700
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1430 days
Posts Archive
700
Repost from بینش
📗عنوان مقاله: پیامدهای خطرناک فمینیسم اسلامی!
📝نویسنده: دانیال حقیقت جو
🖊مترجم: خداداد مطاعی پور
📑تعداد صفحات: ۲۱
700
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (96) مريم
«بیگمان پروردگار رحمان، دوستی و محبتی برای مومنان و نیکوکاران پدید خواهد آورد.»
کسی که می خواهد دلها را بسوی خود جذب کند؛ ارتباط خود با پروردگارش را خوب کند.
700
یحیای برمکی که در اوایل خلافت هارون الرشید وزیر پرقدرت و پرنفوذی بود و حتی اختیار دربار عباسیان را در دست داشت بعدها همراه پسرش فضل به سیاهچال زندان افتاد. در زندان پسرش از او پرسید:
پدرجان چه شد که با آن همه قدرت، نفوذ، جاه و مقام و مکنت به این روز تار و سیاه رسیدیم؟
یحیی جواب داد: بخاطر دعای ستمدیدهای که ما از او غافل بودیم اما خدا از آن غافل نبود!
700
https://www.nytimes.com/2022/07/23/style/cannibalism-tv-shows-movies-books.html?smtyp=cur&smid=tw-nytimes
روزنامه نیویورک تایمز را ملاحظه میفرمایید. یکی از معروفترین روزنامههای جهان. از دیار روشنفکری و پیشرفت و علم، یکی از تاثیرگذارترین رسانههای جمعی جهان، مقالهای نوشته که نویسنده آن خیلی آسان و ساده در مورد "ترند" جدید جهان سخن گفته است: آدمخواری! خیلی راحت از کتابهایی سخن میگوید که آدمخواری را با دقت توصیف کرده و در مورد احساسات و عواطف آدمخواران و چگونه آدمخوار شدنشان داستان گفتهاند، و بعد بحث سریالها و فیلمهایی که اکران شده یا قرار است اکران شود، و آدمخواری را به عنوان یک عادت مقدس یا یک تمایل و احساس به نمایش بگذارد!
در اول و آخر مقاله هم این سوال را مطرح کرده که با توجه به اینکه آدمخواری اجتتناب ناپذیر است، وقتش الان است یا نه؟!! بالاخره اینها روشنفکر هستند، ذهنشان باز است، "جاج" نمی کنند! مثل ماها عقب مانده نیستند. آدمخواری هم یک عادت است. سلیقه است. چرا باید آن را نپذیریم؟
وقتی پذیرفتیم که جنین 8 ماهه را در رحم مادرش تکه تکه کنیم و بیرون بکشیم، وقتی تبلیغ همجنس گرایی و تغییر جنسیت را در مهد کودک و دبستان برای بچه های معصوم 6-7 ساله آغاز کردیم، چه ایرادی دارد که مد جدید "روشنفکریمان"، عادی سازی آدمخواری باشد؟! فردا در پژوهشی جدید کشف خواهیم کرد که آدمخواری "ژن" دارد، و چون ژن مخصوص دارد، کسی که با آن متولد شود بی گناه است و باید درکش کنیم! بعد فیلمهایی خواهیم دید از فلان دانشمند و فلان هنرمند آدمخوار، که خیلی گل و ناز و دلسوز و زحمتکش و نابغه است، و بخاطر "متفاوت" بودنش چه زجرها دیده، و چه رنجها کشیده است، و بعد مظلومانه از دنیا رفته، و حالا فلان دولت پشیمان است و از بازماندگانش عذرخواهی کرده، برایش مجسمه یادبود می سازد! بعد لابد ماهی را اختصاص می دهند به آدمخواری! "ما آدمخواریم و لذت می بریم"! احتمالا پرچمی هم برایش می سازند با نماد آبشار، یا ابر، یا شبنم، یا گل یاسمن، و چند سال بعد در مدارس به کودکان گوشت آدم تعارف می کنند و از تکثرگرایی و "اینکلوسیویتی" و ضرورت دفاع از "اقلیت" آدمخوار می گویند، و قبل از تکه تکه کردنمان و میل شدنمان آخرین چیزی که خواهیم دید پرچم آبشار یا شبنم است و سخنرانی رئیس جمهور ترنس یا وزیر جنگ "لزبین" آمریکا در مورد حمایت تمام قد سازمان ملل از آدمخواران!
