en
Feedback
نشر افکار

نشر افکار

Open in Telegram

روابط عمومی: @Nashreafkar واحد فروش: @afkar_vahede_foroush پذیرش اثر: NashreAfkar@gmail.com اينستاگرام: https://www.instagram.com/nashreafkar/ توییتر: twitter.com/nashreafkar سایت افکار: www.NashreAfkar.com

Show more
903
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
آدم یک بار می‌میرد. (ضرب‌المثلی برای دمیدن روح شجاعت در افراد ترسو) آدم یک بری مریت. AAdam yak barey merit. تحقیقی در امثال و
آدم یک بار می‌میرد. (ضرب‌المثلی برای دمیدن روح شجاعت در افراد ترسو) آدم یک بری مریت. AAdam yak barey merit. تحقیقی در امثال و حکم زبان بلوچی نوشتهٔ درمحمد کرد نسخهٔ الکترونیک در طاقچه @NashrAfkar

عدد، نماد، اسطوره نوشتهٔ آرش نورآقایی @NashrAfkar

نقش نمادها مفهوم بخشیدن به زندگی بشری است. نمادها زبان مشترک انسان‌ها از روزگار دیرین تا به امروزند که در پیچ و خم جریان‌های زندگی، با حفظ پیشینۀ قدرتمند خود دچار تغییراتی شده‌اند تا با شرایط زمان و مکان منطبق شوند و کماکان به بقای خود ادامه دهند. وقتی نیروهای اسرارآمیز موجود در کهن‌الگوها را دریافت می‌کنیم مجذوب آن‌ها می‌شویم. برای شناخت یک فرد به مرور دوران‌های زندگی‌اش می‌پردازیم و هر انسانی بدون گذشته مفهوم خود را می‌بازد، برای شناخت نوع بشر و اقوام و فرهنگ‌های مختلف نیز باید از ابزار مناسب آن بهره بگیریم. یکی از این ابزارها، شناخت نمادها و اسطوره‌های فرهنگ‌هاست. عدد، نماد، اسطوره نوشتهٔ آرش نورآقایی سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: طاقچه @NashrAfkar

معرفی کتاب: عدد، نماد، اسطوره نوشتهٔ آرش نورآقایی ۲۴۴ صفحه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترو
معرفی کتاب: عدد، نماد، اسطوره نوشتهٔ آرش نورآقایی ۲۴۴ صفحه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: طاقچه @NashrAfkar

اسطوره و آیین (مجموعه مقالات در قلمرو انسان‌شناسی) نوشتۀ محمدحسین باجلان فرخی @NashrAfkar

اسطوره و آیین (در قلمرو انسان‌شناسی) مجموعه‌مقالاتی (20 مقاله) است از انسان‌شناس، نویسنده و مترجم پرکار و فرزانه، باجلان فرخی، که در نشست‌های مختلف تخصصی و مجلات معتبر از دیدگاه‌های انسان‌شناختی تکامل‌گرای نو، ساختارگرایی و کارکردگرایی مطرح شده و برخی از مقالات برای نخستین بار در این کتاب آمده است. این اثر ارزنده رویکردی است در جهت شناخت زیرساخت‌های اندیشۀ انسان و مردمان ایران که برای نخستین بار منتشر می‌شود و خواننده را با شناخت انسان از این دیدگاه آشنا می‌سازد. اسطوره و آیین (مجموعه مقالات در قلمرو انسان‌شناسی) نوشتۀ محمدحسین باجلان فرخی سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخۀ الکترونیک: فیدیبو @NashrAfkar

معرفی کتاب: اسطوره و آیین (مجموعه مقالات در قلمرو انسان‌شناسی) نوشتۀ محمدحسین باجلان فرخی سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه،
معرفی کتاب: اسطوره و آیین (مجموعه مقالات در قلمرو انسان‌شناسی) نوشتۀ محمدحسین باجلان فرخی سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخۀ الکترونیک: فیدیبو @NashrAfkar

