما معمولاً سر چی بحثمون میشه؟»
«کدوم بحثا تکراریان، حتی با موضوعات مختلف؟»
مثلاً:
💥یکی احساس نادیدهگرفته شدن میکنه.
💥دیگری احساس میکنه باید بیش از حد مسئولیت بکشه.
💥یکی میخواد کنترل داشته باشه، اون یکی آزادی.
2️⃣بعد برای این دعواها اسم بذارید؛
وقتی وسط بحث هستین، بگید: «این همون شماره دوئه.»
این باعث میشه دعوا شخصی نشه و از حالت حمله و دفاع بیاد بیرون.
3️⃣و در آخر؛
قرار بذارین برای یه گفتوگوی بیقضاوت.
مثلاً هر دو هفته یهبار، نیمساعت.
یه وقت امن، برای اینکه با احساسات هم آشنا بشیم و بدونیم چی پشت اون دعواها پنهونه.
✨️یادتون باشه؛
رابطه خوب، تمرین میخواد. صبوری میخواد. و مهمتر از همه، توانایی پذیرفتن.
| تعریف خودشناسی |
خودشناسی یعنی تلاش انسان برای یافتن بهترین مسیر زندگی، تلاشی که عوامل ارثی و محیطی در آن تأثیرگذار هستند. همه افراد به دنبال رسیدن به سعادت و کمال هستند، اما خودشناسی به افراد کمک میکند تا جستوجو را به شکلی سنجیده و آگاهانه دنبال کنند. شناخت خود یعنی شناختن قدرتها و ضعفها، علایق و ترسها، خواستهها و آرزوها که در نهایت به شناخت هدف در زندگی منجر میشود. از طرفی خودشناسی به ما کمک میکند تمام الگوهای فکری مخرب و عادتهای ناسالم خود را بشناسیم و آنها را اصلاح کنیم. با تقویت این مهارت، میتوانید در زندگی تصمیمات بهتری بگیرید و درموقعیتهای گوناگون، واکنشهای رفتاری عاقلانهتری نشان دهید. مطالعه کتابهای خودشناسی به شما کمک میکنند تا اطلاعات خود را در این زمینه افزایش دهید و عمیقتر در مورد خود بیندیشید.
Ⓜ️ تربیت جنسی کودک و نوجوان
➕ نرگس صفری
●سن پرسش درباره مسائل جنسی در کودک
●آیا خود ارضایی در کودکان طبیعی است؟
●راههای آموزشی مسائل جنسی به کودکان
●نکات مهم درباره تربیت جنسی کودکان
شاید تابهحال برایتان پیش آمده باشد که کودک شما سوالهایی را درباره اندام جنسی خودش، تفاوت زن و مرد و یا چگونگی تولدش پرسیده باشد. در این حالت چه پاسخی به کودکتان میدهید؟ آیا نحوه مواجهه با کودک را درباره کنجکاویهای جنسی او میدانید؟
تربیت جنسی کودک و آگاهی از راه های آموزش مسائل جنسی به کودکان یکی از مهمترین بعدهای فرزندپروری است که میبایست به آن اهمیت دهید. کنجکاوی جنسی کودکان و مسائلی که درباره آن مطرح میکنند، بخشی از فرایند رشد آنهاست و عدم پاسخ درست و علمی به کودکان میتواند آسیبهای روانی زیادی را به آنها وارد کند. +++
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
🟧جانب استانداردهای کیفیت را بگیریم.
بهترین استانداردهای کیفیت در صورتی که به دقت و مستمرا رعایت نشوند، بیفایده خواهند بود. به همین دلیل، مدیران ارشد و مدیران اجرایی باید بر رعایت استانداردهای کیفیت نظارت کامل داشته باشند و پاداش کارمندان را به رعایت استانداردهای کیفیت گره بزنند.
برای مثال، یکی از استانداردهای کیفیت در فروشگاههای وال مارت، بزرگترین فروشگاههای زنجیرهای در دنیا، این است که وقتی بیشتر از سه نفر در صف یک صندوق ایستاده باشند، مدیر فروشگاه باید صندوق جدیدی را باز کند. پورسانت مدیر هر فروشگاه به رعایت این قبیل استانداردها گره زده شده است.
🟨وعدههای بیش از حد به مشتریان ندهیم.
