1 684
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1930 days
Posts Archive
1 684
Repost from صدای سخن عشق
🔊 فایل صوتی
شیخ جلیل القدر جناب آقای ابراهیم کیمند #معصوم_علی علیه الرّحمه
💢 موضوع : مقدمه معاملات بنده
🔗 حجم فایل : ۹.۹ مگابایت
🕧 زمان : ۲۸ دقیقه
#جناب_آقای_کیمند_معصوم_علی
🍀🍀🍀
#کانال_تلگرام_صدای_سخن_عشق
🆔 @sokhaneeshge121
💠 اینستاگرام :
🌐 http://instagram.com/sokhaneeshge_121
1 684
#جناب_آقای_کیمند_معصوم_علی
#مقدمه_معاملات_بنده
🍀🍀🍀
#کانال_تلگرام_صدای_سخن_عشق
🆔 @sokhaneeshge121
💠 اینستاگرام :
🌐 http://instagram.com/sokhaneeshge_121
1 684
Repost from مثنوی معنوی
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
☘️دفتر سوم☘️
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
من ببیهوده شدم بسیار گوی
وز شما یک تن نشد اسرارجوی
گر شما اسرار دان ره شوید
آنگهی از حرف من آگه شوید
گر بگویم بیش ازین در ره بسی
جمله در خوابید، کو رهبر کسی
☘️منطق الطير☘️
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
☘️☘️🎼🎼⬆️⬆️☘️☘️
یک نظر مستانه کردی عاقبت
عقل را دیوانه کردی عاقبت
با غم خود آشنای کردی مرا
از خودم بیگانه کردی عاقبت
در دل من گنج خود کردی نهان
جای در ویرانه کردی عاقبت
سوختی در شمع رویت جان من
چارهٔ پروانه کردی عاقبت
قطرهٔ اشک مرا کردی قبول
قطره را در دانه کردی عاقبت
کردی اندر کلّ موجودات سیر
جان من کاشانه کردی عاقبت
زلف را کردی پریشان خلق را
خان و مان ویرانه کردی عاقبت
مو بمو را جای دلها ساختی
مو بدلها شانه کردی عاقبت
در دهان خلق افکندی مرا
فیض را افسانه کردی عاقبت
☘️فیض کاشانی☘️
@molan
1 684
مراحل هفتگانه ی سیر و سلوک
عطار مراحل هفتگانه سير و سلوك و طلب حقيقت و رسيدن به درجات عاليه خود سازی تا آگاهی كامل و رسيدن به ديدار روی دوست در نظر گرفته است:
۱. طلب
۲. عشق
۳. معرفت
۴. استغناء
۵. توحيد
۶. حيرت
۷. فنا يا فناء فی الله.
اين هفت وادی در منطق الطير به این شکل بیان شده:
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی درگه است
۱. وادی طلب:
طلب آتشی است که به عنایت خداوند در جان سالک می افتد و شوقی عظیم برای دریافت حقیقت جان سالک را فرا میگیرد.
در اين وادی سالك راه حقيقت، بايد مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد.
در همه حال و همه جا يار را بجويد و به دنبال او كه در درون وی است، كند و كاو و جستجو نمايد.
اين وادی وادی پر خطری است ولی سالك نبايد وحشتی به دل راه دهد؛ او باید سر تا پا تسليم رضای او باشد و بكوشد تا او را در پیدا و پنهان بيابد كه عاقبت جوينده يابنده بود.
۲. وادی عشق:
درين وادی وجود طالب و سالك مالامال از عشق و شوق و مستی می گردد.
او چون صراحی لبريز می شود. عشق وجودش را چنان پر می سازد كه يكسره آتش سوزان می شود و در تب و تاب می افتد.
عشق به پروردگار به صورت عشق به همه مظاهر هستی كه جلوه رخ دوست هستند، نمودار می گردد و در عين سوز و گداز و اشتعال درون، سر تا پا خوبی و صفا و صلح و آشتی می گردد.
می سوزد و به ياد دوست، همه كس و همه چيز را دوست می دارد.
در اين حال سالك خود را در مسير و جريان كل كاينات می بيند و با تمام ذرات هستی همراه و همراز می گردد.
۳. وادی معرفت:
اینجا وادی شناخت است. به نظر عرفا اصل معرفت در شناخت خداوند است و به قول هجويری كه در كشف المحجوب مي فرمايد:
"معرفت حيات دل بود به حق،
و اِعراض سر جز از حق،
و ارزش هر كس به معرفت بود
و هر كه را معرفت نبود بی قيمت بود"
در این وادی عارف نسبت به نفس خود و ذات حقيقت شناخت پيدا می كند و چشم دل و جان، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود و بنا به تعبيری در اينجاست كه عارف پاكدل، چشم جانش به حقايق و رموزِ دستورهای دين و هدف انبياء باز می گردد.
