en
Feedback
جمهورى سوم

جمهورى سوم

Open in Telegram

پژوهشى در بازسازی تفکر، عمل و سوژه انقلاب ۵۷ ارتباط از طريق @atzenooar

Show more
4 210
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
February '24
February '240
in 0 channels
January '24
+1
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '23
+15
in 0 channels
Get PRO
October '23
+15
in 0 channels
Get PRO
September '23
+26
in 0 channels
Get PRO
August '23
+111
in 0 channels
Get PRO
July '23
+296
in 0 channels
Get PRO
June '23
+258
in 0 channels
Get PRO
May '23
+58
in 0 channels
Get PRO
April '23
+38
in 0 channels
Get PRO
March '23
+65
in 0 channels
Get PRO
February '23
+106
in 0 channels
Get PRO
January '23
+164
in 0 channels
Get PRO
December '22
+119
in 0 channels
Get PRO
November '22
+134
in 0 channels
Get PRO
October '22
+353
in 0 channels
Get PRO
September '22
+124
in 0 channels
Get PRO
August '22
+11
in 0 channels
Get PRO
July '22
+22
in 0 channels
Get PRO
June '22
+34
in 0 channels
Get PRO
May '22
+25
in 0 channels
Get PRO
April '22
+33
in 0 channels
Get PRO
March '22
+19
in 0 channels
Get PRO
February '22
+22
in 0 channels
Get PRO
January '22
+28
in 0 channels
Get PRO
December '21
+54
in 0 channels
Get PRO
November '21
+28
in 0 channels
Get PRO
October '21
+13
in 0 channels
Get PRO
September '21
+38
in 0 channels
Get PRO
August '21
+126
in 0 channels
Get PRO
July '21
+61
in 0 channels
Get PRO
June '21
+188
in 0 channels
Get PRO
May '21
+100
in 0 channels
Get PRO
April '21
+364
in 0 channels
Get PRO
March '21
+240
in 0 channels
Get PRO
February '21
+76
in 0 channels
Get PRO
January '21
+90
in 0 channels
Get PRO
December '20
+3 195
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
16 February0
15 February0
14 February0
13 February0
12 February0
11 February0
10 February0
09 February0
08 February0
07 February0
06 February0
05 February0
04 February0
03 February0
02 February0
01 February0
Channel Posts
توصیه_سیاستی_نخبگان_1402_بخش_نخبگان.pdf2.03 KB

2
نقد کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه.pdf
1 092
3
سخن درست بگویم، نمی‌توانم دید که «غم» خورند «رفیقان» و من نظاره کنم ✍️عباس کاظمی ✴️ نمی‌دانم در این لحظات رنج‌آلود چه بنویسم. این‌روزها هربار که می‌نویسم، مطلب را نیمه‌کاره رها می‌کنم. درواقع، مدت‌هاست که نمی‌توانم نوشتاری را به سرانجام برسانم، شبیه بنایی نیمه‌کاره شده‌ام که به حال خود رها شده اما وانمود می‌کند که اوضاع عادی است و کارها در حالِ انجام: دست‌وپازدن برای دوری از ویرانه‌شدن! من دربارۀ سرنوشت تلخ و رنج‌های خودم از بیرون‌رانده‌شدن از دانشگاه تهران هرگز ننوشتم. آن زمان با خودم گفتم تجربۀ من چه اهمیتی دارد وقتی که این‌همه آدم هستند که صدایشان در ویرانه‌های زندگی مدفون شده است؛ اما اکنون‌که هرروز صدای لرزان هریک از همکارانِ در معرض تهدید به اخراج یا اخراج‌شده را می‌شنوم‌، نظرم تغییر کرد. برخی همکارانم با دیدن نشانه‌های اخراج، به امیدِ ماندن، در لاک خود فرورفتند، سکوتی سرد همراه با درد، رنج و اضطراب را تحمل می‌کنند، و اغلب آنهایی‌ که اخراج شدند صدایی ندارند! حتی ممکن است هیچ‌گاه نامشان در رسانه‌ها آورده نشود. این روزها زیاد می‌شنوم این ناله‌های نهان را؛ یکی قلبش درد گرفته راهی بیمارستان شده، دیگری افسرده شده، آن دیگر دچار اضطراب شدید و آن دیگری بیماری خودایمنی و... 🔸 معلمان دانشگاه، خود ازطریق سازوکارهای تحقیرکننده استخدام می‌شوند. برخی اوقات مناسک تحقیر را از رده‌های بالاتر از خود تجربه می‌کنند و با انبوهی از درس و کلاس‌ها با دستمزد اندک و موقعیت شغلی بی‌ثبات روزگار می‌گذرانند. شیوۀ استخدام استادان و کار در دانشگاه، مانند ایستادن روی یک بند است، درحالی‌که همیشه چشمت به پایین خیره شده است. این روزها اینکه تا کی در دانشگاه اجازۀ تدریس دارید، دغدغۀ اغلب استادان است (الا متقلبان خاموش). ❇️ اخیراً دوستی، با استاد بزرگوارم نیک‌گوهر گفتگویی داشت. او هنوز رنج‌هایش از تجربۀ اخراج از سال‌های ابتدایی دهۀ ۶۰ کنارش بودند و داغ‌هایش تازه می‌نمودند. دردها اگر به کلمه تبدیل نشوند، جای زخمشان همیشه می‌ماند. بااین‌حال، مردانی چون نیک‌گوهر اگرچه الگوی ایستادن و کارکردن برای همۀ ما هستند اما باید اعتراف کنیم که ما جماعت علوم اجتماعی، وظیفۀ خودمان را برای بودن و ماندن در کنار آنها فراموش کرده بودیم.‌ زمانی که در اواخر دهۀ ۸۰ خیلی از استادان را از دانشگاه به بیرون روان می‌کردند، این‌همه آگاهی که امروز وجود دارد نبود. آنها جماعتی کوچک و تنها بودند و چونان جزامیان از این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور معلق بودند. من نظاره‌گر آوارگی برخی از آنها از نزدیک بودم. هیچ آدمی در شهر  و دیار خود غریب نباشد! تنهایی یکی از بزرگ‌ترین دردهای ما بعد از اخراج بود. ⚠️ اکنون خیل عظیمی از دانشمندان ما در علوم انسانی، قربانی تبعیض و بی‌انصافی‌های سیاسی و گاهی قبیله‌ای قرار می‌گیرند. آنها ممکن است دوست داشته باشند در لاک خود فروروند. نسل ما، رنج‌هایمان را به بیماری و درد بدل کرده است. لطفاً شما این رنج‌ها را در خود مدفون نکنید؛ به نوشتار درآورید. کلمات شفابخش‌اند؛ دردها را از روحتان بیرون می‌کشند و دیگران نیز با شریک‌شدن در آن، از دشواری‌های پیش‌رویتان می‌کاهند. دوستان آوارۀ من! نوشتن درمان است، جان است، اما تحمل درد و سکوت، درد بی‌امان است. ⬅️با خودم اندیشیدم که چه کمکی به شمایان می‌توانم بکنم. می‌توانم راه‌های رفته و نرفتۀ خودم را با شما قسمت کنم. می‌توانم به شما بگویم بیرون‌آمدن از دانشگاه، مانند خروج از جزیره‌ای است که گویا منفصل از جامعه بوده‌اید. اینک به جامعه خوش آمدید. روشن است که ازنظر من ماندن در دانشگاه یک ضرورت است برای امیدوارنگاه‌داشتن نسل جدید اما اگر چنین نشد، دست از امیدواری و امیدوارکردن برندارید. ♦️چند روز پیش، با دو رفیق سرشار از رنج و اضطراب صحبت کردم. با خود اندیشه کردم که کاش می‌شد به همۀ شمایان گفت که چقدر باید در این لحظات پرالتهاب، قوی بایستید و از سیاست‌های شکننده‌ای که قرار است شما را به ویرانه بدل کنند دوری گزینید. کسانی هستند که شما را ویران می‌خواهند. آبادی باشید که روبروی ویرانه لبخند می‌زند. ⚠️برخی از استادانی که اخراج می‌شوند، بسیار تحسین و تکریم می‌شوند، به چشم دانشجویان، قهرمانانی بی‌همتا جلوه‌ می‌کنند، گاهی خود باور می‌کنند که قهرمان‌اند و دست به کارهایی نااندیشیده می‌زنند. شما قهرمان نیستید! این، علوم انسانی است که قهرمان است. اوست که چونان خورشیدی بر جامعه‌ روشنایی افکنده و بر دل اهالی قدرت ترس. زود است که از یادها می‌روید. این سلام‌وصلوات‌ها به خاطره تبدیل می‌شوند، باید فکری برای زندگی خود بکنید. این پرسش مهم به میان ما می‌آید که بعد از اخراج،اغلب اهالی علوم انسانی که بی‌پشتوانه‌اند چه باید بکنند؟ اگر بنویسید و ایده‌هایتان را به اشتراک بگذارید، کمک بزرگی به یکدیگر می‌کنید. @varikazemi 🆔 @irancsca
