717
Subscribers
-224 hours
-67 days
-630 days
Posts Archive
آدمها نیاز دارند لااقل به یک نفر...
یک نفر که همهجوره بلدشان باشد،
کسی که اگر در مسیرِ دشوارِ زندگی خسته شدی صندلیت باشد!
کسی که تمام عیار
هوایت را داشته باشد
و با هربار دیدنش دلت پر شود
از زندگی؛
که مثلِ نورِ خورشید به زندگی تاریک و پر از خستگیت بتابد،
آدمها نیاز دارند
به فردی که مثالِ کوهی استوار باشد
که با خیالِ راحت به او تکیه کنند
و بابتِ حضورِ او
فردایشان را دوست داشته باشند...
زندگی
کوزه آبی خنک و رنگین است
آب این ڪوزه گـهی تلخ
گهی شور
و گهی شیرین است
"زندگی"
گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد
همه درها بسته است !
ما آخرین نسـ..ـلی بودیم که مادرانی فوق الـ..ـعاده داشتیم🕊️
چقدر این حرفا غم انگیز بود...😢
فقط عشق تو میتونه
جون بده به این تن خستم
چه حسی بهتر از اینکه
اینجوری به تو وابستم
صدام که میکنی عشقم
تازه میفهمم عاشق کی هستم
🎼🎼☕️☕️
همہ عاشق شدن را بلدند،
اما فقط تعداد ڪمے هستند
ڪہ بلدند چگونہ در عشق با یڪ نفر
براے مدتے طولانے بمانند...
#آنا_گاوالدا
" در بند تهران 😍
لباس بى وفايى را به دست خود تنت كردم
تو را اى دوست با مهر زيادم دشمنت كردم
خيالم بود تنديسى طلا از عشق مى سازم
محبت بد ترين اكسير بود و آهنت كردم
تو رفتى با خدا باشى ، خدا در چشم من گم شد
از آن وقتى كه تسبيح خودم را گردنت كردم
تمام خاطراتت را همان روزى كه مى رفتى
به قلبم دوختم ، سنجاق بر پيراهنت كردم
تو تك كبريت امّيدم در اوج بى كسى بودى
تو را اى عشق با اميدوارى روشنت كردم
چه مى ماند به جز بى حاصلى در دست هاى من
به رغم كوششى كه در بدست آوردنت كردم ؟
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...
من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ...
اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
میدونی
وقتی بعد از چند خط تایپ کردن
یهو میزنی همشو پاک میکنی!
یعنی اوضاع روحیت اصلا خوب نیست
یعنی گیر کردی بین جون کندن و دل کندن....