۴. وادی استغنا
درين مرحله صوفی و سالك چنان به «او» متكی می گردد كه از همه چيز و همه كس جز او بی نياز می گردد.
او خود را در كوی امن و رجا مستغنی می يابد و از همه مال و مقام و جلوه های وسوسه انگيز زندگی بيكباره دل می كند و طمع می برد.
اين وادی پشت پا زدن به هوس ها و جلوه های دنيايی، پا گذاردن بر سر افلاك و نه گنبد ميناست و اينجاست كه سالك می تواند با افتخار خود را بالاتر و برتر از عالم خاكی مشاهده كند و صفات خداوندی را در وجودش متجلی ببيند.
۵. وادی توحيد:
اكنون عارف به وادی توحيد می رسد
چشم دل باز کن كه جان بينی
آنچه نا دیدنی است آن بینی
در اين وادی چشم دل وی باز میشود، موحّد شده و وحدت عالم را رویت میکند.
او مشاهده می كند كه در جهان «يكی هست و هيچ نيست جز او» و بر هر چه می نگرد او را در وی می بيند.
در اين حالت عارف همه چيز و همه جا را چون مظهر و آفريده اويند زيبا می بيند و می ستايد و به قول باباطاهر:
به دريا بنگرم دريا ته بينم
به صحرا بنگرم صحرا ته بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بينم
وی حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه جلوه رخ دوست است دوگانگی و دوئیت می داند.
۶. وادی حيرت:
در اين مرحله در دل عاشق و اهل الله در وقت تامل و تفكر و حضور، حيرت و سرگردانی وارد می شود و آنگاه او چنان متحير می شود که راه تفکر بسته میشود.
سالک به هر چیز می نگرد او را معرفتی جدید دست میدهد و سرگشته تر و حیرانتر زده تر از قبل میشود او در طوفان معرفت سرگردان می شود و در وادی حیرت مقیم.
۷. وادی فنا:
.
اين مرحله مرحله نيستی و محو شدن سالك است از خود است و بقای در حق.
در اين حال منيّت و خود خواهی وی به همراه همه صفات مذموم و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسنديده و محمود الهی.
ابوسعيد ابوالخير مي فرمايد: «زندان مرد، بود مرد است»
درين مرحله است كه انسان به آزادگی مطلق می رسد .
فنا پايان راه سير الی الله است و شروع بقاء بالله و يا شروع سير فی الله.
در اين حال است كه انسان متخلق به اخلاق الله می گردد و لياقت جانشينی خدا را و جايگاه خليفه الهی را پيدا می كند.
و چنان غرق دريای افعال الهی می شود كه نه خود را و نه غير را اراده ای نبيند جز فعل و اراده و اختيار مطلقه حق تعالی.
در اينجا سالك به ايمان كامل می رسد و تسليم محض است.
يعنی مسلمان واقعی كه هدف غائی و نهائی اسلام و هر دين توحيدی ديگر است، تسليم محض بنده است به اراده و مشيت او.
1 684
Repost from مثنوی معنوی
در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی است که اگر صد هزار عالم ملک او شود، که نیاساید و آرام نیابد.
این خلق بتفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی [می کوشند] و تحصیل نجوم و طب و غیرذلک می کنند و هیچ آرام نگیرند،
زيرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.
آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند،
یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون قرار و آرام گیرد؟
این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست،
از بهر گذشتن است، خنک اورا که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوتاه شود
و درین پایه های نردبان عمر خودرا ضایع نکند.
آن یکی را روی او شد سوی دوست
وان دگر را روی او خود روی اوست.
هرکه خواهد همنشینی باخدا
گو نشیند در حضور اولیا.
مولانا: فيه مافيه
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
☘️☘️☘️☘️☘️
حضرت امیر مومنان (ع) در خطبه ای مشهور به "کلابیه" در نهج البلاغه میفرماید:
☘️☘️☘️☘️☘️
در "سگ" ده صفت وجود دارد که شایسته است مومن دارای آن صفات باشد؛
اول آنکه ارزش واحترامی در میان مردم برای خویش قائل نیست واین صفت بیچارگان است .
دوم آنکه درویشی است که مال وثروتی از خود ندارد واین صفت وارستگان است .
