en
Feedback
احمد عابدینی(بازاندیشی دینی)

احمد عابدینی(بازاندیشی دینی)

Open in Telegram

جهت آشنایی با نظرات فقهی و تفسیری اینجانب احمد عابدینی به کانال بازاندیشی بپیوندید. ارتباط با ادمین👈 @Ahmadabedini595 آدس سایت: www.ahmadabedini.ir کانال فقه: https://t.me/fegheostadahmadabedini کانال بازاندیشی قرآنی: https://t.me/bazandishi_tafsir

Show more
2 490
Subscribers
+224 hours
-77 days
+130 days
Posts Archive
ادامۀ متن کتاب «محمد، بر پایۀ کهن‌ترین منابع» عبور از مسیر فرعی سبب شده بود تا مسلمانان از دید خالد پوشیده بمانند، اما در جایی از مسیر که دیگر وقت کافی برای خالد باقی نمانده بود تا تغییر موضع دهد، او گرد و خاک فراوانی را که از آنها به پا شده بود دید و در آن هنگام بود که متوجه شد چه رخ داده و چهار نعل سوی مکه راند تا قریش را از نزدیک شدن مسلمانان خبردار کند. پیامبر برای این زیارت شتر مورد علاقه‌اش، قصواء، را انتخاب کرده بود. وقتی به انتهای تنگه رسیدند، این شتر از حرکت باز ایستاد و همان‌جا زانو زد و نشست. پژواک فریادهای «هل، هل» مردان که با گفتن آن شترها را برمی‌خیزاندند، از صخره‌ها منعکس می‌شد، اما شتر چنان محکم سر جایش نشسته بود که انگار زیر زمین ریشه دوانده است. گفتند قصواء خیره‌سر است، اما پیامبر نیک می‌دانست که این نشانه آن است که دست‌کم، فعلاً، نباید از حدیبیه جلوتر روند: «او خیره‌سر نیست، طبیعتش این‌گونه نیست؛ بل آن کسی که فیل را نگه داشت، او را نگه داشته است.» آنگاه پیامبر با اشاره به قریش ادامه داد: «امروز آنها امتیازی که حقوق خداوند را محترم شمارد از من نخواهند خواست، هیچ، مگر آنکه آن را به داد.» پیامبر چیزی به قصواء گفت و او به سرعت برخاست و پیامبر را تا مرز حدیبیه حمل کرد و بقیه زائران هم در پی او رفتند. در اینجا پیامبر به آنها گفت چادر بزنند؛ اما جز مقداری آب مانده در ته یکی دو گودال، هیچ آبی یافت نمی‌شد و افراد از تشنگی شکوه می‌کردند. پیامبر مردی از اسلم به نام ناجیه را که مسئول شترهای قربانی بود فراخواند و به او گفت از بزرگ‌ترین گودال هر قدر آب می‌تواند جمع کند و در دلوی بریزد و برای او بیاورد. ناجیه چنین کرد. پیامبر وضو گرفت و دهانش را شست و دوباره آب را از دهانش به دلو ریخت. سپس پیامبر تیری از ترکش درآورد و به ناجیه گفت: «این آب را ببر و روی آب درون گودال بریز و سپس با این تیر آن را هم بزن.» ناجیه دستور پیامبر را انجام داد و به محض تماس تیر با آب، آن‌قدر آب زلال و تازه، تند و فراوان بیرون جوشید که نزدیک بود از سرش