حسین ستار
Open in Telegram
293
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
293
بررسی تطبیقی روش های درمانی اضطراب مرگ در قرآن کریم و روانشناسی
ژیلا حاجی پوران بنام، حمیدرضا فهیمی تبار، حسین ستار ،عباس تولایی ،زهرا زنجانی
هدف: هدف از انجام این تحقیق، یافتن راهکارهای درمانی قرآن برای اضطراب مرگ و مقایسه آن با راهکارهای درمانی روانشناسی برای این نوع از اضطراب بوده است.
روش ها: نوع مطالعه توصیفی تحلیلی و روش گردآوری داده ها به شیوه کتابخانه ای و میان رشته ای تطبیقی از منابع معتبر قرآنی و قرآن کریم و تفاسیر گردآوری شده و با دانسته های علم روانشناسی مورد مقایسه قرار گرفته است.
یافته ها : یافته های بدست آمده از آیات قرآن کریم نشان داده که در برخی آیات ، وجود اضطراب مرگ در انسان تایید شده است. البته درباره پیامدهای آن نیز به طور ضمنی اشاره شده و از طرفی در آیات دیگری، علل این اضطراب را نام برده و در آیاتی یا مستقیما با ارائه دادن بینش صحیح در رفع این اضطراب کوشیده و یا راه حل و درمان آن را نشان داده است و مصداق زیبایی از آیه " نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِین"است.
نتیجه گیری: راهکارهای درمانی اضطراب مرگ در قرآن کریم شامل تایید وجود اضطراب مرگ، ذکر علت های آن، ارائه بینش و شناخت صحیح از مرگ، توصیه به توبه، مواجهه تدریجی با مرگ در سرتاسر قرآن ، استفاده از تشویق و تنبیه در اصلاح رفتارها ، امید به رحمت و مغفرت الهی و شفاعت می باشد. در نهایت قرآن کریم ، به شکلی طراحی شده که هم محتوای آن در شکل گیری بینش صحیح در انسان موثر است وهم طرز چینش سور و آیات به شکلی است که در تمامی جزء های قرآن کریم مواجهه مکرر با مرگ در آن دیده می شود.در علم روانشناسی نیز روش های شناخت درمانی، رفتار درمانی، مواجهه درمانی، امید درمانی و روش های مدیریت اضطراب و... را برای درمان اضطراب مرگ ذکر کرده است.
واژههای کلیدی: اضطراب مرگ، درمان، قرآن کریم، روانشناسی
http://quranmed.com/article-1-678-fa.html
293
نظر افکنی به هر کس به منت نظر نباشد
شده ام اسیر دردی که از ان بتر نباشد
چه بلاست چشم مستت که به یک نظر ز هرسو
بکشد هزار کس را که تو را خبر نباشد
293
Repost from N/a
[ رسول جعفریان]
استاد! شما برای موضوع پایان نامه یا رساله دکتری من چه موضوعی را پیشنهاد می کنید؟
این سوالی است که دانشجویان تقریبا هر روزی که استاد در دانشگاه باشد، حضورا یا از طریق تلفن، ایمیل و تلگرام ـ که حالا از همه راحت شده ـ می پرسند. وقتی از دانشجو می پرسید که در چه زمینه ای کار کرده اید و خودت به چه حوزه ای و موضوعی فکر می کنید؟ می گوید، خوب شمال افریقا، یمن، عراق، هند و ماوراءالنهر و قفقاز و... اینها. از دوره های میانی تا معاصر... از ایشان می پرسید، خوب، آیا در این زمینه مطالعه ای هم کرده اید؟ می گوید، خیر، آماده ام از محضر شما استفاده کنم که اهل تجربه هستید. لطفا موضوعی به من پیشنهاد بدهید.
البته در اینجا دانشجویان بر دو تقسیم می شوند، یک گروه آنها که وقتی برایشان توضیح می دهید که آقا یا خانم محترم، شما باید برای انتخاب موضوع چند ماه زحمت بکشید، مطالعه کنید، سرنخی بدست آورید، آن هم در یک حوزه مشخص تاریخی، با گرایش خاص در آن و جز اینها، بلی، این گروه بلافاصله مطلب را می گیرند و می روند. اما گروهی دیگر، وقتی شما همه توضیحات را می دهید، در پایان می گویند: استاد! شما موضوعی به ذهنتان نمی رسد که کار من راحت انجام شود. من از کارهای زندگی ام عقب افتاده ام، حالا هم که یک سال از دکتری کم کرده اند، مشکلات دیگری هم دارم ... البته گاهی حق دارد و گاهی فهم ندارد. هر دو احتمال هست. بعد هم این استاد نشد یک استاد دیگر....
