en
Feedback
کانال شعر کرج

کانال شعر کرج

Open in Telegram

انجمن شعر کرج ادمین : @fereidooni1001 آدرس اینستاگرام: Instagram.com/sherekaraj

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
451
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
مجموعه‌ی‌ شعر "باد تو را بُرد " اثر زنده یاد #حسین_طهماسبی_نیا به کوشش همسر محترمشان سرکار خانم #زهرا_یونسی توسط انتشارات مهر
مجموعه‌ی‌ شعر "باد تو را بُرد " اثر زنده یاد #حسین_طهماسبی_نیا به کوشش همسر محترمشان سرکار خانم #زهرا_یونسی توسط انتشارات مهر و دل منتشر شد. ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

اجزای تکّه تکّه‌ی یک زن را دیوارهای ریخته‌ی من را تردیدهای موقعِ رفتن را تُف زد به خاطرات و به‌هم چسباند آمد کنارم و همه‌جا غم بود تنها پناه، کنج اتاقم بود چیزی که زیرِ پوستِ داغم بود از روی پیرهن به تنم چسباند گفتم عقب بایست! نمی‌خواهم! من مثل درّه‌ای تهِ این راهم ما هیچ‌وقت، هیچ‌کجا با هم... با بوسه‌هاش بست دهانم را من سال‌هاست غارنشینم نم... مثل جنازه زیرِ زمینم نم... پشت مه‌ام، بیا و ببینم نم... باران گرفت و شست جهانم را این حسّ ِ خوب، توی شبِ ممتد در خنده‌هام شادیِ بیش از حد امکان نداشت قبل تو یک درصد امکان نداشت بعد تو یک ذرّه با روزهای خالیِ از امّید با حسرتِ درآمدنِ خورشید با چشم‌های خیسِ پُر از تردید ترس از سقوط، مانده لبِ درّه... #فاطمه_اختصاری @sherekaraj 📝📝📝📝📝

به روزهای سالخوردگی‌مان به استخوان‌هایی که دیر جوش خواهد خورد چگونه فکر کنیم که دست و پایمان نلرزد؟ چگونه فراموش کنیم فراموشی را؟ بغض‌های هر هشت ساعت یک بار و شب‌های گَسِ بی‌کسی را. شناسنامه‌هایمان را دم دست بگذار مرگ بی‌شک به یکی از ما بیشتر فکر خواهد کرد. من اما به این فکر می‌کنم آنکه گورستان را به تنهایی ترک خواهد کرد کداممان است؟ آنکه میهمانان را به تنهایی بدرقه خواهد کرد کداممان است؟ و اینکه کداممان با بغض‌های هر هشت ساعت یک بار خالیِ بسته‌های قرص و یک جلد شناسنامه‌ی تنها گریه خواهد کرد گریه خواهد کرد گریه خواهد کرد... #داوود_سوران ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

زخمی به پای درد مجموعه شعر مرحوم مهدی پهلوانپور به کوشش خواهر گرامی اش مهسا پهلوانپور می باشد که با مقدمه ای از فرهنگ رزاقی ت
زخمی به پای درد مجموعه شعر مرحوم مهدی پهلوانپور به کوشش خواهر گرامی اش مهسا پهلوانپور می باشد که با مقدمه ای از فرهنگ رزاقی توسط انتشارات شانی به زیور طبع آراسته گردیده. هم اکنون در نرم افزار #نگاشت اپلیکیشن نگاشت نسل جدید #کتابهای_آموزشی و غیر آموزشی و شبیه ساز آزمونهای رسمی ایران https://play.google.com/store/apps/details?id=com.owras.oquizi لینک دانلود از سایت http://dl.oquizi.com لینک دانلود از کانال: https://t.me/Negaasht_ir/228 #ادبیات #کتاب #کتاب_صوتی #کتاب_الکترونیکی #داستان #اذبیات_داستانی #شعر #نمونه_سوالات_آزمونها #آزمون_استخدامی #پیام_نور #نظام_مهندسی #کنکور #آموزش_و_پرورش @negaasht_ir