وقتی اصول اخلاقی را کنار بگذاریم، و خط قرمزها را به نام روشنفکری و علم و هر کوفت و زهرمار دیگری یکی پس از دیگری در نوردیم، نتیجه از این بهتر نمی شود. این احتمالا آخرین مرحله هم نیست! منتظر بدتر از اینها نیز باید بود. ((فاعتبروا یا أولی الأبصار)).
منقول
700
Repost from عبدالله محمد
آدمها چیزهایی را که برایشان مهم است با هم حفظ میکنند. یعنی کارمندی که حقوق کمی دارد تفریحش را به بهانهٔ این از دست نمیدهد و تفریحاتش را کم خرج میکند اما حذفش نمیکند. اگر شده آخر هفته با خانوادهاش به نزدیکترین پارک میرود و برمیگردد اما «تفریح» حذف نمیشود چون برایش مهم است. اما هر جا دیدی کسی دارد به بهانهٔ یک امر مهم، دعوت به لغو امر دیگری میدهد، به احتمال زیاد امر دومی برایش مهم نیست.
مثال دم دستش کسانی هستند که خرجهای غیر ضروری و ریخت پاش کم نمیکنند اما نوبت به قربانی که میرسد چنین سوالهایی مطرح میکنند. (نمونههایی را خودم و دیگر دوستان دیدهاند و نقل کردهاند)
آنچه همیشه باید از خود پرسید این است: کسی که بهانهٔ یک امر، دعوت به لغو امر دوم میدهد آیا از اساس مخالف آن دومی نیست؟ سوال مهم این است. ببین چه کسی چه میگوید.
با این حال همیشه کسانی هم هستند که مخالف دومی نیستند، اما گمان میکنند با این حرفشان امر دوم را حفظ میکنند ولی این خطای محاسباتی است. دوستانی که میگویند الان قربانی نکنید و بدهید به زلزله زدگان از خود نپرسیدهاند این دوگانهٔ «قربانی» یا «کمک» دقیقا از کی و توسط چه کسانی مطرح شده است؟ چه کسی گفته الان آن آدم توانمندی که هر سال قربانی میکرد امسال نمیتواند هم قربانی کند هم به زلزله زدگان کمک کند؟ (یا اصلا خود آن قربانی را برای آنان بفرستد؟) اصلا چرا با خود نمیگوییم شاید این آزمایش الهی فرصتی باشد برای نیکوکاری بیشتر در این دههٔ مبارک؟
اصل مطرح کردن چنین مقایسهای حتی به نیت درست، خطاست. نیازی به چنین مقایسهای نیست اصلا. اگر به فرض هم کسی به سبب کمک به زلزله زدگان از دادن قربانی ناتوان شد اشکالی ندارد اما اینکه از همان اول این دوگانه به ذهن بعضی از دوستان نیکوکار ما که در نیتشان شکی نداریم افتاده، افتادن در دام دوگانههایی است که از آغاز به اهداف دیگری مطرح شده و چون موج شده بعضی هم گرفتارش میشوند.
قربانی از شعائر دین است و شعائر خاصیت علنی بودن دارد و باید حفظ شود. حتی به قول یکی از دوستان این که پول قربانی را بدهند به انجمنها تا آنها قربانی کنند هم نباید عادت همیشگی شود و بعضی وقتها بهتر است خود خانواده قربانی کنند تا این شعائر در میان مردم دیده شود و فراموش نگردد.
قربانی ـ آنطور که برخی دوستان فکر میکنند ـ فقط برای یاری به ضعیفان نیست. این بخشی از حکمتهای قربانی است اما بخش مهم دیگری از آن بزرگداشت امر الهی است. نگاه محدود انسانگرایانه همیشه بخشهایی از شعائر را که با خود سازگار میبیند پررنگ میکند و بخشهای مربوط به خداوند و آخرت را کمرنگ یا حذف میکند.