در درجه اول، من فکر می کنم، ما نتوانسته ایم، مفهوم پایان نامه یا رساله دکتری را که باید چگونه باشد به دانشجو تفهمیم کنیم. البته این «ما» خیلی وسیع است، شامل همه استادان این دانشجو، نظام آموزشی، فرهنگ عمومی علمی در جامعه، و بسیاری از مسائل دیگر. این ما هرچه باشد، در نتیجه فرقی ندارد. عجالتا این دانشجو، معنای علم، شفافیت آن، نقش خودش به عنوان یک نخبه ای که توانسته به موقعیت دانشجویی دکتری برسد، و انتظاری که علم و بستر جاری آن از او دارد را درک نمی کند. دانشجویی که این طور دربدر دنبال موضوع می گردد، معلوم است که هیچ کدام از عناوین درسی اصلی خود را خوب نخوانده است. اگر خوانده بود می فهمید که آن موضوع، تا کجا پیش رفته و وظیفه یک دانشجو این است که جز یاد گرفتن مقدمات در آن علم، می بایست به فکر تکمیل آن دانش و تقویت آن برای رساندنش به دست دانشجوی نسل بعد از خودش باشد.
راستش، شاید در علوم فنی و ریاضی این کار راحت باشد، چنان که یک دانشجوی دکتری فنی سه تا پنج ماه برای رسیدن به یک موضوع، یک سره کار می کند، بسا دانشجویان پزشکی هم همین طور (هرچند آنجا هم ممکن است مشکلاتی باشد)، اما دانشجوی علوم انسانی، با همه شرافت ذاتی و زبانی و اما کم رتبتی که این علوم در جامعه ما دارد، گرفتاری های فراوانی دارد. اولا این علوم شفافیت لازم را ندارد. ثانیا بسیاری از حوزه های آن، حتی به پله های اول از آنچه بتوان اسمش را دانش گذاشت نرسیده است. ثالثا هزار جور متولی دارد و سخنرانانی در جامعه داریم که هر روز در باره ابعاد همه موضوعات علوم انسانی افاضه می کنند، و مهم تر این که اصلا شاید برخی آنها را علم ندانند، یا بگویند همه این امور در دین آمده و نیازی به تجدید فکر در آنها نیست، به هر حال، این دشواری ها وجود دارد. البته برخی از حوزه های همین علوم انسانی و اجتماعی به حدی پیچیده شده که دیگر این ادعاها در باره آن راهی ندارد. به علاوه، برخی بخش های آن بسیار ذهنی است و درگیری با منافع سیاسی و اجتماعی کسان مهم هم ندارد. بنابرین اگر دانشجویان به سراغ آنها بروند راحت تر هستند و حتما این کار را بکنند.
نکته دیگر این است که دانشجو، باید توجه داشته باشد که پیشرفت علم در رشته و گرایش و موضوع انتخابی او نهایت اهمیت را دارد، نه فایده روزمره آن. البته ممکن است اینها بر یکدیگر منطبق شود اما هدف اول علم، و تلاش دانشجو برای پیشبرد آن است. دانشجو در کارشناسی ارشد راه تحقیق را یاد گرفته یا باید گرفته باشد، اما در دکتری، باید به پیشرفت علم در جامعه کمک کند و الا باید او را بیرون انداخت و اجازه استفاده از امکانات را به او نداد. مشکل ما این است که ما باید دانشجوی دکتری را برای پیشرفت علم بگیریم نه صرفا تربیت او به عنوان یک معلم عادی، کاری که الان هدف اصلی از نظام آموزشی ماست.
خوب، این همه دانشجوی سردرگم، حالا بدنبال آن هستند که کسی برای آنها پایان نامه شان را بنویسد، بعد هم راهی خیابان انقلاب شده، یا کانال های ارتباطی نامرئی اما کاملا مشخص را دنبال می کنند و افراد مورد علاقه خود را برای نگارش می یابند. این موارد اندک نیست، و پیدا کردن یک اعلامیه در خیابان برای تکمیل پایان نامه اصلا کار دشواری نیست. مهم این است که برای اصل آن فکری بشود نه این که حالا چرا در خیابان ها هست، و چرا در دست عده ای افتاده است!