اولین رنج بر‌می‌گردد به عصر دایناسورها وقتی که مادری نتوانست کودکش را از پرت شدن به دره نجات دهد . آرام به شکاف سنگ‌ها برگشت رنج اما منقرض نشد . هر پرنده در لانه‌اش جوجه‌ای را برای مهاجرت پرورش داد هر رودخانه دانه‌ای را تا دهانه‌ی آبشار بدرقه کرد که اجداد ما از درخت‌ها پایین آمدند و رنج بر دو پای خودش ایستاد بودن فلسفه‌ی پیچیده‌ای نیست رنجی است کوچک که در زیر سنگی بزرگ زندگی می‌کند . #محمد_علی_نوری ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

ابتدایی‌ترین شکل کوری همگانی شنیدن صداهای ابریست . حالا که هم طنابم هم نخم هم بندم . همبندم انگشتهای دست راستش وقتی به گوش خراش‌ترین صدا قطع شد خواب بودم . اما بعد از زیر تختم سطری کشیدند بیرون کلماتی که خواستند کردند توی سوراخ گوشم رفت لابه‌لای مغزم آنوقت فهمیدم ابتدایی‌ترین شکل کری همگانی گفتن صداهای ابریست. ‌#هرمز_سعدالهی @sherekaraj 📝📝📝📝📝

دو مجموعه‌ی‌ گزیده‌های هایکو با نام‌های "خرمالویی بر شانه‌ی پاییز" و "سایه‌ی شکوفه‌های آلو "ترجمه‌ی #فیروزه_محمدزاده توسط نشر
دو مجموعه‌ی‌ گزیده‌های هایکو با نام‌های "خرمالویی بر شانه‌ی پاییز" و "سایه‌ی شکوفه‌های آلو "ترجمه‌ی #فیروزه_محمدزاده توسط نشر مهرودل منتشر شد. ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

بنويس شايد روزی به كار ديگران آمد . بنويس من خاك پای كسی نبوده‌ام هرگز . بنويس چون چراغ واژگان افروختيم تنها شديم به ناگهان هر يك. بنويس درچشم باران‌ها ما سخت عزيز بوديم و چشم ديدن ما را نداشت علف به گرمسير و علف به سردسير بنويس چون اين جهان كه با كسی نمی‌ماند من نيز با واژگان خويش نخواهم ماند گزند دوست اما نمی‌رود از ياد كه دشمنان مُردند. #هرمز_علیپور @sherekaraj 📝📝📝📝📝

به این گل بگو دهان این زن که در هر فصل شکفته می‌شود در سرخی درختی پنهان است که برف رنگین می‌شود خون امتداد پرنده است #زهرا_یونسی @sherekaraj 📝📝📝📝📝

تقديم به مادرم كه شعرهای من امتداد لالایی‌های اوست . به معبدی می‌مانی سرشار از اندوه كوهستان كه با همهمه‌ی بادهای سرگردان كنار می‌آيد راهبه‌ها در تو روزه سكوت می‌گيرند و آهوان رميده از مرگ زائر آستان تواند وكبك‌ها نگاه سرمه كشيده‌اشان را به تو دخيل می‌بندند تو پرستار درناهای غربتی آنگاه كه آسمان بن‌بستی لايتناهی باشد ”كوچه لره سو سپپيشم يار گلنده تؤز اولماسون" با ردای بلند آبی می‌آیی روزی روزگاری در اين حوالی و دهان زخمهای ما را می‌بندی توضيحات : عبارت داخل گيومه برگرفته از ترانه بسيار قديمی و كلاسيك تركی‌ست معنی‌:كوچه‌ها را آب‌پاشی كردم كه وقت آمدنت گرد و خاك نباشد . #محمدرضا_امیری @sherekaraj 📝📝📝📝📝

انقدر از تو بوده‌ام با خود شب، پرسه‌هایم زهر «تو» دارند من تکّه تکّه از تو مسمومم من تکّه‌هایم هم خودآزارند آنقدر این سر از تو سردرد است آنقدر از تو دردسر دارم آنقدر دردت دوره‌ام کرده ست که درد/دل‌هایم تل انبارند من در حصاری با تو درمانده از هر طرف می‌بینمت «قفل»ی تنها کلید جان به در بردن!! تو لعنتی، درهات دیوارند! من پا به پای رفتنم دیری‌ست دل دل کُنی دل می‌کَنم این بار بی دل برای ماندنم؛ پاهام پرپر زدن‌های سرِ دارند یا گور خود را گم کن از بختم یا که بکَن گور مرا از بیخ این روزهای عاطل و باطل اشباح سرگردان غمبارند یک دل برای ماندنم بگذار یا دل بکن از هر چه با من رفت راهی شدن گاهی خودش راه ی ست این جاده‌ها این را خبر دارند راهی شدم تا تو رها باشی لببوسه‌هایم طعم می‌خواهند من انعکاس مزه‌ی مرگم لب‌های تو از زهر سرشارند من می‌روم، از «زندگی» تا شعر بنویسم #ایمان_عباس_پی @sherekaraj 📝📝📝📝📝