خطاب من اینجا متوجه مؤمنان است. حتی اگر به دلایلی از انجام یک شعیره ناتوانی شدی، گرامی داشت آن را از دست نده. و از گرامیداشت شعائر، دفاع از آن و دعوت و ترویج به آن است. اینکه هرکس هر جا مینشیند سخن از گران بودن قربانی به میان بیاورد و اولین گزینهاش برای حذف، قربانی باشد بزرگداشت شعائر نیست.
مسئلهٔ دیگری هم هست که گاه دوستان خوش نیت ما نمیبینند؛ اساسا قربانی با سبک زندگی و دیدگاهی که اکنون ترویج میشود در تضاد است. تبلیغ ارزشهای ضد مردانگی و لطافت بیش از حد و مرد کردن زنها و زن کردن مردها یک فرایند جهانی منظم است که با پشتکار فراوان در حال انجام است. حتی جایی از فمنیستی میشنیدم که میگفت: مصرف گوشت با مردسالاری رابطهٔ مستقیم دارد و جوامعی که مصرف گوشتشان بالاست مردسالارتر هستند. از این سخن چه میفهمید؟
هرچند من ربطی بین این و آن نیافتم. جامعهٔ گوشت نخوری مثل هند هم بنابر حساب و کتاب اینها مردسالار به حساب میآید. ولی خواستم بگویم که این جماعت مشکلشان با خود قربانی و با مردانگی است. و گرنه دینی بیش از اسلام به صدقه و زکات امر نکرده و حتی برخی از جریمههای دینی (کفارات) هم غذا دادن و کمک کردن به فقراست. کسی نمیتواند بخشی از دین را برای هدفی تعطیل کند که خود آن دین در آن مورد پیشقدم است.
کاش این دوگانه سازیها توسط خود دینداران ترویج نشود. شما میتوانید یک حرف را با نیت درست بگویید اما وارد موجی شوید که دیگران به راه انداختهاند. اینجا دیگر نیت درست شما مهم نیست، شما بخشی از این موج شدهاید.
700
انسان دوبار در پیشگاه پروردگار میایستد؛ یک بار در نماز و بار دیگر در روز قیامت و هنگام حساب؛ کسی که حق ایستادن اول را ادا کرد، در ایستادن دوم بر او آسان گرفته میشود. و کسی که حق ایستادن اول را ادا نکرد در ایستادن دوم بر او سخت گرفته میشود.
امام ابن قیم -رحمه الله-
الفوائد ۲۴۰
700
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
پروین اعتصامی
700
رمضان رفت اما خدای رمضان باقی است، و نسائم رحمت او همواره در حال وزيدن است، و قطرات اشكی كه از ديدههایمان میچكد را هر لحظه خريداری است كه آنها را به بهای در و ياقوت و چه بسا گرانتر میستاند.
و ندای (هل من مستغفر؟) پروردگار در یک سوم پايانی شب هميشه طنين افكن وجودمان خواهد بود .
پس نبايد اسباب را بندگی كرد، به قول اقبال:
گر به الله الصمد دل بسته ای
از حد اسباب بيرون جسته ای
بنده حق بنده اسباب نيست
زندگانی گردش دولاب نيست
بايد ابوبكر وار آنگاه كه فرياد زد:
( من كان يعبد محمدا فإن محمد قد مات ومن كان يعبدالله فإن الله حي لا يموت)
(كسي كه محمد را میپرستيد بداند كه محمد از دنيا رفته است وكسی كه خدا را میپرستد بداند كه خداوند زنده است ونمیميرد)
ما نيز از اعماق وجودمان فرياد بر آوريم كه:
( من كان يعبد رمضان فإن رمضان قد إنتهي ومن كان يعبدالله فإن الله حي لايموت)
(كسی كه رمضان را میپرستيد بداند كه رمضان به پايان رسيد وكسی كه خدا را میپرستد پس خداوند زنده است و نمیميرد)
مگر نه اين است كه بقول سعدی: “هرنفسی كه فرو میرود ممد حيات است وچون بر میآيد مفرح ذات، پس در هرنفسی دو نعمت است وبرهر نعمتي شكري واجب”.
