en
Feedback
@@شاه حیاس@@

@@شاه حیاس@@

Open in Telegram

***شای وردک مأوا*** ارتباط باادمین @jalilkhani1349

Show more
1 405
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
دوره بابا هندو بقلم پیر فرزانه سید ایمان خاموشی کانال کلامی تشار لینک عضویت کانال 👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/teshharperdivar

گواهی چهارده بدان بقلم استاد سام الدین تبریزی کانال کلامی تشار لینک عضویت کانال 👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/teshharperdivar

دوره هفتوانه بقلم پیر فرزانه سید ایمان خاموشی کانال کلامی تشار لینک عضویت کانال 👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/teshharperdivar

دفتر کلام چهلتن بقلم پیر فرزانه سید ایمان خاموشی کانال کلامی تشار لینک عضویت کانال 👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/teshharperdivar

دیوان حضرت اسید فرضی ویارانش بقلم پیر فرزانه زنده یاد سید امراله شاه ابراهیمی کانال کلامی تشار لینک عضویت کانال 👇👇👇👇👇👇 https://telegram.me/teshharperdivar

☑️ #باباطاهر باباطاهر همدانی مظهر و دون « بابايادگار » در دورە شاه خوشين ميزيسته است. اساتيد دفتر خوان روايت می کنند روزی شاه خوشين به همراه ياران « نهصد نهصده » مهمان باباطاهر می گردند. مردم همدان نيز هر کدام در بيرون منزل خود چاهی کنده و سر چاه را با شاخه های درخت و گياه پوشانيده تا به قول معروف که گویند « مهمان نه به دوست و نه به دشمن » ( تا هر کسی آمد در چاهی که کنده اند بيافتد). باباطاهر همدانی به همراه خواهرش (فاطمه لره) در يک چهار ديواری و کلبه فقيرانه زندگی و مقداری وسايل همچون مشک آب و کاسه ای و … دارند. زمانيکه شاه خوشين به درب کلبهی درويشی باباطاهر می رسد ٬ از سوار « اسب زرده » پياده می شود مشتی به ديوار خانه می کوبد ٬ نهصد نهصده به داخل خانه محقر باباطاهر می روند. مردم همدان هم با خود می گويند:اين باباطاهر فقير و مسکين کيست که شاه خوشين با آن عظمت مهمان وی شده است! آنها سعی در آزار شاه خوشين از طریق هندو دارند. بيشتر کلام های باباطاهر خطاب به شاه خوشين است برخی نيز از درد و رنج دنيای فانی ميگوید. باباطاهر مرمو: 🔹ز دست عشق دايم حالم اين بی 🔹سرينم خشت بالينم زمين بی 🔹خوشم اين بی که مو تو دوست ديرم 🔹آنکس تو دوست ديری حالش اين بی وله ایضاُ 🔹هر آن باغی که نخلش سر به در بی 🔹مدام باغبانش خونين جگر بی 🔹ببايد کندش از بيخ و از بن 🔹ار همه برش لعل و گهر بی وله ایضاُ 🔹در اين عالم چه مو ديوانه نه 🔹ز خويش و آشنا و بيگانه نه 🔹همه ماران و موران لانه ديرن 🔹من ديوانه ويرانه نه وله ایضاُ 🔹تو که نوشم نه نيشم چرائی 🔹تو که يارم نه پيشم چرائی 🔹تو که مرهم نه بر جان ريشم 🔹نمک پاش دل ريشم چرائی وله ایضاُ 🔹فلک در قصد آزارم چرائی 🔹گلم گر نيستی خارم چرائی 🔹تو که باری ز دوشم بر نداری 🔹ميان سر بار بارم چرائی وله ایضاُ 🔹الهی گردن گردون شود خورد 🔹جوانان جهان جملگی برد 🔹يکی نائی فلان زنده گرديد 🔹همی گويند فلان ابن فلان مرد وله ایضاُ 🔹دلا بيا آشنائی مکُن 🔹اگر می کنی بيوفائی مکُن 🔹با هرکه لاف محبت زدی 🔹تا قيامت از او جدائی مکن وله ایضاُ 🔹هر چند يار يار کردم کس با ما يار نبود 🔹خلق اله در خواب ناز بودند کسی با ما بيدار نبود 🔹جانها ميفروختم به نيم جو کس نمی خريد 🔹در گوشۀ بازار نشستم يار مهربانم رسيد @vardk

