en
Feedback
قدمهای نارانان 💖🍂🍁🍂

قدمهای نارانان 💖🍂🍁🍂

Open in Telegram
2 670
Subscribers
+524 hours
No data7 days
+5430 days
Posts Archive
سلام بدوستان گلم وهمدلان عزیزم خدارو شاکرم برای امروزم وامشبم ،خوب قبل از برنامه اعتماد بنفس وجود نداشتم چون در کنار بیمار بمرور تمام اون اعتماد بنفس وعزت نفس که داشتیم از بین رفت چون همیشه با کمبودها واداشتن داشته هایی که اطرافیان دارند ومن ندارم ولی خدارو شکر از زمانی که اومد به انجمن وجلسه یاد گرفتم که من هم ارزشمند هستم وتوانمند واین امر باعث شد اعتماد به نفس گذشته برگرده وبتون محکم واستاد بتونم در جمع قرار بگیرم حرف واحساس رو بیان کنم ونیازهامو در خواست کنم اینا رو مدیون انجمن وجلسه وراهنمایی ونظرات ودوستان بهبودیم هستم

درود برشما دوستان با اینکه من هنوز به قدم ۴نرسیدم وفعلا قدم ۳ هستم خوشبختانه درحال حاضر در مورد اعتماد به نفسم احساس تقریباً خوبی دارم قبلا هرجایی میخواستم برم خیلی حالم بد میشد حتما باید با یکی میرفتم و تنها به هیچ عنوان نمیتونستم برم چه عروسی چه ختم چه خونه ی فامیل تپش قلب میگرفتم که الان دیگران منو نگاه میکنن و راجب من چی فکر میکنن وچی میگن پشت سرم ولی الان خیلی بهتر و سر حال تر شدم چه تنها چه با کسی باشم خیلی راحتم و به هیچی فکر نمی‌کنم که الان فلانی داره راجب من چی فکر میکنه یا چی میگه خدا رو شکر حالم بعد از برنامه خیلی بهتر شده و من این حال خوبی رو از این برنامه وراهنمای عزیزم شما دوستان محترمم دارم باتشکر ازادمینهای گرامی و زینب جان عزیز که به گروه عشق میدید

سلام به زینب جان ودوستان عزیزم من درگذشته خیلی اعتمادبنفسم پایین بود مثلا اگه خونه کسی میرفتم باهمسرم نمیرفتم حس میکردم همه یجوری منونگاه میکنن ازم متنفرن مخصوصا وقتی که بامادرشوهرم زندگی میکردم اگه همسرم کاراشتباهی میکرد من خجالت میکشیدم اگه باهاش جروبحث میکردن سکوت میکردم اصلا بعضی وقتامیگفتن تومقصری که این اعتیاودپیداکرده .اگه من باهمسرم خوب بودم سریع چیزی روبهانه میکرد ودعواراه مینداخت ولی هروقت دخترودومادش میومدن خوشحال وخندان میشدمن هم پیش اوناخیلی احساس خودکم بینی وحقارت میکردم همیشه سرگل غذاهاواسه دخترش بود الان خیلی ناراحتم چراازحق خودم وبچه هام دفاع نمیکردم جایی که حق بامن بود چراسکوت کردم پسراون اعتیاد داشت چرامنومتهم کرد وسکوت کردم🙏

باسلام تشکر از خدمتگزاران باعشق 🙏❤️سحر هستم احساس من اینه که امروز تا یه اندازه ای به پذیرش خودم رسیدم و دیگه اون آدمی که یا خودمو پایینتر ویا بالاتر میدیم نیستم امروز خودم را به‌عنوان‌ یه انسان که کامل نیست میپذیرم و هرجایی که توی دل ترسهایم رفتم وهرچه غرور را در خودم شکستم اونجا اعتماد به نفس من رشد کرد.قدم شش وهفت به من کمک زیادی کرد که خودم که بپذیرم .ومن با تمرین وتکرارهرروز اعتماد به نفس را در خودم تقویت میکنم .خود را باورمیکنم وهرچه از وابستگی‌هام کمتر میشه اعتماد به نفسم بالاترمیره هر چه از بیرون کمتر منتظر کمکهای دیگران باشم اونجا اعتماد به نفسم بالاتر میره شکر🙏