آيا شايسته است كه در مقابل تک تک انفاسمان تنها در رمضان قطرهای از اكسير بندگی بنوشيم؟
خير؛ هرگز چنين روا نيست؛ بلكه ظلم وستمی بس بزرگ است كه خدا را در رمضان خدا بدانيم و در غير رمضان، شيطان را بندگی كنيم.
خوش به سعادت آن بندگانی كه بر ايمان خويش استقامت نمودند و با استقامت، خود را بر سفره پروردگار غفور و رحيم ميهمان نمودند.
بارإلها...
باران رحمت والطاف تو هر لحظه بر كوير حياتمان میبارد وبدان جانی دگر میبخشد، اما ما بندگان عاصی تنها در رمضان ردای سفيد بندگی را بر دوش مینهيم وچون رمضان عزم وداع نمود آن ردای هستی بخشی كه از تلألؤ نور بي پايان تو میدرخشيد را از تن زدوده ورخت چركين معصيت را بر تن مي نهيم.
خدايا...
اگر در رمضان شيطان را در غل و زنجير نمودهای و از جولان او كاستهای، ما را در بعد از رمضان در زنجير شيطان اسير مگردان.
منعما...
به ما توفيق عنايت كن تو را بندگی كنيم نه رمضان و يا هر سبب ديگری را .
عادل حیدری
700
در بحبوحهٔ جنگ روسیه و اکراین، و تحریم شدن همه جانبهٔ الیگارشهای روسی از جمله رومن ابرامویچ میلیاردر روسی و مالک باشگاه جایی انگلیس، پرتغال اعلام کرد شرایط سختتری برای دادن شهروندی به بازماندگان یهودیان سفاردی رانده شده از این کشور در سدههای پانزده و شانزده میلادی میگذارد!
اما یهودیان سفاردی چه کسانی هستند؟!
سِفاردی (به عبری: סְפָרַדִּי، به عِبریِ مُدرن: سِفارادی) به یهودیانی گفته میشود که نسل آنها به جامعه یهودی بومی شبهجزیره ایبری در ابتدای هزاره دوم میلادی میرسد. آنها در دورهٔ حکمرانی مسلمانان بر شبه جزیرهٔ ایبری یا اندلس «اسپانیا و پرتغال امروزی» از آزادی کامل برخوردار بودند، اما با سقوط اندلس و راهاندازی دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیایی از این منطقه تبعید شدند. بسیاری از یهودیان سفارادی اواخر قرن پانزدهم میلادی در پرتغال کشته شدند یا به اجبار مذهبشان را به مسیحیت تغییر دادند یا مجبور به ترک کشور شدند.
سفاردیها اولین قربانیان انگیزاسیون یا دادگاههای تفتیش عقاید مسیحی بودند اما آخرینشان نبودند، با گذشت چند سال از سقوط حکم مسلمانان در اندلس، در سال ۱۴۹۲ میلادی فلیپ سوم پادشاه وقت اسپانیا دستور اخراج همهٔ مسلمانان بومی که به موریسکیها مشهور شده بودند از شبه جزیره ایبری را صادر کرد، املاکشان مصادره شد و خودشان رانده شدند، آنهایی که ماندند انواع شکنجهها را متحمل شدند تا مسیحی شوند و بسیاری نیز زیر شکنجه جان دادند. عدهای از موریسکیها به مراکش پناهنده شدند و در حومه شهر شفشاون ساکن شدند.
در سال ۱۹۹۲ میلادی خوان کارلوس پادشاه وقت اسپانیا از نوادگان یهودیان سفاردی رانده شده از اسپانیا عذرخواهی کرد،اما حاضر نشد از نوادگان موریسکیهای مسلمانی که از این سرزمین رانده شده بودند عذرخواهی کند، همان مسلمانانی که مجد و شکوهی از خودشان در آن خاک به جای گذاشتند و شهر مادرید را بنا نهادند.