903
4
علوم انسانی اسلامی یا علوم اسلامی انسانی بالاخره امروز این مقاله را به پایان بردم. در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری نسبت به ادامه حرفه‌ای علوم انسانی در ایران مأیوس شده‌ام. چکیده را به دعوت دوست عزیز دکتر محمدتقی موحد ابطحی برای هفتمین کنگره علوم انسانی اسلامی با اکراه و به امید این نوشتم که رد شود اما با استقبال ایشان بالاخره به نوشتنش تن دادم. تصوری از رابطه دین و علوم انسانی که حدود ده سالی از زمانی که در رساله دکتریم کار روی فارابی را شروع کردم توی سرم چرخ می‌زد. به هرحال بیهوده‌ترین کار در این مملکت فکر کردن به این مسائل است و شاید هدف من از نوشتن این مقاله هم همین بود که بالاخره با نوشتنش از شرش خلاص شوم. علوم انسانی اسلامی یا علوم اسلامی انسانی: استقلال علم مدنی از متافیزیک و تقدم علم مدنی بر دین نزد فارابی محمدحسین بادامچی چکیده مقاله برای هفتمین کنگره علوم انسانی اسلامی (1402): فارابی در احصاءالعلوم میان علم مدنی با علم الهی و طبیعی (متافیزیک و طبیعیات) از یکسو و علوم و صناعتهای دینی از سوی دیگر تفکیک می‌کند و این دسته از علوم اسلامی یعنی فقه و کلام را ذیل علم مدنی قرار می‌دهد. از منظر فارابی علوم انسانی دانش عملی مربوط به امور اعتباری یعنی هستی‌های متغیر و مصنوع محصول اراده‌های جمعی انسانی است، و الهیات یا متافیزیک معرفت نظری به موجودات ثابت کیهانی و مبادی موجودات طبیعی و ریاضی. بنابراین از منظر فارابی «علوم انسانی اسلامی» به هر دو معنای تلاش برای تحویل بردن علوم انسانی به علم الهی، یا تعریف علوم انسانی ذیل علوم اسلامی (فقه و کلام) تلاشی بی‌اعتبار است. در مقابل طرح علوم انسانی از نظر فارابی در مسیر به کلی متفاوت «تقدم علم مدنی بر دین» و «فهم مدنی از علوم دینی» گام برمی‌دارد. از نظر فارابی در آثار متعدد او از جمله احصاءالعلوم، کتاب الملّۀ و کتاب الحروف، علوم دینی در سطح قوه خیال، دست اندرکار طرح محاکات، استعاره‌ها و تمثیلهایی هستند که به قصد اقناع و تبلیغ مادون عقلانی عموم مردم مطرح می‌شوند اما منشأ تولید و سنجش نهایی آنها علم مدنی است. علم مدنی است که ادیان را بر مبنایی عقلی شناسایی و ارزیابی می‌کند، هموست که دین فاضله را از دین جاهله تمییز می‌دهد و امکان احیا و تحول دین فاضله را در تحولات زمان و مکان و در مراوده با سایر فرهنگها و ادیان فراهم می‌کند. بنابراین ثمره‌ی فلسفه مدنی فارابی نه اسلامی کردن علوم انسانی در قلمرو الهیات (فلسفه اسلامی صرفاً نظری مابعدفارابی یا فقه و کلام)، بلکه به نحوی کاملاً متفاوت «انسانی کردن علوم اسلامی در قلمرو علم مدنی» خواهد بود.
1 386
5
🔺نظر فارابی درباره تفاوت ایمان مؤمنان و حکما در سخنرانی‌ اخیرم در نقد کتاب فارابی دکتر داوری اردکانی گفتم که فهم رویکرد عقلی+4
🔺نظر فارابی درباره تفاوت ایمان مؤمنان و حکما در سخنرانی‌ اخیرم در نقد کتاب فارابی دکتر داوری اردکانی گفتم که فهم رویکرد عقلی و انسان‌گرای فارابی در زمان ما که بیش از هر زمان تاریخ گرفتار دین‌زدگی و بنیادگرایی مذهبی هستیم بسیار دشوار است. گزیده فوق از ترجمه کتاب سیاست مدنی فارابی نمونه‌ای از این معضل است. در حالیکه در مراجعه به متن اصلی کتاب و همینطور بررسی آراء دین‌شناسی فارابی در باقی آثار او برمی‌آید فراز فوق درباره تخیلی و غیرقابل اتکا بودن دین در برابر عقلانی و تصوری بودن فلسفه است (دوکسا بودن دین در مقابل معرفتی بودن علم و فلسفه که در پستهای قبلی مطرح شد) تا جاییکه در نهایت فارابی ایمان حکما را امری فوق ادیان و معیار ارزیابی ایمان خطابی و جدلی و تمثیلی مؤمنان قرار می‌دهد. با اینحال مترجم محترم (مرحوم سیدجعفر سجادی) با حذف کلمه ملة و ملل (دین و ادیان) از ترجمه (به رغم تأکید مصحح عربی در پاورقی) و تغییر معنای مؤمنین بحث فارابی را به کلی بی‌معنا کرده است چرا که خواننده ایرانی نمی‌تواند چنین فهم انتقادی رادیکالی از دین را طاقت آورد.
878
6
دین از جنس دوکسا است نه اپیستمه پاسخی به نقد دکتر جواد درویش ✍️محمدحسین بادامچی ‌🔺دوست عزیز و دانشمندم دکتر جواد درویش التفات کرده در نقد نوشته‌ی «رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر» در یادداشتی با عنوان «باور و معرفت در بطن تعریف دین است» نکاتی چند را متذکر شده‌اند. 1️⃣اول اینکه از نظر ایشان «برای مقایسه میان علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم» و علم هم ابعاد عملی دارد. این گزاره البته تعارضی با عرایض من ندارد و مورد تصدیق من است چون ادعای من این بود که اساسا کسی از دین انتظار صدور گزاره‌های معرفتی در حوزه طبیعیات نداشته که حالا مدعی آن باشد. اینکه علم در قلمرو عمل تأثیر دارد یا اینکه سیاست و امر عملی چه تأثیری در تکوین علوم داشته و دارد، موضوع دیگری است که باید در جای دیگری به آن پرداخته شود. گفتنی است که یکی از نقدهای اساسی و جدی که توسط متفکران انتقادی بر علم مدرن آنست که در حدود نظری خود باقی نمانده و در برخی سامانه‌های دانش-قدرت با دخالت در امور عملی و سیاست به شکل دین و عقیده و ایدئولوژی درآمده است. بنابراین استدلال اول دکتر درویش می‌گوید علم هم می‌تواند شبیه دین شود که نافی ادعای من نیست. 2️⃣اما در نکته دوم دکتر درویش به درستی به این موضوع اشاره می‌کند که در عموم تعاریف «باور» رکن اصلی دین است و تفاوت باور و «معرفت» هم از زمان افلاطون اینست که معرفت «باور صادق موجه» است و از این مقدمه صحیح نتیجه‌ای می‌گیرد که به گمان من نادرست است: «باورها معرفت را می‌سازند» یا در دینی مثل اسلام باور و معرفت رکن مرکزی آن است. از نظر من نکته اصلی دقیقا همینجاست که بر اساس تفکیک مهم افلاطونی میان اپیستمه (معرفت) و