en
Feedback
چهل سالگی

چهل سالگی

Open in Telegram

@Alirezamousavi22 ادمین Instagram @chelsalegi ‌‌‎چهل سالگی اعطای عصای تعقل و تفکر از سوی خداوند

Show more
Iran22 590The category is not specified

📈 Analytical overview of Telegram channel چهل سالگی

Channel چهل سالگی (@chelsalegi) is an active participant. Currently, the community unites 13 949 subscribers, ranking in the Other category and 22 590 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 949 subscribers.

According to the latest data from 03 December, 2024, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 0 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
@Alirezamousavi22 ادمین Instagram @chelsalegi ‌‌‎چهل سالگی اعطای عصای تعقل و تفکر از سوی خداوند

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 04 December, 2024), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Other category.

13 949
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
توی اسنپ نشسته بودیم. راننده مرد میانسالی بود. یه جورایی انگار مست بود. صداش خش داشت و حرافی میکرد.اما وقتی دید ما زیادی ساکتیم گفت: ای کاش ما مسلمونا هم مثل ارمنی ها یه کشیش داشتیم روزایی که خیلی دلمون گرفته بود میرفتیم پیشش اعتراف میکردیم دلمون سبک میشد. خنده مون گرفت. گفتیم: باشه. اگه یه گوش میخواین که حرفاتونو بشنوه فکر کنین من کشیش. اعتراف کنین سبک شین... گفت: خانوم من آدم گناهکاری ام. خیلی گناهکار. بیست سالم بود. جوون بودیم و دنبال دختربازی دیگه. ببخشید، بلانسبت شما.... یه بار سر شب بود. کنار خیابون با یکی از دوستام یه زن جوونی رو سوار کردیم. زنه بدبخت نه قیافه داشت نه هیکل درست و حسابی. اصلا اینکاره نبود ولی معلوم بود از سر بدبختی و بی پولی اومده سراغ این کار. خلاصه سر یه تراول پنجاهی که دوستم بهش نشون داد باهاش توافق کردیم. اونوقتا پنجاه تومن خودش کلی پول بود. قصد پول دادن نداشتیم ولی الکی گفتیم باشه. زنه همون اول پول رو میخواست. دوستم هم پول رو داد بهش و گفت بذار تو کیفت. اول خودش رفت پیشش و بعد من. یادمه بدبخت فقط به ساعت نگاه میکرد که زودتر بره. وقتی بالاخره سر یه کوچه پیاده ش کردیم و راه افتادیم دوستم دست کرد جیبش و تراول رو آورد بیرون. ازش زده بود. بعدا بهم گفت که وقتی دست کرده تو کیف زنه که پول رو برداره توی کیف تقریبا هیچ چی نبوده حتی یه هزاری ساده. اون لحظه کلی خندیدیم و فکر کردیم چه شاهکاری کردیم ولی خانوم... اون دوستم بعدها تو جاده شاهرود با موتور تصادف کرد .رسما له شد. منم که میبینین تا این سن هنوز یه آب خوش از گلوم پایین نرفته. کی با همین ماشین تصادف کنم له و لورده شم خدا عالمه... پی نوشت اینکه چیزی به ذهنمون نمیرسه.فقط ای کاش مست نبود و پیش ما اعتراف نمیکرد و من الله توفیق! ✍ستاره کریمیان @chelsalegi

یک مرد امروز در ساحل فریمنتل شهری در غرب استرالیا که من در آن زندگی می کنم بر اثر حمله ی کوسه کشته شده. پلیس ، یک ساعت کامل ب
یک مرد امروز در ساحل فریمنتل شهری در غرب استرالیا که من در آن زندگی می کنم بر اثر حمله ی کوسه کشته شده. پلیس ، یک ساعت کامل برنامه ی زنده در این مورد پخش کرده. و در طی همین چند ساعت ، صد جور خبر تولید شده. باز خوب است آخر گزارش ها ، کوسه مذبور را تروریست اعلام نکرده اند!! ... آقا جان! کوسه ها توی اقیانوس دارند زندگی "خودشان" را می کنند! ... اقیانوس متعلق به آنهاست! نه مال شما خوشحالان ِ موج سوار آخر هفته ، نه مال دولت یا پلیس استرالیا! این شمایید که به قلمرو آنها ، به خانه ی آنها تجاوز می کنید! آمار سال می گوید که در سال "صد میلیون کوسه" در جهان توسط انسان شکار می شوند و در همین سال تعداد انسانهایی که توسط کوسه ها در جهان کشته شده اند "شش نفر" بوده!! آنچه در عکس می بینید خطرناک ترین موجود دنیا ، در حال شنا در کنار یک "کوسه" است! ✍رضا نظام دوست @chelsalegi