📖 دوره سید فرضی (بند ۱۰) بند ۱۰ کاکی قربانعلی مرمو جوزی مهمانن آفرضی ذات مولاش مهمانن سردار یاران صاحب نیشانن مهماندار سرّ قرص یگانن پوشانش نه ور خلات علی ذات آفرضی معلومن بلی صاحب ذوالفقار شای مردان ویشن والی ولایت شای بی اندیشن علی بن عمران آقای قنبرن ابوالحسنین ساقی کوثرن فتح جزیره آفرضی کردن رمل دفترش تخت هفت نردن شاه مردانن فتح کر گَوران آفرضی نیان هفت لوح دوران مغز مایه‌ی نخت علم نجومن سردار مدین چوارده معصومن مُراز در یار شربت کامن شهسوار سرّ دوازه ایمامن شای ابوالحسن عرب سوارن آفرضی صاحب بیون هزارن راو کر بریه صاحب فرصتن مهماندار شای صاحب عزتن جویای قرقره گدار بیانن سر برّ نُصیر بحر عمانن فرضی نجات در قرقر نه بحران بخشاش و نُصیر فتور شاران فرضین خالق معبود کوی طور و برقش دیده‌ی نصرانی کرد کور آقای پیرموسی مولای کلیمن سازنده‌ی گردون چرخ اقلیمن آفرضی بته‌ی مایه‌ی دو ذاتن صاحب ساجنار قرص فتاتن شاه کیانان جای کیکاوسن تاج طل نیشان دو پر طاوسن رستم بن زال گاو سر و دستن قاتل دیوان خارج شکستن سوار تنیا مازندرانن امداد کاوس گشت سردارانن نان در خونکار حاجی بکتاشن داغمای یارسان گردین جه لاشن پادشای یمن سلطان سلیمن کام در ادهم هم ابراهیمن پادشای شاپور خاقان چینن رژده‌ی بیم پاک جام شیرینن صاحب بارگه‌ی سرّ شاه بلغارن کاوه‌ی حاجیان خواوندکارن پادشای ختا چنی خُتنن آباد کر گشت یانه و مسکنن گاگا نه ظاهر گاهی نه غیبن پرده پوش سرّ ستارالعیبن بارگه‌ی بتوین مال صاحب هوشن گاگا خواونکار گاگا خاموشن گاگا بنیامین پیر سلطانن گا جامه‌ی بنیام سلطان مهمانن دانه خواوندکار خانه بنیامن پیر پادشام جام آسمانن بنیامین فانوس پادشام شمن یانی آفرضی شاه سرجمن ذاتش نه ذات قرص سرهنگن صاحب چوار بحر حوت و نهنگن هانارس یاران گردین ذلیلن یاران آفرضی یار جلیلن آقای یارسان شای شارزورن پادشای پردیور بارگه‌ی پر نورن صاحب کوشک و تاق مهر رنگینن سردار نهصد هم شاه خوشینن قاتل شیره یورت ناوسن شهباز ششدانگ آقای طاوسن فرماندر سرّ کو‌ه‌ی زیتونن خالق عیسی ذاتش بتوینن سازنده‌ی قالب خدای بشرن صاحب بهشت روژ محشرن باجگیر رسول شیر معراجن پادشای اخضر انوری تاجن بی شک فرضین اوسای کل کارن تیغش نه جرگ هفت لوح ویارن شیخه بوره وه دفتر بوانه ذات آفرضی صاحب چوگانه تو بیت آو سلمان فرزند بهروز دیده وانیت کرد و عشق بسوز چندین سال نو شار مأوای مدینه شرط بیعت ون جه سرّ سینه تا نو چشمه‌ی پاک تو کردی مله یاوا و دادت شاه و عجله رو و رو زیاد مویانی جوشت تو بیت و له‌له مولام نه دوشت تو بیت آو سایل نه شار بربر مولا دا حق رنج تو و زر ویش نیا نه تای قپان گَوران نمانا شورش و شیر و بوران شیخه جه مدین سعد وقاص بیم پری دشمنان من تیر انداز بیم بابوی نصیر پورت نظیر بیم صاحب مرتبه شش پر و تیر بیم و ویرت میو نه دشت کفار یاوام و دادت شکست دام بدکار من چنی قنبر نو شار جمهور جوزیمان برکرد نو سپای فتور چنی سلیم شیم نه سیر دریا اهل وقواقی شکست دایم نوجا الماس قدرت سازیان جه من ریشه‌ی شکاکان برکنیم جه بن شیخه بوانه دفتر فرضی پنهان نه خرقه‌ی سرّ سر مرزی ورداره نه روت نقاو سرّ پوش بنمانه جلای ساقیان می نوش جوزی بوره وه یار بان زرده ورماله نه روت ای بلخ و گرده آجوزی تونی جلای دلی جام نویر ازلی زرّ بافت مولام شهید حجاز دس کفار بیت بهانه‌ی خجل قوم اغیار بیت آفتاو شفق قُرص توی جامی ساقی دیوان شربت و کامی ذات شندروی انور خدائی هام روز سلیم یار زرده بانی مراد در کام او میر قبادی صاحب گمه‌ی جم ارشادی طوبای اخضری آجوزی تونی تو چنی سلیم جه یک موینی شیخه کام در ساقیان گشتن سرّ گشت رمزی دامش نه مشتن شیخه موانو دفتر پر شون پری آفرضی شین نه جیحون سرّ آفرضی شیخه مزانو شیخه جلای نویر ازلی منمانو سلیم بوره وه ذات شاه حسن نه جم دیوان مولا بیت پسن سویره‌ی بغدا شار صاحب تخت و تاج حق جوزیت سن نه بد گردی باج آجوزیم نه یورت میراسکندرن نه رای یارسان و عشق سردرن تو بیت شکات کر دیوان مولا حق جوزیت سن نه چرخ بالا هر تو یاوانی و داد جوزی تو چنی جوزی آو یک هام روزی و ویرت میو آو مأوای حجاز ژار نوشای نه دس اغیار بد راز ژارنوش الماس شای مدینه بیت یاور حسین بی قرینه بیت آجوزی چنیت یاور راه بی پرورده‌ی قالب خاک سیاه بی نو خاک سیاه جیا بینه وه خاک زرد پختن و نگینه وه شاه پوسه‌ش نیان ای دام دنیا خاک زرد نیان نه دس سیاه ایسا مزانم سیاه بد خون سیاه جه فانی فتنه‌ و آشون سلیمم تونی متای نویر داغما چنی آجوزی نینتان جیا شیخه منیشه تو نه ژیر نقاو برشونی تاریک وینه‌ی آفتاو آ من مزانم باز قابلی نه ژیر پرده‌ی سرّ اوسای کاملی تا کی بنیشیم نی دام زنجیر گیره نیم نه دس فانی پر تقصیر آ جوزی تا کی هانی جه گردون گردش منمانی چی طاس نگون تا کی نی قاپی مشی نو قاپی مگیلی نه دور آواو خرابی هانی نه زمین برقت نه سرن حلقه‌ی تیغ زام جامت نه ورن تا کی متاوی جه شراره‌ی

