| قاف | رضا قاسمی |
Open in Telegram
اینستاگرام: instagram.com/rezaghasemi.110 توییتر: Twitter.com/rezaghasemi133
Show more898
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from | قاف | رضا قاسمی |
اگر باد مخالف راهِ باران را عوض میکرد
خدای رود، تقدیرِ بیابان را عوض میکرد
اگر یک ذره از عصیان ما در ذاتِ آدم بود
برای سجده کردن رأی شیطان را عوض میکرد
هوای بوسهی حوّا هوایی کرد گندم را
گذشت از این هوس تقدیرِ انسان را عوض میکرد
بهشتی که نشان میداد دعوتنامهی زاهد
به جای کافران دینِ مسلمان را عوض میکرد
تنورِ خانهی ما نانخورِ یک مشت نانبُر بود
که در هر پُخت، جای آجر و نان را عوض میکرد
خطِ پیشانی ما ردّ آب از سر گذشتنهاست
زمان هر بار جای خطّ پایان را عوض میکرد
قفس پروازمان میداد تا آغوشِ آزادی
کدام آغوش؟!، زندان شکلِ زندان را عوض میکرد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
💔🖤
#ازخونجوانانوطنلالهدمیده
یک چله گذشته است از مردنمان
تازهست هنوز زخمهای تنمان
در خون جوانان وطن غلتیدیم
مدفون شدهایم زیر پیراهنمان
#رضا_قاسمی
💔🖤
یک چله گذشته است از مردنمان
تازهست هنوز زخمهای تنمان
در خون جوانان وطن غلتیدیم
مدفون شدهایم زیر پیراهنمان
#ازخونجوانانوطنلالهدمیده
#رضا_قاسمی
خوشحالم که جز شما رسانهای ندارم
اگه این غزل رو دوست داشتید در گروهها و کانالهاتون منتشر کنید
ارادت 🖤
#غزل_جدید
خداراشکر غیر از من کسی از من نمیترسد
کسی جز روحِ سرگردانِ من از تن نمیترسد
صدای کورسوی رعد، روشن کرده زندان را
که چشمم دیگر از این روزِ بیروزن نمیترسد
قلم -این پرچمِ صلح و عصای پیری فردا-
به وقتش میشود سرنیزه، از دشمن نمیترسد
به دینِ عشق برگرد، ای به کیشِ زاهدان رفته!
به دنیایی که زن از مرد و مرد از زن نمیترسد
بفریادید آدمحرفیانِ سر به زیرِ برف!
نترسانید ما را، کوه از بهمن نمیترسد
اگر درمانمان در بوسهی درد است روی درد
بیا این پیکرِ ما، زخم از سوزن نمیترسد
بغل وا کردهایم ای مرگ! حالا این تو و این ما
تنِ عریانِ ما از لمسِ پیراهن نمیترسد
مگر دارید از روزِ سیاهِ مرگ، بالاتر؟!
نترسانید ما را، مرده از مردن نمیترسد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
#آرزوی_در_گور
مسافرانِ زمان از گذشتهای دوریم
رهایی از قفسیم، آرزوی در گوریم
لباسِ مرهم اگر تن کنیم، میمیریم
نفس کشیدنِ دردیم، زخمِ ناسوریم
بساط آتشِ بعد از شرابِ اهل نماز
اجاقِ میکده را شاخههای انگوریم
زبانمان به زبونی نمیرود هرگز
جهان اگر بشود التماس، دستوریم
بهشت، منتمان را کشیده برگردیم
بهشت هم به جهنم، هنوز مغروریم
میان این همه دیوار، چند پنجرهایم
لباسِ زندان را وصلههای ناجوریم
نفس کشیدنمان را به رویمان نزنید
به زنده ماندنِ بیاختیار مجبوریم
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
شاعر حرفش رو با شعرش میزنه
شاعرها بلد نیستن دیپلماتیک حرف بزنن
اهل ادب با زبان سیاست غرییهان
و با شعار دادن دشمن
اما در عوض، درد رو میفهمن
صدای رنج کشیدن رو میشنون
درست جایی که زبون از درد بند میاد
جایی که شعر متولد میشه
من هم مثل همهی مردم مظلوم ایران داغدارم 🖤
کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه دردم رو با شعرم بگم 💔
غزلی که ارسال میکنم مال چند سال پیشه که با حال پریشون امشبم ویرایش کردم
دلباختگان همیشه دلسوختهاند
از مال جهان فقط غم اندوختهاند
لبخند، غریبهی دیار لب ماست
بر قامت ما رخت عزا دوختهاند
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
Repost from | قاف | رضا قاسمی |
#نشکوا_الیک ...
