717
Subscribers
-224 hours
-67 days
-630 days
Posts Archive
خونہ پر از رنج سڪوته...
دلم تنگ قدیماس پدربزرگ و مادربزرگ ، دورهم جمع شدن ها و حرف زدنها تا خود صبح میگفتیمو میخندیدیم ...
چرا انقدر زود گذشت چرا قدرشو ندونستم ...
هنوز تو خاطرہ هام زندگے میڪنم قدر بزرگتراتونو بدونید اینا همہ نعمتن ❤️
ڪاﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ نداشت
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ مے شد ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ شوند
خوشبختے گاهی
آنقدر دم دستمان است
ڪہ حسش نمیڪنیم
چایے ڪہ مادر
برایمان میریخت و
میخوردیم خوشبختے بود
دستهاے بزرگ و زبر
بابا را گرفتن خوشبختے بود
اما ندیدیم و آرام از ڪنارشان گذشتیم..🍃
عشق فقط تویی😍✨
ڪسے بیاید
مارا دعوت ڪند
بہ رفتن !
بہ رفتن از تمام ڪسانے ڪه
رفتہ اند و ما هنوز درون آنها ماندہ ایم
زیبایے و سادگے زندگی
معمولے را دست ڪم نگیر...
نمیدانے چہ شوقے دارد
جست و جوے لذتهاے ساده
" هر کس دو بار می میرد:
یکبار آنگاه که عشق از دلش می رود
و بار دیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید.
اما مرگ زندگی در برابر
مرگ عشق ناچیز است. ".....