در سال ۲۰۱۲ میلادی آقای آلبرتو رویز گالاردون وزیر دادگستری اسپانیا اعلام کرد برای اعتبار بخشی به تاریخ این کشور به همهی نوادگان یهودیان سفاردینی که در سدهی پانزده میلادی رانده شدند شهروندی اسپانیا را خواهد داد؛ اما اینجا هم قانون شامل نوادگان موریسکیهای رانده شده نبود.
آقای خوان گویتسولو نویسندهٔ مشهور اسپانیایی مینویسند: سکوت دولت اسپانیا در چهارمین قرن از جنایت اخراج موریسکیها نشان میدهد یادوارهٔ آن حادثه برای دولت اسپانیا آزاردهنده است!
✍🏻 عادل حیدری
https://t.me/adelheidari
700
بعضی به واسطهٔ نام قوم و قبیلهشان سربلندی میکنند. برخی هم باعث سربلندی قوم و قبیلهشان میشوند. چون اولی نیاز به تلاش ندارد طرفدار بیشتری دارد. در طول تاریخ کسانی ـ و حتی پادشاهانی ـ بودهاند که خود را به دیگران منتسب کردهاند. فکرش را بکن! پادشاه باشی اما خود را به قومی دیگر منتسب کنی.
نام قوم و قبیله و وطن، آدرس برخی است. برخی اما آدرس قوم و قبیلهشان میشوند. یک جا دیدم بر سر فارس یا ترک یا عرب بودن یکی از امامان بحث بود. آن شخص آنقدر بزرگ بود که همه میخواستند خودشان را به او نسبت دهند.
نمیگویم برای آدرس شدن تلاش کنی. بالاخره نیت مهم است و یک دل تنها برای یک نیت جا دارد. اما اگر دلت برای همان یک نیتِ والا تپید، بزرگتر از قوم و نژاد و وطن خواهی شد. آن وقت است که وطن خودت میشوی، نشانه میشوی. و چون وطن شدی، چه بسا دیگران پناهندهٔ آن سرزمین شوند، سرزمین تو.
{وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا} [نساء: ۱۲۵]
#انسانشهر
#عبدالله_محمد
700
حضور دریاسالار خیرالدین بارباروس فرماندهٔ ارتش دریایی امپراطوری عثمانی در دریای مدیترانه در پیشگاه سلطان سلیمان قانونی خلیفهٔ قدرتمند عثمانی.
شعر به فارسی:
بتشریف پابوس خویشش رساند
بپرسید از راه و پیشش نشاند
منبع: آرشیو کتابخانه سلیمانیه استانبول شماره 1517, vr. 360a
https://t.me/adelheidari
700
تأملات قرآنی
علامه ابن الوزیر در تعلیق بر آیاتی که با «عزیز حکیم» ختم میشود میفرمایند:
«در آیاتی که در آن عزیز و حکیم با هم ذکر میشود نکتهی بسیار ظریفی وجود دارد.
چرا که جمع شدن این دو خصلت با هم در مخلوق بسیار نادر است، و پادشاهان که در دنیا عزیز ( چیره) هستند غالبا در حکومتشان از آنها ستمکاری سر میزند، اما الله عزوجل در این آیات تفاوت خود با ملوک دنیا را بیان میکند چرا که الله عزوجل عظمت عزت و چیرگیاش مانع از حکمت لطیف و رحمتش نگشته.
پاک و منزه است کسی که کمال مطلق و بزرگی محقق از آن اوست.»
إيثار الحق على الخلق في رد الخلافات 1/200
https://t.me/adelheidari
700
حاکم بستکی مصر!
خلیل پاشا یا قیصر یلی پاشا در شهر بستک دیده به جهان گشود، آموزشهای اولیهی نظامی خود را در بستک فراگرفت، پس از آن وارد دانشکدهی افسری عثمانی در آنکارا شد و در بخش توپخانهی آن فارغ التحصیل گردید. او در نبردهای عثمانیها علیه شورشیان مصری حضوری فعال و پر رنگ داشت و تجربهی او در استفاده از توپ سبب شد ارتش شورشیان مصری شکست را متحمل شود.