🍁مبحثی کوتاه در بارهٔ شیخ عیسی برزنجی، پدر ظاهری حضرت سلطان اسحاق. شیخ عیسی برزنجی، اولاد پیغمبر و از نسل امام حسین است یعنی او سیدِ حسینی می باشد (طبق اسناد «کلام بَرزنجه» در دفتر سرانجام). 🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 هو اول و آخر یار طبق متن دفترسرانجام، شیخ عیسی و شش برادر دیگرش قبل از ظهور حضرت سلطان سحاک در روستای برزنجه از توابع حلبچه در کردستان عراق زندگی می کردند. اسم شیخ عیسی و شش برادر دیگرش، طبق متن ″کلام برزنجه″عبارتند از: ۱-شیخ عیسی(ذات سید باوَیسی) ۲-شیخ موسی(ذات سید محمد گَورَه سوار) سَرحلقهٔ هفتوانه ۳-شیخ ناجی(ذات سید ابوالوفاء) ۴-شیخ باقی(ذات سید میر یا سید میر احمد) ۵-شیخ قدرت(ذات سید مصطفی) ۶-شیخ بالانتران (ذات سید شهاب الدین) ۷-شیخ اِیمام (ذات سید حبیب شاه) طبق″کلام برزنجه″ وقتی که بنیامین، داود، پیرموسی خواستند به خواستگاری خاتون دایراک برای شیخ عیسی بروند بحضور شیخ عیسی رسیدند و در بارهٔ این موضوع با او گفتگو کردند حضرت داود در این گفتگوها ابتداء او را سید و از نسل پیغمبر و از اولاد امام حسین خطاب کرد و اینچنین فرمود. داود مرمو: یا نسلِ رسول یاهُو وَ دِینِت، یا نسل رسول یا رَوزِ علي، حسینِ مَهلول(محلول)(۱) یا سیدِ ناج، پوست نشینِ پَول(۲) یا کامل عمر، دینِ دو سَر مُول یا صَیفور صاف، اَزلین وصول(۳) ترجمه: داود میفرماید: ای نسل رسول خدا// یاهو به دین تو باد، ای نسل رسول خدا// ای سبز شده از ریشهٔ علی که حسین محلول است (یعنی ذات حسین، حَل و فناء فی الله در خداوند است)// ای سیدِ رستگار، ای که بر روی پوست در میان گروه(درویشان) نشسته ای// ای که عمر کامل داری و دینِ دو سر تو(دنیا و آخرتت)مُهر و کامل است// ای تو که(مانند)‌پارچهٔ ابریشمی گرانقیمت، صاف و زیبا هستی و از ازل(تعیین شده)که به اینجا برسی// ★منابع استناد کلام فوق در سه نسخهٔ دفتر سرانجام ذیل: ۱- بند ۱۶۲ کلام برزنجه، از اپلیکیشن کلامات مرحوم استاد سید ایمان خاموشی ۲- بند ۱۴۷ کلام برزنجه، از نسخهٔ ا‌پلیکیشن کلامات جمخانهٔ مرحوم استاد سید امرالله شاه ابراهیمی ۳- صفحه ۲۳۷ کلام برزنجه، از دفتر سرانجام ۳، نسخهٔ مرحوم استاد سام الدین تبریزی طبق متن دفتر سرانجام، بعداز اینکه شیخ عیسی و شیخ موسی هر دو در برزنجه فوت کردند حضرت سلطان اسحاق به داود و قهار(مصطفی)فرمود آنها را در برزنجه بخاک بسپارید تا مقبرهٔ آنها محل زیارتگاه مردم بشود. اکنون بارگاه آنها در برزنجه، زیارتگاه مردم اهل سنت و خصوصأ پیروان طریقت قادري است، پیروان و ‌درویشان طریقت قادري، بسیار به شیخ عیسی و شیخ موسی اعتقاد دارند. شیخ عیسی بعداز اینکه در برزنجه فوت کرد ذات او بهمراه ذات شش برادر دیگرش، مجددأ در پردیور در جامهٔ هفتوانه به دنیا آمدند که به آنها«سادات هفتوانه» میگویند، در دفترکلام به سادات هفتوانه، هفت فرزند سلطان سحاک یا هفت پُور سلطان گفته شده است. شیخ عیسی بعداز فوت در برزنجه، در جامهٔ حاجی باوَیسی که یکی از هفتوانه است در پردیور به دنیا آمد و اکنون نام یکی از خاندانهای سادات یارستان «خاندان حاجی باوَیسی» است. علت اسم گذاری حاجی باویسی این است که حضرت سلطان اسحاق بخاطر اینکه پدر ظاهریش شیخ عیسی را بسیار دوست داشت، موقعی که او در پردیور در جامهٔ یکی از سادات هفتوانه به دنیا آمد حضرت سلطان اسم او را ″حاجی باباعیسی″ گذاشت که بطور اختصار ″حاجی باوَیسی″ گفته میشود یکی از اسناد تأیید این سخن در «کلام گِلیمَه کُول» موجود است در موقعی که حضرت سلطان به هفتوانه فرمود شما برای نجات گلیمه کول و مردم کشتی‌نشین، رِجا و شفاعت بکنید تا من داود را فورأ برای نجاتش در کشتی طوفان‌زده به دریا بفرستم، برادران هفتوانه و از جملهٔ سید باویسی برای بنیامین(گلیمه‌کول) از سلطان، رِجا و طلب امداد نمودند و به سلطان گفتند بنیامین را نجات بده و به پردیور بیاور. حضرت سلطان نیز خطاب به داود اینچنین میفرماید. سلطان مرمو: عیسی باوَه ما داود، باب عیسیم عیسی باوَه ما شیخ و برزنجه، حاجی کاوَه ما چیگا آخر مُور، فرزند لاوه ما رِجاچیِ بنیام، چَیور هاوه ما هفت فرزند اصل رِجاشان وانا، هفت فرزند اصل ریشه و جَرگمنِی، جه اصل و نور فصل جَرگم ها سِرّا، سرّ جه توی سر نصل منابع استناد کلام فوق: ۱-بند ۹ کلام گلیمه کول در اپلیکیشن کلامات مرحوم استاد سید ایمان خاموشی ۲-بند ۹ کلام گلیمه کول در ا‌پلیکیشن کلامات جمخانهٔ مرحوم استاد سید امرالله شاه ابراهیمی ۳-صفحه ۲۱۲ و ۲۱۳ کلام گلیمه کول از دفتر سرانجام ۲, نسخهٔ مرحوم استاد سام الدین تبریزی ۴-صفحهٔ ۲۰۹ کلام گلیمه کول از دیوان گَورَه، نسخهٔ استاد سید محمد حسینی ۵-صفحه ۴۲۰ کلام گلیمه کول از دفتر سرانجام, نسخهٔ استاد طیب طاهری ترجمه و معنی لغات کلام: ۱-رَوز : در زبان کُردی یعنی سبز شدن و روئیدن گل و گیاه و شاخه ۲-پَول : گروه، دسته ۳-صَیفور یا سَیفور: پارچه ابریشمی گرانبها (به نقل از لغتنامهٔ معین)