یک مرد امروز در ساحل فریمنتل شهری در غرب استرالیا که من در آن زندگی می کنم بر اثر حمله ی کوسه کشته شده. پلیس ، یک ساعت کامل ب
یک مرد امروز در ساحل فریمنتل شهری در غرب استرالیا که من در آن زندگی می کنم بر اثر حمله ی کوسه کشته شده. پلیس ، یک ساعت کامل برنامه ی زنده در این مورد پخش کرده. و در طی همین چند ساعت ، صد جور خبر تولید شده. باز خوب است آخر گزارش ها ، کوسه مذبور را تروریست اعلام نکرده اند!! ... آقا جان! کوسه ها توی اقیانوس دارند زندگی "خودشان" را می کنند! ... اقیانوس متعلق به آنهاست! نه مال شما خوشحالان ِ موج سوار آخر هفته ، نه مال دولت یا پلیس استرالیا! این شمایید که به قلمرو آنها ، به خانه ی آنها تجاوز می کنید! آمار سال می گوید که در سال "صد میلیون کوسه" در جهان توسط انسان شکار می شوند و در همین سال تعداد انسانهایی که توسط کوسه ها در جهان کشته شده اند "شش نفر" بوده!! آنچه در عکس می بینید خطرناک ترین موجود دنیا ، در حال شنا در کنار یک "کوسه" است! ✍رضا نظام دوست @chelsalegi

‏غلامحسین ساعدی میگفت « یک وقتی کنار کارخانه سیمان شهرری مطب داشتم زن زائوی بدحالی را آوردندکه دیدم بچه نصفش بیرون آمده است بچه را درآوردم ، مرده بود. انداختم آنطرف . مادر داشت میمرد . تنفس مصنوعی و ماساژ قلبی دادم. حالش خوب شد . وقتی رفتم دستم را بشورم بچه را دیدم. برگشتم بلندش کردم سرو ته نگهش داشتم چند ضربه محکم بهش زدم بچه جیغ زد. این اولین و آخرین باری بود که احساس خلاقیت کردم» غلامحسین ساعدی و برادرش مطبی داشتند که از بیماران کم بضاعت پولی نمی گرفتند و همین قضیه هم درد سرهای بسیاری با ساواک همایونی را فراهم کرده بود . ساعدی میگفت : توی مطب یک جعبه شیشه ای گذاشته بودیم که بیماران می توانستند به میل خودشان هر مبلغی که دل شان میخواهد در آن بریزند . روزی پیر زنی لنگان لنگان به مطب آمد . معاینه اش کردم و نسخه ای برایش نوشتم . وقتی میخواست مطب را ترک کند از حال و روزگارش فهمیدم که حتی پول دارو را ندارد . گفتم : ننه جان ! اگر پول دارو نداری می توانی از توی همین جعبه شیشه ای هر مقدار لازم داری برداری . پیر زنک رفت چند تومانی بر داشت و همینطور که لنگان لنگان از مطب بیرون میرفت دستش را به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا ! خداوندا ! به عمر و عزت شاهنشاه مان بیفزا !! @chelsalegi