نیازی به گفتن نیست که وقتی شرکت در ایفای قولهای خود به مشتریان، کوتاهی میکند، مشتریان قطعا ناراضی میشوند. به همین دلیل، کلید جلب رضایت مشتریان، ایجاد انتظارات واقعبینانه از محصول و کیفیت آن در مشتریان است. برای ایجاد انتظارات واقعبینانه، باید هم آن چیزی که محصول میتواند انجام بدهد و هم نمیتواند انجام بدهد را به صورت شفاف به مشتری اعلام کنیم.
یادمان باشد، گمراه سازی عامدانه مشتریان از طریق دادن قولهایی که نمیتوانیم به آنها عمل کنیم، نقطه آغاز افول کیفیت محصول از نظر مشتری است.
---------
*۳. سازمان را به صورت «گاو» سازماندهی کنید!*
✍🏻هنری میتزبرگ
🔴داستانی که می خوانید ممکن است خیلی دور از واقعیت و تخیلی به نظر برسد، اما در واقع این گونه نیست.
🟢سال ها پیش عکسی تبلیغاتی دیدم که تصویری از گاو را نشان می داد. روی بدن گاو خطهایی نمایان بود که قرار بود گاو را از آن قسمتها قصابی کنند، زیر عکس گاو نوشته شده بود: «این یک گاو نیست، بلکه چارتی سازمانی است که بخش های مختلف سازمان را نشان می دهد.»
🔵اعضای بدن گاو واقعی نمی دانند «بخش های مجزا» از یکدیگر هستند، و به صورت هماهنگ کار می کنند. بدن گاو بخش های مختلفی دارد: قلب، ریه ها، کلیه ها، روده ها و مغز، در بدن گاو سالم هر بخش کار خودش را در حیطه خودش می کند در غیر این صورت با گاو مرده رو به رو خواهیم بود، اما همزمان همه آنها به طور روان و طبیعی با هم و به عنوان «كل» نیز کار می کنند؛
🟤به عبارت دیگر، در گاو زنده و سالم بخش ها «همکارانه » با یکدیگر کار می کنند. این کارشان هم به این دلیل نیست که مثلا مغز به ریه ها دستور دهد با کلیه ها همکاری کنند یا قلب دائما جایگاهش را به روده ها یادآوری کند، بله یک گاو!
🟠پس شما تنها یک سؤال را باید پاسخ دهید: آیا می خواهید سازمان تان مانند یک نمودار کار کند یا یک گاو؟ این سؤال بسیار مهم است. لطفا هر روز از خودتان بپرسید.
🟡من در دوره آموزشی آی ام پی ام دانشگاه مک گیل که یکی از برنامه های آموزشی ما برای مدیران است، همیشه درباره این استعاره گاو با مدیران صحبت می کنم. این دوره پنج بخش دارد که هر بخش در یک کشور برگزار می شود.
🟣وقتی که بخشی از دوره را در هند برگزار می کردیم، در هنگام عبور از خیابان های شلوغ بنگلور به ما گفته شد هنگام عبور از خیابان «همانند گاو قدم بردارید؛ یعنی همه گروه باید کنار همدیگر می ایستادیم و از خیابان رد می شدیم.
⚫همچنین به ما گفته شده بود به هیچ وجه کار غیر منتظره ای از ما سر نزند، پس به همین ترتیب، به آرامی از خیابان رد شدیم و ترافیک نیز به آرامی از کنار ما عبور می کرد.
⚪ما توده ای از افراد بودیم که به صورت یک کل منسجم و در همکاری با یکدیگر از لابه لای هرج و مرج (ترافیک) در حال پیشرفت بودیم.
🔴اکنون تصور کنید که افراد سازمان خودتان نیز به همین گونه عمل کنند: گروهی از افراد هستند که به صورت یک کل منسجم، در همکاری با یکدیگر، به طور مستمر از لابه لای هرج و مرج موجود در محیط اطراف پیشرفت می کنند. من این رهبری جمعی و هم سطح را «کامیونیتی شیپ» می نامم.
*۱. پونتیاک و بستنی وانیلی*
🔴بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد: «این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم؛ چراکه موضوع از نظر من نیز احمقانه است! به هر حال، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر، بستنی بخورد. سالهاست که ما پس از شام رای گیری می کنیم و براساس اکثریت آرا نوع بستنی، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من بتازگی یک خودروی شورولت پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است.
