Starting over(شروعی دوباره)
Open in Telegram
یا نباش یا بهترین باش... کانال دوم ما جایی که فقط مناسب اندیشمندان متفکر است Telegram.me/ziniz لینک اینستاگرام instagram.com/startingoverpage instagram.com/amir_barin
Show more9 784
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-2930 days
Posts Archive
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!
👤 پابلو نرودا
@startingover
داستانی درباره مکانیک نابغه ژاپن "سوئی چیرو هوندا" که امپراطوری اقتصادی هوندا را تاسیس کرد:
زمانی که "هوندا" دانش آموز بود، از نظر فیزیکی بسیار ضعیف بود. یک روز او به فکر آموختن شنا افتاد. به همین دلیل به سراغ یکی از هم کلاسی های خود رفت تا از او شنا کردن را بیاموزد. همکلاسی او گفت: این که کاری ندارد فقط یک ماهی "مداکا" (ماهی کوچک، سیاه وبدمزه ای است که بیشتر شبیه بچه قورباغه است) را بگیر و قورت بده، آن وقت خودبه خود معجزه میشود و شنا یاد میگیری!
هوندا با ساده لوحی کنار رودخانه رفت و کورکورانه به راهنمایی های عجیب و غریب هم کلاسی اش عمل کرد. او یک "مداکا" گرفت و قورت داد و آب فراوان نوشید تا مرگ ماهی کوچولو را آسان کند. سپس به خیال اینکه دیگر غرق نخواهد شد، در آب پرید. چند بار دست و پا زد و مقداری آب بلعید و سرانجام پذیرفت که معجزه ای در کار نیست.
دوباره پیش دوستش رفت تا علت ناکامی اش را جویا شود. دوستش گفت: من فکر میکنم که علتِ آن، فیزیک بدن توست؛ اگر یک بار دیگر به کنار رودخانه بروی و یک ماهی بزرگتر بگیری و قورت دهی، موفق میشوی.
هوندا یک بار دیگر به کنار رودخانه برگشت و یک ماهی بزرگتر شکار کرد و قورت داد. اما این بار هم نتوانست شنا کند.
اما هوندا هرگز تسلیم نشد و دوباره شروع به دویدن در کنار رودخانه کرد... او هر بار یک ماهی میگرفت و میبلعید. جریان پر قدرت و سریع آب، او را دستخوش امواج میکرد و تقریبا هربار شکست میخورد... او بالاخره شنا کردن را یاد گرفت.
هوندا بعدها در مورد آن روز گفت:
"چند سال بعد از آن ماجرا، دانستم که معجزه فقط در نیروی اراده و پشت کار من نهفته بود و ربطی به قورت دادن ماهی نداشت؛ چون تصمیم گرفته بودم که اگر به قیمت بلعیدن تمام آب های رودخانه هم شده، شنا کردن را بیاموزم."
✍نتیجه: اگر برای رسیدن به اهداف مان مصمم باشیم، تمام سختی های مسیر را به جان میخریم و فقط موفقیت میتواند ما را ارضا کند.
@startingover
حقیقت این است که بیسوادی از میان نرفته است، بلکه بیسوادان امروز خواندن و نوشتن یاد گرفتهاند.
✍آلبرتو موراویا
@startingover
کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران یه مدرسه اسمم را نوشتند. شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا معضلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم. البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم. تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس، معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من هر کس درس نمی خواند می گفت: می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم با هزار زحمت رفتم کلاس دوم. آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان، همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!! دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند. من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم میدانستم جام اونجاست، درس داد، مشق گفت که برای فردا بیاریم، انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم، ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست، فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن. وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت. خدایا برا من چی می نویسه؟ با خطی زیبا نوشت: عالی... باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود، لبخندی زد و رد شد، سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم. به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم، به خودم قول دادم بهترین باشم... آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد همیشه شاگرد اول بودم. وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم. یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد، چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم به ویژه ما مادران، معلمان، استادان، مربیان.
خاطره ای از "استاد محمد شاه محمدي" / استاد مديريت و روانشناسى
@startingover
کیفیت زندگی شمارا دوچیز تعیین می کند:
۱. کتابهایی که می خوانید
۲. انسانهای که ملاقات می کنید.
@startingover
🔅روزی مردی زیر سایۀ درخت گردویی نشست تا خستگی در کند، در این موقع چشمش به کدو تنبلهایی که آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: خدایا همۀ کارهایت عجیب و غریب است. کدوی به این بزرگی را روی بوته ای به این کوچکی می رویانی و گردوهای به این کوچکی را روی درخت به این بزرگی. همین که حرفش تمام شد گردویی از درخت بر سرش افتاد. مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: خدایا، خطایم را ببخش، دیگر در کارت دخالت نمیکنم، هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، کدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود.
🔆یادمان باشد این دنیا، قوانینی دارد و هیچ چیز آن بی حکمت آفریده نشده...
@startingover
افتخار بزرگ نصیب اونایی میشه
که ترجیح میدن خسته باشن
تا بازنده!