صبا به تهنیتِ پیرِ می فروش آمد که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش
صبا به تهنیتِ پیرِ می فروش آمد که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنورِ لاله چنان برفروخت بادِ بهار که غنچه غرقِ عرق گشت و گل به جوش آمد به گوشِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد نوروز خجسته باد. نشر افکار سال خوبی را همراه با شادکامی و تندرستی برای شما عزیزان آرزو می‌کند. @NashrAfkar

زنان در کمون پاریس به مناسبت ۱۸ مارس، اولین روز کمون پاریس شواهد بسیاری در مورد نقش مهم زنان در کمون وجود دارد. نویسندۀ مرتجعی چنین می‌نویسد: جنس ضعیف در این روزهای اسفناک، رفتار رسوایی‌برانگیزی داشت ... آن‌هایی که خود را در اختیار کمون گذاشتند - و تعداد زیادی بودند - تنها یک آرزو داشتند: با زیاده‌روی در فساد مردانه، خود را به سطح آن‌ها برسانند ... و همگی آن‌جا مشغول تهییج‌‌گری و اعتراض کردن بودند ... خیاط آقایان؛ پیراهن‌دوز آقایان؛ معلم‌های پسر مدرسه‌ای‌های بالغ؛ کلفت‌ها ... آن‌چه عمیقاً خنده‌دار بود این بود که این زن‌های گریزان از کارِ خانه همواره به ژاندارک استناد می‌کردند و از مقایسۀ خود با او اِبایی نداشتند ... در روزهای پایانی، تمام این رجاله‌های فتنه‌جو طولانی‌تر از مردان پشت سنگر‌ها ایستادند. و دوبان که او نیز مرتجعی افراطی است، می‌گوید: زنان مانند مردان بودند: پرتب‌وتاب، آشتی‌ناپذیر و برآشفته. آن‌ها هرگز در این تعداد زیاد، ترس و مرگ را به مبارزه نطلبیده بودند. زخم‌های وحشتناکی ناشی از ساچمه، پوکۀ فشنگ و گلوله‌های استوانه‌ای بر پیکرشان نقش بسته بود. آن‌ها به سوی کسانی می‌رفتند که تحت فشار شکنجه‌های بی‌سابقه زوزه می‌کشیدند، ضجه می‌زدند و از درد و خشم عربده می‌کشیدند. سپس با چشمانی خون‌آلود و گوش‌هایی که مملو از گریه‌های آخرین پاره‌های زندۀ یک پیکر بود، شاسپو را به دست می‌گرفتند و به سوی همان زخم‌ها و جان‌کندن‌ها بازمی‌گشتند ... و چه بی‌پروایانه در سنگرها، چه وحشیانه در پیکار و با چه حضور ذهنی در برابر