باور (دوکسا) دین در زمره دوکسا قرار می‌گیرد که فارابی در دین‌شناسی خود به آن عقیده می‌گوید و فرسنگها با اپیستمه یا گزاره‌های معرفت نظری فاصله و تفاوت ماهوی دارد. دو تفاوت اصلی دوکسای دینی با اپیستمه فلسفی یا علمی این است که اولا مشتمل بر گزاره های نظری نیست بلکه مجموعه‌ای از عقاید و به زبان امروز فرهنگها و مقولات اعتباری است که کارکرد اجتماعی و سیاسی دارد. دوم اینکه به لحاظ معرفت شناختی عقلی نیست و مجموعه‌ای از تمثیلات و به زبان امروز خطابه ها و تبلیغات برای تأثیرگذاری در توده‌هاست. بنابراین دین که مشتمل بر عقاید و احکام شریعت است ربطی به اپیستمه‌های فلسفی و علمی ندارد، هرچند از نظر فارابی اگر ریشه در عقل عملی ومدنی نداشته باشد باطل است. 3️⃣نکته سومی که دکتر درویش متذکر می‌شود علم کلام و رواج آن در دوره فارابی است که از نظر ایشان تماما با دین به عنوان گزاره های معرفتی کار می‌کند. اما نکته اساسی که دکتر درویش توجه نمی‌کند اینست که گزاره های کلامی فاقد ارزش معرفتی است چرا که اساسا کلام بر خلاف فلسفه تکنیکی برای دفاع از استیلای دین است و روش آن بر خلاف فلسفه و علم جدلی است و نه برهانی. متکلمین هم هرگز ادعای تولید اپیستمه فلسفی و یا علمی نداشته‌اند بلکه در هرچیز از جهت نسبت آن با تضعیف یا تقویت دین و سازمان دینی می‌نگریستند. از قضا از این حیث می‌توان چنین نتیجه گرفت که با توجه به ناآشنایی روحانیون با اپیستمه (بر خلاف دو گروه سنت گرایان و روشنفکران دینی) عمده برداشت آنها از علم هم کلامی است و نه تنها درکی از ماهیت تحقیق علمی ندارند بلکه تنها دغدغه‌شان تاثیر آن علم بر عقاید و شریعت است. این را مشخصا در نحوه اداره علم بعد از انقلاب فرهنگی دوم می‌توان به عینه دید. 4️⃣در نکته چهارم دکتر درویش به شکوفایی علم در دوره آغازین تمدن اسلامی و تاکیدات پیشوایان دینی بر علم‌جویی اشاره می‌کند. این هم منافاتی با عرض من ندارم و بلکه مؤید آنست چرا که اگر دین خود را حاوی گزاره هایی در طبیعیات می‌دانست هرگز مومنان را به اخذ علوم ملل دیگر تشویق می‌کرد و اتفاقا یکی از دلایل رکود فکر و علم در ایران امروز احساس استغنای مطلق دینی در همه عرصه‌هاست. ♦️این نکته را در نهایت باید اضافه کنم که اگرچه به گمان من خلط دین با گزاره‌های علمی امری جدید است خلط دین با گزاره های معرفتی متافیزیکی (بر خلاف نظر فارابی و متکلمین پس از او) حاصل کار فرقه خاص اسماعیلیه و باطنی‌گرایان و متصوفه و فلسفه اشراقی است که برخی محققان مهم آنرا نفوذ آیین نوافلاطونی پرستش افلاک در اسلام و تشیع می‌دانند و سنت‌گرایان همه در ادامه باطنی‌گرایی عرفانی مرگ‌اندیش و ضد عقل و ضد مدنیت آنهاست که از «علم قدسی» و رد طبیعیات سخن بافتند و بخاطر دلالت‌های تمدنی و غرب‌ستیزانه موهوم آن مورد پسند اسلام‌گرایان حاکم هم قرار گرفت.
1 831
7
🔴 "باور" و "معرفت" در بطن تعریف دین است نقدی بر یادداشت دکتر بادامچی دوست عزیز و فرهیخته‌ام دکتر محمدحسین بادامچی در یادداشتی با عنوان "رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر"، به موضوع علم و دین پرداخته است که نکات مهم و قابل توجهی دارد. من ضمن همراهی با بخش‌هایی از این یادداشت، نکاتی در نقد آن دارم. ابتدا خلاصه مدعیات او را در چند گزاره ارائه می‌کنم: 1- دین و علم وقتی باهم قابل مقایسه هستند که دین را از جنس معرفت بدانیم. 2- فهم دین به عنوان معرفت، فهم اصیلی نیست و میراث روشنفکران و سنت‌گرایان عصر پهلوی بوده که روحانیون نیز بعدا این مسیر را ادامه داده‌اند. 3- دین همانطور که فلاسفه متقدم مثل فارابی معتقدند از جنس عمل و سیاست است، نه معرفت. 🔹نکات اصلی من درمورد گزاره 3 است ولی بصورت خیلی مختصر در مورد 1 باید اشاره کنم که برای مقایسه علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم. چون علم هم صرفا قابل تقلیل به معرفت نیست. کتابی که من اخیرا از انتشارات کمبریج ترجمه کرده‌ام و در دست انتشار است با عنوان Deprovincializing Science and Religion ، علم و دین را از چهار بُعد با هم مقایسه می‌کند: بعد معرفتی، بعد غایت‌شناختی، بعد سازمانی و بعد شناختی. مثلا در بعد سازمانی و بعد غایت‌شناختی، به اهداف عملی، نهادی و اجتماعی دین و علم پرداخته است. 🔹اما در باب گزاره سوم: اگر واژه religion را در هر دیکشنری جستجو کنید، اولین یا دومین واژه در تعریف آن belief یا باور است. این برای عنوان کلی دین و همچنین هر دین خاص مثل اسلام، مسیحیت، بودیسم و.. صدق می‌کند. نسبت بین "باور" و "معرفت" هم از زمان افلاطون تکلیف‌اش معلوم شده. افلاطون "معرفت را "باورِ صادقِ موجه" justified true belief تعریف می‌کند. پس دین شامل مجموعه‌ای از باورهاست و باورها، معرفت را می‌سازند. به همین دلیل است که یکی از مهمترین و به‌روزترین موضوعات فلسفه دین در همه تکست بوک‌های آن، "معرفت‌شناسی باور دینی" است. در کنار باور، معمولا از "عمل دینی" practice و "مناسک دینی" rituals هم در تعریف دین صحبت می‌شود. اما در برخی از ادیان -مثلا از قضا در اسلام- "باور" جزء مرکزی است و بقیه اجزا دین حول آن شکل می‌گیرد. 🔹اما درمورد فارابی لازم به ذکر است که فارابی قرن سوم و چهارم هجری بوده و خیلی قبل‌تر از او و حتی قبل از شروع نهضت ترجمه و آشنایی وسیع مسلمانان با سنت یونانی، بحث‌های معرفتی در مورد باورهای اسلامی وجود داشت. معتزله از نیمه قرن اول در دوره عبدالملک مروان و اوج آن در زمان مامون و متوکل عباسی بحث‌های عمیق معرفتی درمورد عقاید و باورهای اسلامی داشتند. حتی دوره شکوفایی تمدن اسلامی را بسیاری مرتبط به انبوه گزاره‌های معرفتی (و حتی طبیعیاتی) قرآن و تاکیدات پیشوایان اسلام برای مواجهه معرفتی با دین می‌دانند که در نهایت به تاسیس دانشگاه در اروپا و بعدا زمینه‌ساز رنسانس شد. (ر.ک. فلسفه در قرون وسطی، کریم مجتهدی) 🔹البته باید تاکید کنم که اینها به این معنی نیست که دین چیزی غیر از معرفت نیست و همچنین به این معنی نیست که معرفت دینی و معرفت علمی قابل انطباق بر هم هستند. اما در هر صورت بعد معرفتی دین قابل اغماض نیست و همین برای بررسی مقایسه‌ای با علم، ولو علوم طبیعی، کفایت می‌کند. امروز حتی کسانی که به دین نگاه تفسیری و همدلانه ندارند و آن را به عنوان یک موضوع تاریخی و اجتماعی مطالعه می‌کنند، درصدد ارائه تبیین‌های طبیعی از ظهور باورهای دینی هستند. جریانی که از هیوم و مارکس و داروین شروع شده و امروز در علوم شناختی دین cognitive science of religion مورد توجه است. .