آقا جان! "پت" دوستی به معنی حیوان دوستی و طبیعت دوستی نیست! .. این را بفهمید! .. الان سگ هایی در چین "تولید" می شوند که دقیقا شبیه یک عروسک ِ زنده اند! .. قیمت شان حتی تا پنجاه هزار دلار هم می رسد! آنها را می شود توی جیب یا کوله پشتی گذاشت و همه جا برد و مثل یک عروسک زنده با آنها بازی کرد! ... یک خرس یک تنی که قدش دو متر و نیم است ، در روسیه مشهورترین "مدل حیات وحش جهان" شده! ... دخترهای های خوشگل ، صدو پنجاه یا دویست دلار می دهند و می روند توی جنگل توی بغل این خرس عکس می گیرند. این خرس که از وقتی چند روزه بوده با انسانها بزرگ شده تبدیل شده به حیوان خانگی! ... صاحب آن آنقدر پول به جیب زده که یک عده شکارچی دوره افتاده اند توی سیبری برای صید بچه های تازه. در کشورهای مزخرف نفتی خلیج فارس ، خرید و فروش توله شیرهای چند روزه باب شده. شکارچی ها توی آفریقا ماده شیرهایی که تازه بچه دار شده اند را می کشند بعد توله شیرهای چند روزه را در دبی و عربستان به قیمت نیم یا حتی یک میلیون دلار می فروشند! این کثافت ِ ابیوز کردن حیوانات ، برای "بازی" و سرگرمی و انتشار عکس شان توی اینستاگرام و شبکه های مجازی اسمش "تجارت" است و هیچ ربطی به حیوات دوستی و طبیعت دوستی ندارد! .. حالا توی ایران کسی نیم میلیون دلار ندارد پول بچه شیر بدهد! .. اما همان تجارت حیوانات زنده ی دیگری هم که وجود دارد اسمش "تجارت" است! ... سود و رونق ِ تجارت حیوانات ، پولش توی جیب محیط زیست و حیات وحش نمی رود! پولش توی جیب دلالانی می رود که با شکارچیان حیوانات در ارتباط اند یا با آزمایشگاه های ژنتیک که حیوانات را تبدیل به عروسک های زنده می کنند! نکنید قرمساق ها نخرید قرمساق ها حیوانات بازیچه ی شما نیستند ✍رضا نظام دوست @chelsalegi

احمد آقالو در چنین روزی درگذشت. او که دچار یک بیماری سخت شده بود، در پنجاه‌ونه سالگی در منزلش از دنیا رفت. او با آن چهره‌ی استخوانی و نگاه عمیق، بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی کسانی امثال من را تشکیل می‌دهد. چه کسی می‌تواند کاتب سریال «سلطان و شبان» را فراموش کند؟ از آن مهم‌تر و خاطره‌انگیزتر، تله‌تئاتر «تله‌موش» بود که قطعاً به یادش می‌آورید. آقالو نه‌تنها چهره‌ی خاصی داشت، بلکه صدای پخته و متفاوتش باعث می‌شد بیش از همیشه به ذهن سپرده شود. به همین دلیل بود که در عرصه‌ی دوبله هم فعالیت می‌کرد. کارتون «جزیره‌ی ناشناخته» و سرندیپیتی را به یاد دارید؟ در سال‌هایی که خبری از فضای مجازی و فن‌پیج و گردش سریع اطلاعات نبود، در سال‌هایی که ما به همه‌چیز ساده‌تر نگاه می‌کردیم، در سال‌هایی که آدم‌ها بدون هیاهو و جنجال تنها با کار خودشان جلو می‌آمدند، در سال‌هایی که هنوز دست‌های پشت‌پرده و پول‌های آنچنانی و حرص معروف شدن و بیش‌تر دیده شدن وجود نداشت، در سال‌هایی که هنر هنوز آن‌چنان فدای تبلیغات و رانت نشده بود، سال‌هایی که نان‌به‌نرخ‌روز خوردن مثل حالا باب نشده بود، احمد آقالو با استعداد خودش پیش آمد. آقالوی جوان در اوایل کارش مسئول نور و صدای تئاتر دانشکده‌ی هنرهای زیبا بود. اما هوش و سرعت انتقال مثال‌زدنی‌اش به‌سرعت از او بازیگری مستعد ساخت. مردی خجالتی، صمیمی، متواضع و مهربان. این‌ها واژه‌هایی نیست که به عادت همیشگی برای رفتگان استفاده می‌شود. واژه‌هایی واقعی‌ست که همکاران آقالو درباره‌اش همیشه به زبان می‌آورند. هما روستا درباره‌ی او می‌گوید: «آقالو انسان فروتنی بود و با تمام استعداد والایی که داشت، مغرور نبود و وقتی از بازی‌اش تعریف می‌کردیم، سرش را پایین می‌انداخت و لبخند می‌زد.» می‌گویند در روزهای آخر عمرش، وقتی در بستر بیماری افتاده بود، روحیه‌ی خوبی داشت و لبخند از روی لب‌هایش محو نمی‌شد. لبخندی که انگار حاکی از رضایت، زندگی شرافتمندانه و خیال جمع بود. از آن لبخندهایی که انگار مثل آن را این روزها کم داریم. گمان نمی‌کنم کسی بتواند جای احمد آقالو را پر کند. حیف که روحیه‌ی مستقل او، هیچ‌گاه چراغ راه هنر ما نشد. یادش گرامی. ✍دامون قنبرزاده @chelsalegi