شهر هیولایی‌ست و پنجره‌ها چشم اما کدام حادثه این همه دیدن داشت؟ نزدیک شدن به هیولایی مرده ترسناک‌تر است نزدیک شدنِ چادر به دندان‌ها دست به دسته کلید به دستگیره‌ی در به هیچی که منتظر است گفتند خط کشی‌ها سرانگشتان خیابانند رد می‌کنند زنی را آرام پس او که میان راه برگشت تا کفشِ کودک را بردارد چرا به خانه بر نمی‌گردد؟ از دعایِ ناتمام راه پله‌ها از گریه تا به العروه الوثقی و بعد سُر خوردن روی نرده‌ها چه کودکانه می‌میریم پرده را کشیده‌اند تاریک است اما چند چشم از هیولا کمتر تاریک است اما این شروع دیدن بود و چراغ تنها کلمه است که دهان را روشن می‌کند پنجره را باز می‌کنم باد پرده را بیرون می‌اندازد این زبان درازی به هیولا نیست نه ما از چشم هیولا افتادیم. _این جماعت اینجا چه می‌کند؟ #ساجد_فضل_زاده ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

یه طرف حسرت روزایی که رفت یه طرف شرممون از آینده... توی جنگ تن به تن با خودمم وقتی آینده به مویی بنده ما رو از جنگ می‌ترسونن! ولی ما که هر روز داریم می‌میریم ما که هر روز داریم می‌جنگیم ما که از زندگی کردن سیریم پای راه رفتمون قلم شد و دستای #قلم_به_دستامون شکست ما نه افسرده‌ایم و نه ناامید چون نمی‌دونیم امید چه شکلی هست! ایده‌هامونو ترور کردن و بعد ریشه آرزو هامونو زدن واسه خشکوندن شاخه امید حتی روو ابرا کوتاه نیومدن بیشتر از جنگ، از اونی می‌ترسم که تو ذهنش با همه درگیره اگه زورشم به دنیا نرسه از من و تو انتقام می‌گیره زده این سرما به استخونمون دیگه حتی اشکمون درنمیاد چله‌ی عمرمونو سر کردیم عمر این زمستونا سرنمیاد! پای راه رفتمون قلم شد و دستای #قلم_به_دستامون شکست ما نه افسرده ایم و نه ناامید چون نمیدونیم امید چه شکلی هست! #سمانه_نوریان ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

... و فکرِ باد به افتادنِ کلاه رسید خبر شبانه وزید و به گوشِ ماه رسید و ماه داس شد و باد را دِرو نشده بغل گرفت و فرود آمد و به راه رسید و راه در پِیِ پاهایِ مردِ سرگردان به کفش‌هایِ ترک‌خورده‌ای سیاه رسید و از سیاهیِ آن کفش، بخت‌ها برگشت و روزهایِ سراسیمه‌یِ تباه رسید تباه شد همه‌یِ آسمان و از آن اوج فرو کشیده شد انسان، به قعرِ چاه رسید و چاه هم فوران کرد ناله‌هایش را و خشک شد لبش و خنده‌اش به آه رسید و آه آتش شد بینِ خشک و تَر افتاد به آدم از همه جا خیرِ هرِ گناه رسید گناه، عشق شد و عشق از گناه بَری و حلِّ مسأله‌ها هم به اشتباه رسید  به اشتباه تو این باد در سرم افتاد ... #مجید_معارف‌وند @sherekaraj 📝📝📝📝📝

