en
Feedback
شعر امروز

شعر امروز

Open in Telegram

هر دریچه‌ی نغز بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشاید. عشق رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلشتی‌ست و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشینی و بر سرنوشتِ خویش گریه ساز کنی. آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی، #شاملو @Amirghadiry

Show more
261
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
و من منتظر تو خواهم ماند همچون کلبه‌ای تنها... تا دوباره مرا ببینی‌و در من زندگی کنی و تا آن زمان پنجره‌هایم درد خواهند کشید!
و من منتظر تو خواهم ماند همچون کلبه‌ای تنها... تا دوباره مرا ببینی‌و در من زندگی کنی و تا آن زمان پنجره‌هایم درد خواهند کشید! #پابلو_نرودا @Sheremruz

می‌بوسمت پرنده‌ی کوچکم, بخواب و تصور کن که هیچ‌ چیز در جهان واقعیت ندارد، جز عشق و صلح... #ریچارد_براتیگان @Sheremruz
می‌بوسمت پرنده‌ی کوچکم, بخواب و تصور کن که هیچ‌ چیز در جهان واقعیت ندارد، جز عشق و صلح... #ریچارد_براتیگان @Sheremruz

نیست درمان, مردمِ کج‌بحث را جز خامُشی ماهیِ لب‌بسته خون در دل کند, قلّاب را #صائب_تبریزی @Sheremruz شب بخیر🌙

خاکی پر از بن بست ها سد ها دوراهی ها دریاچه ای لبریز از نفرین ماهی ها روی زمین جسمی در آن یک روح سرگردان بالای سر سقفی پر از اشباح آویزان لامپی تکیده با دل باریک خود در گیر یک شمع روشن با تن تاریک خود درگیر یک پیرهن، یک بغض تیپا خورده در جیبش یک دلخوشی یک حسرت تا خورده در جیبش در جعبه ی تاریک جادو بارش خورشید تصویر های برفکی در تابش خورشید مرگی که چسبانده ست روی شیشه اش: دربست دیوانه ای که می نشیند پشت فرمان، مست یک تاکسی که روح را پرواز خواهد داد راننده ای که در توهم گاز خواهد داد مردی که جا ماند و مسیرش را غلط آمد وقتی که پای زندگی کردن وسط آمد مردی که با دلشوره عمرش را به سر آورد چشمش دمار از روزگار گریه در آورد مردی که شاید خواب بی تعبیری ام باشد مردی که شک کردم مبادا پیری ام باشد از ترس کابوسی که دیدم گریه می کردم از خواب او وقتی پریدم گریه می کردم خودکار با دلواپسی چرخید در دستم یک لحظه گفتم: من کجای زندگی هستم؟ احساس کردم از خودم جا می خورم یک روز لای تمام نامه ها تا می خورم یک روز دیدم که تعبیر هزاران رنج هنگفتی وقتی که تیپا می خوری وقتی که می افتی دیدم به جای سال ها سر میروی یک عمر وقتی که از دست خودت در می روی یک عمر با کشتنت هم آسمان خون بس نمی گیرد جز خاک دستی لاشه ات را پس نمی گیرد با کوله باری از چرا، شاید، نمی دانی با عمر خود این خط کش کوتاهِ طولانی هر چند تا ناسوت را اندازه می گیری تو مرده ای تابوت را اندازه می گیری می خوابی و دلشوره ها تا صبح بیدارند کابوس ها دست از سر ما بر نمی دارند کابوس یعنی واقعیت های اجباری کابوس یعنی خواب دیدن توی بیداری امشب دوباره من به کابوس پدر بندم کابوس بعدی می پرد از خواب فرزندم شب می وزد بر لاشه ی سیاره ای مرده ماه جزامی صورتش را جزر و مد خورده خورشید پشت کوه دردت گیر خواهد کرد کابوس را ترس از خودت تعبیر خواهد کرد امشب خودت را یک نفس تا صبح خواهی خورد فردا تو مثل بچه های خوب خواهی مرد هر جا که مُردی خار دامن گیر می روید از خاک گورت جای گل زنجیر می روید بعد از تو عکس رفتنت را قاب می گیرم آیینه خالی می شود از رنج تصویرم نور تو کم کم می چکد از این تن مشکی تا می خورم در جیب یک پیراهن مشکی #محمودرضا_برامکه @Sheremruz

به‌جا خواهد ماند چایمان ته فنجان، كودكى‌هامان در كوچه‌ها، بغض سنگين شادمانى‌ها در گلویمان، و معشوق‌هایمان در دوردست‌ها ... #ن
به‌جا خواهد ماند چایمان ته فنجان، كودكى‌هامان در كوچه‌ها، بغض سنگين شادمانى‌ها در گلویمان، و معشوق‌هایمان در دوردست‌ها ... #ناظم_حکمت @Sheremruz

