شعر امروز
Open in Telegram
هر دریچهی نغز بر چشماندازِ عقوبتی میگشاید. عشق رطوبتِ چندشانگیزِ پلشتیست و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشینی و بر سرنوشتِ خویش گریه ساز کنی. آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی، #شاملو @Amirghadiry
Show more261
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
261
و من
منتظر تو خواهم ماند
همچون کلبهای تنها...
تا دوباره مرا ببینیو
در من زندگی کنی
و تا آن زمان
پنجرههایم
درد خواهند کشید!
#پابلو_نرودا
@Sheremruz
261
میبوسمت پرندهی کوچکم,
بخواب و تصور کن که هیچ چیز
در جهان واقعیت ندارد،
جز عشق و صلح...
#ریچارد_براتیگان
@Sheremruz
261
نیست درمان,
مردمِ کجبحث را جز خامُشی
ماهیِ لببسته خون در دل کند,
قلّاب را
#صائب_تبریزی
@Sheremruz
شب بخیر🌙
261
خاکی پر از بن بست ها سد ها دوراهی ها
دریاچه ای لبریز از نفرین ماهی ها
روی زمین جسمی در آن یک روح سرگردان
بالای سر سقفی پر از اشباح آویزان
لامپی تکیده با دل باریک خود در گیر
یک شمع روشن با تن تاریک خود درگیر
یک پیرهن، یک بغض تیپا خورده در جیبش
یک دلخوشی یک حسرت تا خورده در جیبش
در جعبه ی تاریک جادو بارش خورشید
تصویر های برفکی در تابش خورشید
مرگی که چسبانده ست روی شیشه اش: دربست
دیوانه ای که می نشیند پشت فرمان، مست
یک تاکسی که روح را پرواز خواهد داد
راننده ای که در توهم گاز خواهد داد
مردی که جا ماند و مسیرش را غلط آمد
وقتی که پای زندگی کردن وسط آمد
مردی که با دلشوره عمرش را به سر آورد
چشمش دمار از روزگار گریه در آورد
مردی که شاید خواب بی تعبیری ام باشد
مردی که شک کردم مبادا پیری ام باشد
از ترس کابوسی که دیدم گریه می کردم
از خواب او وقتی پریدم گریه می کردم
خودکار با دلواپسی چرخید در دستم
یک لحظه گفتم: من کجای زندگی هستم؟
احساس کردم از خودم جا می خورم یک روز
لای تمام نامه ها تا می خورم یک روز
دیدم که تعبیر هزاران رنج هنگفتی
وقتی که تیپا می خوری وقتی که می افتی
دیدم به جای سال ها سر میروی یک عمر
وقتی که از دست خودت در می روی یک عمر
با کشتنت هم آسمان خون بس نمی گیرد
جز خاک دستی لاشه ات را پس نمی گیرد
با کوله باری از چرا، شاید، نمی دانی
با عمر خود این خط کش کوتاهِ طولانی
هر چند تا ناسوت را اندازه می گیری
تو مرده ای تابوت را اندازه می گیری
می خوابی و دلشوره ها تا صبح بیدارند
کابوس ها دست از سر ما بر نمی دارند
کابوس یعنی واقعیت های اجباری
کابوس یعنی خواب دیدن توی بیداری
امشب دوباره من به کابوس پدر بندم
کابوس بعدی می پرد از خواب فرزندم
شب می وزد بر لاشه ی سیاره ای مرده
ماه جزامی صورتش را جزر و مد خورده
خورشید پشت کوه دردت گیر خواهد کرد
کابوس را ترس از خودت تعبیر خواهد کرد
امشب خودت را یک نفس تا صبح خواهی خورد
فردا تو مثل بچه های خوب خواهی مرد
هر جا که مُردی خار دامن گیر می روید
از خاک گورت جای گل زنجیر می روید
بعد از تو عکس رفتنت را قاب می گیرم
آیینه خالی می شود از رنج تصویرم
نور تو کم کم می چکد از این تن مشکی
تا می خورم در جیب یک پیراهن مشکی
#محمودرضا_برامکه
@Sheremruz
261
بهجا خواهد ماند چایمان ته فنجان،
كودكىهامان در كوچهها،
بغض سنگين شادمانىها در گلویمان،
و معشوقهایمان در دوردستها ...
#ناظم_حکمت
@Sheremruz
261
شناسنامهام صادره از
اقلیم سپیدهدم است
محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست
از مادر به ماه میرسم
از پدر به پروانههای پاییزی
من از این جهان چارهناپذیر
هیچ بهرهای نبردهام
جز کلمات روشنی
که عشق را دوست میدارند
#سید_علی_صالحی
@Sheremruz
261
برای تمام کردن امشب،
به صبحهای بیشتری نیاز داریم
خوابم نمیبَرَد،
و تو فقط یک لالایی بلدی...
#معین_دهاز
@Sheremruz
261
میترسم حافظهام ضعیف شود
تو را از یاد ببرم
و ندانم اینهمه غم،
از کجا در دلم رخنه کرده است؟
#جواد_گنجعلی
@Sheremruz
261
همیشه تو در جایی از من خواهی بود
شاید در یادم،
شاید در قلبم
و شاید در هر قدمی که بردارم.
#فروغ_فرخزاد
@Sheremruz
261
میخانهام!
بنا شده در شهرِ عابدان
لبریز از شرابم و از مست،
خالیام!
#خروش_اصفهانی
شب بخیر 🌙
261
دستم را بگیر
دستی که جز نوشتن نام تو سوادی ندارد .
دستم را بگیر
پادشاهیِ اوقاتم با تو بود
که سرزمین من آزاد شد
سربازانم در پادگان های تو صلح را مشق کرده اند
بر نیزه های تو بود که گل سرخ و نیلوفر می رویید
و ژنرال ها چهار دست و پا به ماُمن خود خزیدند .
ای اسطورهُ شادی
که لبخندت پرچم پیروزی بر میهن گنگی است که در انبوهی برف فرو رفته است
لبخندت محمل امید هاست
و صبر و در قدمت شبنم صبحگاهی فرو می ریزد
تا آفتاب راهش را بیابد
مرگ به مرخصی اجباری می رود
و درختی در برگ کتابم می روید
که در تاریکی صبحگاه
پرندگانش به زمزمه بیدارم می کنند .
دستم را بگیر
تا به نیمکت کودکی برگردیم
به شادمانی بی عمق
که هر روزه مرا غرق می کرد .
#شمس_لنگرودی
کتاب رقص با گذرنامه جعلی
@Sheremruz
261
حالا که رفته ای، بیا
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
بعد
... موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است
#گروس_عبدالملکیان
@Sheremruz