بالا بزند و او به زحمت خود را از آن بیرون کشید. زائران دور لبه گودال شدند و همۀ آنها و حیواناتشان از آن نوشیدند تا سیراب شدند. ابن أبی و یکی دو تن دیگر از منافقان در بین زائران بودند؛ وقتی ابن ابی نشسته بود و آب می‌نوشید، یکی از هم‌عشیره‌ای‌هایش خطاب به او گفت: «خاک بر سرت، ای ابو حباب! آیا وقت آن نرسیده که به حال خود بنگری؟ دیگر بیش از این هم ممکن است؟» ابن ابی گفت: «مانند این را قبلاً هم دیده‌ام؛ مرد با شنیدن این حرف چنان تهدیدآمیز او را نکوهید که ابن ابی برای جلوگیری از دردسر تصمیم گرفت به همراه پسرش نزد پیامبر برود و بگوید که سوءتفاهمی رخ داده است؛ اما قبل از اینکه مجال یابد حرفی بزند، پیامبر گفت: «کجا مانند آنچه امروز دیدی، دیده‌ای؟» ابن ابی جواب داد: «هرگز مانند آن را ندیده‌ام.» پیامبر گفت: «پس چرا گفتی آنچه را گفتی؟» ابن ابی گفت: «من از خداوند آمرزش می‌طلبم.» پسرش گفت: «ای رسول خدا! برای او آمرزش بطلبید.» و پیامبر برای او آمرزش طلبید. زائرانی که عطششان رفع شده بود، اکنون می‌توانستند غذای کاملی هم بخورند، زیرا دوتن از رؤسای قبیلۀ بدوی، خزاعه، قبیله‌ای که روزی خود نگهبان حرم بود و شامل عشیره‌های اسلم، کعب، و مصطلق نیز می‌شد، چندین شتر و گوسفند به عنوان هدیه تقدیم کردند. اکنون همه افراد این قبیله به نوعی به پیامبر گرایش داشتند، زیرا حتی برای آن عده از ایشان که هنوز اسلام نیاورده بودند، در هم‌پیمانی با پیامبر منفعتی سیاسی نهفته بود که برای ایجاد توازن در برابر پیمانی که بنی‌بکر، دشمن بزرگ آنها، از دیرباز با قریش داشت، ضروری بود. همین وضعیت بود که در آینده‌ای نه چندان دور به وقایعی، اما به هر حال فعلاً بین خزاعه و بنی‌بکر جنگ نبود و قریش خزاعه را تحمل می‌کردند، ولی در عین حال به آنها بدگمان بودند. اتفاقاً هنگامی که به مکه خبر رسید زائران در حدیبیه اردو زده‌اند، یکی از سران خزاعه به نام بدیل بن ورقاء آنجا بود. او به همراه عده‌ای از هم‌عشیره‌ای‌هایش نزد پیامبر رفت تا او را از رفتار قریش در قبال جریانات اخیر مطلع سازد. بدیل گفت: «آنها به خدا سوگند می‌خورند که تا آخرین مبارز در بین آنها زنده باشد، نگذارند تو به خانه خدا راه پیدا کنی.» پیامبر گفت: «ما برای جنگ اینجا نیامده‌ایم، تنها برای انجام طواف‌های دور خانه آمده‌ایم. هر کس راه ما را سد کند، با او خواهیم جنگید؛ اما اگر بخواهند، به آنها فرصت می‌دهم تا موارد لازم را پیش‌بینی و راه را برای ما خلوت کنند.» بدیل و یارانش به مکه برگشتند و قریشیان با سکوتی عبوسانه آنها را به حضور پذیرفتند.