@staringover
عمر عقاب ۷۰ سال است ولی به ۴۰ که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد... نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است. آنگاه عقاب است و دوراهی: بمیرد یا دوباره متولد شود ولی چگونه؟؟ عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. با نوک جدید تک تک چنگال هایش را از جای میکَند تا چنگال نو درآید. و بعد شروع به کندن پَرهای کهنه میکند. این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد. درد کشید... از آنچه دوست داشت گذشت. عادات و خاطرات بد را از یاد برد و دوباره متولد شد. یا بايد مُرد... انتخاب با خودِ توست...!
@startingover
وقتی احساس خوبی درباره خود دارید،
دیگران هم بهتر از همیشه به نظر می رسند،
چرا که جهان بازتابی از خود ماست.
منشا تمام افکار و حرکات ما، چگونه دیدن خویشتن است!
@startingover
برخی شکستها در زندگی اجتنابناپذیر هستند.
غیرممکن است که بتوانید بدون شکست زندگی کنید، مگر اینکه تصمیم بگیرید با چنان احتیاطی زندگی کنید که انگار اصلا زندگی نکردهاید، و در این صورت برای همیشه شکست خوردهاید.
جیکی رولینگ
@startingover
مردی سگش را در خانه می گذارد تا از طفل شیر خوارش مواظبت کند و خودش برای شکار بیرون رفت و زمانی که برگشت، سگش را دید که در جلو خانه ایستاده و پارس میکند و پنجه هایش خون آلود است. مرد با تفنگش به سوی سگ شلیک کرد، او را کشت و با سرعت وارد خانه شد تا باقی مانده ی فرزندش را ببیند. زمانی که وارد شد دید که گرگی غرق در خون غلتیده و فرزندش بدون هیچ آسیبی سالم است.
قبل از اینکه عکس العملی نشان دهید، به حرف های طرف مقابل گوش كنيد تا به دلیل قضاوت اشتباه، تا آخر عمر گریان نباشید.
@startingover
يک ضرب المثل اسپانیايی ميگه: برای پختن یک املت خوشمزه، حداقل باید یک تخم مرغ شکست؛ يعنی برای بدست آوردن هر چيزی، بايد هزينهای پرداخت كرد! اين هزينه گاهی زمان شماست، گاهی پول شماست، گاهی گذشتن از خوشیهاست، گاهی گذشتن از خواب راحته! "هر موفقيتی بهايی دارد.
@startingover
میلیونها درخت در جهان بطور اتفاقی توسط موش ها و سنجابهایی کاشته شدن که دانه هایی را مدفون کردند و سپس جای مخفی آن را فراموش کردند. خوبی کن و فراموش کن روزی رشد خواهد کرد.
@startingover
به ما یاد ندادن خودمون باشیم فقط
ازمون خواستن بهترین باشیم. بهترین ماشین، بهترین خونه، زیباترین صورت، ایده آل ترین اندام، منطقی ترین ازدواج، بی نقص ترین رابطه، بالاترین نمره، میلیونی ترین درآمد... یه روزکه زیر بار این همه "ترین" له شدیم، شاید اون موقع بقیه بفهمن که "خودت" بودن بهتر از "ترین" بودنه...
@startingover
منتظر زمان مناسب نمانيد: اقدام كنيد. منتظر عشق نمانيد: احساسش كنيد. از شكست نترسيد: از آن استفاده كنيد. منتظر مسير نباشيد: ايجادش كنيد. منتظر فرصت نباشيد: خلقش كنيد. مقایسه نكنيد: برای خودتان منحصر به فرد باشید. با بدشانسي ها نجنگيد: تغيير وضعیت دهید. به اشتباهاتتان فكر نكنيد: از آنها ياد بگيريد. عقب نشيني نكنيد: عبور كنيد. چشم هايتان را نبنديد: ذهنتان را باز كنيد. از زندگي نگريزيد: آن را بپذيرید.
@startingover
چرا احساس می کنم دیگران مرا دوست ندارند؟! ۱. درونتان خلا عمیقی است و دائم به دنبال عشق و احترام می گردید.
۲. ضعف خود پنداره دارید.
۳. خود کم بینی دارید.
۴. در واقع شما خودتان را دوست ندارید.
۵. بیشتر دهنده هستید تا گیرنده.
۶. به نظر دیگران اهمیت می دهید.
۷. منبع احساس ارزشمندی شما بیرونی است.
@startingover
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.
یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمیدانست.
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد.
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود.
لذا پس از مدتی از او پرسید: چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی؟
مرد جواب داد: آخر تابه من کوچک است!
گاهی ما نیز همانند همان مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم.
چون ایمانمان کم است.
ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .
خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد.
این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی.
هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست.
@startingover
اجازه نده خستگی و بی حوصلگی
تورو از اهدافت دور کنه
چه تلاش کنی چه نه، امروز میگذره!
@startingover
آیا واقعا تغییر باورها به موفقیت و پیشرفت کمک میکنن؟
چرا به اهدافمون نمیرسیم؟
این ویدئو رو حتما ببین👇👇
https://youtu.be/OaUOHRPsNhU
برای دیده شدن
تلاش بیجا نکن
به کمال که برسی
خواه ـ ناخواه
دیده خواهی شد....
@startingover