293
Repost from N/a
🟢🟡 برنامه روز اول نخستین جشنواره نقالی و روایتگری سیلک _کاشان
@naghali_sialk
❤️🕊️ منتظر حضور گرم شما علاقمندان و هنرمندان عزیز هستیم 🌹
🟡🟣 روابط عمومی و اطلاع رسانی نخستین جشنواره نقالی و روایتگری سیلک
#شما_هم_رسانه_باشید
#نخستین_جشنواره_نقالی_وروایتگری_سیلک
#کاشان
#سیلک
#نقال
293
🔘برای دکتر فرهاد
«گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد»
▪️همه را به اسم کوچک صدا میزد و اصرار داشت که او را بی عنوان و تعارف، فرهاد، صدا کنی.
▪️همیشه لپ تاپ و کولهاش را به دوش داشت و با آنها همهجا حاضر میشد.
▪️عادتش این بود که تا به دوستی میرسید؛ شانهاش را میبوسید.
▪️مدیر بین الملل دانشگاه که بود خیلی تشریفات بین المللی و به ویژه اهمیت پرچم را یادآور میشد.
▪️عاشق کوه، طبیعت و نخجیرگاه بود و دم آخر هم در ارتفاعات سمنان، قالب تن بر دامنه کوه گذاشت و مرغ روح به آسمان فرستاد.
▪️رشتهاش مهندسی شیمی بود. خیلی دوست داشت در میدان عمل، در حوزه تخصصیاش گامی و اقدامی داشته باشد از صنعت نفت و گاز تا انرژی و ... .
▪️دلواپس وضعیت آب و منابع آبی منطقه بود و سالها در این حوزه کوشید و جوش و جزع داشت.
▪️بی تعارف و بیتکلف بود حتی در پشت تریبون، همایش ها و مواجهه با مسئولان این بیپیرایگی را حفظ میکرد. گاه وقتی در جلسات رسمی، مسئولان عالی و ازجمله رؤسای وقت دانشگاه را با اسم کوچک صدا میکرد؛ به یکباره جلسه رسمی به نشست صمیمانه تبدیل میشد.
▪️با اینکه سالها در بیرمنگام انگلیس، زندگی، تحصیل و تدریس کرده بود؛ اصالت کاشانیاش، پیدا و هویدا بود.
▪️خاطراتی که از فرنگ داشت به شیوایی و شیرینی تعریف میکرد.
▪️به دلیلی اختلالی در حقوقش پیش آمدهبود اما پیگری هم نکردهبود؛ وقتی دلیل را پرسیدند؛ گفت: فکر کردم دانشگاه الان بودجه کافی ندارد.
▪️در این دنیای ماده و مادیات، او برای جمع مال، تقلای زیادی به خودش نمیداد.
▪️در جمع دانشجویان در تالار آزادی، همسرش را با صمیمیت و محبت به همه معرفی میکرد.
▪️دانشجویان را به گرمی مینواخت و سبد سبد مهر و عاطفه ارزانی آنها میکرد. گل لبخند، مطایبه و جدیت را توأمان داشت.
▪️حیف که نیکان زود میروند و فرهاد عزیز(دکتر محمد رضا مزدیان فر، عضو هیأت علمی گروه مهندسی شیمی دانشگاه کاشان)، در شصتمین سال زندگیش در اوج شادابی و سرزندگی رفت.
▪️غمزدگی در سوگ کسی که دوست داشت همیشه، همه را شاداب ببیند؛ شاید خیلی وصله همرنگی نباشد پس با امید و آرامش، دلشادی آن سرا را برایش تمنا میکنیم.
▪️راستی او از نوشته های اینچنینی خیلی خوشش نمیآمد و بیشتر پیامهای صوتی را دوست داشت؛ درست همانگونه که از تعارف و تمجید بیزار بود.
▪️روحش شاد. یاد و نامش ماندگار. عنایت پروردگار در قبر و قیامتش همراهش باد.
