en
Feedback
كافه شعر روژانو

كافه شعر روژانو

Open in Telegram
902
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خیلی چیزها را نمی شود شعر کرد، غم هایی هست که هیچوقت هیچکس پیش دیگری از آن ها حرفی نزده، واژه هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده اند، بیهوده با هم سخن می گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم، آدمیزاد عمیقا تنهاست… @cafe_rojanoo

. ▫️ترمیم نشدن و ته کشیدن تکرار آسیب بدونِ ترمیم، یعنی فرسایش. خیلی وقت‌ها رابطه‌ها در نتیجه همین فرسایش تمام می‌شوند. جایی که یکی یا هر دو طرف رابطه بارها فکر کرده‌اند که مشکلی بوده و تمام شده، امّا هربار زخمی ترمیم‌نشده باقی مانده است و با رسیدن آسیب بعدی، زخمی روی زخم نشست. آخرِ کار، این زخم‌ها، رابطه را به لباس نخ‌نما و فرسوده‌‌ای تبدیل می‌کنند که تنِ تنهایی هیچ کدام از طرفین را نمی‌پوشاند. هر تنش یا دعوایی، هر پرخاش یا بی‌اعتمادی‌ای، هر تخلیه خشم یا بدبینی‌ای، نیاز به ترمیم دارد‌. ابتدای رابطه می‌توان ولخرج بود و از روی آن‌ها پرید چون رابطه جانِ زیادی دارد. امّا کمی بعد، رمقِ اشتیاق‌های آغازین که رفت، صدای مفاصلِ فرسوده‌ی رابطه بلند می‌شود. امّا ترمیم یعنی چه؟ یعنی رنجش دیگری را دیدن، درباره احساسش از او پرسیدن، حق دادن، به قدر نیاز از فکر و احساس خود گفتن، بدون افراط جبران کردن و برای درست شدنِ چیزها و از میان رفتن رنجش، دیگری را هل ندادن. ترمیم یعنی بدانی که اگر خشمت را خالی کردی، دیگری برای خاموش کردنش بهایی داده و آن بها را از روانِ خودش یا از توش و توان رابطه برداشته است. ترمیم یعنی بدانی پول رابطه محدود است و اگر جایگزین نشود، تمام می‌شود. آدم‌ها حتی اگر زور هم بزنند، وقتی ته بکشند نمی‌توانند در یک رابطه بمانند. ترمیم یعنی رابطه به ناگزیر زخمی می‌شود امّا حواسم به زخم‌هایش هست تا جانش را نگیرند. #محمود_مقدسی @cafe_rojanoo

هاینریش بل خیلی خوب احساسات زنانه رو درک می‌کرده که گفته: هیچ دلم نمی‌خواهد زن باشم هی منتظر باش منتظر باش منتظر باش! @cafe_r
هاینریش بل خیلی خوب احساسات زنانه رو درک می‌کرده که گفته: هیچ دلم نمی‌خواهد زن باشم هی منتظر باش منتظر باش منتظر باش! @cafe_rojanoo

-چرا آنقدر دوسش داری؟ +چون بودنش شبیه معجزه بود وقتی حتی خودم مراقب خودم نبودم اون حواسش بهم بود، وقتی داشتم بخاطر اشتباهاتم خودمو خُرد میکردم اون با حرفاش و کاراش دستمو گرفت، هر وقت هر جا حالم خوب نبود خودشو رسوند، حتی لحظه های که فکرشو نمیکردم شونه به شونه کنارم ایستاد، وقتی از همه ی دنیا خیلی خسته بودم؛ تحملم کرد و دلیله حالِ خوبم شد، حتی وقتی تنها ترین بودم، رفیق بود؛ وقتی همه فقط ادعای رفاقت میکردن:) @cafe_rojanoo

انتخاب شریک عاطفی فقط انتخاب کسی که ازش خوشمون میاد نیست ما همزمان در حال انتخاب یک والد برای فرزندمون یک مشاور، یک هم اتاقی یک هم سفر یک معلم زندگی یک شریک کاری و یک دوست صمیمی هستیم این جوری نگاه بکنی خیلیا همون اول رد میشن... @cafe_rojanoo

امیدوارم‌چیزی در شما همان لحظه ای اتفاق بیوفته که حال دلتون باهاش خوشه نه دیرتر نه دورتر

اولاً: أحبك! ثانیاً: مهما حدث بیننا لاتنس أولاً اولاً: دوستت دارم! ثانیاً: هر آن‌چه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر... @cafe_rojanoo