می دانی، لازم نیست انسان ها هم عقیده و هم قبیله و همخون و همرنگ باشند تا یک جامعه بتواند بپاید... همینکه آدم ها با تمام اختلاف هاشان گاهی، فقط گاهی بتوانند همصدا و همنوا بشوند و آوازی، شعری، دعایی یا چیزی را مشترکا زمزمه کنند یعنی اینکه چیزی برای اشتراک دارند... بعد هر کدام می روند سر زندگی و کار و بار و علایقشان و تمام... باقی را قانون باید تعیین کند تا کسی مزاحم و سد و سارق کسی دیگر نباشد... اصلا برای همین بود که سنت ها شکل گرفتند.مراسمی که گاه شکل نیایش داشتند و زمانی منحصر به پایکوبی و‌همشانگی می شدند... به گمانم جامعه ای که این همشانگی و پایکوبی و آواز دسته جمعی را گم کند، کم کمک انگار چسب هایش شل شده و آهسته آهسته وا می رود... آبان چند سال قبل که مرتضی پاشایی از دنیا رفت چنان تشییع غریبی برایش راه افتاد که حیرت انگیز بود.چه جمعیت بزرگی هم کنار و هم شانه به بدرقه اش رفتند و آواز خواندند... این همراهی به مذاق آن مسلط های خود مرکز بین خوش نیآمد و به نکوهش بسیار نعره زدند. آن استاد جامعه شناسی چپگرای روشنفکر هم حسابی برآشفت و عربده کشان خلقان را به توپ ِفحش بست. گروه های دیگری هم هر کدام به بهانه ای دهان به شماتت ِاین همدوشی باز کردند و بسیار گفتند... هیچکدام اما نخواستند ببینند که آن چیزی که این جماعت را همکنار کرد همان همصدایی و همآوایی مشترکی بود که مرتضی پاشایی خلق کرده بود... نه خواننده ی درجه یکی بود، نه شعرهای ترانه هایش برجسته و عمیق و فاخر بود... ملودی ها هم اغلب مال کسان و ملت هایی دیگر بود... اما هر چه که بود آن ترانه ها را می شد همصدا خواند و همآوا شد... و چه سرّی دارد و چه لذتی این همراهی و همخوانی... یادش باقی که مردمان را به بهانه ای جز سیاست و مرثیه و شعار و دعا و کم آبی و کم بنزینی و کم تخم مرغی، همراه و همصدا کرد... چه احتیاج بزرگی دارد این جماعت پردلهره ی آشفته، به این بهانه های همآوایی... ✍امید مرجمکی @chelsalegi