دیوار، در مقابل جوخۀ آتش ایستاده بودند... خبرنگار تایمز در ۱۹ می ۱۸۷۱ نوشت: «اگر ملت فرانسه تنها از زنان تشکیل شده بود، چه ملت هولناکی می‌شد.» در ۱۸ مارس، یعنی اولین روز کمون، زنان نقش مهمی در خنثی کردن یورش قشونی که تیئِر برای ضبط توپ‌های گارد ملی فرستاده بود، ایفا کردند. ژنرال لِکوم در مونت‌مارت دستور آتش داد. در این زمان زنی سربازان را خطاب قرار داد: «آیا به روی ما آتش می‌گشایید؟ به روی برادرانتان؟ همسران ما؟ بچه‌هایمان؟» ژنرال دورِل دوپالادین رویداد را این‌گونه روایت می‌کند: زنان و کودکان آمدند و با قشون یکی شدند. ما به شدت اشتباه کردیم که اجازه دادیم این‌ها به سربازهایمان نزدیک شوند، زیرا با قشون درآمیختند و زنان و بچه‌ها به سربازها می‌گفتند: «شما به روی مردم آتش نخواهید گشود.» این‌گونه بود که سربازان گردان هشتادوهشتم و یک هنگ خط مقدم دیگر - تا جایی که من دیدم - خود را در محاصره یافتند و توان آن را نداشتند که در برابر ابراز احساسات عمومی که نثارشان می‌شد، مقاومت کنند. مردم فریاد می‌زدند: «زنده باد خط مقدم!» سربازان برای رویارویی با این مداخله‌های غیرمنتظره دچار تردید بودند. یک استوار ارتش روبه‌روی گروهانش ایستاد و فریاد «تمرد!» سر داد. در نتیجه، گردان هشتادوهشتم با جمعیت درآمیخت و سربازان، ژنرال خود را دستگیر کردند. گروه‌های زنان در خیابان هودون تجمع کرده بودند. ژنرال سوسبیِل دستور حمله داد. «اما سواره‌نظام که مرعوب گریه‌های زنان شده بود، اسب‌های خود را به عقب هدایت کرد و این کار شعف مردم را برانگیخت. همه‌جا ... انبوه مردم که بیشتر از زنان تشکیل شده بود، سربازان را محاصره کردند؛ اسب‌ها را متوقف کردند و افسارشان را بریدند؛ و سربازان سردرگم را وادار کردند که با برادرانشان در گارد ملی از درِ دوستی وارد شوند.» بخشی از کتاب تاریخ سیاسی زنان نوشتۀ تونی کلیف ترجمۀ نیکزاد زنگنه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک و ایران کتاب نسخۀ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه و کتابراه @NashrAfkar