🟢لطفا دقّت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی به مغازه می روم و به خودرو بازمی گردم، ماشین روشن نمی شود؛ اما هر بستنی دیگری که بخرم، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مساله برای من بسیار جدی و دردسرآفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم. می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم ، روشن نمی شود؛ اما با هر بستنی دیگری راحت استارت می خورد!؟
🔵مدیر شرکت به نامه دریافتی از این مشتری عجیب، با شک و تردید برخورد کرد؛ اما از روی وظیفه و تعهّد، یک مهندس را مامور بررسی مساله کرد. مهندس خبره شرکت، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند. آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی، همان طور که در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد!
🟤مهندس جوان و جویای راه حل، ۳ شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو وعده کرد. یک شب نوبت بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی و خودرو براحتی استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد و باز ماشین روشن نشد!
🟠نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد کند. او مشاهداتی را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد:
🟡بستنی وانیلی پرطرفدار و پرفروش است و نزدیک درِ مغازه در قفسه ها چیده می شود؛ اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی کمتر از دیگر بستنی هاست.
⚫این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مساله اصلی شرکت، پونتیاک و مشتری بود.
🟣يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟
---------
*۲. چهار گام ارتقاء کیفیت*
🔴بدون شک، «عرضه یک محصول باکیفیت» و «ارتقاء مستمر کیفیت محصولات»، هنوز هم از مهمترین استراتژیهای بازاریابی هستند.
🟢برای ارتقاء کیفیت محصولات خود میتوانیم این چهار گام را طی کنیم:
🟦انتظارات مشتریانمان را درست درک کنیم.
طراحی و عرضه یک محصول باکیفیت، با درک درست انتظارات مشتریان آغاز میشود. برای همین، باید از طریق انجام تحقیقات بازاریابی، نیازها و خواستههای مشتریانمان را بهتر و سریعتر از رقبایمان درک کنیم.
یادمان باشد، منظور از تحقیقات بازاریابی صرفا تحقیقات پرهزینه مثل تکمیل پرسشنامه یا برگزاری گروه کانون نیست، بلکه میتوانیم با نظرخواهی ساده از مشتریان بعد از هر بار خرید آنها یا تعامل با مشتریان اصلیمان، نیازها و خواستههای مشتریان را درک کنیم.
🟫انتظارات مشتریان را به استانداردهای کیفیت ترجمه کنیم.
وقتی میتوانیم بگوییم صدای مشتری را شنیدهایم که بتوانیم نیازها و خواستههای او را به استانداردهای کیفیتی و عملکردی تبدیل کنیم. برای مثال، اگر مشتریان خواهان تحویل سریعتر هستند، پس باید استانداردهای تحویلمان را بر اساس سرعت مورد نظر مشتریانمان طراحی کنیم.
متاسفانه، اغلب این گونه است که مدیران ارشد بدون در نظر گرفتن نیازها، خواستهها و انتظارات مشتریان، استانداردهای کیفیتی و عملکردی شرکت را بر اساس معیارهایی مثل افزایش کارایی یا کاهش هزینهها طراحی میکنند.
آدم جنگیدن نباشید!
به خصوص برای آنهایی که ثابت کرده اند ارزش این جنگ، ارزش وقت و نیرو و ارزش زخمی شدنِ شما را ندارند.
آدم آرامش باشید
بگذارید کسانی که از صمیمِ قلب و با تمام وجود دوستتان دارند و شما را به حقیقت همانطور که هستید و فقط به خاطر خودِ شما میخواهند، یا برای رسیدن به شما بجنگند یا به عشقِ شما به آرامشی دست یابند که در کنارِ شما، برای همیشه، دوست باقی بمانند.
اگر همه ما درکِ بهتری از دوست داشتن و دوست داشته شدن و دوست ماندن میداشتیم، آنوقت چه لحظه هایی را میتوانستیم ماندگار کنیم
📕 #راس_ساعت_هیچ
✍ #نیکی_فیروزکوهی
فیلم جالبی است برخورد دو نوع فرهنگ و اندیشه باهم ، فرهنگ یک پاریسی در تونس
👆👆👆💥💥
