717
Subscribers
-224 hours
-67 days
-630 days
Posts Archive
اونجا که محسن چاوشی میگه:
ببین مادر ببین مادر ببین مادر زمستونه
ببین احوالمو که مثل موی تو پریشونه
واسم رخت عزا تن کن همینجا شمع روشن کن
که امشب حال من عین شب شام غریبونه
😭😭😭😭😭😭😭
اونجا که حامیم میگه:
مگه مثل تو آدم زیاده شبیه تو از کجا آدم بیاره
کجای شهرو باید بگردم که خاطرههامونو یادم نیاره
َ
گاهی خوابت را میبینم بیصدا
بیتصویر مثلِ ماهی در آبهای تاریک
که لب میزند و معلوم نیست حبابها کلمهاند یا بوسههایی از دلتنگی "
⛖꯭🝛꯭🝜꯭꯭⛖
از تمام تاب بازےهاے ڪودڪیم فقط
زمین خوردنم را بہ یاد مےآورم و از تمام زیباییت فقط
از دست دادنت را...
عــــــــــشـــــق...
همیشـــــہ ازاولش "عشـــــق" اســـــت...
ولے یڪ روز چشـــــم ڪہ بازمیڪنے...میبــینے"عشق"دیگـر"
عشقنیســـــت...
میبــینے نـــــہ میتوانے "بروے"...نـــــہ... "بمـــــانے...آنجاست ڪہ دیگر
"عشـــــق" "درد" اســـــت..
وتـــــو غمگینے از "دردے" ڪ
اینـــــقدر وفـــــاداراســـــت...
من هنوز در عجبم
از غریبهای که میآید
از هر آشنایی ، آشناتر میشود
و تا به خودت بجنبی
میبینی، غریبه کیست؟
یک تکه از وجودت را در دستش دارد!
غریبه دیروز
امروز صاحب قلبت شده...
بعضی دعاها عجیب به دل میشینه؛
خداوندا
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی
و نه آنقدر بدم که رهایم کنی…
میان این دو گم شده ام
هم خودم و هم تو را آزار می دهم…
هر چه تلاش کردم نتوانستم
آنی شوم که تو میخواهی
و هرگز دوست ندارم
آنی شوم که تو رهایم کنی…
خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن...
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل زدستانم رُبود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جامانده بود