زنان در کمون پاریس به مناسبت ۱۸ مارس، اولین روز کمون پاریس شواهد بسیاری در مورد نقش مهم زنان در کمون وجود دارد. نویسنده‌ی مرتجعی چنین می‌نویسد: جنس ضعیف در این روزهای اسفناک، رفتار رسوایی‌برانگیزی داشت ... آن‌هایی که خود را در اختیار کمون گذاشتند - و تعداد زیادی بودند - تنها یک آرزو داشتند: با زیاده‌روی در فساد مردانه، خود را به سطح آن‌ها برسانند ... و همگی آن‌جا مشغول تهییج‌‌گری و اعتراض کردن بودند ... خیاط آقایان؛ پیراهن‌دوز آقایان؛ معلم‌های پسر مدرسه‌ای‌های بالغ؛ کلفت‌ها ... آن‌چه عمیقاً خنده‌دار بود این بود که این زن‌های گریزان از کارِ خانه همواره به ژاندارک استناد می‌کردند و از مقایسه‌ی خود با او اِبایی نداشتند ... در روزهای پایانی، تمام این رجاله‌های فتنه‌جو طولانی‌تر از مردان پشت سنگر‌ها ایستادند. و دوبان که او نیز مرتجعی افراطی است، می‌گوید: زنان مانند مردان بودند: پرتب‌وتاب، آشتی‌ناپذیر و برآشفته. آن‌ها هرگز در این تعداد زیاد، ترس و مرگ را به مبارزه نطلبیده بودند. زخم‌های وحشتناکی ناشی از ساچمه، پوکه‌ی فشنگ و گلوله‌های استوانه‌ای بر پیکرشان نقش بسته بود. آن‌ها به سوی کسانی می‌رفتند که تحت فشار شکنجه‌های بی‌سابقه زوزه می‌کشیدند، ضجه می‌زدند و از درد و خشم عربده می‌کشیدند. سپس با چشمانی خون‌آلود و گوش‌هایی که مملو از گریه‌های آخرین پاره‌های زنده‌ی یک پیکر بود، شاسپو را به دست می‌گرفتند و به سوی همان زخم‌ها و جان‌کندن‌ها بازمی‌گشتند ... و چه بی‌پروایانه در سنگرها، چه وحشیانه در پیکار و با چه حضور ذهنی در برابر دیوار، در مقابل جوخه‌ی آتش ایستاده بودند... خبرنگار تایمز در 19 می 1871 نوشت: «اگر ملت فرانسه تنها از زنان تشکیل شده بود، چه ملت هولناکی می‌شد.» در 18 مارس، یعنی اولین روز کمون، زنان نقش مهمی در خنثی کردن یورش قشونی که تیئِر برای ضبط توپ‌های گارد ملی فرستاده بود، ایفا کردند. ژنرال لِکوم در مونت‌مارت دستور آتش داد. در این زمان زنی سربازان را خطاب قرار داد: «آیا به روی ما آتش می‌گشایید؟ به روی برادرانتان؟ همسران ما؟ بچه‌هایمان؟» ژنرال دورِل دوپالادین رویداد را این‌گونه روایت می‌کند: زنان و کودکان آمدند و با قشون یکی شدند. ما به شدت اشتباه کردیم که اجازه دادیم این‌ها به سربازهایمان نزدیک شوند، زیرا با قشون درآمیختند و زنان و بچه‌ها به سربازها می‌گفتند: «شما به روی مردم آتش نخواهید گشود.» این‌گونه بود که سربازان گردان هشتادوهشتم و یک هنگ خط مقدم دیگر - تا جایی که من دیدم - خود را در محاصره یافتند و توان آن را نداشتند که در برابر ابراز احساسات عمومی که نثارشان می‌شد، مقاومت کنند. مردم فریاد می‌زدند: «زنده باد خط مقدم!» سربازان برای رویارویی با این مداخله‌های غیرمنتظره دچار تردید بودند. یک استوار ارتش روبه‌روی گروهانش ایستاد و فریاد «تمرد!» سر داد. در نتیجه، گردان هشتادوهشتم با جمعیت درآمیخت و سربازان، ژنرال خود را دستگیر کردند. گروه‌های زنان در خیابان هودون تجمع کرده بودند. ژنرال سوسبیِل دستور حمله داد. «اما سواره‌نظام که مرعوب گریه‌های زنان شده بود، اسب‌های خود را به عقب هدایت کرد و این کار شعف مردم را برانگیخت. همه‌جا ... انبوه مردم که بیشتر از زنان تشکیل شده بود، سربازان را محاصره کردند؛ اسب‌ها را متوقف کردند و افسارشان را بریدند؛ و سربازان سردرگم را وادار کردند که با برادرانشان در گارد ملی از درِ دوستی وارد شوند.» بخشی از کتاب تاریخ سیاسی زنان نوشتۀ تونی کلیف ترجمۀ نیکزاد زنگنه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک و ایران کتاب نسخۀ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه و کتابراه @NashrAfkar