چشم های تو مثل تنهایی خدا زیباست، نگاهم کن

ناگهان عشق قلب هایمان را به هم می‌دوزد؛ ما هیچ، نداریم!.. ناگهان سرنوشت؛ مثل طوفان بلا، همه چی رو به هم میریزد؛ و باز هم؛ ما هیچ نداریم!.. از دوری و فاصله ها مثل زخم؛ تمام وجودمان میسوزد، ما هیچ نداریم!.. شاید سرنوشت با عشق همیشه در جنگ باشند و ما خبر نداریم!.. @cafe_rojanoo

همه ی عیب هایت را دوست دارم جز نبودنت @cafe_rojanoo

مشکل آدم با ایگنور شدنه! نه کم تکست زدن! کار داری؟ بگو می‌خوای یه مدت کم باشی؟ بگو نمی‌خوای کلا باشی؟ بگو با یکی دیگه حال کردی؟ بگو کپه مرگتو گذاشتی؟ د بنال اون دهنو باز کنین با کلمات روشن و واضح استاتوس خود را مشخص کنید. کم محلی کنم خودش باید بفهمه و زهرماررررر. هیچ چیزی تا زمانی که واضحا گفته نشده، نباید بدیهی در نظر گرفته بشه. آقا برید با یه ذهن خون دیت کنین! ما خنگیم ما نمی‌فهمیم ... عجیبه واقعا 😁😁

I can be mean as fuck, sweet as candy, cold as water, evil as hell or loyal like a soldier. It all depends on you... می‌تونم درحد مرگ بدجنس و خشن باشم، به اندازه‌ی یه آب‌نبات شیرین باشم، به سردی آب باشم و بی‌تفاوت باشم، به‌شدت خبیث و بد ذات باشم، یا مثل یه سرباز وفادار باشم. همه‌ش به خودت بستگی داره که چجوری باشم... @cafe_rojanoo

خنجرهای بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گُلی به من تعارف می کنند، نمی توانم دقیقا بفهمم که چیست. زمان می برد! و چقد من درکش
خنجرهای بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گُلی به من تعارف می کنند، نمی توانم دقیقا بفهمم که چیست. زمان می برد! و چقد من درکش میکنم @cafe_rojanoo

می‌دانم وقتی تو را ببوسد، در آن صدم ثانیه‌ی انتظار، پیش از رسیدن لبانش به لبان سرد تو، وقتی چشم‌هایت را بسته‌ای، گرمای تند را که در رگهای صورتت حس می‌کنی، بدنت که آتش می‌گیرد، شوق تنانگی که در تو بیدار می‌شود، نور که از تو به دنیای اطرافت سرایت می‌کند، بدون این که بدانی، بدون این که بفهمی، مرا به یاد خواهی‌داشت. مرا که در بوسه‌های تو، بی‌صدا و آرام، زندگی خوبی داشتم. مرا به یاد خواهی‌داشت. حالا تو یک نقطه‌ی آبی دوری. یک اقیانوس کوچک در نقشه‌ی بزرگ کهکشان. یک صبح آرام ابری از میلیون‌ها صبح که انسان روی زمین دیده. یکی از میلیاردها دیوانه‌ی ناگهان عاقل شده. یکی از همه، یکی از همه. اما آن‌چه تو را جاودانه می‌کند، قلب من است. تو به یاد نمی‌آوری، اما قلب حافظه‌ی خودش را دارد، حافظه‌ی تصویری لعنتیش را. قلبم به یاد می‌آورد قبل از رفتنت دانه‌های برف روی پالتوی تیره‌ات آب می‌شد و می‌مرد و باز از آسمان به تو برمی‌گشت. تو انکار زوال بودی، درست در حاشیه‌ی شلوغی میدان. جایی که کسی نمی‌دید عشق درخت و گنجشک چه محال است. وقتی منتظری لبهایش به پوستت برسد، بدون این که بدانی، بدون این که بفهمی، مرا به یاد خواهی داشت. تو می‌توانی فراموشم کنی، اما پوستت حافظه‌ی خودش را دارد و نوازش لبهای مرا از یاد نبرده‌است. به همین سادگی، در آن بوسه‌ی عجیب، و در حافظه‌ی دنیا، به من باخته‌ای. حالا بخند و برقص، حضرت رفته. همین. #حمیدسلیمی @cafe_rojanoo