دکتر انوشه(چنگال تقدیر)
***بسم الله الرحمن الرحیم***🕊 کانال هواداران دکتر انوشه در پیامرسان تلگرام📒 #دکتر_سید_محمود_انوشه . . تبلیغات 👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEFP0R4r8tyV-vd3g .
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel دکتر انوشه(چنگال تقدیر)
Channel دکتر انوشه(چنگال تقدیر) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 14 270 subscribers, ranking 2 623 in the Books category and 22 784 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 14 270 subscribers.
According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 191 over the last 30 days and by -6 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 10.37%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.18% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 480 views. Within the first day, a publication typically gains 739 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“***بسم الله الرحمن الرحیم***🕊
کانال هواداران دکتر انوشه در پیامرسان تلگرام📒
#دکتر_سید_محمود_انوشه
.
.
تبلیغات 👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEFP0R4r8tyV-vd3g
.”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | #پارت۲۶۲
تو چیت از بقیه این بچه ها کمتره چرا
نمیخوای بعد یه عمری پیشرفت کنی،
چرا باس پاسوز عیسی بشی؟
دلت واسش میسوزه آره هلنا؟
چشمم رو میبندم و دروغ میگم
نخیرم چه ربطی به بابا داره
دوست ندارم باهاتون بیام
دلت نیست نه؟
دلم بود اما پاهام همراهی ام نمیکرد
چیزی شبیه وجدان و ترحم به این خونه
قل و زنجیرش کرده بود اجازه رفتن نمیداد
همایون ادکلنش رو از توی جعبه
سیاهش بیرون میکشه
- آبجی بریم دیر شده بنگاهی
منتظرمونه دوبار زنگ زده قرار بود | 750 |
| 3 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 743 |
| 4 | ❌❌ توجهههه👇👇
عزیزانی که درخواست رمان کامل #چنگال_تقدیر داشتن رمان کاملش آماده شده و بسیااار بسیااار طولانیه هرکی کامل رمان رو میخواد پیام بده بگه رمان #چنگال_تقدیر رو میخوام👇👇👇👇
@tabliq660👈👈👈👈👈 | 1 658 |
| 5 | #پارت۲۶۱
ولش کنید دیگه میبینید که داره ناز و ادا میاد
بذار ببین به دو روز نکشیده چطور
بلانسبت سگ پشیمون میشه
و خودشو به ما میرسونه الان داغه نمیفهمه..
سرش رو از نرده های پله بالا میاره
تو چشم هام زل میزنه و و ادامه میده
- ببین کی گفتم الان ما اینجایی
که میتونی درو دیوار این خونه رو تحمل کنی.
وقتی این ما از این خونه بریم تو بمونی
تک و تنها میبینی چطور همین درو
دیوار گوشت تنتو میخوره. مامان کلافه
گره ای به روسری مشکیش میزنه
- نمیای، نه؟
روی راحتی وا میرم ناچار سکوت میکنم
مامان قدمی به سمتم بر میداره | 1 577 |
| 6 | #پارت۲۶۰
لیاقت نداره، همین جا باس بمونه
پاسوز باباش بشه، خیرندیده
چشم سفید ببین چطور داره ادا
بچه ادمیزاد رو در میاره.
با عجله از اتاق بیرون میام و نگاهم رو
به مامان که کنار بارو بندیلی که وسط
هال برای کوچش جمع کرده بود میدوزم:
- چرا وِل کن من نیستین شماها،
مگه من باهات اتمام حجت نکردم
نگفتم باهاتون نیستم، من نه میام، نه
از اون پول کوفتی میخوام
دست از سرم بردارید دیگه ای بابا..
صدای معترض سینا از توی حیاط بلند میشه: | 1 351 |
| 7 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 1 071 |
| 8 | ساعت ۱:۳۰ دقیقه عصر پارت جدید زدیم اینجا حتما برید بخونید رمان خیلی خیلی هیجانی شده 👇👇
https://ble.ir/fale13 👈👈👈👈👈 | 1 122 |
| 9 | #پارت۲۵۹
نوک دماغم میخارونم، همه این حرف ها برای این بود
که رای من رو برای موندن عوض کنند
بازیگر و وزیر سفیر همه بهونه بود
تا دلم رو اب کنند و من رو شک و تردید بی اندازند
مگس کُش قرمز رو از روی زمین برمیدارم
با دقت به اطرافم نگاه میکنم تا مگس
مزاحم و سمج رو پیداکنم.