معنای واژۀ کوسه تحلیل و بررسی هر یک از مواد بالا از نگاه مردم‌شناسی، اسطوره‌شناسی و غیره مجالی دیگر را می‌طلبد. در این مختصر، در پی مفهوم و معنای واژۀ کوسه هستیم. واژۀ «کوسه» که وجه مشترک همۀ رسم‌های نمایشی یاد شده است، نقش و کارکردش، چنانکه اشاره شد، روشن است و دربارۀ آن مقاله‌های متعدد وجود دارد. اما در همۀ این نوشته‌ها، محققان و نویسندگان از کنار معنای واژۀ کوسه گذشته‌اند، و توضیح قانع‌کننده‌ای دربارۀ آن نیاورده‌اند؛ و این نام که در طیف کاربردی و کارکردی وسیعی از رسم‌های طلب باران تا برکت خواهی و مقدمۀ نوروز و غیره به کار برده شده، در تاریکی ابهام باقی مانده است. این موضوع در همۀ سال‌هایی که در کارِ پژوهش در نمایش‌های آیینی و رسم‌های نمایشی بودم، ذهنم را به خود مشغول می‌داشت. تا این که مقاله‌ای از دکتر متین آند، پژوهشگر اهل ترکیه به دستم رسید. او در مقاله‌اش که به صورت سخنرانی در جشن هنر شیراز ارائه شده است، یک رسم باران‌خواهی در روستای «خُرس‌آباد – xorsābād» در شمال عراق را توصیف می‌کند. در توصیف این رسم عبارتی را که مردم دسته‌جمعی همراه با بازیگران می‌خوانده‌اند، چنین می‌آورد: «کُزبرتَ، کُزبرت بارون بیار کُزبرتَ» ... kozbarta, kozbarta . کلمۀ «کزبرت» توجهم را جلب کرد. به نظرم رسید همان کوسه است که برای باران‌خواهی مورد خطاب مردم قرار می‌گیرد، و باید صورت دیگری از آن باشد. در جستجوی آن برآمدم. در فرهنگ تطبیقی دکتر مشکور چنین یافتم که، واژۀ «کزبرتَ» به صورت‌های «کُزبَرَتَ – kozbarata»، «کُزبُرَتَ – kozborta» و «کُسبرتَ – kosborta»، از اصل آرامی «کوس بَرتا – kusbartâ» است. این کلمه هزوارشِ واژۀ گشنیز فارسی میانه است KWZBRT، gašnic/گشنیز که در فارسی جدید نیز باقی مانده است. برهان قاطع و فرهنگ معین نیز، واژۀ «کُسبَره» را به معنی گشنیز ضبط کرده‌اند، که باید به همین کلمه «کزبرتَ» و «کوسه» مربوط باشد. گشنیز چیست؟ گشنیز، یا گشنیزو (با پسوند کوچک‌شماری – تصغیر – و مهرورزی – تحبیب) چنانکه هنوز در گویش‌های جنوبی ایران وجود دارد، نام عروسک محبوب و مقدس باران است. همانند عروسکِ با نقش باران‌خواهی کوسه، با عنوان «کوسه‌گلین». رسم باران‌خواهی با عروسک «گشنیزو» چند سال پیش هم در روستاهای یزد برگزار شد. به نظر نگارنده رسم‌های کوسه‌گردی چوپانی یا رسم‌های چوپانی با نقش کوسه، که هویت برکت‌خواهی برای دام‌ها و رمه‌های گوسفندان دارند، به لحاظ ساخت نمایشی، بازماندۀ آیین‌های کهن ایرانی - سومری مرگ و باز زنده شدن خدای گیاهی است که همزمان با آغاز سال برگزار می‌شده‌اند. این نمایش‌ها در تداخل با آیین‌های کهن باران‌خواهی، نام کوسه را از آن‌ها وام گرفته‌اند؛ و دیگر این که گشنیز شاید جلوۀ دیگری است از ایزدبانوی آب، و برخاسته از فرهنگ مردمان بومی فلات ایران باشد. بخشی از کتاب اسطوره در فرهنگ مردم پژوهش‌های ایرانی: کتاب‌ها، مقالات و یادداشت‌ها (کتاب دوم) نوشتۀ دکتر محمد میرشکرایی (شبان) نسخۀ الکترونیک در طاقچه @NashrAfkar

