en
Feedback
داستان‌ واقعی

داستان‌ واقعی

Open in Telegram

داستان زندگی ما خیلی قشنگه، خدایا شکرت حرفتو بزن👇 https://t.me/HarfinoBot?start=a6896bcd446681d اینجا مزار داستان‌های واقعی است به تاریخ ۱۳۹۴ تا ۱۴۰4

Show more
817
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
اگر زن می‌خواهد همسان مرد در بالاترین مرتبه خود باشد باید روشی متفاوت اتخاذ کند، نخست باید از هدر رفت وجودی خود محافظت کند... و اسلام تمام و کمال آمده است برای این حفاظت... تا زن، زن باشد زنی در بالاترین مرتبه قدرت وجودی آمیخته ای از احساس و نورِ قدرتمند که در هم تنیده به هم آمیخته که خلق می‌کند عظمت و شگفتی را ... که آب حیات را ... هرچیز جز این تنزل مقام زن است... پ.ن: یافته‌ها @vagheiii

تمام زن، انرژی اصیل است انرژی حیات، انرژی فزاینده، انرژی نور در معرض بودن و تعامل با اغیار این انرژی اصیل را می‌کاهد... جهان غیر برای زندگی از این انرژی تغذیه می‌کند... هر چه سطح این تعاملات بیشتر باشد آن انرژی در سکوت مطلق کم فروغ می‌شود... و در نهایت، زن زنی است که زن نیست

چرا ماه امشب ... بزرگ سرخِ، بی‌فروغ بود

پاییز شما رو نمی‌دونم ولی پاییز من هنوزم قشنگههه حتی با دود بدون باران دوستت دارم تو بگو شاید بیشتر @vagheiii

میدونی بوی عطرو که همه دوست دارن... مهم اینه از پشت دود و تاریکی زیبایی رو دید ...

پاییز شما رو نمی‌دونم ولی پاییز من هنوزم قشنگههه حتی با بوی دود هم دوستت دارم، شاید بیشتر ... @vagheiii
پاییز شما رو نمی‌دونم ولی پاییز من هنوزم قشنگههه حتی با بوی دود هم دوستت دارم، شاید بیشتر ... @vagheiii

به صف شدن منتظرن... مثل تناسخ من هم بروم در صف ... منتظر با سکوت می‌مانم تا دانه دانه انگشتانت را ببوسم... دورت بگردم ... و ر
به صف شدن منتظرن... مثل تناسخ من هم بروم در صف ... منتظر با سکوت می‌مانم تا دانه دانه انگشتانت را ببوسم... دورت بگردم ... و روز از نو و روزی از نو پ.ن: تصویر تار شد... دستم از عجله تکان خورد یا تنه‌ای آن را لرزاند... هرچه تاریست نتیجه لرزش‌هاست

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه من است @vagheiii
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه من است @vagheiii

تو را برای خودت دوست بدارم... نه برای قلبم نه برای جانم نه برای تسکینم... تو را برای تو دوست می‌دارم @vagheiii

مثل یک نجات دهنده عظیم... مثل نفس وقتی ته اقیانوس غرق شدی پ.ن: ح‌س‌ی‌ن‌م دلم میخواست تو را برای خودت می‌خواستم تو را برای خودت نه لطف و کرمت @vagheiii

زیر سایت بمونیم... اِمامِ من @vagheiii
زیر سایت بمونیم... اِمامِ من @vagheiii

زیر سایت بمونیم... اِمامِ من @vagheiii
زیر سایت بمونیم... اِمامِ من @vagheiii

هم‌ اکنون شهر تهران با شاخص بین‌المللی ۲۳۳ آلوده‌ترین شهر جهان است پ.ن: هم اکنون من در هوای تو پاک‌ترین هوای عالم را نفس کشید
هم‌ اکنون شهر تهران با شاخص بین‌المللی ۲۳۳ آلوده‌ترین شهر جهان است پ.ن: هم اکنون من در هوای تو پاک‌ترین هوای عالم را نفس کشیدم @vagheiii

روزاها میگذرد ثانیه‌ها لحظه‌ها شب‌ها خواب‌ها بیدارها و ما می‌رویم به دور دست‌های بعید ... و من تو را در فراسوی مرزهای تنم ... @vagheiii

یک روز غرق می‌شویم ... من در عطرت تو در چشمانم...

تو بی‌نظیری ... مثل بویِ عطرِ یک گلِ زمستانی...

نرگس جان تو بیا تا بشورد ببرد غم ابرهای نباریده را @vagheiii
نرگس جان تو بیا تا بشورد ببرد غم ابرهای نباریده را @vagheiii

نمیدانم فلسفه ایجاد سرعت برای انسان از ابتدا چه بوده است؟ انسان دو پا باید به اندازه توان جسمش حرکت کند و این تن خود را بین‌ مکان‌هاا منتقل کند... چه نیازی به سرعت؟ هروز هم دارن این سرعت را بالاتر می‌برند... انسان از ماهیت اصلی زندگی خودش جدا مانده، آنهم خیلی ... و هروز به طرز عجیبی جدا مانده تر می‌شود. چه نیازی به زودپز ؟ من دلم صدای قُل قُل می‌خواهد برای جا افتادن قرمه سبزی @vagheiii

انسان زاده شده برای سکون است... هزاری هم بالا و پایین کنی هزاری هم بگویی تجربه چنین و چنان است... دنیا دیدن بهمان است... انسان آخرش یک جای امن می‌خواهد که خاطراتش قبل از خودش چای بدست قند بر دهانش بگذارد... آدم به گذشتش متصل است... مثلا بی‌بی هاجر و همسرش وقتی از آن محل قدیمی به اصرار بچه‌ها رفتند یک خانه آپارتمانی... به سال نکشید کل حافظه‌شان پرید آلزایمر گرفتن و ... بنده خداهااا @vagheiii

ابری که تو آسمون نموند دیگه مطمعن شدم بارانی هم نخواهد بارید... پ.ن: او اشاره کند بشو، می‌شود... بی هیچ دلیلی، بی‌هیچ منطقی س
ابری که تو آسمون نموند دیگه مطمعن شدم بارانی هم نخواهد بارید... پ.ن: او اشاره کند بشو، می‌شود... بی هیچ دلیلی، بی‌هیچ منطقی سلام بر خدای نشدنی‌های لایمکن @vagheiii