حـرفِ پـوچ
Open in Telegram
نوشته هایی که مخاطب نداره اما روایت زندگیه... ممنونم که بی قضاوت همراهم هستید و با ذکر نام کپی می کنید❤ #فائزه_شبانی .کانال توسط سه ادمین فعالیت می کند.
Show more603
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
603
دیشب یک پادکست گوش میکردم و
یه حرفی زد که باعث شد خودم رو خیلی ببرم زیر سوال و پرسیدم من واقعا کدومش هستم؟
میگفت "صبوری از قدرت میاد تحمل از ضعف
یه وقتایی بخاطر قدرتی که داری صبوری میکنی یه وقتایی هم بخاطر ضعیف بودن فقط تحمل. "
حالا نه اینکه ضعیف بودن تقصیر ما باشه که یه مواقعی شرایط وادارمون میکنه به تحمل کردن و میسپریم به زمان
فقط از این بُعد گفتم که جالبه اگر تفکیکش کنیم برای خودمون
603
زخمها پینه میخورند حتی عمیقترینشان
عشقها فراموش میشوند حتی بزرگترینشان
روزی قلب آدم لمس میشود و فکر میکند اینجا آخر خط است
خودش را میاندازد میان دلتنگی
شبش را میدوزد به تاریکی و هی در ذهنش خاطره میسازد
وقتی میانهی دلدادگی باشی گمان هم نمیکنی شبی در خلوت به این حال فکر کنی و هرچقدر تلاش کنی در قلبت نشانی نیابی و ببینی از آن دستی که قلبت را لمس کرده حتی گرد و غباری هم نمانده...
زمان عزیز جانم زمان!
تو را میپیچد در خودش نوازشت میکند میبوستت و دلجویی میکند
سالها گذشته و در مرور خاطرات لبخندی میزنی که قلبت را به درد نمیآورد
میدانی دیگر قرار نیست چشمهایت در پی آشنایی تمام عابران را از دیده بگذراند یا به هوای عطر آشنایی پنجرهی خانهات باز بماند
از روزگاری میگویم که درد دلت التیام پیدا کرده،
زخمهایت بسته شده و عامل آن در ذهنت فقط یک اسم مانده،
میخواهم خیالت را راحت کنم
اگر نشستهای به تماشای لبخندی که ازآن تو نیست و میگویی عاقبت چه میشود؟
باید بگویم درخت پوست کلفتی شدهای که حافظهاش را از دست داده و شبیه به آدمِ خاطرههایش میخندد بیآنکه غمش بگیرد...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
Repost from حـرفِ پـوچ
دلتنگی ندیدن شما خودش
مصیبت کمی نیست
آن وقت پاییز هم از راه رسید!
آن روزها مهر و آبان و آذر را
با شما تصور میکردم
فکر میکردم پاییز برسد حتما
کنار شما خیابانها را قدم میزنم
دلم از دلگیری غروبها خالی میشد حالا که شما را ندارم غروبهای نارنجی قرار است
در دلم پهن شوند
کاش برگها شاخهها را محکم بچسبند و نیفتند،
نفسم از فکر کردن به پاییز
به شبهای بلندش،
بارانهایش،
سوز سرد عصرهایش،
و نبودن دستهای شما
میگیرد...
حتی فرصت نشد ببینم
در پاییز چه میپوشید
هرچه بپوشید به شما میآید
اما حیف که قرار است چشمانم در آرزوی دیدن شما بمانند...!!
#فائزه_شبانی
#تاسیان
@harfpoch
603
چهارشنبه نوشتم براساس واقعیت اما با تغییرات جزئی
خیلی جای ویرایش داره منتها گفتم بخونید تا ببینم چی میشه بعدا:)
603
نگهبان صدایم زد و گفت ماشین منتظر است. کولهام را با خستگی برداشتم پاهایم قدم بر نمیداشتند بلکه پرواز می کردند
خواب دو روز تعطیلی آخر هفته از الآن در چشمهایم نشسته بود.
خنکای باران به صورتم خورد نگهبان گفت: پژوی مشکی.
خودم را در صندلی عقب ماشین پرت کردم.
همکار دیگری هم سوار شد و حرکت کردیم
دو مرد شروع به حرف زدن کردند، خلیل آقا رانندهی شیفت شب شرکت در مسیر خانهی من بود که امشب اولین ملاقتمان بود
آقای بهادری پرسید: خوبی خلیل آقا؟
خلیل آقا مرد شصت و خوردهای ساله بود از آینه چروکهای پیشانیاش را شمردم زیاد بود حدس زدم حالش خوب نباشد
اما گفت: لطف خدا نفسی هست.
بهادری: مهم همون نفسِ که به سلامتی بیاد و بره.
چراغ قرمز را رد کرد انگار در ذهنش دونفر نشسته بودند و کلافی را میبافتند شاید هم چشمانش ندیدند
آرام گفت: مهم اینه نفس کنار کی بیاد.
بهادری نشنید نگران چراغی بود که رد شد: چه خبر از آقا زادهها؟
خلیل: راهیشون کردم رفتند.