کوسه، گشنیز و عروسک‌های باران تا سی چهل سال پیش، در بیشتر نقاط و مناطق گوناگونِ ایران، به تفاوت از نیمۀ زمستان (چلۀ کوچک) تا روزهای پیش از نوروز، رسم‌های سنتی نمایش‌گونه‌ای برگزار می‌شد، که کم و بیش در شیوۀ اجرا همانند بودند. در همۀ این‌ها، نقشی با نام «کوسه» مشترک بود. این رسم‌ها را می‌توان به چهارگونه طبقه‌بندی کرد. ۱- رسم‌هایی که در چلۀ کوچک زمستان (دهم بهمن‌ماه) در روستاها و در محله‌های روستا – شهرهای کوچک برگزار می‌شد نقش اصلی آن که «کوسه» نام داشت، بر عهدۀ چوپانِ ده یا محله بود. مرد دیگری که لباس زنانه می‌پوشید و به اصطلاح «زن‌پوش» بود، نقش زن کوسه را برعهده می‌گرفت. چهره‌آرایی و لباس کوسه در همه جا تقریباً همانند بود. او نمد چوپانی یا قبای بلندی می‌پوشید، زنگ و زنگوله‌هایی به خود می‌بست، طناب بلندی به نشانۀ مردی از پیش می‌آویخت، نقابی نمدین بر چهره می‌کشید و دو شاخ روی سر می‌گذاشت. کوسه و زنش رقص‌کنان در کوچه‌ها به راه می‌افتادند و شعرهایی را با هم و به آهنگی تند می‌خواندند. صدایی که با جست و خیز کوسه از زنگ و زنگوله‌ها برمی‌خاست، ضرباهنگ آن رقص ابتدایی و آن ترانه‌هایی بود که می‌خواندند. بچه‌ها و بزرگترها هم در پی آن‌ها به راه می‌افتادند و با آن‌ها هم‌آوا می‌شدند. در هر خانه برای کوسه هدیه‌هایی از محصولات محلی و گاهی شیرینی و پول آماده می‌کردند و معمولاً توبره‌کِش همراه کوسه هدیه‌ها را جمع می‌کرد. کوسه این‌جا و آن‌جا یکی دو صحنه نمایشی هم بازی می‌کرد. در برخی نقاط نقش‌های دیگری هم به این گروه افزوده می‌شد و تعدادشان به پنج تا شش نفر می‌رسید. ۲- رسم‌های باران‌خواهی با نام «کوسه‌گلین» در حوزه عشایر قشقایی، بختیاری و نقاط مرکزی معمول بود و در هنگامۀ خشکسالی‌ها برگزار می‌شد. برگزاری این رسم‌ها به روز مشخص «چلۀ کوچک» وابسته نبود، اما معمولاً در همین محدودۀ زمانی که نیاز به باران بیشتر احساس می‌شد،‌ انجام می‌گرفت. این رسم‌ها با تفاوت‌هایی در نام و نحوۀ نمایش، در آذربایجان، گیلان، خوزستان و مناطق دیگر هم معمول بود. در این مناطق عروسکی به نام کوسه‌گلین یا نام‌های مشابه‌اش را در کوچه‌ها می‌گرداندند. ۳- رسم‌های مقدمۀ نوروز در رسم‌های گونۀ اول و دوم در برخی نقاط اشاره‌هایی در ترانه‌ها وجود دارد، که آن‌ها را در شمار پیشاهنگان نوروز قرار می‌دهد. علاوه بر این، بعضی رسم‌های نمایشی مقدمۀ نوروز، مانند «عروس گوله» در گیلان، که در آن هم نقشی با نام کوسه وجود دارد، و نیز «پیربابو» در مازندران، ساخت نمایشی همانند با رسم‌های یاد شده دربارۀ کوسه، دارند؛ زمان برگزاریشان هم به نوروز نزدیک‌تر است. ۴- کوسه‌برنشین به جز آنچه که یاد شد، فرهنگنامه‌ها و متون فارسی، از رسمی به نام «کوسه‌برنشین» یاد کرده‌اند که تنها یک بازیگر به نام کوسه داشته است. بنا بر همان متون سابقۀ کوسه‌برنشین تا دورۀ ساسانیان مستند است. ابوریحان بیرونی در این باره می‌نویسد: «آذرماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است و در نخستین روز ازوی، بهر فال مردی بیامدی، کوسه، برنشسته بر خری و به دست کلاغی گرفته و به بادبیزن خویشتن باد همی‌زدی و زمستان را وداع کردی، و به زمانۀ ما به شیراز همین کرده‌اند.» با این توصیف کوسه‌برنشین نیز می‌تواند در شمار پیام‌آوران نوروز به شمار آید. بنابراین صورت‌های نمایشی بازی‌ها و رسم‌های با نام و نقش کوسه، دارای سه کارکردِ اصلی متمایز اما در پیوند با یکدیگر هستند، که در موارد متعددی با هم تداخل کرده‌اند. ۱- کمک به چوپان در نظام متکی به معیشت و تولیدِ دامداری- کشاورزی؛ و درخواست برکت و فراوانی و زایش دام‌ها. ۲- باران‌خواهی. ۳- پیام‌آوریِ بهار و نوروز و نوید پایان فصل سرما @NashrAfkar

