کانال شعر کرج
Open in Telegram
انجمن شعر کرج ادمین : @fereidooni1001 آدرس اینستاگرام: Instagram.com/sherekaraj
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
451
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
میان بازی بی رحم منطق و احساس
خیال مضطربم از قمار لبریز است
چقدر گفته که :"دیوانه دوستت دارم "
چقدر گوش دلم از شعار لبریز است
قرار بود ،که در انبساطِ شبهایم
عمیق دوره کنم ضربههای کاری را
از اشتیاقِ رهاییِ ازعشق، جان بدهم
مدارِ حافظهام از قرار لبریز است
قفس کشیدهام از شک به دورِ باورها
هنوز زخم من از اعتماد میسوزد
احاطه کرده مرا لشکر پشیمانی
سکوت پنجرهها از حصار لبریز است
گریز میزنم از آن شب پُراز شهوت
به سمت عق زدنم تا مسیرِ استفراغ
برای سقط جنینش غلیظ میخندد ⬇️
تنی که از لجنِ این ویار لبریز است
رجوع میکنم این مرتبه به خاک خودم
درخت میشوم و هی جوانه خواهم زد
پرنده میشود و روی شاخه میماند
هوای سینهام از اعتبار لبریز است
که کلهشقتر از آنم که دل به او ندهم
که کلهشقتر از آنم که عاشقش نشوم
کسی که پاقدمش با بنفشه همراه است
کسی که شاکلهاش از بهار لبریز است
#مریم_ناظمی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
«خزان»، رمانی با فرم روایی جریان سیال ذهن و
✓ فینالیست جایزهی ادبی Man Booker در سال 2017
✓ کاندیدای جایزهی ادبی Gordon Burn در سال 2017
✓ از کتابهای برگزیدهی سالهای 2016 و 2017 بهانتخاب:
نیویورکتایمز، گاردین، واشنگتنپست،
فایننشالتایمز، اِنپیآر، ...
✓ هشتمین کتاب (داستانی) برتر قرن ۲۱ به انتخاب نشریهی گاردین
این نویسندهی زن اسکاتلندی، تنها نویسندهایست که توانسته چهار بار فینالیست جایزهی ادبی منبوکر شود و تقریباً تمام جوایز ادبی معتبر جهان را بارها از آن ِ خود کرده.
#خزان
#آلی_اسمیت #الی_اسمیت
#آرمین_کاظمیان
#نشر_روزبهان #انتشارات_روزبهان
#رمان_اسکاتلندی
#جریان_سیال_ذهن
#جایزه_منبوکر
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
خواب دیدی که نیچه نیم تو را
مثل یک سنگ پشت خواهد کشت
سجده کردی به معبدی در شرق
که تو را زیر مشت خواهد کشت
بعد با گریهات بلند شُدید
تو و شبها که دوستت بودند
جای شلاق گردهات میسوخت
زخمها جزء پوستت بودند
هر چه رفتی، زمین تمام نشد
گلهی وحشی تو رام نشد
آب رفتی در آتش همه چیز
در تو یک شمع هم حرام نشد
هستیات یک چراغ کوچک بود
از وجود از زمان نترسیدی
گرچه تا حد مرگ نیشت زد
هیچ وقت از جهان نترسیدی
از کمربند عشق، دور شدی
بوسهاش زخم را نمک میزد
پشت خورشید تیره، دفن شدی
مرگ هر شب تو را کتک میزد
خسته از فلسفیدن شکها
پشت یک گل، نماز شب خواندی
ریشهات گرچه زرد و یخ زده بود
روی سجاده، سبز میماندی
#مونا_سادات_ذاکر
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
هزاران پرنده آمدند و رفتند از زندگیام
اما وقتی غمگین شدم
که پرندهای را دیدم
که خودش را به هواپیما رسانده بود
تا به جایی برود
که با بالهایش نمیتوانست
غم مرا جدا کرده است
شبیه هواپیمایی که پرندهای را از دستهی پرندگان جدا میکند
شبیه ناظمی عبوس
که دانشآموزی را از صف بیرون میکشد
غم مرا جدا کرده است
و نمیتوانم دیگر به شاخههایِ گیلاس نزدیک شوم
#سید_رسول_پیره
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
#شعر_به_وقت_گرینویچ
#برگزیده_آکادمی_شاعران_آمریکا
#ترجمه_سعید_جهانپولاد
#انتشارات_گل_آذین
#شاعران_درجه_اول_آکادمی_شعر_آمریکا
جهت تهیه به دایرکت صفحه نشر گل آذین در اینستاگرام رجوع شود
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
.