حلما: خلاصه بگذریم خونه نگو قصر بگو،
به نظر من ادم میخواد حتی یه روزم زنده باشه
و نفس بکشه باید یه جای خوب با عزت زندگی کنه.
.چیه اینجا اخه، لونه زنبور هفتاد و
ملت ریختیم رو هم تو این یرخی اباد..
صدای عصبی مامان رو میشنوم:
❌❌ توجهههه👇👇
عزیزانی که درخواست رمان کامل #چنگال_تقدیر داشتن رمان کاملش آماده شده و بسیااار بسیااار طولانیه هرکی کامل رمان رو میخواد پیام بده بگه رمان #چنگال_تقدیر رو میخوام👇👇👇👇
@tabliq660👈👈👈👈👈 | 1 223 |
| 10 | #پارت۲۵۸
حلما با ذوق لباس های جدیدش رو که
این چند روز خرید بود رو توی
چمدون صورتی بزرگش جا میده:
- خونه مبله و فول امکانات،
یه پنجره رو به کاخ سعادت اباد
یه پنجرش روبه کوهای شمرونه،
بنگاه چی میگفت تو ساختمون همسایه هامون
همه از دم دکتر و خلبان و وزیرن..
صدای همایون رو از بیرون اتاق میشنوم:
- حلما بهش بگو قبل ما کدوم بازیگر تو اون نشسته بود!
حلما:همون بازیگره معروفه دیگه..
ای بابا اسمش یادم رفت، توکه زبونم بودا..
همین پسر خوش تیپ قد بلنده..
چرا اسمش یادم رفت نکنه آلزایمر گرفتم. | 1 464 |
| 11 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 1 074 |
| 12 | #پارت۲۵۷
گفتنش راحت بود، اما فکر کردن
بهش داشت دیوونم میکرد. حالا همه میخواستن
با اون پول به همه مرادهای نارسیده
دلشون برسن و من اینجا توی این
خونه ی موقتی چه غلطی میخواستم
کنم؟
حتی فکر کردن به بعد از این هم ترسناک بود.
*
مامان که مخالفتم رو برای نیومدن
به خانه بالاشهر شنیده بود از صبح
بامن سر جنگ و ناسازگاری داشت
مدام غُر میزد و سرزنشم میکرد.
متفکر دستم رو توی سـ*ـینه ام قفل میکنم
و به دیوار گچ کاری شده اتاق تکیه میدم.
❌❌ توجهههه👇👇
عزیزانی که درخواست رمان کامل #چنگال_تقدیر داشتن رمان کاملش آماده شده و بسیااار بسیااار طولانیه هرکی کامل رمان رو میخواد پیام بده بگه رمان #چنگال_تقدیر رو میخوام👇👇👇👇
@tabliq660👈👈👈👈👈 | 1 246 |
| 13 | #پارت۲۵۶
حلما شاکیانه نگاهم میکنه:
- هیچی هلنا میگه من نمیام،
میخواد پیش بابا بمونه.
خم میشه و لبخندش عمیقتر میشه:
- این یعنی اینکه نمیخوای توی پول شریک باشی؟
به حالت منفی سرم رو تکون میدم:
- نه، نمیخوام شریک باشم.
سیا با خوشحالی لپم رو میکشه:
- آفرین، سهمت رو میدی به من؟
با اکراه خودم رو عقب میکشم:
- من هیچ سهمی از اون پول ندارم.
همش ماله خودتون! | 1 157 |
| 14 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 1 158 |
| 15 | #پارت۲۵۵
تا اون موقع یه چیزی میشه دیگه، خدا بزرگه..