مارکس، سرمایه و جنون عقل اقتصادی نوشتۀ دیوید هاروی با پیش‌گفتار باب جسوپ بر ترجمۀ فارسی ترجمۀ حسین رحمتی ‏مجموعۀ اقتصاد سیاسی – ۶ کتاب‌های دیوید هاروی - ۳ @NashrAfkar

کتاب حاضر اندیشۀ مارکس را بیشتر در قالب اندیشه‌های ناکامل، مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، پیش‌نویس‌ها و نیز آثار منتشرشده به تصویر می‌کشد تا متنی نهایی. هاروی معتقد است که سرمایه، گروندریسه، گامی در نقد اقتصاد سیاسی و آثار مقدماتی مارکس به دروازه‌‌ی گشوده‌ای می‌مانند که با عبور از آن، می‌توانیم در مشکلات بنیادین دنیای معاصر هرچه بیشتر غور کنیم. او تأکید می‌کند که نقد مارکس متوجه شیوه‌‌ی سرمایه‌داریِ تولید به‌طور عام و جنون عقل اقتصادی سرمایه‌داری است و نه صرفاً سرمایه‌داری سدۀ نوزده؛ اما آلمانی‌ها در آن‌زمان احتمالاً قادر نبودند تمام توسعه‌های بعدی سرمایه‌داری را پیش‌بینی کنند. ادای سهم‌های کلیدی هاروی عبارت‌اند از: الف- او مفهوم سرمایه‌‌ی مارکس و قوانین مدعایی حرکتش را واکاوی می‌کند؛ قوانینی که در قالب «ارزش در حرکت» فهم می‌شوند؛ و حرکتی که با گسترش مداومش یک مارپیچ را تشکیل می‌دهد، و ب- هاروی جنون نهفته در گردش اقتصادی سرمایه‌داری و تضادهایی را که از پی‌اش می‌آیند، نمایان می‌کند. او از این رهگذر، به‌تدریج ناعقلانیت‌های هرچه عمیق‌تر و عمیق‌تر و «شکل‌های دیوانه‌وار» پنهان در اندیشۀ سیستمی و برنامۀ سیاسی بورژوایی را که بناست ما را به اتوپیای زندگی روزمره برساند، برملا می‌‌کند. به‌ویژه، همان‌طور که مارکس کشف کرد، آنتاگونیستم‌های فزایندۀ میان ارزش و بازنمایانگرهای پولی‌اش بر آتش جنون عقل اقتصادی می‌دمند. از پیش‌گفتار باب جسوپ بر ترجمه‌‌ی فارسی کتاب مارکس، سرمایه و جنون عقل اقتصادی نوشتۀ دیوید هاروی با پیش‌گفتار باب جسوپ بر ترجمۀ فارسی ترجمۀ حسین رحمتی ‏مجموعۀ اقتصاد سیاسی – ۶ کتاب‌های دیوید هاروی - ۳ @NashrAfkar

معرفی کتاب: (به مناسبت ۱۴ مارس، سالروز درگذشت کارل مارکس) مارکس، سرمایه و جنون عقل اقتصادی نوشتۀ دیوید هاروی با پیش‌گفتار باب
معرفی کتاب: (به مناسبت ۱۴ مارس، سالروز درگذشت کارل مارکس) مارکس، سرمایه و جنون عقل اقتصادی نوشتۀ دیوید هاروی با پیش‌گفتار باب جسوپ بر ترجمۀ فارسی ترجمۀ حسین رحمتی ‏مجموعۀ اقتصاد سیاسی – ۶ کتاب‌های دیوید هاروی - ۳ ۲۹۲ صفحه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخۀ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه، کتابراه @NashrAfkar