همه جای دنیا ازدواج می‌کنند که رازهای‌شان را به هم بگویند اینجا ازدواج می‌کنند تا یک نفر را گیر بیاورند بهش دروغ بگویند. زن و مرد هم ندارد. طرف به محض این که ازدواج می‌کند یادش می‌افتد زن‌ها جدیدا عجب چیزی شده‌اند. خب مردک قبل از ازدواج چشم کورت را باز می‌کردی و چیزها را می‌دیدی و عجب عجب گویان در خیابان پشت‌شان گاز می‌دادی. زنک از پدر و مادرش یواشکی پول می‌گیرد مبادا شوهره پررو نشود. خب می‌ماندی خانه پسربازی‌ات را می‌کردی و پولت را بدون جنگولک‌بازی می‌ذاشتی جیبت. حالا بماند که طبق آمار نصف این‌ها بعد از سه ماه طلاق می‌گیرند که این هم در نوع خودش عجیب است. یعنی بعد از سی سال و سی تا خشتک پاره کردن هنوز نمی‌دانند چرا دارند ازدواج می‌کنند. خب بتمرگید در خانه‌تان و بقیه را هم در دردسر مراسم پرشکوه ازدواج و جهیزیه و گیس‌کشی برای مهریه نیندازید. مگر مرض دارید؟ همه جای دنیا ازدواج می‌کنند که یار غار داشته باشند و این‌جا تازه وارد مرحله‌ی آزمون و خطا می‌شوند. بعد می‌گویند نگویید جامعه‌ی بیماری داریم. جامعه‌ی بیمار نداریم، تیمارستان زیبایی داریم که فکر و ذکر و‌ بیماری ملت‌اش «پول و پایین تنه» است. ✍نوشین زرگری @chelsalegi

فیلمی پخش شده از یک تصادف و واکنش جوان آسیب دیده که خودش را می‌زند . اين ويديو بيشتر از هرچيزي حال و روز جامعه الان ماست. فیلمي كه اين روزا خيلي پخش شد و خيلي‌ها بهش خنديدن، اما توش يه حس فروپاشي عجيب بود. وقتي يه تصادف به ظاهر ساده، براي يه نفر مي‌شه پايان زندگي و شروع خود زني. ‌ احتمالا شبيه اين رو اين چند وقت زياد ديدين، آدمي كه اگه يكي بپيچه جلوش، همه زندگيش رو مي‌ذاره كه بره به طرف فحش بده. آدمي كه وقتي جنسي كه سفارش داده نمياد، مي‌خواد فروشنده رو بكشه و خيلي نمونه‌هاي ديگه. اين حال امروز ماست، شكننده‌تر از هميشه. درست مثل آخراي جنگها كه با يه باد هم ممكنه بريزيم پايين و براي همين تا يه جايي مي‌بينيم يه آسيب كوچولو بهمون وارد شده حتي در حد يه فحش، يا مي‌خوايم با خودزني خودمون رو بكشيم يا بزنيم طرف رو لت و پار كنيم. ‌ به نظرم اين روزا مجبوريم خيلي مراعات كنيم كه به كسي آسيب نزنيم. اين ديگه يه كار اخلاقي نيست، براي حفظ حيات خودمون بايد مراقب باشيم. ‌ اين فيلم حال شكننده اين روزاي ماست، حالي كه وقتي تو بطنش باشيم برامون كشنده است جوري كه خودمون رو آنقدر مي‌زنيم تا از حال بريم و نباشيم، اما براي يه ناظر بيروني خنده‌داره. ما به دردهاي همديگه مي‌خنديم انگار داريم از اين مكانيزم استفاده مي‌كنيم كه بقيه از ما بدبخت‌ترن پس ما هنوز نفر اول صف نابودي نيستيم. ✍شهاب پاک بین @chelsalegi

عبدالملک مروان آنقدر اهل عبادت و‌مقیم مسجد و‌تلاوت قرآن بود که اورا کبوتر مسجد لقب دادند ! رو‌زی که پدرش مروان حکم از دنیا رف
عبدالملک مروان آنقدر اهل عبادت و‌مقیم مسجد و‌تلاوت قرآن بود که اورا کبوتر مسجد لقب دادند ! رو‌زی که پدرش مروان حکم از دنیا رفت و‌به او‌خبر دادند خلیفه شدی ، در حال تلاوت قرآن و‌در مسجد بود ، تا این خبر را شنید قرآن را بوسید و‌بست و‌گفت : هذا فراق بینی و‌بینک ! اين حکایت آدمو یاد مسئولان خودمون میندازه!! @chelsalegi