محمد خداداد
293
مرگ؛،طبیعی ترین اتفاق زندگی است.ترس ما از آنجا می آید که آن را تجربه نکرده ایم.حیف است یک عمر زندگانی را فدای ترسی موهوم کنیم.به قول مولوی :مرگ اگر مرد است ؛گو نزد من آی...وجودِ مرگ؛ طعم شیرین زندگی را ارمغان میآورد.مرگ را دوست بدارید تا لذت زندگی را بچشید.
@sattarkashanu1
293
باز نشر یادداشتی از سال ۱۳۹۵ به مناسبت درگذشت مرد جهاد و ایمان و اخلاق؛حجت الاسلام مشکینی
293
Repost from حسین ستار
ادامه مشکین خصالِ مشکین احوال
آقاي هشتاد ساله ای که روبروی ما نشسته بود چنان امیدوارانه و کارگشا سخن می گفت که جوانان را حیرت زده کرد.لزوم کار تشکیلاتی،پایبندی به شعارها و اصول انقلاب،حفظ یاد و خاطره امام راحل را مهمترین اصول فعالیت سیاسی می دانست .تجربه بیش از هفتاد سال فعالیت سیاسی از او استاد مطلعی ساخته که درسهای بسیار ی برای آموختن دارد.
طوری سخن می گفت گویی که همین روزها انقلاب پیروز شده با همان برق امید و چشم به سوی فرداهای روشن.
در مورد آقاي مشکینی سخن بسیار است و با کمک واژه ها نمی توان حق مطللب را ادا کرد ..نوشتن از پدر شهیدی که هیچگاه از فرزند شهیدش حتی سخنی نمی گوید و به این اکتفا می کند که جبهه رفته و شهید شده؛ کار دشواری است.
مردی که هیچگاه سهمی از سفره انقلاب مطالبه نکرده و همچنان در همان خانه قديمي خود سكني گزيده؛ همیشه استوار پایدار بر سر میثاقی که با امام خویش بسته پایبند بوده.ثمره سالها شکنجه و زندان و بعد هم جنگ و جهاد از او انسان بزرگ ساخته که می داند آرمانهای یک انقلاب را نباید بدست فراموشی سپرد و در این راه از همه چیز باید گذشت.
نسل اول انقلاب را نباید فراموش کرد آنها که با هر وسیله ای دست و قلم و زبان تا بذل جان در راه تحقق اصول به حق انقلاب تا آخرین ذره توان تلاش کردند و از انقلاب جز انقلاب نخواستند..
حسین ستار
#حجت_الاسلام_و_المسلمین_مشکینی
@sattarkashanu1
293
Repost from حسین ستار
مشکین خصالِ مشکین احوال
وقتی قرار است خاطره ها را مرور کنید تصویر انسانهای تاثیر گذار و شجاع از همه پررنگ تر است .انگار که آنها روی قله های زندگی مان ایستاده اند و تاثیرشان کمرنگ شدنی نیست..جناب شیخ اسحاق مشکینی یکی از این قله هاست..در اوج و اثرگذار
1- اولین خاطره ام برمی گردد به ماههای پایانی سال۵۷ روزهای عجیب انقلاب کودکی هشت ساله بودم که دست در دست پدر و همراه برادر کوچکتر داشتم به سمت میدان مجسمه می رفتم
تشييع جنازه آيت الله غروي بود. مردي كه سهمي به ياد ماندني در حركت هواداران فدائيان اسلام در كاشان و مبارزه با بهائيت داشت. آن روز همه چیز بوی دگرگونی داشت.مردم معترض راهپیمایی می کردند .شعارها تند بود و هر لحظه بر خشم جمعیت افزوده می شد.فریادهای مرگ بر شاه در خیابان طنین انداز بود . دور تا دور جمعیت معترض را سربازان رژیم محاصره کرده بودند با سلاح هایی که مستقیم به سمت مردم نشانه رفته بود..
آن طرف تر اما شیخی مصمم و با صدای بلند که ترکیبی نهفته از عربی و ترکی بود کوبنده و خشمگین شعار می داد درست روبروی اسلحه ها...در حالي كه به مجسمه شاه اشاهر ميكرد از مردم خواست تا ده بار مرگ بر شاه بگويند.
شجاعت و صراحت آن روز شیخ اولین تصویری بود که از او دیدم و تا هنوز هم بعد از چهار دهه شنیدن نام شیخ اسحاق مشکینی یاداور همان شجاعت صداقت و صراحت است برای من..