چهارشنبه سوری یکی از فراگیرترین آئین‌هایی که در آستانۀ سال نو در نزد اقوام گوناگون ایرانی رایج است‌، آئین چهارشنبه‌سوری به شمار می‌آید. در این آئین در واپسین چهارشنبه شب سال، مردم با اجرای آئین‌های مختلف به پیشواز سال تازه می‌روند‌، و با حضور شادمانه و گروهی خود فرارسیدن آغازی دیگر از حیات طبیعت و جهان را به هم تبریک و شادباش می‌گویند. چهارشنبه سوری با مناسک گوناگونی در سراسر کشور جشن گرفته می‌شود. برخی از آئین‌های چهارشنبه سوری: - پیراستن خانه از پلیدی و آغاز خانه‌تکانی - برافروختن آتش - آئین‌های بخت‌گشایی - قاشق‌زنی‌‌ یا ملاقه‌زنی - فال کوزه - شکستن کوزه - پریدن از روی آب روان - فالگوش‌نشینی - بستن نوار حریال (چلوار) بر دور کترا (ملاقۀ چوبی) - نهادن غذا در بیرون از خانه - جارو زدن راه - پختن آش‌، پلو‌، تهیۀ آجیل مخصوص چهارشنبه‌سوری - کاشتن «قولنج‌دار» برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ آئین چهارشنبه سوری و دیگر آئین‌های ایرانی رجوع کنید به: دانشنامۀ تصویری آیین‌های ایرانی (جلد اول: شفای مقدس از اورامانات تا ایرانشهر و قونیه) سرپرست طرح در پژوهشکدۀ مردم‌شناسی ایران: علیرضا حسن‌زاده و محمد میرشکرایی نویسندگان: محمد میرشکرایی، منیژه مقصودی، فرهاد ورهرام، علیرضا حسن‌زاده، منصور مرادی، شهین برهان‌زهی عکاسان: فرهاد ورهرام، محمد میرشکرایی، بابک صدیقی، شهلا کاشانی، نادر سوری سفارش آنلاین: ثبت سفارش مستقیم جهت چاپ بنابر تقاضا از طریق صفحات تلگرام و اینستاگرام نشر افکار نسخۀ الکترونیک: طاقچه @NashrAfkar

مجموعهٔ آثار احمدرضا احمدی در نشر افکار: ● کتاب منتخبات سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک
مجموعهٔ آثار احمدرضا احمدی در نشر افکار: ● کتاب منتخبات سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: طاقچه ● عزیز من سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه ● قافیه در باد گم می‌شود سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: فیدیبو ● عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه @Nashrafkar

تمشک (مجموعه داستان) نویسنده: لئو تولستوی ترجمه: علیرضا جباری (آذرنگ) مجموعۀ قصۀ جهان - ۶ @NashrAfkar

در تمام عمر خویش از مرگ می‌هراسید و به آن تنفر می‌ورزید. در سراسر عمر در وحشتی ماننده به ترس از قحطی مدهش آرزاماس به سر برد که: آیا تولستوی نیز باید بمیرد؟ چشمان جهان و جهانیان به او دوخته شده است. پیوندهایی رنده و پویا از چین، هند و آمریکا با وی برقرار شده است. روح‌اش به همه‌ی انسان‌ها و به همه‌ی زمان‌ها تعلق دارد. چرا طبیعت نباید در تعمیم قوانین خویش، برابرش استثنا قایل شود و در میان همه‌ی انسان‌ها تنها به او جاودانگی جسم ببخشاید؟ البته وی آن‌قدر منطقی و هوشمند هست که به معجزه باور نداشته باشد؛ اما از سوی دیگر متمردی کاوشگر است که به‌سان سربازی ناآزموده، مواجهه با دژهای ناشناخته‌ی ذهن‌اش را به بیم و ناامیدی می‌آشوبد. ماکسیم گورکی تمشک (مجموعه داستان) نویسنده: لئو تولستوی ترجمه: علیرضا جباری (آذرنگ) مجموعۀ قصۀ جهان - ۶ ۵۶۸ صفحه @NashrAfkar

معرفی کتاب: تمشک (مجموعه داستان) نویسنده: لئو تولستوی ترجمه: علیرضا جباری (آذرنگ) مجموعۀ قصۀ جهان - ۶ ۵۶۸ صفحه سفارش آنلاین:
معرفی کتاب: تمشک (مجموعه داستان) نویسنده: لئو تولستوی ترجمه: علیرضا جباری (آذرنگ) مجموعۀ قصۀ جهان - ۶ ۵۶۸ صفحه سفارش آنلاین: پخش ققنوس، پخش چشمه، سی‌بوک، ایران کتاب نسخهٔ الکترونیک: فیدیبو، طاقچه @NashrAfkar