سلام صبا هستم من خداروشکر اعتماد بنفس قوی دارم وخیلی جاها بهم کمک کرده باعث شده تو خیلی کارها موفق بشم وجا نزنم به خودم اعتماد دارم خیلی ها بهم میگن چه اعتماد به نفسی تعجب میکنن وحالت تمسخر میگن اصلان توجه نمیکنم به حرفها وبه راهم ادامه میدم ولی دخترم اعتماد بنفسش پایین هست خیلی بهش کمک کردم کمی بهتر شده ولی کاملان نه

سلام مریم هستم درمسیر بهبودی.سوال ۴۳ قدم ۴.احساس من درحال حاضر درمورد اعتماد ب نفسم خیلی بهتراز گزشته هست با کارکردقدمها مثل قبل نیستم دیگه خودمو بی ارزش نمیبینم خودمو دوست دارم مقایسه با دیگران نمیکنم من منحصر بفرد م قدرت نه گفتن دارم احساس کمرویی نمیکنم حسادت و غبطه نمی‌خورم اگ بیاد سراغ م فورا برمیگردم و مشارکت میکنم ک رها بشم احساس گناه نمیکنم چون مسولیتم را انجام دادم و ماقبل آن عدم ناآگاهی من بود خداروشکرامروز ابزار برنامه دارم و رشد خودم درمورد اعتماد بنفس م میبینم .ممنون تمام

بنام خدا ازاول اعتمادبه نفسموازدست ندادم حتی باوجود بیمارکه توزندگیم داشتم درکل خداروشکر راضیم به خودم باور دارم 😍 همین اعتماد به نفس نباشه واقعا ادم افسرده میشه شاید به خیلی کاراکشیده بشه براجلب توجه و یا باوری که بهش داشته باشن قوی باش خودتو قبول داشته باش هم ظاهری هم باطنی وقتی خودت ودوست داشته باشی راحتتر میتونی زندگی کنی وزندگی لذت بخش تره 😍

سلام دوستان.نگار هستم در مسیر بهبودی. من الان موجودی هستم که فقط نبض دارم.قلبم به کار خودش ادامه میده و نفس میکشم.یعنی فقط علائم حیاتی دارم و زنده ام.😔 فاقد احساس و عاطفه.فاقد عزت نفس و اعتماد به نفس.۱۱سال زندگی با یک بیمار که همش در حال انکار بوده و مقصر تمام مشکلاتش من بودم. تحقیر و سرزنش و فحش و نیش و کنایه و بد دهنی کاملا من رو تغییر داده و تخریب کرده. من شدم ساخته ی دست همسری بیمار که همش در صدد تغییر ظاهری و درونی و رفتاری من بود. و واقعا موفق هم شد. من با کلی انرژی و احساس و سرزندگی و امید و انگیزه و هدف و باورهای قشنگ وارد این زندگی شدم.اما الان فاقد تمام این ها هستم.اعتماد به نفسم خیلی پایینه.حسم به خودم خیلی بده.تنفر جای عشق و در وجودم گرفته.نمیتونم رنجش هایی که از بیمارم دارم رو فراموش کنم. در جلسات خیلی دوست دارم مشارکت کنم اما نبود اعتماد به نفس من و منصرف میکنه.تپش قلب میگیرم و دستام سرد سرد میشه.دلم پره اما زبانم یاری نمیکنه مشارکت کنم.من ادمی بودم با روابط اجتماعی بالا.خیلی راحت توی جمع حرف میزدم.احساس پوچی و بیهودگی میکنم.😭😭

سلام دوستان روزتون بخیر💐 زینب هستم منشی قدم و خدمتگذار امروز شما❤️ موضوع امروز: قدم چهار لطفا تجربه  بدهید  👇👇👇👇👇 سوال ۴۳ در حال حاضر در مورد اعتماد به نفسم چه احساسی دارم؟ لطفا تا ساعت ۵ عصر تمرکز روی این سوال باشه و با مشارکت هاتون به گروه خودتون عشق بدید🙏🌺