+1
مناجات حضرت داود از استاد علی اشرف رحمتی حتما گوش کنید @vardk

📖 دوره سید فرضی (بند ۱۰) بند ۱۰ کاکی قربانعلی مرمو جوزی مهمانن آفرضی ذات مولاش مهمانن سردار یاران صاحب نیشانن مهماندار سرّ قرص یگانن پوشانش نه ور خلات علی ذات آفرضی معلومن بلی صاحب ذوالفقار شای مردان ویشن والی ولایت شای بی اندیشن علی بن عمران آقای قنبرن ابوالحسنین ساقی کوثرن فتح جزیره آفرضی کردن رمل دفترش تخت هفت نردن شاه مردانن فتح کر گَوران آفرضی نیان هفت لوح دوران مغز مایه‌ی نخت علم نجومن سردار مدین چوارده معصومن مُراز در یار شربت کامن شهسوار سرّ دوازه ایمامن شای ابوالحسن عرب سوارن آفرضی صاحب بیون هزارن راو کر بریه صاحب فرصتن مهماندار شای صاحب عزتن جویای قرقره گدار بیانن سر برّ نُصیر بحر عمانن فرضی نجات در قرقر نه بحران بخشاش و نُصیر فتور شاران فرضین خالق معبود کوی طور و برقش دیده‌ی نصرانی کرد کور آقای پیرموسی مولای کلیمن سازنده‌ی گردون چرخ اقلیمن آفرضی بته‌ی مایه‌ی دو ذاتن صاحب ساجنار قرص فتاتن شاه کیانان جای کیکاوسن تاج طل نیشان دو پر طاوسن رستم بن زال گاو سر و دستن قاتل دیوان خارج شکستن سوار تنیا مازندرانن امداد کاوس گشت سردارانن نان در خونکار حاجی بکتاشن داغمای یارسان گردین جه لاشن پادشای یمن سلطان سلیمن کام در ادهم هم ابراهیمن پادشای شاپور خاقان چینن رژده‌ی بیم پاک جام شیرینن صاحب بارگه‌ی سرّ شاه بلغارن کاوه‌ی حاجیان خواوندکارن پادشای ختا چنی خُتنن آباد کر گشت یانه و مسکنن گاگا نه ظاهر گاهی نه غیبن پرده پوش سرّ ستارالعیبن بارگه‌ی بتوین مال صاحب هوشن گاگا خواونکار گاگا خاموشن گاگا بنیامین پیر سلطانن گا جامه‌ی بنیام سلطان مهمانن دانه خواوندکار خانه بنیامن پیر پادشام جام آسمانن بنیامین فانوس پادشام شمن یانی آفرضی شاه سرجمن ذاتش نه ذات قرص سرهنگن صاحب چوار بحر حوت و نهنگن هانارس یاران گردین ذلیلن یاران آفرضی یار جلیلن آقای یارسان شای شارزورن پادشای پردیور بارگه‌ی پر نورن صاحب کوشک و تاق مهر رنگینن سردار نهصد هم شاه خوشینن قاتل شیره یورت ناوسن شهباز ششدانگ آقای طاوسن فرماندر سرّ کو‌ه‌ی زیتونن خالق عیسی ذاتش بتوینن سازنده‌ی قالب خدای بشرن صاحب بهشت روژ محشرن باجگیر رسول شیر معراجن پادشای اخضر انوری تاجن بی شک فرضین اوسای کل کارن تیغش نه جرگ هفت لوح ویارن شیخه بوره وه دفتر بوانه ذات آفرضی صاحب چوگانه تو بیت آو سلمان فرزند بهروز دیده وانیت کرد و عشق بسوز چندین سال نو شار مأوای