گلچین آثار استاد عابدینی(شماره 251) موضوع: به خاطر لجبازی با آخوندها نباید راه کج را انتخاب کرد. مدت زمان: 4 دقیقه و 43 ثانیه. برشی از جلسۀ تفسیر آیه 100 سوره اعراف برای مشاهدۀ مجموع شماره‌های گلچین آثار استاد عابدینی به کانال تلگرامی زیر بپیوندید👇👇👇👇👇👇 https://t.me/gholghineasar

خطبه37 قسمت3 تاریخ 18 . 6 . 405.MP317.44 MB

متن کتاب «محمد، بر پایۀ کهن‌ترین منابع» خوب است قبل از شروع تفسیر آیات سوره فتح، داستان صلح حدیبیه را از کتاب «محمد، بر پایۀ کهن‌ترین منابع»، ص. 441 تا ص. 455، بخوانیم تا متوجه شویم پیامبر(ص) چگونه با صحبت کردن منطقی، اختلاف‌ها را به اتحاد تبدیل کرد. سرگردانی قریش پیامبر ماه رمضان را در مدینه روزه گرفت و ماه بعد نیز همانجا ماند. در یکی از شب‌های آخر آن ماه، پیامبر در خواب دید با سر تراشیده، در حالی که کلید کعبه را در دست دارد، وارد آنجا می‌شود. روز بعد او این رؤیا را برای صحابه تعریف و آنها را دعوت کرد تا با او عمره بجا آورند و آنها به سرعت مشغول فراهم ساختن مقدمات سفر شدند تا بتوانند هر چه زودتر به راه افتند. آنها جمعاً هفتاد شتر خریدند تا در سرزمین مقدس قربانی کنند؛ قرار بود گوشت این شترها بین فقرای مکه تقسیم شود. پیامبر تصمیم گرفت یکی از همسرانش را با خود ببرد و این بار قرعه به نام ام سلمه افتاد. نُسیبه و ام منیع، آن دو زن خزرجی که در عقبۀ دوم حضور داشتند، نیز در بین زائران بودند. هر کدام از مردان یک شمشیر و وسائلی که ممکن بود برای شکار به کار آید با خود برداشته بود، اما هنگامی که می‌خواستند حرکت کنند، عمر و سعدبن عباده پیشنهاد کردند که همۀ افراد خود را کاملاً مسلح کنند، زیرا به عقیده آنها ممکن بود قریشیان از این فرصت استفاده کنند و با اینکه ماه حرام بود، به آنها حمله کنند. اما پیامبر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت: «سلاح با خود نخواهم برد؛ من برای هدفی جز انجام عمره به راه نیفتاده‌ام.» در اولین توقفگاه، پیامبر خواست که شترهایی را که قرار بود قربانی شوند نزد او بیاورند و خود یکی از آنها را برگزید، روی شتر را به سمت مکه گردانید، عقب پهلوی راست شتر را نشانه‌گذاری کرد و به گردنش گل‌بند انداخت؛ آنگاه دستور داد که بقیه شترها را نیز به همین صورت برای قربان کردن آماده کنند. سپس مردی از عشیرۀ کعب از قبیله خزاعه را جلو فرستاد