‍ قدیم‌ترها وقتی فیلم‌های سینمایی یا سریال‌های مربوط به دهه شصت را نشان می‌دادند، ما نسل جدیدی‌ها تعجب می‌کردیم که عه عه بیست تا تک تومانی داد برای کرایه ماشین! بعد آدم بزرگ‌های جمع شروع می‌کردند به خاطره تعریف کردن که من سال شصت دو ، اکباتان خونه خریدم، یک میلیون و هفتصد هزار تومان. بعد در مورد حقوق،وضع زندگی، ماشین خریدن و ازدواج حرف می‌زدند. ما هم از شنیدن قیمت‌ها شاخ در می‌آوردیم که شوخی می‌کنی، مگه میشه؟ مگه داریم؟! حالا اما خودمان همان حس را داریم. برای شاخ درآوردن احتیاج نیست به دهه شصت برگردیم همین به اوایل دهه نود برگردیم، کفایت می‌کند. در سریال پایتخت نقی و ارسطو به سوپر مارکتی می‌روند، یک عالمه خرید می‌کنند و جمع خریدشان می‌شود پنجاه هزار تومان ! پایتخت دو ، محصول نود و یک است. همان سبد خرید این دو بازیگر دوست‌داشتنی پایتخت از فروشگاه‌های تخفیف‌دار این روزها، چیزی حدود ششصد تا هشتصد هزار تومان هزینه روی دست‌مان می‌گذارد. نکته این است که شاید در سال نود حقوق‌مان حدود هشتصد هزار یا یک میلیون تومان بوده اما حالا به زور به چهار تا پنج میلیون تومان برسد. واقعا ده سال پیش برای ما تبدیل به یک عمر شده است. مگر می‌شود در یک کشور طی ده سال، قیمت‌ها این چنین جهش داشته باشند؟ قیمت خانه‌ها در جنوبی‌ترین نقاط پایتخت به میلیارد رسیده‌است. تقریبا همان سال‌های نود ، خانه‌ای را در کرج پیش خرید کردم هشتاد میلیون تومان. ماشینم را فروختم، دو وام کوچک گرفتم و با کمک رهن خانه، سند زدم. اما حالا می‌شود اینگونه خانه خرید؟ چقدر باید وام بگیری که به یک میلیارد تومان نزدیک شوید؟ اجاره نشینی، خوش نشینی؛ ضرب المثل قدیمی درباره مستاجران است که حکایت از این داشت این قشر با وسایل مختصر و ذهن راحت هر سال خانه‌ای در مناطق مختلف شهر اجاره و زندگی شاد و با نشاطی داشتند. واقعا الان اجاره نشینی، خوش نشینی است؟ همین امروز که قرارداد بسته می‌شود، مستاجر بیچاره فکر سال آینده و افزایش اجاره خانه است. این تورم و گرانی باعث شده است تا تعداد آرزوهای آدم‌ها در این زمانه بیش از گذشته شود. قبلا آرزوی برخی داشتن خانه در شمال شهر بود اما حالا همان افراد، شب‌های خواب می‌بینند یک خانه نقلی بدون آسانسور و پارکینگ در جنوبی‌ترین نقطه شهرشان خریده‌اند و بدون استرس صاحب‌خانه زندگی می‌کنند. آن یکی خواب دیده است، پراید خریده است و به دل جاده زده و صدای ضبطش را هم بلند کرده و از سفر لذت می‌برد. آنهم کسی که آرزویش، تور اروپا در هشتاد روز بود. گرانی و تورم، باعث می‌شود، مردم آرزوهای بزرگ نداشته باشند. به حداقل‌ها راضی باشند. به قول معروف، همین که زنده‌ایم خدا را شکر. فقط امیدوارم روزی نیاید که فرزندان ما با پدیده‌ای مثل سفر کردن غریبه باشند. ✍️مصطفی داننده @chelsalegi