محکوم به حبس ابد هستم
با انفرادی نامزد هستم
اصلاً مجازات اَشد هستم
یک آدم بسیار بد هستم
که آب توبه بی اثر بوده
یک جنگ بودم جنگ بی میدان
یک شهر را بردم به گورستان
که آسمان با خاک شد یکسان
از دار قاصد گشت آویزان
بیچاره چون پیغامبر بوده
ابراز شد ناراحتیِ من
ابرازِ به هر قیمتیِ من
قصد ترورِ دولتیِ من
خُرناس بمب ساعتیِ من
از کیسه ی یک نامه بر بوده
با یک انالحق رفته ام بالا
هم کعبهام هم مسجدالاقصی
کردم فرو با رمز یا زهرا
انگشت در چشم صمد آقا
حقّم از اینها بیشتر بوده
یک دشمن نامردِ دیرینه
هست و جلوتر دادهام سینه
از روز اوّل داشتم کینه
هَل مِن مبارز رو به آیینه
سینه برای من سپر بوده
کار تو اصلاً نیست کار من
که فرق دارد مرد با یک زن
مرد است وَ کوبیدن خِرمن
پس کار زنها هست زاییدن
این کشف از عصر حجر بوده
هی بیشتر رو شد کلک هامان
با به جهنّم به دَرَک هامان
هر شب ترَک تر شد ترک هامان
دار و ندار مشترک هامان
در گاریِ یک رفتگر بوده
حیوان فقط انسان ناطق است
انسان فقط آیینهی دق است
من هیچ جایم اهل منطق است؟
اصلاً بگو این مرد عاشق است
کبریت خیس و بی خطر بوده
بودم چنین بیمار بیمار و
با مشت کوبیدم به دیوار و
چون در توانش نیست هر کار و
پیغمبر اصل و نسب دار و
پیغمبری که بی پدر بوده
تعطیل شد دنیا شدم تعطیل
از ترس دارم میروم تحلیل
با اینکه خیلی مستم و پاتیل
از پنجره دیدم که عزراییل
با شیشهی سم پشت در بوده
با عضوهای در هم و بر هم
هم عضو هستم با بنی آدم
از کار افتادند در یک دم
پس از شمار چشم یک تن کم
من بیشتر از یک نفر بوده
#علی_کریمی_کلایه
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
جورِ دیگرِ دلتنگی
من برای تو طور دیگری دلتنگم
دیر نیست از من وقتهایی
که شانههای توانایی داشتم
و میتوانستم
در آن غروبهای خونینتری را تاب بیاورم
غمهای قابلِ گفتن
بیکه زنگولهای در باد در صدایم بلرزد
نگفتنِ اندوههای قابل گفتن
حتا با چشمها؛
در سکوت، زیرِ سه تابوت رفتن
در یک روز
و نگفتنِ این با کس
که دو خواهرم بودند
و یک برادرشان
حالا ولی دلم شیشهای کاغذیست
به تلنگری از واژهای پرت
شکسته و پارهست!
چشمهایم را ببین چه کردهای با من!
منی که زمانی
تنها اویی را دوست میداشتم
که دوستم داشت
حال با کدام رو بگویم
که جهان از هرسو تنگ گرفته وُ من
اما در این میان
تنها دلتنگ کسی هستم
که فقط خاطرهاش گرم است!
[وقتی که برادرانم گرسنه وُ صاعقهاند
که خواهران من گرسنه وُ رعدند
که مادران گرسنه وُ ابرند
که پدران گرسنه وُ شرمند
که شهر طوفانِ آتش است
که قلاده از گزمه گشودهاند
که کفتاران کف بر دهانِ هار دارند
که گلّهی گلوله بیچوپان...
که خونِ خیابان "شعر" است
وُ نان از دهانِ وامانده جامانده
دلتنگی، برای او که از تو عبوری سرد کرده
از کجای قصه میآید؟!
ای "این شعر" در من بمیر!]
عَشَقه در مشت میفشرم
گزنه در مشت
دستهایم را ببین چه کردهام با من!
.