تا اخبار مربوط به واکنش قریش را برایش بیاورد. پیامبر سر برهنه ساخت و لباسی را که از دیرباز لباس سنتی حج بود و مرکب از دو تکه پارچه نادوخته است بر تن نهاد: یکی را برای پوشاندن پایین تنه دور کمر بست و با دیگری شانه‌هایش را پوشاند. سپس دو رکعت نماز خواند و با گفتن «لبیک اللهم لبیک - ندای حاجیان به معنی «اینجا خدایا در خدمت تو»، خود را وقف زیارت خانه خدا کرد. بیشتر همراهان به تبعیت از او چنین کردند، اما چند نفر هم ترجیح دادند تا در یکی از مراحل بعدی سفر این کار را انجام دهند، زیرا داخل شدن در حالت احرام برای شکار کردن محدودیت‌هایی به وجود می‌آورد. با شنیدن خبر خروج زائران از مدینه، همان‌طور که پیامبر انتظار داشت، ترس و سوءظن قریشیان را فراگرفت و بلافاصله برای تشکیل جلسه در مجمع فراخوان صادر کردند. قریش تاکنون با معمایی چنین دشوار مواجه نشده بود. اگر آنها که نگهبانان حرم شمرده می‌شدند می‌خواستند مانع نزدیک شدن بیش از هزار زائر عرب به خانه خدا شوند، قوانینی که عظمت خود قریش بر آن استوار بود به رسواترین وجه نقض می‌شد. از سوی دیگر، اگر آنها به دشمن خود اجازه می‌دادند در صلح و آرامش به مکه وارد شود، این برای محمد پیروزی معنوی عظیمی محسوب می‌شد. اخبار این واقعه در همه جای عربستان بر سر زبان‌ها می‌افتاد و ناکامی قریش در حمله اخیر به مدینه را تکمیل می‌کرد و شاید از همه بدتر آنکه بجا آوردن مراسم باستانی به وسیلۀ این زائران می‌شد دین جدید جذاب‌تر از همیشه نمایان گردد و ادعای اینکه این همان دین ابراهیم است تأیید شود. با در نظر گرفتن همه جوانب، به هیچ وجه نمی‌شد اجازه داد که آنها وارد مکه شوند. به خدا قسم تا اثری از حیات در چشم احدی از ما باقی مانده نمی‌گذاریم چنین اتفاقی روی دهد. وقتی زائران به عصفان رسیدند، پیش‌آهنگی که پیامبر فرستاده بود به آنان پیوست و خبر داد که قریشیان خالد را با دویست سوار فرستاده‌اند تا جلوی نزدیک شدن مسلمانان را بگیرد. پس پیامبر جویای راهنمایی شد که بتواند مسلمانان را از راهی دیگر ببرد. مردی از اسلم که راه را می‌شناخت، ابتدا آنها را کمی به طرف ساحل و سپس در مسیری انحرافی و سخت هدایت کرد تا به منطقه‌ای باز از زمین‌های پایین مکه، روی مرز سرزمین تنگه‌ای رسیدند که به منطقه‌اي باز از زمين‌هاي پايين مكه روي مرز سرزمين مقدس، معروف به حدیبیه، منتهی می‌شد.