رویه گروه های فامیلی در واتساپ: هر روز صبح سلام و صبح بخیر میفرستن، بعد با پیاز و سیر و زنجبیل تمامی بیماری هارو درمان میکنن، طرفای عصر تایم دعا و داستان های مذهبیه، آخر شب هم هشدار راجع به شارژ گوشی و خفتگیری های اسنپ و تپسی @chelsalegi

یه افسانه‌ی ژاپنی هست که طبق اون اشیائ شکسته رو با طلا به هم دیگه وصل میکنن؛ اون شکستگی به عنوان باارزش‌ترین قسمتی از گذشته‌ی اون وسیله دیده میشه که قشنگ‌ترش می‌کنه. هر موقع احساس شکستگی کردی این افسانه‌ یادت بمونه. حتی جناب شمس هم در جواب سؤال مولانا که پرسیده: «پس زخم‌هایمان چه؟» گفته: «نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود.» کاری کن که زخم‌هات قشنگ‌ترین تکه‌های وجودت بشن @chelsalegi

‏حداقل بايد چهل سالت باشه به نتایج زير برسى با آشنا معامله نكن با همكارات دوست نشو چيزى كه قطعى نشده رو به كسى نگو خوشحالى و موفقيتت رو جار نزن زود ميفهمى آدم يه دونه از غريبه ميخوره ده تا از خودى... ✍علی مصباح @chelsalegi

ایران هیچ دوره ای به اندازه حمله مغول سقوط نکرد؛ بقول آن مرد بخارایی"آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند" اما روحی
ایران هیچ دوره ای به اندازه حمله مغول سقوط نکرد؛ بقول آن مرد بخارایی"آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند" اما روحیه ایرانی هرگز نمرد؛ مولانایی داشت که ناامید نشد و سرود برهمگان گر ز فلک زهر ببارد همه ش من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم یک بیت مولانا برای با انگیزه ماندن؛ برای زنده ماندن؛ به امید فردایی بهتر کافی است. مرد بخارایی جمله اش دردناک ولی کلمه پایانی او امید بخش است؛ نگفت "ماندند"؛ گفت " رفتند"؛ بله؛ ناهنجاری ماندنی نیست؛ خواهد رفت. @chelsalegi

درود بر شما. شرایط جدیدی شکل گرفته و فکر می‌کنم سکوت کردن بهتر از خود سانسوری است . با شرمندگی و پوزش فراوان تصمیم به بستن این کانال گرفته ام . مطالب یک هفته باقی می‌ماند و سپس کانال محو می‌شود

داشت به خودش ضربه می زد. روح و روانش رو انداخته بود گوشه ی رینگ و خودزنی می کرد. بی رحم شده بود. نمی تونست حقیقت رو قبول کنه. نمی خواست دستش رو ببره بالا و بگه ایها الناس من تو انتخابم اشتباه کردم. تسلیم... برای همین داشت از خودش انتقام گرفت. یه بار بهش گفتم رفیق می دونی بیهوده ترین کاری که آدمیزاد تو زندگی انجام میده چیه؟ گفت «چیه؟» دستش رو گرفتم و گفتم جنگیدن با چیزی که اتفاق افتاده. اذیت شدی؟ می دونم. زخم خوردی؟ می دونم. اعتمادت از بین رفته؟ اینم می دونم ولی یه چی هست که تو باید بدونی. برای هیچ کس مهم نیست که تو داری خودت رو برای اشتباه یکی دیگه نابود می کنی. هیچی عوض نمیشه به جز روح و روانت که بیشتر آسیب می بینه. آروم باش و زندگی کن. نذار مزه ی زندگی یادت بره. رفت تو فکر... یه لبخند زد و گفت «این بود زندگی؟» تو چشماش نگاه کردم و گفتم آره... این خود زندگیه. یادت باشه زندگی یعنی بدونی چی می خوای ولی ندونی آخرش چی میشه. ✍حسین حائریان @chelsalegi