#محمد_آشور
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
کابل! صدا بزن همهی اهل خانه را
مردان این قبیلهی بی آشیانه را
کابل! صدا بزن که صدایت کنیم باز
تا یکصدا دوباره بسازیم خانه را
کابل! صدا بده به صدامان که سردهیم
غمگینترین ترانهی خاورْمیانه را
در زیر بار فقر، کمر خم نکردهایم
تا که ستون کنیم به سقف تو شانه را
گم کردهایم در پی نام و نشانِ تو
در کوچههای غربت تهران، نشانه را
بغضت خدا کند که به طغیان کند شبی_
از خونِ زخمهای تو سیلی روانه را
تا مدعیِ صلحِ حقوقِ بشر در آن
بسته به درب خانهی ما توپخانه را
کابل! صدا بزن، بغلم کن، که تشنهام
آغوش امن و بی خطر مادرانه را
گرمای کرسی تو بخارا کند مرا
«سرما اگر غلاف کند تازیانه را»
#حمید_چشم_آور
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
کلاغ فلسفه نوک میزند به باور من
نشستهاند زمین و زمان برابر من
نشستهاند که برهان خلف من بشوند
خلاف وعدهی آیندهی مقرر من
و روشن است که دنیا عوض نخواهد شد
در استحالهی تاریک خانهی سر من
#
تو میرسی که در احوال من قدم بزنی
در این چراییِ بر باد و مه شناور من
و فکر کن که در این حال عاشقت بشوم
و دست عشق بکوشد به طرح دیگر من
به احترام تو دنیای من عوض بشود
بدل به خنده شود گریهی مکرر من
دوباره وجههی خوبی به ما شدن بدهد
نگاه آینهی خاطر مکدر من
دوباره با تو به هر چیز تازه تن بدهد
دوباره غرق جسارت شود سراسر من
#
چگونه تشنهی هم خوابگی شوم با تو؟
هوس بروید در باتلاق بستر من
نمیشود که به پرواز تن دهم وقتی
نشسته سایهی ترس از سقوط بر پر من
#محمد_حسین_قمری
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
منتشر شد
#غنیمت
شعر و دکلمه: #حمید_چشم_آور
موسیقی: #رامین_ماهور #شایان_اویسی #منصور_قاسمی
همخوان: #فروغ_خوش_الحان
@hamidcheshmavar
👇👇👇
برای استاد محمد رضا شجریان
چگونه سیر شود چشم روزگار از تو؟
که روزگار گرفتهاست اعتبار از تو
خوشا که از سخن عشق گوشهای مانده است
به گوش گنبد دوار، یادگار از تو
چه زخمها که نشسته به تار حنجرهات
و برده لطفی از آن زخمه زخمه تار از تو
چه پنجهها که زده همنوا دوتار از بم
گرفته رخصتی از زیر و بم، دوبار از تو
به عشق، ثبت شده بر جریدهی عالم
کلام حافظ و سعدی و شهریار از تو
خوش است خاطر دیوان، به لطف "مرغ سحر"
که سبز گشته به تقویمها "بهار" از تو
چه حکمتیاست در این "شور" عشق کاینگونه
به یک "کرشمه" ربودهاست اختیار از تو
چه حکمتیاست خدا را که خلق کرده چنین
در این زمانهی پتیاره شاهکار از تو
چه عزتیاست زمین را که تا ابد باید
به گردن آویزد طوق افتخار از تو
چه منتیاست جهان را به باغ تاریخش
که برده هر شجرش شوق برگ و بار از تو
چه ذلتیاست زمان را به وقت این ایام
که بر نفس نفس افتاده در شمار از تو
سر ارادت یک ملت است و حضرت دوست
شنیده هرکه تورا گشته دوستدار از تو
به زعم من ابداً در شمار آدم نیست
کسی که کرده در این دوستی فرار از تو
چگونه در بر تو سر برآورند از خاک
به روز واقعه یاران شرمسار از تو؟
چگونه زیر عبا میبرند ننگ قبا
که در نهان شود این ظلم آشکار از تو؟
چگونه بر رخ خورشید خاک میریزند؟
که کم شود مگر اینگونه یک عیار از تو
چگونه گوش فلک نشنود صدای تو را؟
چگونه چشم بپوشد بدین قرار از تو؟
تو چون کتیبهای آویخته به تاریخی
که روزگار گرفته است اعتبار از تو
به نفی عشق، محال است آنکه غصب کنند
چهل ستون صدا را چهل سوار از تو
صدای زخمی تو زخم کهنهی ما بود
که در هویت ما ماند ماندگار از تو
صدای هق هق تاریخ در گلوی وطن
صدای زخمی ایران سوگوار از تو
ا□□□
.