خلیل پاشا همچنین نقش مهمی در جنگهای بالکان و سرکوب مخالفان امپراطوری عثمانی داشت تا جایی که او را به لقب «جلاد شورشیان»میشناختند.
ایشان در دورهی زمامداری سلطان احمد اول و سلطان مراد چهارم به پاس خدمات ارزندهاش به امپراطوری عثمانی بعنوان حاکم مصر (از سال ۱۶۳۱ تا ۱۶۳۳ میلادی) تعیین شد.
او در دورهی حکومت بر مصر با مردم بسیار مهربان بود و به عدالت حکم میکرد. وی در دورهی زمامداری خود بر مصر سپاهی روانهی مکه کرد تا این شهر را از تصرف زیدیها به فرماندهی المؤید بن محمد القاسم در آورد.
منابع:
1 - "The Ottomans" (http://www.sis.gov.eg/En/History/ruler/080900000000000006.htm). Egypt State Information Service. Retrieved 2010-12-03.2
2-d'Avennes, Prisse (1983) Arab art as seen through the monuments of Cairo from the 7th century to the 18th (translated from French by J.I. Erythrospis) Le Sycomore, Paris, page 61, ISBN 0-86356-000-8
3 - Holt, P. M. (1961) "The beylicate in Ottoman Egypt during the seventeenth century" Bulletin of the School of Oriental and African Studies 24(2): pp. 214-248, page 242
700
جوانی رعنا در حالیکه در خلیج نگاهش صد موج هوس نمایان بود خدمت پیام آور رحمت - درود خدا بر او باد- رسیده؛ عرض کرد:
« مرا اجازهی زنا ده!»
آن بزرگمرد تاریخ نه تازیانهی جلادان در دست داشت و نه هول سخن از رخسار عالم تابش چهرهی جذامی میساخت.
فرمودند: نزدم آی!
پاهایش را به پاهای مبارک خویش چسبانده و برای تابندگی جسم و جانش لبخندی به او هدیه داد، سپس فرمود:
«آیا این عمل را در حق مادر و خواهر خویش میپسندی؟!»
آن جوان از شدت حیا دیده به زمین دوخته و با صدایی لرزان گفت: خیر!
آن پیام آور رحمت فرمودند: «پس مردم چنین عملی را در حق مادر و خواهر خویش نمیپسندند.»
پس از آن، دست مبارکش را بر روی سینه آن جوان قرار دادند و دیده به آسمان دوخته و چنین دعا کردند:
«بارالها:
دلش را پاک کن و از شرمگاهش محافظت نما.»
آن جوان میگوید: هنگام برخاستن از آن مجلس هیچ عملی به اندازهی زنا در نزدم نفرت انگیز نبود.
و داستانی دیگر:
روزی یک اعرابی ساده دل وارد مسجد النبی شده و در گوشهی مسجد ادرار کردن آغاز نمود!
اصحاب بر آشفته و خواستند تنبیهش کنند!
اما پیام آور رحمت، آنها را به خویشتنداری فرا خواند تا اینکه آن اعرابی ادرارش را تمام کند، و مبادا ادرار ناتمامش آسیبی به او برساند!
سپس او را به حضور طلبیده و با نگاهی عطوفت خیز و نافذ گفتش:
«مسجد از برای یاد خداست»
آن اعرابی ساده دل چنان شیفتهی این رفتار شد که هنگام خروج از مسجد می گفت:
خدایا من و محمد را مورد رحمت خویش قرار ده و جز ما دو نفر به کسی رحم مکن!
اکنون که این داستانها در ذهنم تداعی میشود با خود میگویم: ما کجاییم؟!
آری ...
مایی که برای از بین بردن یک منکر، منکری بس بزرگتر میآفرینیم.
✍🏻 عادل حیدری
https://t.me/adelheidari