مدینه شرط بیعت ون جه سرّ سینه تا نو چشمه‌ی پاک تو کردی مله یاوا و دادت شاه و عجله رو و رو زیاد مویانی جوشت تو بیت و له‌له مولام نه دوشت تو بیت آو سایل نه شار بربر مولا دا حق رنج تو و زر ویش نیا نه تای قپان گَوران نمانا شورش و شیر و بوران شیخه جه مدین سعد وقاص بیم پری دشمنان من تیر انداز بیم بابوی نصیر پورت نظیر بیم صاحب مرتبه شش پر و تیر بیم و ویرت میو نه دشت کفار یاوام و دادت شکست دام بدکار من چنی قنبر نو شار جمهور جوزیمان برکرد نو سپای فتور چنی سلیم شیم نه سیر دریا اهل وقواقی شکست دایم نوجا الماس قدرت سازیان جه من ریشه‌ی شکاکان برکنیم جه بن شیخه بوانه دفتر فرضی پنهان نه خرقه‌ی سرّ سر مرزی ورداره نه روت نقاو سرّ پوش بنمانه جلای ساقیان می نوش جوزی بوره وه یار بان زرده ورماله نه روت ای بلخ و گرده آجوزی تونی جلای دلی جام نویر ازلی زرّ بافت مولام شهید حجاز دس کفار بیت بهانه‌ی خجل قوم اغیار بیت آفتاو شفق قُرص توی جامی ساقی دیوان شربت و کامی ذات شندروی انور خدائی هام روز سلیم یار زرده بانی مراد در کام او میر قبادی صاحب گمه‌ی جم ارشادی طوبای اخضری آجوزی تونی تو چنی سلیم جه یک موینی شیخه کام در ساقیان گشتن سرّ گشت رمزی دامش نه مشتن شیخه موانو دفتر پر شون پری آفرضی شین نه جیحون سرّ آفرضی شیخه مزانو شیخه جلای نویر ازلی منمانو سلیم بوره وه ذات شاه حسن نه جم دیوان مولا بیت پسن سویره‌ی بغدا شار صاحب تخت و تاج حق جوزیت سن نه بد گردی باج آجوزیم نه یورت میراسکندرن نه رای یارسان و عشق سردرن تو بیت شکات کر دیوان مولا حق جوزیت سن نه چرخ بالا هر تو یاوانی و داد جوزی تو چنی جوزی آو یک هام روزی و ویرت میو آو مأوای حجاز ژار نوشای نه دس اغیار بد راز ژارنوش الماس شای مدینه بیت یاور حسین بی قرینه بیت آجوزی چنیت یاور راه بی پرورده‌ی قالب خاک سیاه بی نو خاک سیاه جیا بینه وه خاک زرد پختن و نگینه وه شاه پوسه‌ش نیان ای دام دنیا خاک زرد نیان نه دس سیاه ایسا مزانم سیاه بد خون سیاه جه فانی فتنه‌ و آشون سلیمم تونی متای نویر داغما چنی آجوزی نینتان جیا شیخه منیشه تو نه ژیر نقاو برشونی تاریک وینه‌ی آفتاو آ من مزانم باز قابلی نه ژیر پرده‌ی سرّ اوسای کاملی تا کی بنیشیم نی دام زنجیر گیره نیم نه دس فانی پر تقصیر آ جوزی تا کی هانی جه گردون گردش منمانی چی طاس نگون تا کی نی قاپی مشی نو قاپی مگیلی نه دور آواو خرابی هانی نه زمین برقت نه سرن حلقه‌ی تیغ زام جامت نه ورن تا کی متاوی جه شراره‌ی