پریمو لوی نویسنده فقید ایتالیایی تو یه مصاحبه از آشویتس یادی میکنه.از شرایط بسیار بدی که زندانی‌ها داشتن، از اتاق های گاز و لهجه خشن و کوچه بازاری سربازهای آلمانی و از یه تکه نان اضافه که از همه چیز با ارزش تر بود.اما در آخر میگه اونجا یه آدمی به نام لورنزو بود که اصلا معلوم نبود برای چی تو آشویتس بود.چون نه یهودی بود و نه کولی و نه کمونیست.لورنزو همیشه پای درد و دل زندانی ها می‌نشست و گاهی به اونا تکه نانی یا چیزی میداد.طوری که زندانیا از این رفتارش تعجب می‌کردن.اون سواد درست و حسابی هم نداشت اما انسان بودن رو واقعا درک می‌کرد.اینا رو نوشتم که بگم ، هر چند وقت یه بار سراغی از رفیقاتون بگیرین.ببینید حالشون خوبه؟ مشکل جسمی یا مالی ندارن؟ شاید یکی ته خط رسیده و منتظر یه پیام دلگرم کننده است.طوری نکنید که به سالگرد طرف برسین.اگه تو این دنیا قرار نیست که به‌هم کمک کنیم پس اومدیم چه غلطی بکنیم؟ درسته الان وضعیت طوری شده که آدم باید کلاه خودش رو بچسبه که باد نبره یا به هر خس و خاشاکی چنگ بزنه که فرو نره اما مگه از اردوگاه آشویتس بدتر هم داریم؟ تو دنیایی دیگران برای یه تکه نان حاضرن دست‌شون به خون دیگری آغشته بشه لورنزو بودن خیلی سخته اما حداقل بیاییم بهش فکر کنیم. ✍ابوالفضل منفرد @chelsalegi

یک دختر جوان هفده ساله که امسال رتبه هفتاد کنکور را کسب کرده بود، بعد از انجام یک عمل زیبایی به کما رفت، دچار مرگ مغزی شد و امروز اعضای بدنش را به بیماران نیازمند پیوند زدند. یک دختر نوجوان احتمالا باهوش و کوشا. یک آینده درخشان و هیجان انگیز، یک استعداد انسانی تکرار نشدنی و گرانقدر، بابت هیچ از میان رفت. نمی خواهم شعار بدهم و شکر خدا همه ماها سن و سالی ازمان گذشته است ولی واقعا این وسواس زیبایی چیست؟ اصلا مگر زیبایی معیار واحدی دارد که کسی بتواند در افراد ایجادش کند؟ این چه جنون بی معنایی است؟ حتی کسانی که پا به سن می گذارند و می خواهند با کشیدن پوست و تزریق بوتاکس و ... سن خودشان را کمتر نشان دهند. کهولت یک بیماری نیست. تباهی نیست. مرحله ای است در مسیر متداوم زندگی. بله ناراحت کننده است، کاش انسان ها هرگز پیر و ناتوان نمی شدند و هرگز نمی مردند ولی حالا اینطوری است و کشیدن پوست باعث نمی شود شما جوان شوید. واقعیت این است که هر کدام از ما با بدنی منحصر به فرد به دنیا آمده ایم، چه از آن خوشمان بیاید چه نه. پس بجای وسواس در مورد آن و تلاش برای تغییر دادنش، وقت اندکی که داریم را صرف کارهای مفیدتر و هیجان انگیزتر کنیم. منظورم اختراع و اکتشاف نیست. فیلم خوب ببینیم، با آدم های حسابی حرف بزنیم و معاشرت کنیم، سفر کنیم، عشق بورزیم و ... این وسواس واقعا احمقانه است. ببخشید اگر خیلی شعاری بود. ✍سروش آریا @chelsalegi

آنهایی که میخواهند حقیقت را کشف کنند، باید به عقایدی که عجولانه در کودکی کسب کرده اند، بی اعتماد باشند ... ✍رنه دکارت @chelsa
آنهایی که میخواهند حقیقت را کشف کنند، باید به عقایدی که عجولانه در کودکی کسب کرده اند، بی اعتماد باشند ... ✍رنه دکارت @chelsalegi