شناسنامه‌ام صادره از اقلیم سپیده‌دم است محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست از مادر به ماه می‌رسم از پدر به پروانه‌های پاییزی
شناسنامه‌ام صادره از اقلیم سپیده‌دم است محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست از مادر به ماه می‌رسم از پدر به پروانه‌های پاییزی من از این جهان چاره‌ناپذیر هیچ بهره‌ای نبرده‌ام جز کلمات روشنی که عشق را دوست می‌دارند #سید_علی‌_صالحی @Sheremruz

گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟ آن غصه که در جهان نگنجد دارم... #خاقانی @Sheremruz شب بخیر🌙

به تو نزدیک می‌شود شبِ من نفَسم بویِ ماه می‌گیرد! #حسین_صفا @Sheremruz

‌ می‌گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن... 🖤 #شمس_لنگرودی @Sheremruz
‌ می‌گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن... 🖤 #شمس_لنگرودی @Sheremruz

‌ می‌گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن... 🖤 #شمس_لنگرودی @Sheremruz
‌ می‌گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن... 🖤 #شمس_لنگرودی @Sheremruz

‌ می‌گویی چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن... 🖤 #شمس_لنگرودی @Sheremruz

و رفتن تنها رفتن که نه رفتن با دلِ تمامِ مانده دشوار است... #احمد_شاملو @Sheremruz
و رفتن تنها رفتن که نه رفتن با دلِ تمامِ مانده دشوار است... #احمد_شاملو @Sheremruz

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی... #حسین_جنتی  @Sheremruz

برای تمام کردن امشب، به صبح‌های بیشتری نیاز داریم خوابم نمی‌بَرَد، و تو فقط یک لالایی بلدی... #معین‌_دهاز @Sheremruz
برای تمام کردن امشب، به صبح‌های بیشتری نیاز داریم خوابم نمی‌بَرَد، و تو فقط یک لالایی بلدی... #معین‌_دهاز @Sheremruz

می‌ترسم حافظه‌ام ضعیف شود تو را از یاد ببرم و ندانم اینهمه غم، از کجا در دلم رخنه کرده است؟ #جواد_گنجعلی @Sheremruz
می‌ترسم حافظه‌ام ضعیف شود تو را از یاد ببرم و ندانم اینهمه غم، از کجا در دلم رخنه کرده است؟ #جواد_گنجعلی @Sheremruz

همیشه تو در جایی از من خواهی بود شاید در یادم، شاید در قلبم و شاید در هر قدمی که بردارم. #فروغ_فرخزاد @Sheremruz
همیشه تو در جایی از من خواهی بود شاید در یادم، شاید در قلبم و شاید در هر قدمی که بردارم. #فروغ_فرخزاد @Sheremruz

میخانه‌ام! بنا شده در شهرِ عابدان لبریز از شرابم و از مست، خالی‌ام! #خروش_اصفهانی شب بخیر 🌙

دستم را بگیر دستی که جز نوشتن نام تو سوادی ندارد . دستم را بگیر پادشاهیِ اوقاتم با تو بود که سرزمین من آزاد شد سربازانم در پادگان های تو صلح را مشق کرده اند بر نیزه های تو بود که گل سرخ و نیلوفر می رویید و ژنرال ها چهار دست و پا به ماُمن خود خزیدند . ای اسطورهُ شادی که لبخندت پرچم پیروزی بر میهن گنگی است که در انبوهی برف فرو رفته است لبخندت محمل امید هاست و صبر و در قدمت شبنم صبحگاهی فرو می ریزد تا آفتاب راهش را بیابد مرگ به مرخصی اجباری می رود و درختی در برگ کتابم می روید که در تاریکی صبحگاه پرندگانش به زمزمه بیدارم می کنند . دستم را بگیر تا به نیمکت کودکی برگردیم به شادمانی بی عمق که هر روزه مرا غرق می کرد .    #شمس_لنگرودی کتاب رقص با گذرنامه جعلی @Sheremruz  

حالا که رفته ای، بیا بیا برویم بعد مرگت قدمی بزنیم ماه را بیاوریم و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم بعد ... موهایت را
حالا که رفته ای، بیا بیا برویم بعد مرگت قدمی بزنیم ماه را بیاوریم و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم بعد ... موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار بعد موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار بعد موهایت را از روی لب هایت… لعنتی دستم از خواب بیرون مانده است #گروس_عبدالملکیان @Sheremruz

چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست ...     #فریدون_مشیری @Sheremruz