فقط صداست که میماند و نمیماند
جز آن صدا که گرفته به خون تبار از عشق
#حمید_چشم_آور
۲ اردیبهشت ۹۹
@hamidcheshmavar
.
۱
کرم شده لعنتی!
اسیر جفت گیریست یک تنه
آب و خاک را به هم آمیخته ابوالهول
که از امپراتوری مجسمه خون را بند بیاورد
دنبال آب و دانهای در سندان بایقوش
چشمها را در حدقه ثابت کرده
۲
کرمم کن
در گیرودار جفتگیریست چشمهای جفت آب
دانایی تو سینه به سینه، به سینه خاک
افتاده
دلم در سندانت گیر کرده
نامت مثل شب چله چرا طول میکشد تا برگردی؟
پرندهِ نگهبانِ شبِ باغِ ما
سرما چون بایقوشی چشم و گوش تیز کرده که
استخوانهای موش را
ناخنها
و چشمهایش که زیادی شورند
تبم روی شیر سکه است
اما خط آورده اینبار
چشمهای سربه راه
زیرخاک
در ریشه گیاهان دودو میزنند
لابلای ریشههای تاک، مستم
این چشمهای خیره
در شالیزار
یا بین بوتههای چای
مثل خواب به جفتگیری دو پلک
فرو رفتهاند
آمدنت مثل سال کبیسه
در آغوش کدام زمستان جفت و جور میشود؟
یک روز بیشتر از تن زمهریر
که یک روز بیشتر میلرزاندت رقص
بیشتر میلرزاندم شانههای ترس
با چوبهای نیم سوخته
۳
کرم لعنتی، دفع شو
#فیروزه_محمدزاده
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
.
چمدان بستهام از هرچه منم دل بکنم
پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم
چمدان بستهام از "خواستنت" کوچ کنم
تا "نبودت" بروم ، گور خودم را بکنم
فصل پروانه شدن از سر من رد شده است
بی هدف پیله چرا بیشتر از این بتنم؟
با توام میوهی روئیده درین خارستان
زخمها دارم ازین عشق به اجزای تنم
دیگر از مرگ هراسی به دلم نیست، که هست
تاری از موی تو در جیب چپ پیرهنم
میروم گریه کنم تا کمی آرام شود
این جهنم که تو افروختهای در بدنم
چمدان بستهام..اما چه کنم دشوارست
فکر دل کندن از آغوش تو یعنی وطنم
میروم تا نکند گریهی من فاش کند
که مسافر نشده ، فکر پشیمان شدنم
شرح دلتنگی من بی تو فقط یک جملهست:
"تا جنون فاصلهای نیست ازینجا که منم" *
#مرتضا_خدمتی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
.
شومینه رو هیزم بریز و چای دم کن
این خستهی پر چونه با تو حرف داره
این آسمون رنگ خون پشت شیشه
امشب پره تا صبح فردا برف داره
امشب پره مثل تموم خاطراتش
مثل یه کوهه که پر از سنگای داغه
سر میره آخر از خودش این کوه مثل
کتریه آبی که الان روی اجاقه
من از خودم سر میره هر شب توی خلوت
من از خودم دل میبره میره دوباره
مثل همین امشب میره تو کوچه ها که
رو دوش ابرا بغضشو بالا بیاره
امشب زدم بیرون خودم همراه من تا
رو شونههای تو یه کم نم نم ببارم
تو باعث این درد دائم بود باید
سهم تو رو رو شونههای تو بذارم
سهم تورو یه عمره که رو دوش دارم
سهم منو یه عمره که رو دوش دارم
ابرا رو من یه عمره که رو دوش دارم
سنگینی غم بادمو باید ببارم
#مجتبی_تیمورنیا
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
.
وقتی گرفتی دستهای مثل بیدم را
تسخیر کردی سرزمین ناامیدم را
با دلهره از گوشهی لبهات، یک بوسه...
خندیدی و گفتی بکارم هر چه چیدم را
حتی ندیدم در نگاه طفلها، هرگز
شوری که در چشمان معصوم تو دیدم را
اما گذشت و تو گذشتی و ورق برگشت
بر باد دادی آرزوهای بعیدم را
یک روز مستِ عطرِ موهایم شدی اما
حالا نداری حُرمتِ موی سپیدم را
سقف اتاق بی کسیهایم ترَک برداشت
وقتی که دیشب دید، باران شدیدم را
جانم صدایت کردم و یادم نخواهد رفت
آن واژهی تلخی که در پاسخ شنیدم را
عمریست بعد از رفتنت با بغض میخوانم
شعری که در روز وداعت آفریدم را
جان را گرفتی، در اِزایش مرگ بخشیدی
تشییع کردی بعد از آن ،قلب شهیدم را
#یکتا_رفیعی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
شهر بهم ریخته بود
گفته بودیم
شهر بهم ریخته است
شهر بهم میخورد
شهرها در هم خواهند رفت
و موعود امروزی بود
که در فراموشی است
در خاموشی ...