مینویسیم که دلدار بخواند ما را
کاشکی نامهرسانی برساند ما را
چه بگوییم، که اعدامِ صدا آزاد است
مینویسیم قلم منتقمِ فریاد است
بسمربّالْقلم ای آیهی موعود سلام!
از لبِ تشنهلبان میچکد «ای رود سلام!»
اگر از حال دل بیخبران جویایی
اگر از بغضِ نگاهِ نگران جویایی ...
غصهای نیست، به جز غربتِ جانفرسایت
نیست غم، جز غمِ هجرانِ جوانفرسایت
چشممان کور شد از بسکه ندیدیم تو را
گوشمان کر شده از بس نشنیدیم تو را
دلمان گوشهای از بیخبریها پوسید
لبمان نامِ تو را جای قدومت بوسید
الغرض؛ بیسپری در دلِ دشمن سخت است
تکیه بر دوستیِ باد سپردن سخت است
گرگهای دِهِ ما میش، نه؛ چوپان شدهاند
راهزنها وسطِ قافله پنهان شدهاند
منبرِ جدّ تو را منبریان دزدیدند
خویش را نامهرسانان شما نامیدند
نانِ هجرانِ تو را ندبهفروشان خوردند
سودِ بازار تو را روضهفروشان بردند
لشکرِ بیخبران از خبرت میگویند
دشمنانِ پدرت از پدرت میگویند
حرفشان گرچه دروغ است، ولی میگویند
عمروعاصان سخن از عدلِ علی میگویند
تن تقویم، پر از جمعهی خونین شده است
مرهمی نیست بر این زخم که تزیین شده است
کاش تا خیمهی سبزت قدمی پر بزنیم
پیش چشمان تو حرف از غزلی تر بزنیم
پادشاها! چقدَر دردِ نداری سخت است
بین آبادی خود بیکسوکاری سخت است
اشک، شد دانهی تسبیح و زمین را پُر کرد
با چنین سیلِ غمی لحظهشماری سخت است
در کویری که به امواج سراب افتاده
ابر باشی، ولی از ترس نباری سخت است
از سرِ «منتظِرآبادِ ظهورت» بروی
دل به صحرای غریبی بسپاری سخت است
در زمینی که به عشقت شده نرگسکاری
مثلِ هر روز گُلِ اشک بکاری سخت است
گوشهی شهرِ چراغان شده از میلادت
سر به دیوار غریبی بگذاری سخت است
؛؛؛
گر چه حرف از تو دروغیست که در تکرار است
بینِ ما بیعملان مردِ عمل بسیار است
جادهی چشمِ نگاهِ نگران مرطوب است
یوسف از راه بیا؛ شهر پر از یعقوب است
جانِ «عَجّل فَرج»؛ ای روح دعا منتظریم
با دلِ منتظران راه بیا منتظریم!
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
Repost from | قاف | رضا قاسمی |
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
آسمان رنگِ تازهای دارد
مثل سابق غروب، غمگین نیست
دیگر از اشکهای دلتنگی
آستینهای خاک سنگین نیست
بعدِ بنبستهای تنهایی
کوچهها غلغلهست از دیدار
بین آغوشِ باز پنجرهها
هیچ دستی نمیکشد دیوار
همه جمعاند دور یک سفره
سفرهای که به وسعت دنیاست
همه سیرند در عدالتِ نان
کنج عزلت گرسنگی تنهاست
در جهانِ بدون شاه و گدا
هیچکس کدخدای مردم نیست
سهمِ دارا هزارها خروار
سهم بیچیز، بوی گندم نیست!