988
8
رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی اسلامی؛ و بعدتر تشریفات آن چنان فزونی گرفت که در حضیض توسعه و مدنیت و زوال هرروزه قدر و قیمت حیات آدمی در دهه نود شمسی، الگوی اسلامی پیشرفت و تمدن نوین اسلامی در بوق و کرنا شد تا جاییکه اخیرا روی در و دیوار مخروبه‌ای به نام تهران می‌بینم این شعار جدید را می نویسند: «تهران، کلانشهر الگوی جهان اسلام»! اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم،‌ به گمانم کل این بساط بر یک سوء تفاهم اساسی بنا شده است. البته کسان زیادی در دامن زدن به این سوء تفاهم نقش داشته‌اند و انصافا دین العجائز روحانیت معزز و دغدغه‌های امنیتی دولتی اسلامی را کشش آن نبوده که خود پایه‌گذار این بدعت باشند الا در مواردی که به نحوی به حجاب زنان ربط پیدا کند یا گمان برده شود که ممکن است روح آزادی و مقاومت و اعتراض و برابری میان حقوق فرودست و ارباب را در جامعه بپراکند که ریشه آن از همان اول انقلاب فرهنگی کنده شد. این صورت مساله انحرافی بیشتر از همه محصول کار سنت گرایان و شعار تمدن بزرگ و انقلاب فرهنگی رژیم پهلوی است که در غیاب گفتمان تمدنی به جمهوری اسلامی نیز به میراث رسید و البته سوء تفاهم هایی که روشنفکری دینی به واسطه درگیری با فلسفه دین مسیحی به آن دامن زد. مساله اینجاست که ابتدا این دو گروه و بعدا روحانیون و مبلغان دینی نظام در چند دهه اخیر با این صورت مساله غلط این دین شناسی غلط را مفروض گرفتند که لابد دین باید در مقابل علم چیزی در چنته داشته باشد در حالیکه دین اساسا از سنخ علم نیست. روشنفکران دینی بعد از انقلاب از جمله دکتر عبدالکریم سروش سالها هروقت از دین سخنی گفتند مرادشان «معرفت دینی»بود (از جمله در قبض و بسط تئوریک شریعت) و اخیرا در کنفرانس وبسایت دین آنلاین‌ هم دیدم که سخنرانان دین را به عنوان مجموعه ای از گزاره های معرفتی فرض می کنند و از رابطه این گزاره ها با علم و عقلانیت جدید می پرسند. این در حالیست که اساسا این طرح مساله وارداتی است و به تاریخ دیانت اسلام ربطی ندارد. طبق تقسیمات قدیمی پیش از دوره معاصر، علم در قلمرو طبیعیات است و هیچ مسلمانی طی قرنها مدعی نبوده که اسلام ربطی به طبیعیات دارد. جالب است بدانید که طبق دین شناسی سنتی که فارابی اولین بار آنرا طرح کرده و سپس به پارادایم غالب مبدل شد، اساسا نظریه نبوت در قلمرو «دانش سیاسی» مطرح می شود و نه علم و نه حتی متافیزیک و به طور کلی فلسفه نظری. به همین دلیل است که در همه متون کلامی مساله نیاز به دین و ضرورت نبی ذیل مقدمات فلسفه اجتماعی و سیاسی از قبیل مدنی بالطبع بودن انسان و ضرورت رفع اختلاف در جامعه و دفاع از نظم مستقر و عمدتا به عنوان مقوم فرهنگی امنیتی که سلطان ضامن آن است مطرح شده و هیچ ربطی به دعاوی معرفتی در حوزه علم یا فلسفه (طبیعیات یا متافیزیک) ندارد. بنابراین نه تنها رابطه علم با دین اساسا موضوعیت ندارد، بلکه اساسا دین از جنس علم نیست، و اگر بپرسیم از چه سنخی‌ست پاسخ سیاست است. از منظر متفکران صدر تمدن اسلامی نه تنها قرار نیست علوم با دین تطبیق یابند بلکه در قلمرویی دیگر و اساس برعکس لازم است که دین خود را با اغراض سیاسی هر مدینه‌ای تنظیم کند. از این حیث بر این باورم که روشنفکری دینی متقدمین بسیار رادیکالتر و پیشروتر از آن چیزی است که امروز بعد از هزار اما و اگر قراراست نواندیشی دینی نامیده شود.
1 254
9
گودال وحشت را هرچه بکاوی، بیشتر فرو می‌روی آیا قرون وسطای سرد و تاریک اسلامی زیاد طول نکشیده است؟ 🔴لئو اشتراوس فیلسوف سیاسی آلمانی و مهم‌ترین متفکری که پای فارابی مسلمان را به مباحث فلسفه سیاسی معاصر باز کرد، در فراز بسیار مهمی در مقایسه میان منزلت نازل فلسفه در دو دین اسلام و یهودیت در مقایسه با جایگاه بالاتر آن در مسیحیت می‌نویسد: «توماس آکوئیناس در آثار خود می‌کوشید آموزه دینی را در دادگاه فلسفه موجه جلوه دهد، درحالیکه ابن‌رشد و ابن‌میمون به این نیاز داشتند که فلسفه را در محکمه شرع توجیه کنند.» (از مقدمه کتاب تعقیب و آزار و هنر نگارش که تحت عنوان جامعه‌شناسی فلسفه سیاسی به فارسی نیز ترجمه شده) از این تعبیر کاملا پیداست که آنچه در تاریخ قرون وسطی می‌نامند تا چه میزان در شرق و غرب عالم تفاوت داشته و تاریکی قرون وسطای مسیحیان در برابر ظلمات قرون وسطای اسلامی روشنایی صبحدم به حساب می‌آمده. 🔴جالب اینجاست که فیلسوف سنت‌گرای مدافع «تمدن بزرگ مشرقی» در هر دو دستگاه شاهنشاهی و ولایت فقیه، رضا داوری اردکانی در کتاب ما و تاریخ فلسفه اسلامی این نقل قول از اشتراوس را آورده و بلافاصله بعد آن می‌افزاید «این درست است که فلسفه اسلامی همواره می‌بایست در دادگاه شرع پاسخگو باشد و تاکنون هم پاسخگو بوده است؛ اتفاقا فلسفه اسلامی در این پاسخگویی است که اسلامی شده است.»!! بالاتر آنکه متکلم-مفتی‌های لباس فلسفه پوشیده‌ی ما نظیر داوری وقتی کسانی چون اشتراوس و ژیلسون به مدح فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا و ابن رشد می‌پردازند که علی‌رغم همه این فشار مذهبی قشریون در قرون اولیه اسلامی تسلیم نشدند و کمتر از فیلسوفان مسیحی، فلسفه را به کلام و اسارت شریعت آلودند ، به سرعت برای پاسخ به شبهات و اثبات تعبد فکری این بزرگان دست به قلم می‌شوند و گریبان چاک می‌دهند! 🔴در واقع گرفتاری امروز ما که اینچنین سقف کوتاه و صلب دیانت جلوی پرواز تفکر و عمل سیاسی و توسعه جامعه و فرهنگ و اقتصاد را سد کرده است، مربوط به امروز و دیروز نیست و به عصر یخبندان طولانی‌مدتی مربوط است که با وفات فارابی و زکریای رازی و فردوسی و نهایتا بوعلی و با تولد محمد غزالی آغاز شد، تنها میراث زنده‌ی آن در اسپانیا نثار غربیان شد و مرده‌ریگ تصوف و فقه و سلطنت را در این سوی مشرق اسلامی بر جای گذاشت. 🔴از این پس و بویژه در دوره معاصر ما هرچه کاویده‌ایم این گودال را عمیقتر کرده‌ایم. دلیل آن اینست که مصلحان ما هر امر مستحسنی دیدند به اسلام ناب منسوب کردند و بدون آنکه راهی برای برون‌رفت از این سیاهچاله‌ی دین‌خویی بیابند بر تشریفات و تزیینات و عرض و طول آن افزودند، غافل از آنکه هیولای جزمیت و بنیادگرایی چنان هاضمه‌ای دارد که همه را جذب و دفع می‌کند و عربده‌ی هل من مزید خواهد زد‌. ♦️اینک این نسل ماییم و تأمل جذب در اینباره که آیا زمان پایان این قرون وسطای بس‌تاریک‌تر از قرون وسطای کلیسایی فرا نرسیده است؟ آیا تجربه چشم در چشم شدن با باطن شرارت و تباهی و جهل در دولتی که هیچ روزنه‌ای به بیرون - و به درون وجدان- را برنمی‌تابد و جای هیچ بهانه‌جویی برای افکار عمومی ملت و آیندگان باقی نگذاشته، بهترین موقعیت ما نیست که به جای زنگار بستن به سنت منحط و مبتذل و مستکبر، پر پرواز را چاره‌ی اسارت‌زدگانی کنیم که بدون یک تغییر رادیکال فرهنگی حتی اگر درهای قفس هم باز شود خود به میل خود به درون آن بازمی‌گردند؟
1 218
10
🔺کتاب «شکست؛ تحصیل‌کردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» یکی از بهترین کتابهایی است که در چند سال اخیر مطالعه کردم.نویسنده در مؤخر