اعراف 96 تا101 تاریخ 18 . 6 . 405.MP320.79 MB

اعراف 96 تا101 تاریخ 18 . 6 . 405.MP320.79 MB

گلچین آثار استاد عابدینی(شماره 250) موضوع: از این به بعد بجای استفاده از القابی مثل «آیت الله» یا «دکتر» از عنوان «آقای» استفاده خواهم کرد. مدت زمان: 2 دقیقه و 23 ثانیه. برشی از جلسۀ تفسیر آیه 99 سوره اعراف برای مشاهدۀ مجموع شماره‌های گلچین آثار استاد عابدینی به کانال تلگرامی زیر بپیوندید👇👇👇👇👇👇 https://t.me/gholghineasar

تفسیر سوره فتح از احمد عابدینی(قسمت سوم) لزوم مدیریت فهم‌های مختلف می‌خواهم بگویم اینکه عده‌ای می‌گویند چون اسلام متفاوت فهمیده شده، پس باید از آن گذر کرد و به چیزی روی آورد که فهم‌های متفاوت نداشته باشد، اشتباه است. چه زمان گذشته و چه این زمان، تفاوت در فهم پیوسته بوده است و حتی حقوق بشر را نیز متفاوت می‌فهمند. در قضیۀ صلح حدیبیه نیز افراد فهم‌های متفاوت داشتند، ولی پیامبر(ص) توانست آنها را مدیریت کند. لزوم کار فرهنگی به جای کار سرهنگی پس ما باید خودمان رشد فرهنگی بکنیم و دیگران را رشد فرهنگی بدهیم تا بتوانیم فهم‌های مختلف را مدیریت کنیم. اینکه فکر کنیم مسائلی مثل صلح و حجاب و... از طریق سرهنگی حل می‌شود، اشتباه است. کار از طریق سرهنگی حل نمی‌شود، ولی از طریق فرهنگی حل می‌شود؛ دقیقاً مثل عملکرد پیامبر(ص) در صلح حدیبیه که اختلاف‌نظرها و مخالفت‌ها را نه با برخورد خشن و کار سرهنگی، بلکه با کار فرهنگی به اتحاد تبدیل کرد. سخت‌ترین کارها بعد از ایمان و هجرت، قبول صلح حدیبیه بود که با کار فرهنگی ممکن شد؛ ولی آسان‌ترین کارها در ظاهر با کار سرهنگی قابل انجام است، ولی در واقع اصلاً به نتیجۀ مطلوب نمی‌رسد. اگر پیامبر(ص) در جایی زور می‌گفت و اعلام می‌کرد که من رهبر مقتدر هستم و چون من می‌گویم باید صلح حدیبیه را قبول کنید و الّا با شما برخورد می‌شود، همان‌جا شکست می‌خورد. پیامبر(ص) همه جا برای بالا بردن فرهنگ مردم و تحمل کردن مخالف تلاش می‌کرد. صلح و عقل در برابر جنگ و احساس به این نکته نیز اشاره کنم که صلح چون برخاسته از عقل است، کار مشکلی است؛ برخلاف جنگ که معمولاً افراد به خاطر احساسات به آن متمایل هستند. صلح یک کار عقلی است، ولی چون معمولاً احساسات و شهوت و غضب بر عقل حاکم است، انجام صلح کار مشکلی است و تازه صلح حدیبیه نیز مشکلات خاص خودش را داشته که مثلش در جاهای دیگر کمتر بوده است. بنابراین، انجام صلح حدیبیه واقعاً امر بسیار سختی بوده است. به این نکته نیز دقت کنید که هرچقدر هم که خالص‌سازی شود و نیروهای خودی جمع‌آوری شوند، باز اختلاف وجود دارد؛ چون ذهن افراد متفاوت است. پس باید ذهن را پرورش داد تا همه تحت پوشش قرار گیرند، نه اینکه افراد را به خاطر فهم متفاوت، از گروه بیرون کرد. «روزانه به ترتیب قسمتی از تفسیر سوره فتح منتشر می‌شود. لطفا مباحث را دنبال کرده و برای دیگران ارسال نمایید» https://t.me/ostadahmadabedini

