en
Feedback
ذهن برونی من

ذهن برونی من

Open in Telegram

به نام خدا در این کانال بجز موارد مربوط به دوره‌های آموزشی، درباره برخی از مسائل و موضوعاتی مطلب منتشر می‌شود که در درونم می‌گذرد. https://t.me/hamid_alaeinejad

Show more
323
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content

Adagio, aus BWV 974 - Bach-Marcello - Sebastia

زمان: پنجشنبه ۲۶تیر ساعت ۲۱:۱۵ در صفحه اینستاگرام انجمن به آدرس زیر: لینک پیج اینستاگرام
زمان: پنجشنبه ۲۶تیر ساعت ۲۱:۱۵ در صفحه اینستاگرام انجمن به آدرس زیر: لینک پیج اینستاگرام

و ای‌کاش آثار مؤتمن با شبهای روشن به پایان رسیده بود
و ای‌کاش آثار مؤتمن با شبهای روشن به پایان رسیده بود

با واژگان گاهی می‌توان پرواز را به آغوش کشید و بر فراز آسمانی لاجوردی طنین آهنگ صدا را به نظاره نشست و در این سکوت است که تلألو اندیشه‌مان نگران عشق را به موسیقی اکنون مبدل خواهد ساخت و از ناگفتنی‌ها سخن خواهد گفت...

Rachmaninov: Vocalise Op 34 No 14

... بدان ای برادر که آویزش مردم به نادانی است، از بهر آن‌که نفس مردم در این عالَم نادان همی آید بی هیچ آلت، و این‌جا همی آلت‌ها باید چون چشم و گوش و دل و زبان و جز آن، که بدین آلت نادانی‌ها را در توان یافتن و بدانستن؛ ... که اگر مردم هیچ هوش دارد، بدین آلت که دادندش باید که چیزی بداند و بیاموزد تا چون به سرای لطیف بازگردد، که اصلش از آن‌جاست، با او چیزی باشد که او را از بهر آن‌جا آفریده‌اند. و همچنان نباید روزِ بیرون‌شدن از این‌جا که آن روز بوده است که این‌جا آمد. ... پس گوییم که آویزش مردم به نادانی است از بهر آن‌که چون نفس نادان باشد از این سرای نادان بیرون شود و به سرای آخرت که داناست نرسد بلکه در آتش اثیر بماند که سرحد آن جهان است... ... بدان ای برادر که رهایش مردم به دانش است و مردم را دو چیز است که دانش را بدان بتواند پذیرفت: یکی از او دل است که بدان بداند، و دیگر تن است که بدو مر آن دانش را کار بندد ... پس گوییم کارکردن کثیف گردانیدن لطیف است و دانستنِ کار لطیف گردانیدن کثیف است. پس بباید دانست که نفس کل که مر این عالم را بر هیولای محسوس بیرون آورد، نخست صورت این عالم اندر او بود لطیف تا مر او را به‌کار کردْ کثیف گردانید تا نفس‌های جزوی که ضعیف در این عالَم آیند نخست مر این کثیف را بیابند و بدانند، آن وقت از دانستن او سوی لطافت راه یابند ... پس بدان که فروفرستادنْ کثیف گردانیدن لطیف باشد از بهر آن‌که لطیف را جای بالاست چون آسمان، و کثافت را جای نشیب است چون زمین، پس معنی تنزیل کثیف گردانیدن لطیف است و معنی تأویل لطیف گردانیدن کثیف است و بازبُردن به اول آن‌چه بوده است. و بباید دانست که تنزیل بر مثال نردبان پایه است که از آسمان فرو هشته‌اند از برای بَرشدن نفس‌های خلق را سوی آسمان، باید که مؤمن از پایان نردبان به سر شود تا به آسمان رسد ... و چون مردم به‌کار بستن شریعت بکوشد علم تأویل مر او را به حاصل شود و او مر کثیف را لطیف گردانیده باشد و هر دو آلت را که به او داده‌اند، از تن و جان، کار بسته باشد و مانند شده مر نفس کل را، از بهر آن‌که نفس کل علم بدانست و کار بکرد، و مردم چون کار بکرد علم بدانست، پس مانند او گشت. و هر که به کارکردن در شریعت خویش را ماننده نفس کل کند، نفس کل مر او را به علم ماننده خویش کند ... «گشایش و رهایش»؛ ناصرخسرو قبادیانی

Astor Piazzolla - Oblivion for cello and piano طلوع خزان اینجا به هنگامِ ویرانیِ اعتمادی است که در وقتِ خویش به احترامْ بنا کردیم و ناگاه، جوانه را افسوس به روزمرگیِ خیال سپردیم تا با خاطراتِ روزهای هرگز نیامده اکنون را در لحظه‌های هیچ‌گاه، ترانه سازیم و به انتظار بهاران شب را و هنوز را نظاره کنیم