ترس
از آدمهایی که این روزها بهم میرسند
میترسد
و این مدام تن زمین را میلرزاند
مدام زبانش را باز میکند
مدام دهانم را ...
میترسم دهانم را ببندم
چشمانم را باز کنم
و دیگربار فاجعه ...
پس تکرار میکنیم
شهر بهم خورده بود
و ما این را بارها گفته بودیم !
#علیرضا_فراهانی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
.
اول نوشتم "کاش" اما دست من نیست
دستم قلم شد تا به کشف "درد" برخاست
میخواستم از واژه دنیایی بسازم
میخواستم میخواستم دنیا نمیخواست
شعرم ولی "شعری که مثل زندگی نیست"
من یک دهان باز که حرفی ندارد
موجی که یادش رفته در ساحل بریزد
ابری که یادش رفته باران را ببارد
هر بغض صاحب مردهای دنبال حرفی است
تا در گلوی تازهای معنا بگیرد
"دریای غم ساحل ندارد" حیف... اما
در استکانی تلخ شاید جا بگیرد
من خوب میدانم نباید تلخ باشم
همواره "بودن" در "حقیقت" ناگوار است
صد تکه خواهد شد همین آیینهای که
با صورتکهای شما ناسازگار است
در متن هستی نیستم اما کماکان
من با خودم من با شما "هستم" عزیزم
من کل انسانهام و دارم با خیالم
یک گوشه در این کهکشانها میپشیزم
هر شب جنین خستهای در رخت خواب ام
هر صبح درد زایمان دارد پتویم
این روزها با هرکتابی دوست بودم
یک مشت حرف تازه پاشیده به رویم
این "من بدانم"های بعد از "من چه دانم؟"
میخواهد آسودن برایم سخت باشد
من خوب میدانم که هرکه خوب دانست
دیگر محال است آدمی خوشبخت باشد
وقتی برای هیچ حرفی واژهای نیست
دریا نباید حل شود در استکانش
کاری کنیم این قهرمان بیرون بیاید
از زیر دست و پای متن داستانش
تاریخ میخواهد که با ریش سفیدش
خشم تورا از دست این چاقو بگیرد
نگذار این موجی که راه افتاده در ما
از ابتدای ماجرا پهلو بگیرد
اول نوشتم "کاش" اما دست من بود
قلبی که خود معنای سرخ زیستن بود
#افشین_روستایی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
یه ملت نفس هاشو مدیونته
خودت با یه کپسول نفس میکشی
هنوزم توی خاطراتت گمی
کی از عشق بازیت دس(ت) میکشی
پلاکت رو چسبوندی کنج اتاق
نمیدونی چن(د) ساله که گم شدی
همه چی سر جاشه شکر خدا
تو مصلوب دردای مردم شدی
تو سنگر بگو چی سرت اومده
که حالا سکوتت یه سنگر شده؟
جهان پشت اون ویلچر لعنتی
همون جوریه یا قشنگتر شده؟
اتوبان هم سنگرت رو ببین
همه آدما واسه تو سد شدن
بمیرم واسه قلب خستت رفیق
تورو قبل از احداث ازت رد شدن!
توی واقعیت زمین گیری و
واسه خاطراتت رجز خون شدی
نشستی همش «من زدم» میکنی
زدی تازه اینجوری داغون شدی؟!
اتاقت یه عمره که بارونیه
جهان از نفسهات تنگتر شده
تو پای همونایی که سوختی
دلیلی شدن پات لنگتر شده
نذار ترکشا ترک عادت کنن
بذار نا رفیقا خیانت کنن
تو با درد و رنجات بساز و بسوز
بذار تا ندیده قضاوت کنن...
#سروش_رسولی
@sherekaraj
📝📝📝📝📝
خانه سرد است منتشر شد .
خواننده : ماریا
شعر : سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری
آهنگساز : کاوه صالحی نیا
تنظیم کننده : میلاد باستانی پور