یاحق مردم عزیز ایران و مردم شریف یارسان؛ درود امیدوارم در این روزهای سخت که میهن عزیزمان زیر آماج بیگانگان قرار گرفته در هر کجای وطن که هستید در صحت و سلامت و در کنار عزیزانتان در امان باشید. ما مردم یارسان در طول تاریخ همواره در مقابل دشمنان و خائنان از هیچ جانفشانی برای وطن دریغ نکرده و نخواهیم کرد و جانانه از مرز و بوم خویش دفاع کرده‌ایم تاریخ دور و نزدیک خود گواه این امر است از سلطان عالم میخواهم که شر ظلم و‌ ظالم از سر کشور کوتاه و دست بیگانگان قطع گردد و به زودی شاهد صلح و برقراری آرامش باشیم. با رعایت نکات ایمنی در محیط کار و زندگی و عمل به توصیه‌های منتشره از خطر به دور باشید دعا گوی خیر سید محسن احمدی جیهون آبادی @vardk

شرحی برکرامات ذات لایزال حق در بنا وسقام جهان هستی دفتر میفرمایید: اوساچهارملک حواله فرمان و تنها سوار نظام دا جهان هفت ارض وهفت فرش ساختن ژیربان بی بنا و شاگرد او رو تا اذان شوق وست نباغچش شعله شم افروز کالای زرّ نیشان قبه پویلک دوز دوگوهر چه نور جفت کردن چه عرش آراستهٔ قدرت جلای عرش و فرش چه سرّ سبحان کارخانهٔ بی باک گروی نباتات پاشا نروی خاک میفرماید:ﺣﻀﺮﺕ حق چهارملکه را برای اجراءفرمان خود بوجودآورد و به تنهایی ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ، ﻧﺒﺎﺗﺎﺕ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ... پس از سقام جهان هستی ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﺍصلی ( ﺧﺎﮎ ، ﺑﺎﺩ ، ﺁﺏ ، ﺁﺗﺶ ‏) ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺼﻞ ‏( ﺑﻬﺎﺭ ، ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ‏) ﺭﺍ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﻓﺼﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻠﮑﻪ ﺳﭙﺮﺩ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﻘﺎﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ذات یکتا ﺩﺭ ﺣﺎﻝ فعالیت ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﺷﻨﺪ .ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻠﮑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩ . ﮐﻼﻡ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ امر ﺭﺍ ذیلاً ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ میفرماید : ﺷﯿﺎﻡ ﺍﻭ ﺗﺎﺋﯽ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﺷﯿﺎﻡ ﺍﻭ ﺗﺎﺋﯽ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺭﺽ ﻭ ﺳﻤﺎﺋﯽ ﺑﯿﺪﯼ ﺛﻨﺎﯼ ﭘﯿﺮ ﺭﻭﺷﻨﺎﺋﯽ ﭘﯿﺮﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ‏میفرماید: ﺩﺍﻣﻢ ﻭ ﭘﺎﮐﻦ ﻭ ﻟﻄﻒ ﺧﻮﺍﺟﺎﻡ ﺩﺍﻣﻢ ﻭ ﭘﺎﮐﻦ ﻏﻼﻡ ﭘﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﯾﺨﺶ ﭼﺎﮎ ﭼﺎﮐﻦ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺧﺎﮐﻦ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﮐﻼﻡ ﺩﺭ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﺻﺎﺣﺒﮑﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣە ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺧﺎﮐﻦ، ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﻨﺼﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻪ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﺩ . حضرتﺩﺍﻭﺩ ‏میفرماید : ﺩﺍﻣﺶ ﺑﯽ ﻗﺎﻟﻪ ﺩﺍﻣﯿﺎﺭ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺩﺍﻣﺶ ﺑﯽ ﻗﺎﻟﻪ ﻧﯿﻨﺎ ﺗﻨﺪﻧﺶ ﻧﻪ ﻭﺭﻭ ﺗﺎﻟﻪ ﺷﺎﻫﺒﺎﺯﺵ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﻮﺍﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﮐﻼﻡ میفهمیمﮐﻪ ﺟﻬﺖ ﺷﻤﺎﻝ ، ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺩﺍﻭﺩ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﮐﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﯿﺮﻣﻮﺳﯽ میفرماید: ﺩﺍﻣﺸﺎ ﺣﻮﺕ ﺩﺍﻣﯿﺎﺭ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺩﺍﻣﺸﺎ ﺣﻮﺕ ﻧﯿﻨﺎ ﺗﻨﺪﻧﺶ ﻧﻪ ﻭﺭﻭ ﺳﻤﻂ ﺷﺎﻫﺒﺎﺯﺵ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﻮﺍﺟﺎﯼ ﺑﺤﺮشط ﮐﻼﻡ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﺑﺤﺮ ‏( ﺷﻂ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﻋﻨﺼﺮ ﺁﺏ‏) ﺩﺭ ﮐﻼﻡ، ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﻮﺳﯽ ﺩﻓﺘﺮﺩﺍﺭ، ﺯﺭّﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﻭ ﮐﺎﺗﺐ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﺩ . حضرت ﻣﺼﻄﻔﯽ میفرماید: ﺩﺍﻣﺶ ﺣﻮﺷﻪ ﺩﺍﻣﯿﺎﺭ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺩﺍﻣﺶ ﺣﻮﺷﻪ ﻧﯿﻨﺎ ﺗﻨﺪﻧﺶ ﺍﻭ ﻭﺭﻭ ﺑﺸﻪ ﺷﺎﻩ ﺑﺎﺯﺵ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﻮﺍﺟﺎﯼ ﺁﺗﺸﻪ ﺩﺭ ﮐﻼﻡ ﻓﻮﻕ که میفرماید ﻋﻨﺼﺮ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ حضرت ﻣﺼﻄﻔﯽ تعلق دارد ﮐﻪ ﮐﻼﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺑﺪﺍﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ . دفترمیفرماید ﺭﻫﺒﺮﻡ ﺩﺍﻭﺩ ﺷﺎﯼ ﮐﻮﺳﻮﺍﺭﻥ ﻫﺮ ﻓﺼﻠﯽ ﯾﺎﺭﯼ ﻫﺮ ﯾﺎﺭﯼ ﯾﺎﺭﻥ ﺷﯿﺮﺍﺯﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﮊ ﺍﺯﻝ ﺟﺎﺭﻥ جهان چهارگوشن هرگوشه یارن باتوجه به کلامهای فوق ودیگرفرمایشات دفاترحقیقت، حضرت حق برای سقام جهان هستی(خاک،باد،آب وآتش)وچهارفصل سال(بهار،تابستان،پاییز وزمستان)وچهارجهت اصلی(شمال،جنوب،شرق وغرب را هرکدام به یکی ازچهار ملکه سپرده است... درویش ﻓﺎﺭﻍ ﮐﺮﻣﺎﺷﺎﻧﯽ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ : ﺟﺒﺮﯾﯿﻞ ﺍﻣﯿﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﺍﺳﺮﺍﻓﯿﻞ ﺩﺍﻭﺩ ﺑﺤﻖ ﻣﺒﯿﻦ ﭘﯿﺮ ﻗﻠﻢ ﺯﺭّ ﺑﺮ ﺣﻖ ﻣﮑﺎﯾﯿﻞ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺰﺭﺍﯾﯿﻞ طبق گواهی درویش فارغ ( بنیامین جبرییل) داووداسرافیل) پیرموسی مکاییل) ومصطفی عزراییل میباشد. @vardk