جنگها رفتهاند در تاریخ
و همانجا هنوز میجنگند
مدتی میشود به اذنِ خدا
شیشهها هم رفیق با سنگاند
همهجا هر دو روی سکه یکیست
از دورویی خبر نمیگیرند
همه مؤمن به دینِ یکرنگی
همه کافر به کیش تزویرند
کارِ محرابِ مسجد کوفه
اقتدا بر امامتِ قبلهست
در و دیوار مسجد سهله
مفتخر از اقامت قبلهست
مدتی میشود مؤذنها
از مناره نمیپرند به چاه
میشوند از کبوتران نجف
با دو بالِ علیولیالله
مدتی میشود که قاتلها
آن دو ملعون که خون فروختهاند
با همان هیزمی که میدانیم
در همان کوچهای که...؛ سوختهاند
مدتی میشود که فاش شده
سِرُّالاسرارِ دیرباز خدا
عرشیان و زمینیان جمعاند
سرِ آرامگاهِ رازِ خدا
چند وقت است هر شب جمعه
کربلا در مدینه مهمان است
گنبدی همقوارهی خورشید
سایهسارِ مزار پنهان است
روزگارِ چکیده از قلمم
قطرهای بود، از جهانِ ظهور
باقی این ترانهباران را
مینویسیم در زمان ظهور
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
اگر درمانمان در بوسهی درد است روی درد
بیا این پیکر ما، زخم از سوزن نمیترسد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
امیدِ روشنِ فردا، خیالِ خامْ فروشیست
شبیه گفتنِ "شبخوش" به آنکه خواب ندارد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
#گناه_سرو ...
نشستهایم به روزی که آفتاب ندارد
به این کویر، که از تشنگی سراب ندارد
امیدِ روشنِ فردا، خیالِ خامْ فروشیست
شبیه گفتنِ "شبخوش" به آنکه خواب ندارد
چه عمرها که تلف شد میان جنگِ دل و دین
بمیر عشق!، که پیغمبرت کتاب ندارد
چه -چیزها که نباید شنیدها- که ندیدیم
سکوتِ آینه حقّی در انتخاب ندارد
زدیم دل به دلِ ناخدای قطبنماها
شدیم غرق، به دریاچهای که آب ندارد
به جای جام، دو رکعت نمازِ توبه شکستیم
در این دیار، که جز مسجدش شراب ندارد
گناهِ سرو، -که شد چوب دارِ دارزنان- چیست؟
نپرس، آنکه تبر میزند جواب ندارد
نمازِ میّتِ ما را به شوقِ حوریه خواندند
به دینِ گورکَنان، زندگی ثواب ندارد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
وطن پرندهی پر در خون 💔
خطِ پیشانی ما ردّ آب از سر گذشتنهاست
زمان هر بار جای خطّ پایان را عوض میکرد
قفس پروازمان میداد تا آغوشِ آزادی
کدام آغوش؟!، زندان شکلِ زندان را عوض میکرد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
#گناه_سرو ...
نشستهایم به روزی که آفتاب ندارد
کویرِ ماست که از تشنگی سراب ندارد
امیدِ روشنِ فردا، خیالِ خامْ فروشیست
شبیه گفتنِ "شبخوش" به آنکه خواب ندارد
چه عمرها که تلف شد میان جنگِ دل و دین
بمیر عشق!، که پیغمبرت کتاب ندارد
چه -چیزها که نباید شنیدها- که ندیدیم
سکوتِ آینه حقّی در انتخاب ندارد
زدیم دل به دلِ ناخدای قطبنماها
شدیم غرق، به دریاچهای که آب ندارد
به جای جام، دو رکعت نمازِ توبه شکستیم
در این دیار، که جز مسجدش شراب ندارد
گناهِ سرو، -که شد منبرِ اسیرکُشان- چیست؟
نپرس، راکبِ این سرو هم جواب ندارد
نمازِ میّتِ ما را به شوقِ حوریه خواندند
به دینِ گورکَنان، زندگی ثواب ندارد
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
شعریست که با نام خدا میخوانید
فریادِ مرا که بیصدا میخوانید
هر جا خبری بر سرتان داد کشید
دارید وصیتِ مرا میخوانید
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
چرا تا "أشهدُ أنّ علی" فرسنگها راه است؟
از اینجایی که میگویند از هر جا اذان بهتر!
#رضا_قاسمی
@rezaghasemi133
