en
Feedback
عطیه احمدی

عطیه احمدی

Open in Telegram

• روزی نویسنده‌ی کتاب مورد علاقه‌ات می‌شوم :) • نوشته‌ها رو با هشتگِ #عطیه_احمدی دنبال کنید ‌ اینستاگرام: instagram.com/_atiyehahmadi

Show more
781
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1830 days
Posts Archive
عزیزم، حرف‌هایی هست برای نگفتن، و بوسه‌هایی هست برای رخ‌ندادن. این را که دیگر باید یاد گرفته‌باشی. بعضی خواسته‌ها برای برآورده‌نشدن است. تو ناممکن عزیز منی. حسرتی که مرا زنده نگه می‌دارد. تو احتمال باران صبح پاییز منی. ممکن است رخ بدهی، و ممکن است نه. لب‌هایی هستی که می‌خواهم اسمم را صدا بزنند، و مرا ببوسند، و روزشان را برایم تعریف کنند. اما تو ترجیح می‌دهی سکوت خانه‌ام باشی. سیاه و سنگین. آخر چرا بوسه‌بودن برای آدم‌ها ترسناک است؟ چرا نمی‌توانند تسکین باشند؟ چرا ابر نیستند وقتی من خشک‌ و تشنه‌ام؟ به طرز غم‌انگیزی کُندم، و هر وقت می‌رسم دیر است. این را دیگر یاد گرفته‌ام. هیچ بندری برای من نمانده، و این قایق پیر به سرگردانی در دریاهای مزخرف ادامه خواهد داد. چه دریاهایی: رنج، فاصله، سکوت، درد. اما گاهی در تو کناره می‌گیرم، و وقتی مرغ دریایی می‌شوی و نزدیکم پرواز می‌کنی، از ذوق مثل کودکی سرخوش بلندبلند می‌خندم. تو قلبم را لمس می‌کنی، اما مقیمش نمی‌شوی. من لبت را نگاه می‌کنم اما نمی‌بوسم. ما از هم دور ایستاده‌ایم، و چون خانه‌ای نداریم، در همین فاصله زندگی می‌کنیم. فردا صبح اگر شد ببار. خیلی دلم برای رخ‌دادن تو تنگ شده‌است. شب است. شب بخیر. دوست‌دار خنده‌های تو، و کسی که می‌داند سهم او نیستی اما دلیلی برای تمام‌کردن این تماشای دلخواه ندارد. #حمیدسلیمی

‏دلم عمیقاً زار تراپی می‌خواد. اینجوریه که دو تا غریبه همدیگه رو بغل کنیم و برای این روزامون زار بزنیم. #توئیت | NiNa

If this was meant for me, Why does it hurt so much? And if you're not made for me, Why did we fall in love?

SYML-Fear-of-the-Water-320.mp39.79 MB

این قانونو همیشه یادت باشه؛ تو دل کسایی رو می‌شکونی که برات مهم نیستن. اما تقاصش رو سر کسی پس می‌دی که خیلی برات مهمه‌.

داری شام درست می‌کنی، تخم‌مرغ میفته و می‌شکنه. می‌شینی زار زار گریه می‌کنی. نه واسه تخم‌مرغ، واسه همه چیزهایی که می‌خواستی گریه کنی و نتونستی، واسه همه حرف‌هایی که می‌خواستی بزنی و نزدی، واسه همه چیزهایی که نوشتی و منتشر نشد. #توئیت | Hossein

شب‌های به مراتب بدتری هم صبح شده و تو دنیا آب از آب تکون نخورده. ولی آدم هربار فکر می‌کنه نه این یکی دیگه محاله. #توئیت | Dreama

می‌گه:« دل‌تنگی، بخشی از رفتنه، نه دلیلی برای برگشتن.» و من این جمله رو هی مزه مزه می‌کنم و یاد حرف تراپیستم می‌افتم که گفت حالی که الآن دارم، یکی از مراحلِ سوگواریه و باید به خودم اجازه بدم تمام احساساتم رو اونطور که هست‌ان، تجربه کنم تا بتونم این سوگ رو تموم کنم. #توئیت | Ashoozosht1

إفترقنا دون أن نقول وادعا ؛ و أنا كنت مثلَ طفلٍ دَفَنوهُ دون تقبيل. بی‌خداحافظی جدا شدیم و من مانند کودکی بودم که نبوسیده دفن شد...