🔺کتاب «شکست؛ تحصیل‌کردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» یکی از بهترین کتابهایی است که در چند سال اخیر مطالعه کردم.نویسنده در مؤخره‌ی کتاب (۲۰۱۷) می‌گوید این اولین کتابی است که به پژوهش درباره روابط آکادمیک ایران و امریکا در دوره جنگ سرد پرداخته.از خواندن این جمله بسیار متأثر شدم چون دقیقا سال ۹۳ مقاله‌ای با همین رویکرد با عنوان «درآمدی بر پیشینه استعماری تاسیس آموزش عالی جدید در ایران؛ بررسی موردی دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف)» در ضمیمه کتاب «استعمار و علم» نوشتم که انتشارات سروش پنج سال بعد آنرا منتشر کرد! در همین اثنا با نهادهای مختلفی از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تبدیل آن مقاله به یک پژوهش مفصل مذاکرات بی‌نتیجه‌ای داشتم.نهایتا چند سال پیش پروپوزالی ۲۰ میلیونی به شورا دادم ولی هرچه پیگیر شدم پاسخی ندادند.نهایتا یکی از دوستانم که آنجا بود به من گفت که احتمالا پوپوزالت را یکی از باندهای پروژه‌بگیر داخل شورا دزدیده و رد کرده‌اند که خودشان انجام دهند! پیشتر ذکر حماقت سیستماتیک حکومتی که حتی برای پشتیبانی ادعاهای ایدئولوژیک خودش هم حاضر نیست پژوهش کند را در این برنامه تلویزیونی نیز گفته‌ام
1 526
11
🔺مقاله «دولت رانتیر و اسلام شیعی در انقلاب ایران» مقاله مهم و شناخته‌شده‌ای در جامعه‌شناسی انقلاب است که در سال ۱۹۸۲ توسط تد+2
🔺مقاله «دولت رانتیر و اسلام شیعی در انقلاب ایران» مقاله مهم و شناخته‌شده‌ای در جامعه‌شناسی انقلاب است که در سال ۱۹۸۲ توسط تدا اسکاچپول نوشته شده و ترجمه‌ای از آن هم در سال ۸۲ به فارسی منتشرشده. وی در این مقاله است که با توجه به انقلاب ۵۷ ایران نظر قبلی خود که «انقلابها ایجاد نمی‌شوند بلکه رخ می‌دهند» را تغییر می‌دهد و می‌نویسد «اگر تنها یک انقلاب در طول تاریخ وجود داشته باشد که بطور آگاهانه ایجاد شده باشد بی‌شک انقلاب ایران است». اما نکته عجیبی که در مطالعه مجدد مقاله متوجه شدم پایان‌بندی عجیب آن است. برای بررسی به نسخه اصلی مراجعه کردم و دلیل مشکل را فهمیدم. این قسمت مهم از نتیجه‌گیری فارسی حذف شده است! 📝این ژاکوبن های اسلامی به خوبی ممکن است بسیار طولانی تر از اسلاف فرانسوی قرن هجدهمیشان دوام بیاورند. با این وجود، آنها نمی توانند به طور نامحدود باقی بمانند. وقتی که نفت تمام شود یا تقاضای بین المللی برای آن برای مدت طولانی به شدت کاهش یابد، آنگاه بنیان مادی یک اتوپیای انقلابی غیرمولد از بین خواهد رفت. تاریخ ایران آنگاه به نقطه‌ای خواهد رسید که شاید حتی مهم‌تر از رویدادهای انقلابی زمان حاضر باشد.
3 455
12
🔺اینکه وزارت ارشاد بنیادگرایان از کنار لواط رییس قرارگاه عفاف و حجاب خود در گیلان به راحتی و با غمض عین می‌گذرد اما روسری اف+1
🔺اینکه وزارت ارشاد بنیادگرایان از کنار لواط رییس قرارگاه عفاف و حجاب خود در گیلان به راحتی و با غمض عین می‌گذرد اما روسری افتادن یک کارمند سابق را چنان فحشای عظیمی می‌داند که اینطور برای کله‌پا کردن #طاقچه قداره‌کشی می‌کند موضوع ساده‌ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. در واقع باید از اخلاق جنسی نظامهای پدرسالار سنتی پرسید که چرا در آنها بی‌حجابی عرش الهی را به لرزه می‌اندازد اما لواط و امردبازی و تجاوزگری به پسران تا همین چند دهه پیش جزو رسوم معمول و کاملا مشروع و حتی مستحب مردانگی در این سرزمین اسلامی بوده است.
1 762
13
نیهیلیسم مذهبی 📍پرده اول) چند شب پیش یکی از اقوام در مسجد جامع معروفی خرج می‌داد و ما را هم دعوت کرد. یک ساعتی بعد نماز مغرب رسیدیم و هنوز خبری نبود. دم در پسرکی پرسید «عمو امشب شام میدن؟» و گفتم «بله میدن» و با عجله رفت که احتمالا دوستانش را صدا کند. حدود ساعت ده شب روضه‌خوانی آمد و شروع کردن به خواندن. در گوشه‌‌های مختلف مسجد ملت پراکنده گعده‌ای دور هم نشسته بودند و حرف می‌زدند و کسی کاری به روضه‌خوان نداشت. پیرمردها دور هم روی صندلیها، کاسبها و اهالی محل دور هم روی زمین و نزدیکتر به وسط، و نوجوانها و بچه ها هم اطراف با یکی یک موبایل دستشان. من هم البته خوشحال که مجلس نظم و ترتیبی ندارد که کسی به شلوغ بازیهای علی‌رضای سه ساله‌ام گیر بدهد. چند دقیقه‌ای بعد سینه‌زنی شروع شد و بچه‌ها با شور و ذوق آمدند ردیف جلو نزدیک مداح که خودی نشان دهند. با خودم گفتم چه خوب که حداقل با انضباط‌های معمول هیئتی بچه ها را پس نمی‌زنند که همان موقع چند نفری از میاندارها جلو آمدند و بچه‌ها را به عقب راندند و از مردان جاافتاده‌تر مجلس خواستند جلو بیایند. یکی از آنها هم برای منضبط کردن بچه‌ها پسرکی را چنان با ضربات دست و هل دادن و «اگه درست سینه نمی‌زنی پاشو برو بیرون» تحقیر کرد که نصف بچه‌ها از وحشت متواری شدند. الغرض، سینه‌زنی تمام شد و ملت سریع روی زمین ردیف شدند که سفره بیندازند، اما مسجدیها چند بار تکرار که لطفا بعد از گرفتن غذا سریع بلند نشوید که دم در غلغله است. غذا را که دادند اصلا از قاشق و آب و چیزی سر سفره خالی خبری نبود و متوجه شدم که بر خلاف سنوات قبل کسی غذا نمی‌خورد و همه برای بردن غذا آمده‌اند. یکی از مردانی که غذا می‌داد تا به چندتا غذای آخرش رسید، پلاستیک را داد دست یکی از رفقایش که نشسته بود و او هم آنها را کناری چپاند. سروگوش که جنباندم متوجه شدم به نحو عجیبی بیشتر ملت دو سه‌تایی غذا دستشان است و دو سه دقیقه بعد به سمت در خروج که از بیرون غلغله بود، یورش بردند. به زور از جایی یک قاشق پیدا کردم تا به علی‌رضا غذا بدهم. طفلک خسته و تشنه بود و چند قاشقی بیشتر نخورد و نق می‌زد تا آمدیم بیرون. بیرون مسجد ملت که همدیگر را می‌دیدند می‌پرسیدند غذا گرفتی؟ رفیقش با لحن پیروزمندانه‌ای می‌گفت «بله سه تا» و آن یکی روی دستش می‌رن که «من چهار تا گرفتم!» و غش‌غش می‌خندیدند. بعدا از صاحب خرج شنیدم که مسجدیها گفته بودند بیاید و بانی خرج شوید که اگر شام نباشد ملت هم نمی‌آیند. 📍پرده دوم) چندی پیش هم مجلس ختم یکی از اقوام بود. خدایش بیامرزد. نمی‌دانم کی مسجدهای ما توانستند چنین تالارهای ختم عظیمی درست کنند آن هم وقتی فی‌المثل انجمن جامعه‌سناسی ایران دو متر جا ندارد جلسات عمومیش را برگزار کند. به هرحال با آسانسور مردانه رفتیم و تسلیتی به قوم و خویش غمگین دم در دادیم و روی صندلیهای سینماطور نشستیم و قرآنی حزبی دادند که بخوانیم. غیر از یک عدد اعلامیه ترحیم که پشت روضه‌خوانِ روی سن نصب شده بود، هیچ یادی از متوفی نبود. مراسم کلا مکانیکی و فرمالیته‌ی روضه‌خوانی و سینه‌زنی و چند باری هم تشکر از فهرست طویل بزرگان حقیقی و حقوقی که از راه دور و نزدیک تسلیت گفته‌اند. آنقدر مراسم خط تولیدی و سرد و صوری و دور از یاد و خاطره آن مرحوم بود که وسط ختم اصلا فراموشم شد که برای چه آمده بودیم و حتی فاتحه را هم بعد مجلس یادم افتاد که بخوانم. مداح محترم چندین بار خاطر نشان شد که مرحوم از غلامان اهل بیت بوده‌اند و چه سعادتی از این بالاتر که مردان، نوکر و زنان، کنیز این خانواده از دنیا بروند! با خودم داشتم فکر می کردم که کتاب زندگی یک پدر، یک همسر، یک دوست و یک انسان که جهان اطرافیان را خود معنا می‌داد ناگهان بسته شده اما مجالس ختم مذهبی ما طوری با او وداع می‌کنند که گویی اصلا در این عالم نبوده و حالا هم که مرده چه بهتر که به سردی وجودش را انکار کنیم. از منظر مجلس ختم مذهبی، زنده‌گی خاطره‌ای گذرا و نه‌چندان مهم از تجربه انسان بودن است که به نحوی پارادوکسیکال تنها با تأکید بر فنا و موقعیت بردگی و کنیزی است که می‌شود اندک رنگی به پوچی و تاریکی آن داد.