و علم منطق – آن علم است- که اندر وی پدید شود حال دانسته‌شدنِ نادانسته به دانسته- که کدام بُود که به حقیقت بُود، و کدام که نزدیک به حقیقت بُود، و کدام که غلط بود؛ و هر یکی چند گونه بُود. و علم منطق علم ترازوست، و علم‌های دیگر علم سوی – و زیان است. و رستگاری مردم به پاکیِ جان است، و پاکیِ جان به صورت‌بستن هستی‌هاست اندر وی، و به‌دوربودن از آلایش طبیعت، و راه بدین هر دو به دانش است، و هر دانشی که به ترازو سخته نبُود- یقین نبُود، پس به حقیقت دانش نبُود، پس چاره نیست از آموختن علم منطق. و این علم‌های پیشینگاه را خاصیت آن است- که: آموزنده‌ی وی به اول کار نداند- که فایده چیست- اندر آن‌چه همی آموزد، پس به آخر به یک‌بار بداند، - و به فایده‌ی آن اندر رسد- و به غرض وی. پس باید که خواننده‌ی این کتاب را دل تنگ نشود به شنیدن چیزهایی که زود فایده را ننماید. ابن‌سینا، دانش‌نامه علایی

بهار امسال سرسبزتر از همیشه در انجماد تیک‌تیک لحظه‌ها هراس انسان را به نظاره نشسته است هیچ ساعتی افسوس در خاطرش نیست که ما زمان را در روزمرگی خویش مدفون ساختیم و شادمان در سوگش ترانه‌ها سرودیم ثانیه‌ها اما این سکوت را فرو خواهند بلعید و کالبد پوسیده‌مان را عریان خواهند ساخت و این‌چنین شاید که روزی دوباره انسان را از اعماق فراموشی خویش بازخوانیم و بهاران را در آغوش کشیم

Beethoven, 7th Symphony, 2nd movement

با سلام در نتیجه‌ی شرایطی که این روزها با آن مواجه هستیم، احتمالاً فرصت بیشتری به‌منظور اختصاص به امور غیرمعمول در اختیار داریم. یکی از این موارد غیر معمول (حداقل برای بنده) مشاهده فیلم سینمایی است. به نظرم صنعت سینما در درجه‌ی اول نوعی سرگرمی محسوب می‌شود و البته در مواردی می‌تواند حامل پیام‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، فلسفی و غیره باشد. اما گاهی نیز به عنوان یک واسط و میانجی، می‌تواند انسان را به تفکر در مورد مسائلی فلسفی دعوت نماید. بنا بر پیشنهاد یکی از دوستان، به نظرم مناسب رسید چند فیلم را معرفی نمایم که در این ایام برای اولین‌بار، یا در مواردی برای بار دوم، دیده‌ام و از نوع اخیر هستند. ادعا این نیست که این موارد از بهترین فیلم‌هایی هستند که تابه‌حال ساخته شده‌اند؛ اما ادعا این است که می‌توانند چیزی بیش از صِرف گذران وقت و سرگرمی داشته باشند. ترتیب لیست بر اساس حروف الفبا است. 1- Donnie Darko (Richard Kelly: 2001) 2- I Heart Huckabees (David O. Russell: 2004) 3- Melancholia (Lars von Trier: 2011) 4- Mindwalk (Bernt Amadeus Capra: 1990) 5- Solaris (Andrei Tarkovsky: 1972) 6- Spring, Summer, Fall, Winter … and Spring (Kim Ki-duk: 2003) 7- The Seventh Seal (Ingmar Bergman: 1957) 8- The Square (Ruben Östlund: 2017) 9- Thirteen Conversation about One Thing (Jill Sprecher: 2001) 10- Wild Strawberries (Ingmar Bergman: 1957)

J.S.Bach | Concerto in E | BWV 1042 | II. Adagio

با سلام وقت بخیر * عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن سال جدید و آرزوی سالی قرین توفیق و سلامت * از ابتدای تاسیس این کانال تلاش نموده‌ام تا حد امکان مطالب را از تاثیر اوضاع اجتماعی دور نگه دارم. اما مسئله ویروس کرونا خیلی جدی‌تر از چیزی است که بسیاری گمان می‌کنند. بنابراین به نظرم در شرایط فعلی وظیفه اخلاقی همه ما این است که در حد توان و از طریق ایجاد شبکه‌هایی در اقوام و آشنایان در جهت کاهش سرعت انتشار ویروس کرونا مؤثر باشیم. مطمئناً این ویروس تنها از طریق توصیه، هشدار یا تب‌سنجی کنترل نخواهد شد و نیاز است که همه ما تلاش کنیم که افراد اولاً موارد مربوط به بهداشت شخصی را کاملاً رعایت نمایند؛ ثانیاً از هرگونه رفتار غیرضرور که احتمال انتشار این ویروس را افزایش دهد بپرهیزند. ما در ایجاد هرگونه خطری که در اثر اهمال ما ایجاد شود مسئول خواهیم بود. ان شاءا... با همیاری یکدیگر در زمانی مقبول انتشار این ویروس کنترل گردد 29/ 12/ 1398