صبح 16 آبان درود،صبح شمابخیروشادی مشکل در مالکیت است نه در خود زندگی. هرچه بیشتر مالک باشی، بیشتر در ترس از دست دادن هستی… @sonatalanan

بهبودی یعنی قهرمان زندگی شخصی ام باشم نه قهرمان جلسات.🌼🍃🌼🍃🌼🍃 @alanan1398🔚

سلام دوستان نرگس ام دوست هم درد شما متاسفانه بیمار من خیلی من تخریب می‌کنه فقط کافیه جلوی جمع دهنم باز کنم شخصیتم خورد می‌کنه اومدم برنامه فهمیدم منم اعتماد به نفس دارم قدرت دارم میتونم برا خودم تصمیم بگیرم حتی حق انتخاب بهم نمی‌داد دیکتاتوره الان انجمن بر خلاف میلش میرم جلسات آنلاین برخلاف میلش شرکت میکنم یوگا برخلاف میلش میرم هر کاری میکنم مخالف فقط ناامیدم می‌کنه منم عادت کردم اصلا اهمیت نمیدم چاره ای ندارم باید رشد کنم از این تنهایی و انزوا بیرون بیام خودم بشناسم تازه دنبال کار میگردم دعام کنین می‌خوام مستقل باشم خودکفا دستم جیب خودم بره منت بیمارم نکشم خسته شدم از بحث و جنگ من آرامش می‌خوام همین تازه فهمیدم چقدر توانایی دارم راهنما میگه خودت کشف کنی دنیات گلستان میشه خودت برای خودت کافی هستی نیازی به کسی نداری خودم که یافتم خدارو هم پیدا میکنم به امید آن روز تموم ترسام زنجیرهام رها بشم بخدای درونم برسم

سلام مریم هستم درمسیربهبودی .سوال ۴۰قدم ۴.بله تا حدودی بعضی وقتا با مسخره کردن یا نقطه ضعف من ک میگه حالم خراب میشه .همین امروز بهم گفت شکم آوردی پهلویت زده بیرون گفتم ک من چاق نیستم غذا با استرس میخورم اینجوری شده تصمیم میگیرم برم پیاده روی ولی تنبلی میکنم امروز فرزندان‌ من دربیشترمواقع رو اعتماد بنفس من تاثیر میگزارند میگن تونمیدونی بلد نیستی خصوصا پسرم ک رنجش بچگیهاشو سرمن خالی میکنه ولی مثل قبل نیستم ک اجازه بدهم ک برمن غلبه کند رفتارهای بیمارگونه دیگران .و امروزکاری ک درسته راانجام میدم مسوولیتم انجام میدم ودربرابر دیگران قاطع هستم .ممنون تمام

بادرود به دوستان وممنون ازخدمتگزاران باعشق سحرهستم دوست همدردتون 🙏❤️بله در قستمهایی که ازدرون هنوز کاملا ازادنشدم وخودم را هنوز نپذیرفته ام وقتی بیمارم بدون اینکه دست خودش باشه دست روی اون ضعفهامیذاره من ناخودآگاه بهم میریزم وشروع به فرافکنی میکنم وبا بیمارم وارد بحث میشم ووقتی تراز میگیرم میبینم مشکل من اینه که این بخشو توخودم حل نکردم ونپذیرفتم.اما در قستمهایی که پذیرفتم اون نمیتونه اعتماد به نفس منو بگیره.در کل من فقط برای امروز با بیماری اعتیاد مواجه میشم.وخیلی قستمهادیگه اجازه نمیدم که بیماری اعتیاد منو کنترل کنه.وخیلی قسمتهاهم این اجازه رو میدم ودارم تمرین وتکرار میکنم و به خودم فرصت میدم واز نیروی برترم کمک میخوام برای پذیرش خودم وبیماران اطرافم واینکه نذارم روی من زیادتاثیربذارند.🙏❤️