1 461
14
. . شام غریبان دانشگاه اکنون که این یادداشت را می‌نویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک می‌شویم. در کودکی‌ام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن می‌کرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه می‌نشستم و نوحه شام غریبان را می‌خواندم. در سالهای گذشته نیز گاهی در مسجد محل‌مان روضه شام غریبان می‌خواندم و از غربت حسین (ع) در این زمانه می‌گفتم. اما در سالهای اخیر، در هر شام غریبان که دلم می‌گیرد، چیزی می‌نویسم (که برخی‌ را نیز منتشر کرده‌ام، مثلا این‌جا و این‌جا و این‌جا). امروز تصمیم گرفتم یادداشت شام غریبانم را درباره دو همکار خوب و مظلومم در دانشگاه اصفهان بنویسم. دو هفته پیش بدون هیچ گفت‌وگویی و تذکری دو همکار فاضل، جوان و پرتلاشمان در دانشگاه اصفهان (دکتر مهدی مطیع و دکتر محمد سلطانی، استادان دانشکده الهیات و معارف) را صدا زدند و حکمی با عنوان «ابلاغ اتهام» به آنها دادند. استادانی که امید دانشجویان هستند و به گمانم اگر خرده ایمانی در دانشجویان مانده باشد را امثال این گونه استادان عالم و آزاده حفظ کرده‌اند. رونوشت همین «ابلاغ اتهام» را نیز برای امور مالی و گروه آموزشی مربوطه فرستادند تا حقوق و تدریس آنها را معلق کنند. با این دو همکار تماس گرفتم و تفصیل قضیه را جویا شدم. اتهامات دکتر سلطانی (مولف تفسیر اَفنان) مربوط به پست‌های اینستاگرامی ایشان است که قبلا در دادگاه ويژه روحانیت بررسی و تبرئه شده است. اتهامات دکتر مطیع (مفسر خوش ذوق نهج‌البلاغه) نیز مربوط به گزارش مخدوش و مغرضانه‌ای است که از یکی از کلاس‌های ایشان داده شده است. برای یک دانشگاهی همیشه ورود به حریم کلاس خط قرمز است. یعنی تا زمانی که حریم کلاس رعایت شده باشد هر فشاری به دانشگاه قابل تحمل خواهد بود؛ اما حریم کلاس که شکسته شود، «حریم آکادمی»‌ شکسته شده است، چرا که دیگر امکان تعامل و هم‌شنوی آزاد و واقعی بین استاد و دانشجو از دست می‌رود. یعنی وقتی فضای کلاس امنیتی شود، رابطه استاد و دانشجو را از وضعیت «علم زنده» به وضعیت «علم مرده» تغییر می‌دهد و فرایند «خلق آگاهی»، که پیش شرط تولید دانش است، متوقف می‌شود. به همین علت به عنوان وظیفه حرفه‌ای نشستم و در دفاع از آکادمی و با وام‌گیری از نام این دو استاد، یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را نوشتم. این یادداشت روضه غم‌انگیزی است که در آن با تحلیل روندها و رویه‌های تازه‌ای که دارد در آموزش‌عالی ایران شکل می‌‌گیرد، شام غریبان یا همان آینده اندوهبار دانشگاه و علم در ایران را پیش‌بینی کرده‌ام. یادداشت که تمام شد یادم آمد که دانشگاه اصفهان خانه دوم من است؛ من نیز همیشه از لزوم گفت‌وگو دم زده‌ام؛ همچنین من و ریاست دانشگاه نسبت به هم حسن ظنی داریم. پس تصمیم گرفتم نخست مسیر گفت‌وگو را طی کنم تا شاید مشکل این دو همکار با گفت‌وگو و تعامل حل شود. درخواست جلسه کردم و به همراه یازده استاد برجسته از دانشگاه اصفهان در نشستی صمیمی با ریاست محترم دانشگاه و همکارانشان طرح مساله کردیم و تقاضا کردیم که روند رسیدگی، شفاف و طبق قانون باشد، نمایندگان استادان در فرایند رسیدگی حضور داشته باشند و تا روشن شدن نتیجه رسیدگی، از فعالیت دانشگاهی این دو استاد رفع تعلیق شود. رئیس دانشگاه هم نظرشان بر تعامل و حل‌وفصل معقول مساله بود و در گام اول هم از حقوق این دو استاد رفع تعلیق کردند که از ایشان سپاسگزاریم. پس تصمیم گرفتم یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را منتشر نکنم تا آسیبی به تعامل مثبتی که شکل‌گرفته است نزنم. متاسفانه بعد از این جلسه عده‌ای، که احتمالا از روند تعاملی شکل‌گرفته خشنود نیستند، شروع به فضاسازی کردند و اتهاماتی را که طی «احکامی محرمانه» به این استادان ابلاغ شده است، در نشست‌های عمومی و بدون حضور آن دو استاد، با دیگر استادان به اشتراک گذاشتند. با این حرکت بر این باور آمدم که کسانی دست‌به‌کار شده‌اند تا با فضاسازی و فشار بر مدیریت دانشگاه، فرایند تعاملی شکل گرفته را مخدوش کنند. ما همچنان تعامل‌مان را با مقامات دانشگاه ادامه می‌دهیم و خواستار روند شفاف و قانونی رسیدگی هستیم، اما به گمانم برای خنثی کردن فشارها بر مقامات دانشگاه، نظارت و حمایت تعداد قابل توجهی از دانشگاهیان لازم است. پیوند زیر مربوط به بیانیه حمایت از این دو استاد و درخواست از ریاست دانشگاه اصفهان برای رفع کامل تعلیق آنهاست. این بیانیه را من و چند صد نفر دیگر از استادان و دانش‌آموختگان دانشگاهی امضا کرده‌‌‌‌ایم: https://survey.porsline.ir/s/7E891FL4 لطفا آن را امضا کنید و برای دیگر استادان و دانش‌آموختگان نیز بفرستید. بی‌گمان انتظار می‌رود استادان و دانش‌آموختگان دانشگاه اصفهان در این کار پیشتاز باشند. از حریم آکادمی، این آخرین سنگر تولید خردورزی، دفاع کنیم. محسن رنانی / عاشورای ۱۴۰۲ . .