اعراف 95 تا 100 تاریخ 17 . 6 . 405.MP319.37 MB

اعراف99 و 100 تاریخ 16 . 6 . 405.MP320.85 MB

پیامبر(ص) جوّی خشن را به صلح تبدیل کرد پس به طور خلاصه، در قضیۀ صلح حدیبیه جوّ تند و خشنی وجود داشته که هر لحظه امکان درگیری در آن بوده است؛ ولی پیامبر(ص) همه را با صبر و فکر خنثی کرده است. تازه برخی مطالب را این کتاب نیاورده و در کتب تاریخی آمده و در قرآن نیز به آن اشاره شده است. مثلاً عده‌ای از مشرکان، که گفته شده حدود ۴۰ نفر بودند، آمده بودند تا هم جاسوسی کنند و هم عده‌ای از مسلمانان را دستگیر کنند و با خود ببرند؛ ولی خودشان دستگیر شدند و جالب است که پیامبر(ص) همۀ آنها را آزاد کرد. البته شاید برخی از آنها بدشان نمی‌آمد که یکی دو نفر از طرفین کشته شوند تا این ماجرا به جنگ و درگیری بین مشرکان و مسلمانان بینجامد؛ ولی پیامبر(ص) با آزاد کردن این افراد، قصد داشت همۀ زمینه‌های جنگ را از بین ببرد تا زمینه‌های صلح ایجاد شود. پس از این طرف، پیامبر(ص) دنبال صلح بود؛ ولی از آن طرف، مشرکان دوست داشتند جنگ رخ دهد. در واقع، پیامبر(ص) کاری کرد که اگر امروزه کسی انجام دهد، حتماً از سوی مسلمانان مورد توبیخ قرار می‌گیرد. در مجموع، پیامبر(ص) در آن واقعه کارهای عجیبی انجام داد و بزرگ‌ترین انتقادها و گرفتاری‌ها را به جان خرید تا بالأخره به صلح منجر شد. قسمت دوم: غربت صلح و غربت پیامبر(ص)، مصلح و صلح‌خواه جالب است که اگر کسی تاریخ زندگی پیامبر(ص) را مطالعه کند، خواهد فهمید که ایشان همواره از طریق عقل و منطق و دلیل پیش می‌رفته و با توضیح عاقلانه، مسلمانان را توجیه می‌کرده و جایی نمی‌گفته که چون من پیامبر خدا هستم، حتماً حرفم درست است. ولی در واقعۀ صلح حدیبیه مشاهده می‌شود که در چندین مورد فرموده: من فرستادۀ خدا هستم و خدا نمی‌گذارد من ضایع شوم. یعنی انگار که در اینجا نمی‌تواند با منطق پیش رود و از نظر عقلایی افراد را قانع کند؛ چون منطق عرفی در آن شرایط می‌گوید باید قاطعیت داشت و نباید در مقابل مشرکان زیاده‌خواه کوتاه آمد و صلح به هر قیمتی خوب نیست. واقعاً در این موارد است که انسان غربت صلح و غربت پیامبر(ص)، مصلح و صلح‌خواه، را می‌فهمد. به هر حال، معمولاً افراد احساساتی هستند و به دنبال انتقام و گرفتن حق خود هستند و در اینجاست که می‌فهمیم صلح چقدر سخت است. قرآن در قصۀ نزاع زن و شوهر و زورگویی شوهر فرموده است: «... وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» ﴿النساء، ۱۲۸﴾ «و سازش [از جدایی] بهتر است، و بخل در طبیعت نفوس حضور دارد. و اگر [به زنانتان] نیکی کنید و تقوا پیشه سازید، قطعاً خدا از آنچه انجام می‌دهید آگاه است.» بله، ما باید فرهنگ مردم را بالا ببریم تا از احساسات دست بردارند و رو به صلح آورند. اما سوگمندانه باید گفت که امروزه آن‌قدر احساسات بالا رفته که الگوهای جامعۀ ما خودشان مملو از احساسات‌اند، به گونه‌ای که اگر بتوان جلوی احساسات مسئولان جامعه را بگیریم، واقعاً هنر کرده‌ایم؛ تا چه رسد به مردم. سخت‌تر بودن صلح در زمان قدیم نسبت به زمان امروز باز دقت کنید که در زمان ما، در گفتار بیشتر حرف صلح است و شعار جنگ چندان طرفداری ندارد و در عمل هم شاهد بوده‌ایم که این همه جنگ کاری را پیش نبرده است؛ اما در صدر اسلام، کار معمولاً با جنگ پیش می‌رفت و مسلمانان از طریق جنگ‌های دفاعی چیزهای زیادی به دست آوردند. حال، برای این گروه در آن زمان، با وجود جنگ‌هایی که منافعی برای آنها داشته، حرف از صلح زدن بسیار سخت است. خصوصاً حوادثی که پیرامون این صلح اتفاق افتاد، موجب شد که قبول صلح برای آنها سخت‌تر شود. در واقع، قرائن متعددی وجود دارد که دلالت می‌کند صلح در آن زمان بسیار سخت بوده است. لازم به یادآوری است که مسلمانان واقعاً به پیامبر(ص) وفادار بودند و حتی حاضر شدند در راه اسلام و دین در مکه شکنجه ببینند و پس از سال‌ها شکنجه و سختی، خانه‌های خود را در مکه رها کنند و آوارگی و بی‌خانمانی در مدینه را به جان بخرند و در چندین جنگ فداکاری خود را نشان دهند. قبل از صلح حدیبیه نیز بسیار به پیامبر(ص) ایمان داشتند و حتی معجزاتی از او در حدیبیه دیدند؛ با این حال، همین مسلمانان با این همه فداکاری و ایمان، اکثر قریب به اتفاقشان در جریان صلح حدیبیه با پیامبر(ص) مخالفت کردند. البته درجۀ مخالفتشان متفاوت بود. تازه چه مشرکان و چه مسلمانان کارهایی می‌کردند که جنگ‌برانگیزاننده بود و جلوی صلح را می‌گرفت، ولی پیامبر(ص) با روش‌های مختلف تدابیری اتخاذ کرد که بالاخره این صلح برقرار شد.