سوم آنکه جایگاهِ معینی برای خود قائل نیست واین صفت متوکلان است.
چهارم آنکه اکثر اوقات گرسنه است واین صفت صالحان است.
پنجم آنکه اگر صاحبش اورا صد بار بزند ، از در خانه ی صاحبش به جایی دیگر نمیرود واین علامت مریدان است.
ششم آنکه شبها جز اندکی نمی خوابد و این حالت عاشقان است.
هفتم آنکه رانده می شود وجفا می کشد ولیکن چون صاحبش بخواندَ ش، بدون ناراحتی باز می آید واین صفت خاشعان و متواضعان است.
هشتم آنکه به هر چیزی که صاحبش بدهد راضی است واین حالت قانعان است.
نهم آنکه بیشتر اوقات ساکت است واین صفت خائفان است.
دهم آنکه چون بمیرد میراثی از او باقی نمی ماند واین حالت زاهدان است.
خطبه کلابیه حضرت علی
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
بر در خرگهٔ سگان ترکمان
چاپلوسی کرده پیش میهمان
ور بخرگه بگذرد بیگانهرو
حمله بیند از سگان شیرانه او
من ز سگ کم نیستم در بندگی
کم ز ترکی نیست حق در زندگی
دفتر اول
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
من ببیهوده شدم بسیار گوی
وز شما یک تن نشد اسرارجوی
گر شما اسرار دان ره شوید
آنگهی از حرف من آگه شوید
گر بگویم بیش ازین در ره بسی
جمله در خوابید، کو رهبر کسی
☘️منطق الطير☘️
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
ای پادشاهِ صادقان،
چون من منافق دیده ای؟
با زندگانت زنده ام ،
با مردگانت مرده ام
با دلبران وگلرخان
چون گلبتان بشکفته ام
با منکرانِ دَی صفت
همچون خزان افسرده ام
مولانا
@molan
1 684
Repost from مثنوی معنوی
☘️☘️☘️☘️☘️
سوره مباركه نور
ايه ي شريفه ي نور شماره ٣٥
غالب عارفان مسلمان مانند شيخ محمود شبستري ، شيخ اشراق و صدر المتالهين و حضرت مولانا فراوان در خصوص مفاهيم اين ايه سخن گفته اند ليكن به چند مورد از سخنان جلال الدين مولوي اكتفا ميشود
☘️☘️☘️☘️☘️
ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٍ۬ فِيہَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِى زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّہَا كَوۡكَبٌ۬ دُرِّىٌّ۬ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ۬ مُّبَـٰرَڪَةٍ۬ زَيۡتُونَةٍ۬ لَّا شَرۡقِيَّةٍ۬ وَلَا غَرۡبِيَّةٍ۬ يَكَادُ زَيۡتُہَا يُضِىٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٌ۬ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ۬ۗ يَہۡدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَـٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىۡءٍ عَلِيمٌ۬ (٣٥)
☘️☘️☘️☘️☘️
خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی؛ (روغنش آنچنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعلهور شود؛ نوری است بر فراز نوری؛ و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند، و خداوند به هر چیزی داناست. (٣٥)
☘️☘️☘️☘️☘️
غزل ١٦٨٣
دل زجاج امد و نورت مصباح
من بي دل شده مشكات توام
غزل ٥٦٥
غمش در دل چو گنجوري دلم نور علي نوري
مثال مريم زيبا كه عيسي در شكم دارد
غزل ١٤٦٠
در خانه ي دل جَستي
در را ز درون بستي
مشكات و زجاجم من يا نور علي نورم
☘️☘️☘️☘️☘️
پس به هر دوری ولیی قایمست
تا قیامت آزمایش دایمست
هر که را خوی نکو باشد برست
هر کسی کو شیشهدل باشد شکست
پس امام حی قایم آن ولیست
خواه از نسل عمر خواه از علیست
مهدی و هادی ویست ای راهجو
هم نهان و هم نشسته پیش رو
او چو نورست و خرد جبریل اوست
وان ولی کم ازو قندیل اوست
وانک زین قندیل کم مشکات ماست
نور را در مرتبه ترتیبهاست
زانک هفصد پرده دارد نور حق
پردههای نور دان چندین طبق
از پس هر پرده قومی را مقام
صف صفاند این پردههاشان تا امام
اهل صف آخرین از ضعف خویش
چشمشان طاقت ندارد نور بیش
مثنوي دفتر دوم
بيت ٨١٥ به بعد
@molan