831
15
نیهیلیسم مذهبی پریشب یکی از اقوام در مسجد جامع معروفی خرج می‌داد و ما را هم دعوت کرد. یک ساعتی بعد نماز مغرب رسیدیم و هنوز خبری نبود. دم در پسرکی پرسید «عمو امشب شام میدن؟» و گفتم «بله میدن» و با عجله رفت که احتمالا دوستانش را صدا کند . حدود ساعت ده شب روضه‌خوانی آمد و شروع کردن به خواندن. در گوشه‌‌های مختلف مسجد ملت پراکنده گعده‌ای دور هم نشسته بودند و حرف می‌زدند و کسی کاری به روضه‌خوان نداشت. پیرمردها دور هم روی صندلیها، کاسبها دور هم روی زمین و نزدیکتر به وسط و نوجوانها و بچه ها هم دور هم با یکی یک موبایل دستشان که مشغول بازی بودند. من هم البته خوشحال که مجلس نظم و ترتیبی ندارد که کسی به شلوغ بازیهای علیرضای سه ساله ام گیر دهد. چند دقیقه ای بعد سینه زنی شروع شد و بچه ها با شور و ذوق آمدند ردیف جلو نزدیک مداح که خودی نشان دهند. با خودم گفتم چه خوب که با انضباط‌های معمول هیئتی بچه ها را پس نمی زنند که همان موقع چند نفری از میاندارها جلو آمدند و بچه ها را به عقب راندند و از مردان جاافتاده تر خواستند جلو بیایند. یکی از آنها هم برای منضبط کردن بچه ها چنان پسری را با ضربات دست و هل دادن و «اگه درست سینه نمی زنی پاشو برو بیرون» تحقیر کرد که نصف بچه ها متواری شدند. الغرض سینه زنی تمام شد و ملت سریع مرتب شدند که سفره بیندازند اما مسجدیها چند بار تکرار که لطفا بعد از گرفتن غذا سریع بلند نشوید که دم در غلغله است. غذا را که دادند اصلا قاشق و آب و چیزی نبود و سریع متوجه شدم که کسی غذا نمی خورد و همه برای بردن غذا آمده اند. یکی از مردانی که غذا می داد تا به چندتا غذای آخر رسید پلاستیک را داد دست یکی از رفقایش که نشسته بود و او هم آنها را کناری مخفی کرد. سروگوش که جنباندم متوجه شدم که به نحو عجیبی عمده ملت دو سه تایی غذا دستشان است و تا رخصت داده شد به سمت در خروج که از بیرون غلغله بود یورش بردند.
2
16
سکینه بنت حسین: تصویر واقعی در تاریخ و روایت روضه‌های ما نوشته محمدحسین بادامچی 🔺در مطالعات فمینیستی پسااستعماری، غربی‌ها را بسیار نکوهش می‌کنند که در متون و روایت‌های خود زن شرقی را به‌صورت موجودی زبون، ناتوان، وابسته، لال، صغیر و نیازمند قیمومیت مردان تصویر می‌کنند. این منتقدان غرب اما توجه به این ندارند که این غربیان تقصیری ندارند جز اینکه روایت پدرسالاری شرقی را در مقیاسی وسیعتر بازتاب می‌دهند. 🔺نمونه بارز این تضاد را در روایت شخصیت بانو سکینه دختر جوان امام حسین(ع) در کربلا می‌توان دید. به عنوان یک بچه شیعه سال‌ها پای منبر و مجالس روضه بزرگ شدم اما مثل کلیپ ضمیمه این متن که تفاوتی میان روضه‌ی رقیه و سکینه قائل نشده، چندان شناختی از زنان و دختران کربلا عایدم نشد جز اینکه همگی به مثابه‌ی ابژه‌ی سنتی «حرم»، زنان ضعیفه‌ی خرابات‌نشینی بودند که بار دراماتیک و نقش ترحم‌برانگیزی و غیرت‌برانگیزی داستان را برای مردان ایفا می‌کردند. زینب (س) -که از عشق به شخصیت او نامش را بر دختر اولم گذاشتم- بعدها در آثار علی شریعتی بود که چهره‌ی متفاوتی برایم پیدا کرد. 🔺اما در رابطه با بانو سکینه اولین بار در نوشته‌ی فاطمه مرنیسی بود که توانستم شخصیت او را از زیر آوار مخرب روضه‌ها تشخیص دهم. مرنیسی که طبعا محققی اهل سنت است، در بخشی از کتاب « زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن‌پوش» نشان می‌دهد که در تاریخ اسلام سکینه به‌عنوان نمادی از زنان شجاع، سیاسی، معترض و به تعبیر امروزی فمینیست شناخته می‌شود که به‌خاطر اینکه صورتشان را برخلاف حکم پدرسالارانه حجاب نمی‌پوشاندند و با مردان اختلاط می‌کردند «برزه» نامیده می‌شدند. سکینه در تاریخ صدر اسلام به بانویی با ازدواج‌های متعدد معروف بوده که برخلاف فقه پدرسالار متعارف، حق نشوز یعنی نافرمانی در برابر شوهر و حق تک‌همسر بودن را جزو شروط عقد خود قرار می‌داده و به زیبایی و سخنوری و شخصیت قدرتمندش شهرت داشته. ♦️حالا این‌ را مقایسه کنید با تصویری که روضه‌های تشیع صفوی کنونی درباره سکینه به ما ارائه می‌دهد! مرنیسی می‌گوید وقتی در کنفرانسی این چنین از شخصیت تاریخی سکینه به‌عنوان نماد زنان مسلمان و قوی صدر اسلام سخن می‌گفته مردی از مستمعین بر او شوریده که این حرف‌ها دروغ است و سکینه در همان کربلا مرده است. فرقی نمی‌کند شیعه یا سنی، گویی برای مرد پدرسالار مسلمان اینطور بهتر است که شخصیتی مثل سکینه در همان کودکی در کربلا مرده باشد تا اینکه این‌طور جهان مذکر مقدسین را به چالش بکشد. لینک منبع
1 318
17
مناقشه تکنولوژی و تمدن.pdf
1 824
18
نمد مالیدن خلیفه‌ی شیعه به شیوه‌ی زنانه پاسخ عبدالکریمی به نقد بادامچی گواه آن است که ایشان نه فقط با ادبیات جامعه‌شناسی و تاریخ اجتماعی ایران آشنایی ندارد و پابرهنه در بحث‌ها می‌دود، که از مفاهیم همان سنت پدیدارشناسانه که بدان تمسک می‌جوید، بی‌اطلاع است. ظاهراً برای استاد مایه‌ی پرسش هم نخواهد بود که این مفاهیم چیست که به من اطلاق کرده‌اند - بروم بخوانم که یاد بگیرم و بی‌ربط نگویم - بلکه اشکال می‌گیرد و دستور می‌دهد که خودت بگو یعنی چه. انگار که متن با مخاطب عام یا عامی سر و کار دارد. و صد البته اگر بادامچی هیئت علمی دانشگاه نبود، همین پاسخ را هم دریافت نمی‌کرد؛ زیرا استاد فقط با اصحاب قدرت و ثروت - دستکم عضو هیئت علمی دانشگاه یا کسی که روابط سیاسی-اقتصادی خوبی داشته باشد - وارد دیالوگ، دوستی یا همکاری می‌شود. باری، گفتارهای عبدالکریمی و مانند او را نه با نظام مفاهیم و اصطلاحات پرطمطراق فلسفی مورد استفاده همچون «بی‌تاریخی»، که با گزاره‌های هنجاری و داوری‌های سیاسی متن فهمید که دلالت‌های آشکار و پنهان را می‌نمایانند: «به اعتقاد من کاربرد صفت «زن‌ستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانه‌ای است و به هیچ وجه نمی‌توان حاکمان ایران را زن‌ستیز دانست.» این‌ها البته لغزش نیستند که گرای روشن به‌اصطلاح روشنفکران دینی به حکومت دینی برای دریافت سهم معتنابه از منابع‌‌اند، در نتیجه باید آن‌ها را با مفاهیم «مشتقات» (derivations) و «ته‌نشست‌ها» (residues) ویلفردو پاره‌تو، جامعه‌شناس-اقتصاددان کلاسیک ایتالیایی، سنجید. بدان معنا که این اظهارات ‌فلسفی و شبه‌جامعه‌شناسانه در واقع «مشتقات»ی هستند که با توجیهات استدلالی و عقیدتی که باید «ته‌نشست‌ها‌» نامید، بزک می‌شوند؛ از جمله ته‌نشست‌های موسوم به «ابقای گروه» که گرایش محافظه‌کارانه به حفظ فرادستی مردان در جامعه‌ی مردسالار را در اینان در بر می‌گیرد. ترس چهره‌های محافظه‌کار از فروریختن نظم مستقر نه بر اساس شناختی عینی از ساختارهای اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی، که ترسی آخرالزمانی و متافیزیکی از فروریزی بنای امامت شیعی و جمع شدن سفره‌ی چاکران و نوکران خاصه است؛ یادآور هراس نخبگان از فروریختن بنای خلافت سنی عباسی که برای آن نشانه‌های آخرالزمانی ساخته بودند، نظیر اینکه با ریختن خون خلیفه، آسمان فروخواهد ریخت، آنگونه که در قصیده‌ی سعدی آمده است: «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین | بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» در نتیجه، شیعیان دست‌اندرکار برانداختن خلافت عباسی در جریان هجوم مغول، برای عقیم گذاشتن این عقوبت آسمانی، خلیفه را آن‌قدر نمدمال کردند تا بدون آنکه قطره‌ای خون از اون بیاید، بمیرد. (20 فوریه 1258 م / 14 صفر 656 ه.