اعراف96 تا100 تاریخ 15 . 6 .405.MP316.73 MB

تفسیر سوره فتح از احمد عابدینی(قسمت اول) شروع تفسیر سوره فتح: ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ چرایی انتخاب این سوره برای تفسیر با دوستان مشورت شد که آیا تفسیر سوره فتح را شروع کنیم، یا نهج‌البلاغه بگوییم، یا اینکه رسالۀ حقوق امام سجاد(ع) را به بحث بگذاریم. هر سه نظر، به ترتیب، رأی آورد. وقتی برای سوره فتح استخاره کردم، جالب بود که «بسم‌الله» سوره فتح آمد. وقتی برای نهج‌البلاغه استخاره کردم، آیۀ آخر سورۀ مجادله آمد که آن هم بسیار خوب است. برای رسالۀ حقوق امام سجاد(ع) نیز استخاره کردم و آیۀ «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» (واقعۀ، ۱۷)، که مربوط به بهشتیان در سورۀ واقعه است، آمد. پس هر سه استخاره بسیار خوب بود، ولی به نظرم رسید که همین سورۀ فتح را شروع کنیم که رأی بیشتری داشت. همچنین چون ما باید شبهات امروز جوانان را پاسخ دهیم، این سوره در این زمینه خیلی می‌تواند کمک کند. امروزه می‌بینیم که عده‌ای از اسلام عبور کرده و آن را کنار گذاشته‌اند. از آن طرف، می‌بینیم که عده‌ای به نام داعش یا امثال چنین عناوینی خشونت می‌ورزند. حال آیا واقعاً اسلام خشن است و باید آن را کنار گذاشت؟ بنده فکر می‌کنم در ذیل آیات سورۀ فتح می‌توان این مباحث را پیگیری کرد. اصالة الصلح در اسلام در جلساتم بارها گفته‌ام که اصل در اسلام صلح است و عنوان «اصالة الصلح» را مطرح کرده‌ام.[به مقالۀ اصالة الصلح مراجعه شود. https://ahmadabedini.ir/13310/] توضیح داده‌ام که در اسلام جنگ ابتدایی نداریم و حتی در جنگ دفاعی نیز دفاعِ مضطرانه داریم؛(به مقاله جهاد دفاعی نه ابتدایی مراجعه شود. https://ahmadabedini.ir/15441/) یعنی دفاع نیز مربوط به زمانی است که مضطر باشیم و الّا اگر در جایی بتوان به جای دفاع، فرار کرد و از دسترس دشمن بیرون رفت، سزاوار است که همین کار انجام شود؛ مثل پیامبر(ص) که از مکه به مدینه فرار کرد و پس از آن، این مکیان بودند که برای جنگ به سمت مدینه آمدند. در آنجا نیز پیامبر(ص) ابتدا دشمن را به صلح دعوت کرد و اتفاقاً آنان ابتدا قبول کردند، ولی با تحریک ابوجهل دوباره قصد جنگ کردند و شروع‌کنندۀ جنگ بودند. پس پیامبر(ص) تا جایی که می‌توانست، قصد جلوگیری از جنگ را داشت. ایشان، هم در مکه و هم در مدینه، به دنبال صلح بود. آخرین آیۀ سورۀ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ شعار صلح در مکه بود؛ زیرا به کافران مکه می گفت: «دین شما برای شما و دین من برای من». بیایید با هم نزاع نکنیم و زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم. در مدینه نیز دائماً مشرکان را به صلح دعوت کرد، ولی مشرکان قبول نکردند و جنگ‌هایی به راه انداختند؛ اما نتوانستند مسلمانان را نابود کنند. این روش تا جایی ادامه پیدا کرد که اسلام قدرت پیدا کرد و مشرکان فهمیدند که نمی‌توانند اسلام را نابود کنند و در چنین زمانی وارد صلح شدند. صلح نیازمند قدرت از اینجا می‌فهمیم که خود صلح نیز نیازمند قدرت است؛ یعنی باید انسان قدرت داشته باشد تا بتواند صلح ایجاد کند. در آیات سورۀ انفال نیز قبل از مطرح کردن بحث صلح، بحث قدرت مطرح شده است. بنابراین، به دست آوردن قدرت نه برای جنگ، بلکه برای رسیدن به صلح است. پس باید قدرت داشته باشیم تا طرف مقابل حاضر شود با ما صلح کند. معرفی کتاب «محمد بر پایۀ کهن‌ترین منابع» بد نیست برای بهتر نشان دادن این مطالب، قدری از نوشته‌های کتاب «محمد بر پایۀ کهن‌ترین منابع» از مارتین لینگز، با ترجمۀ سعید تهرانی‌نسب، بیاوریم. من قبلاً این کتاب را دو مرتبه خوانده‌ام. خواندن این قسمت از کتاب که مربوط به صلح حدیبیه است، برای اینکه بفهمیم سورۀ فتح در چه شرایطی نازل شد، بسیار می‌تواند کمک کند. البته دقت کنید که مطالب این کتاب، ترجمۀ امروزی یک شخص اروپایی و اتوکشیده از کلماتی است که آن زمان، افراد بیابانی و جاهل که تازه مسلمان شده بودند، به کار می‌بردند. الفاظی که در سیرۀ ابن‌هشام نوشته شده، که باز آنها هم همان کلمات افراد قدیم نیست، با این حال چنان تعابیرش تند است که گاهی نمی‌توان آنها را به کار برد. «روزانه به ترتیب قسمتی از تفسیر سوره فتح منتشر می‌شود. لطفا مباحث را دنبال کرده و برای دیگران ارسال نمایید»