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد آن را برای بچه‌های لاغر آورد ‌ #مادر برای بار پنجم درد کرد و رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد گفتند دختر نان‌خور است و مادرم گفت ای کاش می‌شد یک شکم نان‌آور آورد تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد یک عده را مهمان برای مادر آورد مردی غریبه با زنانی چادری که مهمان ما بودند را پشت در آورد مرد غریبه چای خورد و مهربان شد هی رفت و آمد هدیه‌ای آخر سر آورد من بچه بودم وقت بازی کردنم بود جای عروسک پس چرا انگشتر آورد تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد آن را برای بچه‌های دیگر آورد #مادر برای بار آخر درد کرد و رفت و نیامد باز اما دختر آورد #مریم_آریان ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

خوش کن دل دلتنگ مرا با نظری خوش بگذار شود در گذرت رهگذری خوش با چشم ترم باز نوشتم غزلی نو شاید که کند حال تو را شعر تری خوش انصاف بده حق من این بود که باشم من با دگری ناخوش و تو با دگری خوش؟؟ صد قاصدک آمد خبری از تو نیامد کی می‌شود این بی‌خبرت با خبری خوش؟ برگرد و به پشت سر خود هم نظری کن آری به نظر کن دل صاحب نظری خوش #علی_حیدری_پویا ‏@sherekaraj 📝📝📝📝📝

نمی‌توانم گفت، با تو اين راز نمی‌توانم گفت در کجای دشت، نسيمی نيست که زلف را پريشان کند آرام، آرام از کوه اگر می‌گويی آرام‌تر بگوی! بار گریه‌ای بر شانه دارم برکه‌ای که شب از آن آغاز می‌شود ماهی اندوهگين می‌گردد و رشد شبانه‌ی علف پوزه‌ی اسب را مرتعش می‌کند آرام، آرام از دشت اگر می‌گويی. گياهی که در برابر چشم من قد می‌کشد در کدامين ذهن است به جز گوسفندی که اينک پيشاپيش گله می‌آيد. آه می‌دانم ! اندوه خويشتن را من صيقل نداده‌ام! بتاب ؛ رويای من ! به گياه و بر سنگ ، که اينک؛ معراج تو را آراسته‌ام من. گرگی که تا سپيده دمان بر آستانه ی ده می‌ماند بوی فراوانی در مشام دارد صبحی اگر هست، بگذار با حضورِ آخرين ستاره در تلاوتی ديگر گونه آغاز شود . ستاره‌ها از حلقومِ خروس تاراج می‌شود تا من از تو بپرسم اکنون ؛ ای سرگردان ! در کدام ساعت از شبيم؟ انبوهیِ جنگل است که پلک مرا بر يال اسب می‌خواباند و ستاره‌ای غيبت می‌کند تا سپيده‌دمان را به من باز نمايد. ميراث گريه ، آه در قوم من سينه به سينه بود . #هوشنگ_چالنگی @sherekaraj 📝📝📝📝📝

رونمایی مجموعه شعر #کابوس_شاخه‌های_شکسته سروده #مهدی_زارعی با حضور حمیدرضا شکارسری، میلاد عرفان پور و مبین اردستانی دوشنبه 8
رونمایی مجموعه شعر #کابوس_شاخه‌های_شکسته سروده #مهدی_زارعی با حضور حمیدرضا شکارسری، میلاد عرفان پور و مبین اردستانی دوشنبه 8 مهر - ساعت 16 تهران بزرگراه نواب تقاطع پل کمیل، ابتدای کمیل شرقی، فرهنگسرای انقلاب اسلامی @ShahrestanAdabPub

انجمن شعر کرج درگذشت ابراهیم سعدالهی پیشکسوت تئاتر و تلویزیون و پدر گرامی آقای هرمز سعدالهی و خانم سارا سعدالهی را تسلیت عرض
انجمن شعر کرج درگذشت ابراهیم سعدالهی پیشکسوت تئاتر و تلویزیون و پدر گرامی آقای هرمز سعدالهی و خانم سارا سعدالهی را تسلیت عرض می نماید #انجمن_شعر_کرج @sherekaraj

انتشار شعری از #مرضیه_فریدونی در نشریه #ایران دوشنبه ۱۱ شهریور ۱٣٩٨ @sherekaraj 📝📝📝📝📝
انتشار شعری از #مرضیه_فریدونی در نشریه #ایران دوشنبه ۱۱ شهریور ۱٣٩٨ @sherekaraj 📝📝📝📝📝