2- اما این شجاعت تنها ویژگی ایشان نماند .سالها بعد ایشان استاد دانشگاه کاشان بودند...استاد به معنی واقعی کلمه...با تعهدی مثال زدنی کلاس را اداره می کردند تعهدی که ربشه در نظم هم داشت. درست نود دقیقه کلاس بدون یک دقیقه کمکاری ..همه چیز در راستای نظمی که از یک محیط دانشگاهی انتظار می رود.
دقت در حضور غیاب و محاسبه دقیق نمره و حضور حتی در هفته های پایانی سال در فضای دانشگاه نشان دهنده وجدان کاری و تعهد فراوانشان به امر تدربس بود.
3- خاطرم هست دانشجویی بود که سالها سابقه رفاقت با استاد را داشت و نیاز مبرم به یک نمره در درس کلیله و دمنه..اما شخصیت منظبط و قانون مندی که از ایشان وجود داشت مانع از این شد که حتی بتواند این درخواست را مطرح کند.
4- خاطره بعد بر می گردد به سال ها ی پایانی حضور ایشان در دانشگاه کاشان به عنوان استاد..ان روز بسیار شگفت زده بودم از برخورد استاد مشکینی و در پی یافتن پاسخ تا اینکه دانشجویان ماجرای کلاس ان روز را تعریف کردند..بین استاد و یکی از دانشجویان بحثی پیش آمده بود و دانشجو ی جوان را خشمگین کرده بود به شکلی که عصبانیت مانع رعایت حرمت استادی شده بود ..با استاد درگیری فیزیکی پیدا کرده بود و حتی با بی حرمتی به لباس روحانیت عمامه ایشان را بر زمین انداخته بود.حالا کم کم معما داشت حل میشد .
ان روز به روال آن سالها در نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری مشغول کار بودم ...در راهرو بودم که ایشان را دیدم بسیار برافروخته . داشتند با خودشان زمزمه می کردند. اینقدر ذهنشان درگیر بود که متوجه سلام من هم نشدند .با شتاب به سمت دفتر دکتر دقیق ریاست دانشگاه می رفتند. کنجکاوی باعث شد که همراهشان بروم .بدون مقدمه رو به دکتر دقیق گفتند هیچکس حق ندارد با کسی به جرم توهین به من برخورد کند .هیچ گونه برخوردی...بعد از این تهدید محکم در را بستند و رفتند..ماجرای ان روز با درس بزرگواری ایشان پایان یافت.
5- زماني ديگر در مجالي ديگر و به تفصيل از خاطرات ناگفته اين مرد خواهم گفت.اگر بخت يار باشد. سال 77 و براي جمع آوري خاطرات ياران انقلاب به تفصيلي 12 ساعته خاطرات ايشان را شنيدم و به رسم امانت نگه دار آن هستم تا فرصتي ايجاد شود. سال 78 كه در پي جمع آوري مستندات پرونده ايشان در ساواك بودم به اسناد جالبي رسيدم. نخست اينكه بسياري از اوراق پرونده ايشان را در پرونده آيت الله علي مشكيني جاي داد بودند؛ يكي از دلايلش آن بود كه ساواك كاشان و قم در آن سالها يك مركز بوده است. اما در بين اوراق و اسناد محرمانه شيخ اسحاق برگه اي بود كه بيش از هر چيز نشان از روح تسليم ناپذير آن مرد بود. ساواك براي هر پرونده شخصي برگي تنظيم نموده بود و در آن به نقاط ضعف و قوت و آسيب پذيري تك تك روحانيون اشاره نموده بود. در باب شيخ مبارز ما چنين نگاشته بودند : "نه اهل معامله است نه اهل مذاكره؛ و نه ميتوان او را ساكت نمود"
6- حالا سالها از این خاطره ها گذشته با همراهی تعدادی از همكاران در بهمنی خاطره انگیز مهمانش بودیم و هنوز نگران بودیم که دعوتمان برای مراسم بزرگداشت را می پذیرند یا نه.پیرمرد چندین بار جوابمان کرده بود با جدیت که از جان من چه می خواهید؟ما اما این بار اصرار کردیم و بحث آغاز شد.
@sattarkashanu1