اعراف96 تا 99 تاریخ 14 . 6 . 405.MP316.81 MB

گلچین آثار استاد عابدینی(شماره 249) موضوع: تقاضا برای پایان دادن به جنگ مدت زمان: 2 دقیقه و 10 ثانیه. برشی از جلسۀ تفسیر آیه 97 سوره اعراف برای مشاهدۀ مجموع شماره‌های گلچین آثار استاد عابدینی به کانال تلگرامی زیر بپیوندید👇👇👇👇👇👇 https://t.me/gholghineasar

به نام خدا آن مهرگستر مهربان مژده مژده به امید پایان یافتن جنگ استکبار علیه ایران و رسیدن به صلح پایدار؛ ان شاء الله از این هفته پنجاه جلسۀ درس تفسیر سورۀ فتح به صورت نوشتاری و گفتاری در کانال تلگرامی بازاندیشی دینی و سایر رسانه‌های اینجانب بارگزاری خواهد شد. ان شاء الله دوستان با پیگیری منظم چهرۀ رحمانی اسلام را بهتر بشناسند. احمد عابدینی https://telegram.me/ostadahmadabedini

قرآن_و_سیرۀ_پیامبرص_سازگار_با_پایان_دادن_به_جنگ.pdf1.74 KB

62-1212 پرینت شد.docx.pdf4.31 KB

موضوع: فقه و احکام سؤال: سلام علیکم حاج آقای عابدینی چند وقتی است سوالی ذهنم را درگیر کرده باخودگفتم از شما بپرسم و آن اینکه چرا زن باید قدمین خودرا از نامحرم بپوشاند؟ بنده خودم مقید هستم ولی جوراب پوشیدن برام خیلی سخت است خیلی گرمایی هستم. هیچ مرجعی هم اجازه نداده که جوراب نپوشیم نظر شما در این مورد چیست؟ تشکر پاسخ: علیکم السلام پوشیدن رو و کف پا لازم نیست. 👈برای مشاهدۀ صدها پرسش و پاسخ از استاد عابدینی به کانال تلگرامی پرسش‌ها و پاسخ‌های دینی با لینک زیر مراجعه نمایید👇👇👇👇 https://t.me/porseshha_va_pasokhha

وحدت و هم‌دلي عامل شكوفايي و رشد . كتابخانه اشراق 8 /9 /97 https://telegram.me/ostadahmadabedini