بهادری: کجا به سلامتی؟
خلیل: غربت... البته غربت اینجاست اونا رفتند خوشبخت بشن،اسپانیا.
بهادری: به به چه کار خوبی کردی، قشنگ با حاج خانم سرتون رو خلوت کردین.
خلیل آقا حالا در پیشانیاش موجهای خزر را داشت و چشمهایش شبیه چشمهای من شد وقتی دلم برای خانه تنگ میشود
من آن بغض نشکفته را چشم بسته میشناسم حتی از صدای نفس کشیدن در صد فرسخی میفهمم چه کسی دلش هزار تیکه است و بغض به گلویش چسبیده: خانمم فوت کرده!
همین جملهی ساده دوباره کمر خلیل آقا را خم کرد
موهایش را سفیدتر کرد
انگار دلش خواست حرف بزند: هشت ماهی شده، خونه رو فروختم، طاقتم نبود توی اون خونه بمونم پولش رو دادم دوتا پسر برن زندگیشون رو بکنن
منم خودمو مشغول کردم با رانندگی بلکه حواسم پرت بشه.
بهادری: ای بابا روزگار همینه خدا به شما عمر با عزت بده همینکه خودتو سرگرم میکنی یه نعمته.
خلیل: روزا خوبه میگذره با مسافرا حرف میزنم اما... امان از شبا میرم خونه از دست هرچی که فرار کرده بودم اونجا منتظرم نشستن...هنوز عادت نکردم به نبودنش قبل خواب صداش میزنم قرصهاش رو بخوره...!
دستش قوت نداد دنده را عوض کند ماشین ماند و من بهجای بوقهای ممتد صدای خلیل آقا را شنیدم که همسرش را صدا میزند: زهره جان قرصهات یادت نره...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
Repost from حـرفِ پـوچ
فکر کن
میانه پایـیز باشی
دلت اما لک زده باشد برای
بـهار
همانقدر دلتنگ
همانقدر منتظر...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
Repost from حـرفِ پـوچ
هرچقد تو آرزو کنی
هرچقد بدویی که برسی بهشون
هستن آدمایی که دستشون رو بذارن رو حلق آرزوهات و محکم فشار بدن جوری که نفس خودت بند بیاد
هستن آدمایی که به هر بهونه ای یه مانع بشن جلوی راهت
که قدشون از قد آرزوهات
زورشون از زور خواسته هات بیشتر باشه
که فقط نگاه کنی و هیچی نگی، نه پای رفتن داشته باشی نه دل جنگیدن
این آدما همه جا هستن گاهی به فاصله یه دیوار گاهی به فاصله ی یه دنیا
مهم اینه تو کم نیاری تو آجر بذار زیر خواسته هات تا قدش بره بالا
تو فرار نکن وایستا و بجنگ
اگه بشینی و فقط نگاه کنی دیگه نمی تونی برگردی به این روزا
اونا نمی تونن تو رو برگردونن به شبای بیست و چند سالگیت و بگن دوباره اونجوری که می خوای زندگی کن ما اشتباه کردیم!
تو باید بلند بشی و خودت رو به خودت ثابت کنی نه اینکه اشتباه اونا رو زندگی کنی...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
سیاستمداران در صحنه باهم میجنگند
انسانهای بیگناه کشته میشوند
و آنها در پشت صحنه خون مردم را به سلامتی خودشان مینوشند...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
برای تو بیت بیت شعر میخواهم
قلب عاشق و چشمان زیبا
برای تو قلبی میخواهم که غم را بفهمد تا قدر خنده را بهتر بدانی
قدرت گریه کردن به وقت دلتنگی میخواهم باید بدانی دلی که تنگ است اگر گریه نکند میمیرد...
تو را جسور میخواهم که زندگی برای ترسوها چیزی ندارد،
تو را بینیاز میخواهم تا هیچوقت بغضات در گلویت نماند برای جای خالی کسی،
دستی میخواهم که روح تو را لمس کند،
عزیزکم تو را قوی و جسور میخواهم مهربان و بیرحم
تو را جان خودم میخواهم
تو را چشم خودم میخواهم
تو را پارهی تنم میخواهم...
و باید به تو بگویم که تماشاگر تو هستم و هر کجا که این دنیا دلت را لرزاند
هر کجا راهت بیراهه شد،
هر زمانی که دلت خواست جا بمانی از این زندگی من نفس به نفس تو ایستادهام تا غم دنیایت را کم کنم...!!
#فائزه_شبانی
@harfpoch
603
اینجوریه که خدا دکمه زلزله رو فعال کرده یادش رفته قطعش کنه
دو هفته است داریم میلرزیم
حالا ما هیچی از افغانستان هیچی نموند دیگه 😑
603
خاورمیانه همین نکبتیه که ما هرروز توش چشم باز میکنیم
ولی در اتفاقات اخیر من دلم پیش مردم خودمون و افغانستان عزیزه🖤
603
#غسان_کنفان میگه: هرچه ميخواهی از دست بده به جز دلی كه تلاش ميكند برای خوشحال كردنت دست به كارهای بسياری بزند، بعضی دل ها هيچ جايگزينی ندارند..
@harfpoch
