🌹آنایوردوم ویرثق🌹
Open in Telegram
﷽ 🌹کانال بومی آنایوردوم ویرثق🌹 ★(بدون تبادل) ✍خدایا به ما آرامشی عطا کن از جنس خودت💞 پل ارتباطی ما با شما خوبان @viyarsagh1 وتنها صفحه اینستاگرامی مربوط به ما👇 https://www.instagram.com/viyarsagh.candy
Show more276
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
🖤عدالت در قرآن زیرمجموعۀ تقواست. هر که او باتقواتر، عادلتر.
📖مائده آیه ۸
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
▪️جالبه بدانید تنها پول دنیا که در آن از خداوند یاد شده، دلار آمریکا است !!!
در وسط دلار نوشته شده :
( توکل ما بخداست ) ما به خدا اعتقاد داریم
IN GOD WE TRUST
@viyarsagh
💵ویرثق💵
کشته شدن ناصرالدین شاه
زمانی که ناصرالدین شاه در حال تدارک برپایی جشن آغاز پنجاهمین سال پادشاهی خود بود، او پنجروز پیش از آغاز این جشن روی اعتقادات مذهبی برای زیارت امامزاده عبدالعظیم رفت در حالیکه امین السلطان وزیر اعظم و چند نفر از درباریان نیز همراه او بودند، او پس از ورود به صحن عبدالعظیم در میان مردم به خواندن زیارتنامه و انجام دیگر مراسم زیارت پرداخت میرزا رضا کرمانی که از حضور شاه در حرم عبدالعظیم آگاه شده و فرصتی را که میخواست به دست آورده بود ، عجولانه برخاست لباس خود را عوض کرد و به لباس زنانه که قبلاً آماده کرده بود ، در آمد ، چاقچور بر پا و چادر سیاه بر سر کرد و روبند زنانه بر چهره خود آویخت و در حالیکه یک اسلحه کمری در زیر چادر در دست راست خود گرفته بود، در کسوت یک زن وارد حرم عبدالعظیم شد و جلو شاه رفت و پاکتی را که در دست چپ داشت به عنوان یک عریضه تقدیم شاه کرد. شاه مشغول باز کردن پاکت و بیرون آوردن نامه داخل پاکت شد، میرزا رضا با شلیک گلوله از اسلحه ای که در زیر چادر در دست راست خود داشت، قلب ناصرالدین شاه را هدف قرار داد و ناصرالدین شاه در این سوء قصد کشته شد
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
بز گاندی!
میگویند ماهاتما گاندی بزی داشت که سمبل عدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میکرد و شیر و فراورده های شیری بز قوت روزانه اش بود.
زمانی قرار شد که گاندی به برای مذاکراتی به بریتانیای کبیر سفر کند ولی حاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود.
اما در قوانین انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود. این موضوع مشکلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنوع است بجز بز گاندی!
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
خاطره ای تکان دهنده از استاد شفیعی کدکنی
نزدیکی های عید بود،
من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم،
صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم،
از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...
(استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند و تعریف میکند...)
پدرم بود،
مادر هم او را آرام می کرد،
می گفت:
آقا! خدا بزرگ است،
خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!...
اما پدر گفت:
خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند،
نباید فکر کنند که ما........ 😔
حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم
دست کردم توی جیبم،
100 تومان بود
کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم
روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان....
پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛
10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس،
آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛
رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.
گفتم: این چیست؟
گفت: "باز کنید؛ می فهمید".
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیست؟
گفت: "از مرکز آمده است؛
در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛
برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟!
فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان!
مدیر گفت: از کجا می دانی؟
کسی به شما چیزی گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس،
آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم،
درست گفتی!
هزار تومان بوده نه نهصد تومان!
آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود
که خودم رفتم از او گرفتم؛
اما برای دادنش یک شرط دارم...
گفتم: "چه شرطی؟"
گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟!
گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند،
گمان کردم شاید درست باشد...!!
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
نقش ایرانیان در بازسازی خانه کعبه
به گواهی تاریخ حجاج بن یوسف برای شکست عبدالله بن زبیر که کعبه را پناه گرفته بود ، خانه ی خدا را به منجنیق بست ، و آن را ویران ساخت!
حجاج پس از پیروزی ، به فرمان عبدالملک مروان به تجدید ساختمان آن پرداخت .برای ساختن مجدد خانه ، بنایان و معماران ایرانی که به دلایلی یا اسارت ، یا پیدا کردن کار به مدینه افتاده بودند ، شروع به تجدید بنا کردند!
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
✍کفشی که برای پای
تو مناسب است ممکن است پای
دیگری را زخم کند؛بنابر این همیشه مپندار
آن چه در ذهن تو می گذرد اصل مطلق است!
👤جان اشتاین بک
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
✍کفشی که برای پای
تو مناسب است ممکن است پای
دیگری را زخم کند؛بنابر این همیشه مپندار
آن چه در ذهن تو می گذرد اصل مطلق است!
👤جان اشتاین بک
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
اگر اشتیاق شما برای
موفق شدن بیشتر از ترس شما
از شکست خوردن باشد،شما حتما موفق
خواهید شد...
👤 آلبرت انیشتین
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
تمدن از روستا آغاز شد.
۱۵ ام مهر ماه،،روز روستا و عشایر
گرامی باد
@viyarsagh
💐ویرثق💐
معروف است که يك روز
سفیر انگلیس در دهلی از مسیری در حال گذر بود که یک جوان هندی لگدی به گاوی زدگاوی
که در هندوستان مقدس است!
فرماندار انگلیسی پیاده شده و به سوی گاو میدود و گاو را میبوسد و تعظیم می کند!بقیه مردم حاضر که می بینند یک غریبه اینقدر
گاو را محترم می شمارد در جلوی
گاو سجده میکنند و آن جوان
را به شدت مجازات می کنند .
همراه فرماندار با تعجب میپرسد:
چرا این کار را کردید؟!
فرماندار می گوید:
لگد این جوان آگاه می رفت که فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بیندازد، ولی من نگذاشتم!
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
روزی پادشاهی خزانه را خالی
دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
روزی پادشاهی خزانه را خالی
دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
وظیفه اصلی انسان در زندگی این است که خودش را به دنیا بیاورد و به آنچه
بالقوه است تبدیل شود.
مهمترین محصول تلاش او ساختن سخصیت خودش است...
@viyarsagh
🍃ویرثق🍃