مامان لب میگزه:
- دیوونه شدی تو بچه؟
لازم نکرده بمونی. ماداریم یکاری میکنیم
این تنهایی و سختی بکشه زود پشیمون بشه
، بیاد با ما زندگی کنه، تو اونوقت
میخوای بمونی اینجا چه غلطی کنی؟
- ولم کن توروخدا، بابا اگه تو کوچم بمونه
نمیاد اونجا باشما زندگی کنه، منم اینجا راحتم،
بیخود به من گیر ندید به فکر خودتون باشید..
سیامک با عجله توی اتاق میاد
و با لبخندی مرموزانه میزنه:
- چی شده الان؟ جلسه گذاشتین
❌❌ توجهههه👇👇
عزیزانی که درخواست رمان کامل #چنگال_تقدیر داشتن رمان کاملش آماده شده و بسیااار بسیااار طولانیه هرکی کامل رمان رو میخواد پیام بده بگه رمان #چنگال_تقدیر رو میخوام👇👇👇👇
@tabliq660👈👈👈👈👈 | 1 892 |
| 16 | #پارت۲۵۴
حلما زنگ بزن بنگاه فردا بریم خونه رو قولنومه کنیم
رو کلید خونه رو بگیریم..
با ترس روی زمین چهار دستو پا میخزم و به سمتش میرم:
- مامان، میخوایین از این خونه برین؟
حلما متعجب نگاهم میکنه:
- وا یعنی که چی برین؟ مگه تو نمیای؟
لبم رو گاز میگیرم و مامان اینبار میپرسه:
- تو مگه نمیخوای بیای هلنا؟
- نمیدونم. شاید پیش بابا بمونم.
- دیوونه شدی، بابا هیچ تکلیف خودش مشخص نیست.
چندوقت دیگه خونه رو ازش میگیرن
اونوقت معلوم نیست میخواد کجا بره،
میخوای در به دری بکشی؟ | 1 236 |
| 17 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 1 179 |
| 18 | #پارت۲۵۳
سکوت خونه رو میگیره، همه باتردید به هم نگاه میکنند،
حالا جو سنگین شده بود و حرف های
بابا
اصلا بوی شوخی نمیداد، نا امید قدمی
به عقب برمیدارم، باز بلاتکلیف شده بودم،
این وسط من باید چیکار میکردم..
توی اتاق میرم و کنار رختخواب ها مینشینم
و مضطرب از روی عادت بافت موهام
رو دوباره باز میکنم.
مامان و حلما وارد اتاق میشن و پشت
در سنگر میگیرند اروم پچ پچ میکنن، به حرکت
نامفهموم لبشون نگاه میکنم، مامان
دامنش رو توی بغلش جمع میکنه و
روی چهارپایه سبز پلاستیکی مینشینه:
❌❌ توجهههه👇👇
عزیزانی که درخواست رمان کامل #چنگال_تقدیر داشتن رمان کاملش آماده شده و بسیااار بسیااار طولانیه هرکی کامل رمان رو میخواد پیام بده بگه رمان #چنگال_تقدیر رو میخوام👇👇👇👇
@tabliq660👈👈👈👈👈 | 1 560 |
| 19 | #پارت۲۵۲
بابا دستش لرزش میگیره و بلند میغره:
- جمع کن هرقبرستونی که دلت میخواد برو،
خوب گوشتون وا کنید باهمتونم،
باید زودتر بهتون میگفتم که خونه من
جای مال حروم خوردن نیست، تا وقتی من زندم
تو این خونه کسی حق نداره لقمه حروم بیاره،
این چندروزم بهتون مهلت دادم
واسه لاشخوری و کثافت کاریتون
فکر جا و مکان کنید، هرکی هم از این در رفت بیرون
پی حروم خوری دیگه بچه من نیست،
عیسی زن و بچه ی حروم خور نداره،
وقتی ام مُردم هم حق ندارین زیر تابوتم بگیرین
و سر قبرم بیاین زار بزنین.. | 1 356 |
| 20 | سلام عزیزای دلم بریم برای ادامه رمان بسیار زیبااا و واقعی #چنگال_تقدیر 👇👇 | 1 358 |