ق) پاسخ هراس تئوریسین‌های نظام پدرسالاری شیعی هم این است که نگران انقلاب دفعی نباشید؛ زنان ایران چهل و چهار است که امامت/ولایت/خلافت شیعه در قالب جمهوری اسلامی را نمدمال کرده‌اند؛ بی‌آنکه خونی ریخته شود، هیمنه‌ی امام/ولی فقیه/خلیفه‌ی شیعه در هم شکسته است. زنان خلیفه را لای نمد می‌مالند و مردانی نیز به کار مالیدن دست و بازوی خلیفه مشغو‌‌ل‌اند. اما پاسداران آکادمیک حکومت مردسالار-مذهب‌سالار-مرگ‌سالار به فکر خود باید باشند که در فردای انقلاب چگونه مانند فردید و داوری همرنگ جماعت شوند؛ نظیر داوری اردکانی که در کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم» (1361) ناگهان «عابد و زاهد و مسلمانا» شد و در پایان مقدمه‌ای که با آیات سوره‌ی فجر شروع می‌شد، نوشت: «ادراک ماهیت انقلاب لازمه‌ی پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است. با این امید نوشته‌ی ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبهه‌ها تقدیم می‌کنم.» @RezaNassaji
947
19
ذهنیت پورنوگرافیک و ژئوپلتیک استعماری بدن زن 🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برون آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم هایدگری گشتل بخوبی نشان داد که حجاب را نباید صرفا یک حکم شرعی معمولی بلکه باید انکشافی دانست که به قفسه‌بندی و کنترل بدن زن در چارچوبی مکانیکی و جنسی پرداخته و رابطه پدیداری و زیسته‌ی زن با بدن خود را مختل کرده است. 🔴بر پایه این دیدگاه بخوبی می‌توان فهمید که دریافت مذهبی-سنتی از بی‌حجابی، برهنگی و به تبع آن غرب‌شناسی مرد مسلمان نیز نمی‌تواند بیرون از انکشاف حجاب و تلقی خاص او از زن به مثابه ابژه‌ی جنسی باشد. در واقع درون انکشاف حجاب بدن زن همواره ذیل نوعی الهیات پورنوگرافیک قرار می‌گیرد که با چشمان هیز به صورت‌بندی و قفسه‌بندی زنانگی به قصد کنترل و استثمار او مشغول است. 🔴از این حیث بدن زن را در تاریخ مذکر می‌توان به مثابه نقشه‌ی جغرافیایی یک منطقه‌ی استعمار شده خوانش کرد که در زمان و مکانهای مختلف علامتگذاریهای مختلفی بر آن تحمیل شده اما هرگز از زیر نظر هیز پدرسالار-مردسالار خارج نشده است. برای زن شهری روبنده و چارقد الزامی بوده در حالیکه همزمان احادیثی بر مردان قیّم و مالک و ولی آنها خوانده می‌شد که زنانتان را عریان و گرسنه در خانه‌هایتان نگه دارید که ضعیف بمانند و هیچوقت فکر از خانه بیرون آمدن و فاسد کردن حوزه عمومی مذکر هم به سرشان نزند. از سوی دیگر کنیز و زنان غیرمسلمان الزامی به حجاب ندارند نه از جهت محترم بودن بدنشان‌ بلکه از جهت بی‌حرمت بودن و جایزالتعرض بدن و حضور زنانه‌ی آنها. همانطور که اخیرا از سوی یکی از روحانیون ارشد بیان شد بدن زن به مثابه منطقه‌ی استعمارشده‌ایست که در صورت فقدان مالکیت خصوصی شوهر که با دیوارکشی حجاب مشخص می‌شود طبعا مورد ناامنی و تعرض مرد مسلمان قرار می‌گیرد. ♦️در دوره معاصر به نظر نمی‌رسد که کشف حجاب رضاشاهی به دلیل ابتنای آن بر الگوی مدرنیزاسیون و نوسازی ساخت پدرسالار دولتی توانسته باشد تغییری در استعمارشدگی بدن زن و گشتل سنتی حجاب ایجاد کند، کما اینکه واکنش بعدی بنیادگرایان بخوبی همین را نشان داد. در این زمینه تنها شهید مطهری بود که با عزم و شجاعت و اجتهاد عقلی خود توانست وجه و کفین زن را از تصرف گشتل حجاب خارج کند و ژئوپلتیک تازه‌ای در صورت‌بندی زنانگی ایجاد کند. گام بعدی گشایشی که مطهری در اثر فشار جنبش زنان ایران در فرهنگ سیاه پدرسالاری ایجاد کرد به گمان من جنبش #ژینا ست که برای اولین بار براندازی کامل ذهنیت پورنوگرافیک، گشتل قدسی حجاب و ساختار پدرسالار را هدف گرفته است و فصل تازه‌ای در رهایی زن مسلمان و حرکت جوامع مسلمان به سوی دموکراسی رقم خواهد زد که به لحاظ سوژگی سیاسی بی‌سابقه زنان می‌رود که در سطح جهانی نیز آبروی از دست رفته‌ی ایران و ایرانی و نقش پیشروی ما در فرهنگ بشری را احیا کند .
1 541
20
دوست جامعه شناس و فرهیخته‌ام؛ لطفا فکت بیاورید! https://t.me/sociologicalperspectives/2994 جامعه شناس پیشرو جناب دکتر بادامچی طی یادداشتی به نقد آرای دکتر بیژن عبدالکریمی پرداخته اند اما به جهت فقدان ادله؛ و عدم ارائه فکت، به سختی بتوان نام نقد به این یادداشت داد؛ هر چند یادداشت با قلمی ادبی و مخاطب پسند و البته با صراحت لهجه نگاشته شده باشد تا جایی که جانب حرمت فرونگذاشته شود. حقیقتا جانب انصاف را باید رعایت کرد نمی توان مواضع ایشان را در کنار انتقادات شعاری و پوپولیستی صرف قرار داد. به عنوان همکار ایشان در ساحت جامعه شناسی در خواست دارم ضمن اینکه صراحت لهجه ی خویش را در نقد و نقادی حفظ می فرمایند در خصوص مواردی که به(آرای) دکتر عبدالکریمی نسبت دادند از مجموعه ی آثار و از متن مصاحبه های ایشان به نحو روشمند و مستدل ارجاعات و استنادات لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهند از جمله در خصوص موارد زیر که در متن ایشان آمده است: - عبدالکریمی سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار می‌دهد. فلسفه‌ی او بر خلاف بسیاری فلسفه‌دانان لفاظی نیست بلکه اشاره به بنیادهای حقیقت دارد: اما حقیقت دیروز و نه فردایی که ما انتظار می‌کشیم. - عبدالکریمی درست می‌گوید. تاریخ سنتی ما نازاست از زاییدن عزیزی چون ژینا و شیرزنان هم‌رکابش. انسان، دموکراسی، آزادی و حقوق مدنی در خاک این تاریخ مذکر نمی‌روید. نور روشنایی و درخشش اختیار و هیجان آری‌گویی به زنده‌گی از سیاهچاله این پدرسالاری یارای فرار ندارد. این نام تاریخ است که در این اقلیم در حال دگرگونی است. -️عبدالکریمی شاگرد صوفیان مرگ‌اندیشی چون داوری اردکانی و سروش، و فیلسوف پدرسالاریست ... با امید شکل گیری گفتگوهای سازنده میان اهالی علوم انسانی و اجتماعی و اهالی دغدغه‌مند فلسفه کشور؛ محمدحسن علایی ۲۵ تیر ۱۴۰۲
1 154