Reza Sadeghi - Mordab.mp36.87 MB

آقای دکتر ما از یه‌جایی به بعد دیگه هرچی گریه کردیم سبک نشدیم. فقط انگار جا باز شد واسه غم بعدی. #حمیدسلیمی

روزی نیست که از خودم نپرسم "چرا دوستم نداشت؟" و بعد اشکی نشم. حس می‌کنم هیچ‌وقت قرار نیست دردش کم شه. #توئیت | Rey

photo content

هربار می‌بینمت، مرگ تازه‌ای یادم می‌دهی، شاتوت مسموم از جهنم برگشته. فرقی نمی‌کند مرا گرم بخندی یا سرد ببوسی، فرقی نمی‌کند مرا بخواهی یا طردم کنی، فرقی نکی‌کند به یاد بیاورم تقلا کنم برای فراموشی، هر تماسی با کلمه‌ی بزرگ اسم تو، مرگی تازه است و من، مشتاق‌‌ترین عیسای تاریخم، بر جلجتایی که هر که سنگ به سمت پرتاب می‌کند، تنی‌ترین هاییل قبیله کوچکم است. ای نور صبح آذرماه، که سکوتت و صدایت یکسان زیباست، و لبانت وقت بوسیدن و گفتن ورد وداع یکسان بوسیدنی است، تن تکیده‌ی مرا بخوان به معجزه‌ی نجوای انگشتانت. لمسم کن، نوازشم کن، نابینا شو و کتاب کهنه‌ی بدنم را بخوان. معجزه کن تی پیامبری که تاریخ لیاقت نام تو را ندارد. موسای تمام نیل‌ها، داوود تمام نیایش‌ها، ای زنی که بوی تنت را همیشه کم دارم، مرا در مذاب بدنت حل کن. دیوانه‌ای که رهایش کردی، بچه‌ای که در بازار گمت کرده، کرگدن عبوسی که تلخی از جانش سر رفته، مومنی که خدایش کافر است، تمام مردانی که در حانم جاگذاشتی هنوز دوستت دارند. مرا به یاد بیاور، صنوبر غمگین. مرا به یاد بیاور، حضرت توت‌فرنگی. مرا به یاد بیاور ای "امان از چشمانت وقتی بخندند." چگونه سوگوار رفتن کسی هستم که هرگز نیامده؟ چرا به زخمهایم چنین دل خوش کرده‌ام؟ چطور از یاد برده‌ام که هر سلام تازه، بشارت وداعی مهیب است؟ لابد داری یک گوشه به من فکر می‌کنی و لبخند می‌زنی، وگرنه من این جنون را قرن‌هاست از یاد برده‌ام. ای صبح روشن که پرندگان بهشت در استخوان ترقوه‌ات لانه می‌سازند، تو را دوست دارم، درست همان‌قدر که از من گریزانی. و بر باندای این صلیب، آواز خواهم‌خواند، آن‌قدر که همه مردم دنیا عاشقت شوند و بفهمند چرا آدم‌برفی بودن در مرداد انتخاب دلخواه یک مردم‌گریز عاصی است. "به من برگرد، ای گریخته، ای نیامده. برگرد و بگو که دوستم نداری، چرا که این انتظار مردد نومیدانه‌ترین شکل تمام‌شدن است که دوستت دارد." #حمیدسلیمی

می‌دانی واقعاً مشکل تو چیه؟ تو نه می‌آیی، نه می‌روی، نه اجازه می‌دهی فراموشت کنم، و نه آن‌گونه که من می‌خواهم مالِ من می‌شوی. #غاده_السمان

من با این‌که دوسم نداری مشکلی ندارم، با این مشکل دارم که چرا یه تایمی گذاشتی باور کنم که دوسم داری؟ #توئیت | Mahan

Ali_Yasini_Mirese_Khabara_OFFICIAL_TRACK_4zfeR7zZtf0_140.mp35.56 MB

«شاید اون هیچ‌وقت برای من واقعی نبود! امّا رنجی که از هم بردیم واقعی بود.» - پرسه در مه؛ بهرام توکلی

photo content

اما در نهایت وقتی درمورد عشق، زندگی، آرزوهات و خوشبختی ازت سوال بپرسن، تو یادِ من می‌افتی. #توئیت | دیکتاتور حانیه