یک قطعه ادبی کوتا ه که تعریف دو گنبدی بارگاه حضرت سلطان در آن مستتر است وبه تصویر کشیده شده است به حضور ایفاد می گردد،که دارای پتانسیل زیبا شناختی بسیاری میباشد ، مست مست حیرانی ام بر دو قلعه قاف بر برگاهش که سادگی ونیستی به ارمغان آورد هدیه را... تاحرص پاک می کند در جان یار با دو سنبل سبز ..گنبد گنبد یکی نشان از عالم معنا ذات ،ذات دیگر خبر از عالم خاک جسم و عقل دارد اول آخر یار قطعه دوم در خصوص حال وهوای جم نیاز که یک زیبایی و احساس معنویی در یار بیدار بوجود می آورد و روح را تا عالم معنی و سر منزل مقصود میکشاند در قالب یک قطعه ادبی به سبک نیمایی به حضور ارسال ،و در این ایام خاوندکار در صورت صلاحدید در گروه انعکاسش دهید ،تا امید حق در تبلور اذهان یاران موثر افتد، مست ،مست حیرانیم زخرمن نقل عشق که معرفت آواز می کند باهفت رنگ برشاخه ء نبات که بلورین الماس ازل ،می کشد رخ برپای خرمن نیاز که می گرید ...انار سرخ اشک خون زفراق از اصل خویش دعایی به وسعت زمان برخالق آن که مقدسش خوانده اند خدایگان ایران زمین که سر سپرد در راه عشق برای پاکی در جان یار که زائیده آن خون ارغوانی است دانه ء یاقوت که روح را به اوج می رساند در نیایش و جلوه گری می نماید در ماه هو خاوندکار مست حیرانیم زخنیاگری پیر که با تنبور همراز شده است مشتش پر از مروارید نقل سفید با دیدگانی نافذ برعشق هو می فرستد سر حلقه زنجیر راز بر دست که پایش گذاشته در عرش بر گلیم فرشتگان که میکشاند جانها به معراج بارها و بارها اول آخریار این قطعه ادبی عرفانی از آثار ارزشمند سید‌ملک دکەای میباشد از زحماتشان سپاسگزارم @vardk

هو اول وآخریار حضرت شیخ امیر مرمو.... دله پروانه جویار جم بر وینه پروانه ارصد شکاکان لیت مدن طانه طانه کیش خاصن بکیشو طانه نه نیشین بطال بشانان دانه هیچ نوین و تنگ سردی زمانه و سردی ساعت گرمی وگیرن ورنه گرمی گرم چه تاو کویرن تا گرمی ساعت و سرد نکیشو یار قوای قدیم شرط نمپوشو وینه پروانه جویار جم بو فارغ نه جیفه زیاد و کم بو دله فارغ بر نه جیفه ی فانی سر نرای حق در هر تا متوانی سر نه رای حق در حقیقت خاصن حقیقت حقن حق راگه راسن هر کس و پاکی موروش او سر کردش منویسان ملو اونظر هرکس ناپاکن تخم بد شانو فردا روی حساو خجل ممانو @vardk ای دل تو مانند پروانه که عاشق شمع است،عاشق جم باش چون جم مرکز و ماوای معشوق ازلی است... اگر انسانهای شکاک به باور تو و اعتقاد تو طعنه و کنایه میزنند تو با صبوری تمام تحمل کن و کار نیک در اینجا سکوت کردن و تحمل بار طعنه به خاطر یار است. بیهوده عمر را بر باد مده و کارهایی انجام ده که در آینده سودی برای تو داشته باشد.و از سردی و بی وفایی زمانه دلگیر و ناراحت مباش. در سختی کشیدن است که قدر راحتی و آسایش را میفهمی و درک میکنی در غیر این صورت وقتی همیشه در ناز و نعمت باشی هیچ لذتی از آسایش و راحتی نمیبری. تا در سختی قرار نگیری هیچ تجربه ای کسب نمیکنی و ارزشها و توانایی های وجودی تو نمایان نمیشود چون پروانه ی عاشق در جستجوی جم باش و در بند و اسیر مادیات نباش. از اسارت دنیا و تعلقات آن خود را آزاد کن و حقیقت را فدای هیچ چیزی نکن و در راه رسیدن به حق حتی از جان خود نیز مایه بگذار. در راه حق سر خود را نثار کن که از دست دادن سر در راه حق بسیار ارزشمند است. هر کس با پاکی و اخلاص سر در راه حق دهد کردار او در پیشگاه خاوندکار که خود حق میباشد مورد قبول قرار میگیرد هر کس بدکاره است و ناپاک حاصل این اعمال بد خود را در روز حساب خواهد دید و در پیشگاه حق شرمسار و خجالت زده خواهد شد @vardk

دفتر کلام مرنو.PDF4.09 MB

ارکان قوانین جم پردیور بقلم استاد سام الدین تبریزی