Wagner- Tristan und Isolde Act I Prelude (Vorspiel) موسیقی فیلم Melancholia (2011)

در اشاره به هر دو جهان و ذكر مراتب مردم در اين جهان و در آن جهان‌ خداى تعالى را به حكم آنكه اول و آخر است او را دو عالم است: يكى عالم خلق و ديگرى عالم امر، يكى عالم ملك و ديگر عالم ملكوت، يكى عالم غيب و ديگر عالم شهادت، كه اين محسوس است و آن معقول. و به حكم آنكه ظاهر و باطن است دو عالم است: يكى دنيا و يكى آخرت. يكى اين جهان، يكى [آن‌] جهان كه اين مبدأ است و آن معاد. و خلق را چون گذر بر اين عالم‌ها است از دنيا به آخرت، از اين جهان به آن جهان، از خلق به امر، و از ملك به ملكوت، و از شهادت به غيب رفتن ضرور است و انبياء را عليهم السلام باين سبب فرستاده‌اند تا ايشان را از عالمى به عالمى خوانند، چنان‌كه كتب منزله جمله بر آن مقرر است. پس دعوت نبى به انباء است و نباء آن عالم است كه خلق به آنجا مي‌روند، عَمَّ يَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ‌. خلق در دنيا در برزخ‌اند و برزخ سدي است ظلمانى ميان مبدأ و معاد، وَ مِنْ‌ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. و مردم آن‌جا بعضى خفته‌اند و بعضى مرده. خفتگان بحكم، الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا، الدنيا حلم و مردگان بحكم‌ أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ، وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ و هر كه از اين زندگانى بمرد از خواب برخاست و قيامت برخاستن بود، فاذا ماتوا انتبهوا، من مات فقد قامت قيامته. و ليكن مرگ دو مرگ است: يكى مرگ ارادى، موتوا قبل ان تموتو، و ديگرى مرگ طبيعى كه، أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ. هر كه به مرگ ارادى بمرد به زندگانى جاويد زنده شود، مت بالارادة تحيى بالطبيعة و هر كه به مرگ طبيعى بمرد به هلاك جاودانى افتد، ويل لمن انتبه بعد الموت. ... خلق سالكان‌اند و تا اثرى از مقصد به سالك نرسد سلوكش دست ندهد، و هيچ سالك تا از مقصد آگاه نشود بدان راغب نگردد و در حركت نيايد و آگاهى از مقصد معرفت است و رغبت به آن محبت. پس‌ تا با عارف محبت نباشد او را سلوك دست ندهد. و محبت و معرفت اثر وصول است و كمالش عين وصول و آن را حشر خوانند كه، المرء يحشر مع من احب. و در آگاهى مراتب است چون: ظن و علم و ابصار. ظن به وجهى اين جهانى است و علم آن جهانى، چه اينجا، أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ است و آنجا، ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ. و علم به وجهى اين جهانى است و مشاهده و رؤيت آن جهانى، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ. اثر اول كه از وصول سالك را باشد ايمان است، و اثر دوم ايقان به تحقيق آن ايمان و تصديق باشد، وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا. ايقان است، إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ. ايمان به سبب آنچه در عالم غيب از آن محجوب‌اند، يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و ايقان بحسب آنچه در عالم شهادت آن را مشاهدند. پس ايمان نصيب اين دنياست، يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‌؛ و ايقان نصيب اهل آخرت وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‌. اينجا «من اقبل ما اوتيتم اليقين» مي‌گويد كه دعوت به ايمان است، آمِنُوا بِرَبِّكُمْ‌؛ و كمال ايمان به ايقان است، وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ‌. ... و ايمان را نيز شرائط است: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً، اول انقياد فرمان، بعد از [آن‌] رضا به قضا، بعد از آن تسليم. و ايقان را نيز مراتب است: كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ، ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ‌. ... اهل گمان پندارند كه قيامت هم به زمان دور است، وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً؛ و هم به مكان، وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ. و اهل يقين دانند كه هم به زمان نزديك است، اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ و هم به مكان، وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ‌؛ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً، وَ نَرئهُ قَرِيباً ... . فصل سوم از «آغاز و انجام» خواجه نصیرالدین طوسی