224
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
224
سنگینترین مجازاتی که خدایان یونان باستان میتوانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهودهای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تختهسنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدتها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تختهسنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی میرسید تختهسنگ میغلتید و بهپایین دره میافتاد.
خدایان فراموش کرده بودند که تختهسنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش میشود. در صد سال اول، لبههای تیزی که دستهای سیزیف را بریده و زخمی کرده بود صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندیهای سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تختهسنگ را قل میداد و بالا میبرد. در هزار سال بعد تختهسنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر...
این روزها سیزیف تکهسنگ ریزی را که روزگاری صخرهای بود به همراه قرصهای مسکن و کارتهای اعتباریاش در کیفی میگذارد و با خود میبرد. صبح سوار آسانسور میشود و به طبقه بیستوهشتم ساختمان دفترش میرود که محل مجازاتش به حساب میآید. و بعدازظهرها دوباره بهپایین برمیگردد!
"داستان مجازات از کتاب گلوله
استفان لاکنر"
@cafepichak
224
تو را دوست دارم
چون راهِ دیگری نمیشناسم
تنها میدانم
نخواهم بود
اگر تو نباشی
"پابلو نرودا"
@cafepichak
224
تو را دوست دارم
بیآنکه بدانم
چگونه از کی و از کجا
تو را دوست دارم
بیهیچ پیچیدگی، بیهیچ غرور
"پابلو نرودا"
@cafepichak
224
«برای زندگیام توجیه دیگری نیافتهام جز همین تلاش برای آفرینش. تقریبا در تمام زمینههای دیگر ناکام بودهام. اگر همین مرا توجیه نکند، زندگیام نابخشودنی خواهد بود.»
"از یادداشتهای آلبر کامو، فوریهی ۱۹۵۳"
_یک وقتهایی آدم میفهمه برای خوشحال بودنش نمیتونه اون کاری که دلش میخواد رو انجام بده؛ پس فقط تلاششو میبره به سمتی که لااقل غمگین نباشه و غصه نخوره که یک وقت نکنه از پا بیافته. و خب باید در نظر داشته باشیم که این امیدواری خیلی بزرگیه...
@cafepichak
224
بقول بودلر:
مست شوید
تمام ماجرا همین است،
مدام باید مست بود،
تنها همین.
باید مست بود تا سنگینی رقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی،
مادام باید مست بود،
اما مستی از چه؟
از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،
آنطور که دلتان میخواهد مست باشید…
@cafepichak
224
همه ی ما ظاهری داریم،
آنقدر آرام که هیچکس نمیدونه در پشت این نقاب مسخره چه انسانی با رنج ،دست و پنجه نرم میکنه...
@cafepichak
224
.
مُرد دیگر، آدمها میمیرند، سکته میکنند یا زیر ماشین میروند، گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها البته مهم است، ولی مهمتر همان نبودن آنهاست، این که آدم بیدار شود و ببیند که نیستش، کنار تو خالی است.
"آینه های دردار
هوشنگ گلشیری"
@cafepichak
224
تاریخهای زندگیم رو به روز و ماه و سال یادم نمیمونه؛ من از تصاویر خاطره دارم. گاهی منو به گریه وادار میکنن، گاهی حال خوب و لبخند! اما میدونی، وقتی از یک خاطرهای عبور میکنی، احساس عدم تعلق بهشون داری. انگار یه جورایی توی ذهنت سرگردون شدن! همهی سالهای غمگین و روزهای پر از لبخند در یک قاب جمع میشن. و خب همه یکجا درد دارن. آخ! این دست درازی من به تصاویر ذهنی فقط زخم زمان از دست رفته رو عمیقتر میکنه! من خیلی دویدم. طعنه نزن. این نوشتن و پوشیدن و نگاهکردن، بازتاب تصاویر ذهنی من از گذشته است. به قولی همون خاطرات! هرچند خستهام اما شاید اگه یک روز حوصلهای بود و پرسیدی چرا، مکالمهای صورت گرفت..
@cafepichak
224
آدم دیر رازهای جهان را میفهمد.
آدم کلا دیر میفهمد،
آدم نبردهای بزرگی میکند برای فتحِ هیچ،
فتحِ باد....
@cafepichak
224
از همديگه آدم ايده آل بسازيد؛ دوره تعويض آدم ها عوض شده ! آدم ايده آل پيدا كردنى نيست، ساختنيه…
@cafepichak
224
«درون من!
درون من را هیچکس نمیتواند ببیند، حتی نزدیکترین کسان من. تازه، چه میتوانند بکنند؟
در نهایت، احساس همدردی.»
" نونِ نوشتن
محمود دولت آبادی"
_شما رو نمیدونم؛ ولی من نیاز دارم یه روزایی از ماه رو اختصاص بدم به هیچ کاری نکردن، هیچ کسی رو ندیدن، هیچ چیزی نشنیدن و هیچ حرفی نزدن...
@cafepichak
224
اگر در آغوش گرفتنها را برای روز مبادا نگه داشتهاید، پاییز فصل مباداست...
" مجید میرزایی"
@cafepichak
224
گاهی نیاز داری یکی بگه ؛ من داشتم از دور میدیدمت تو خیلی خسته شدی خیلی … درست میشه،
خب ؟
@cafepichak
224
از قشنگترین خواهشای عاشقانه رو داریوش خونده..
اونجا که میگه:
«من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه، من میخام یار بمونی»
@cafepichak
224
چرا ما انقدر موجودات منتظری هستیم؟ منتظر زنگ کسی، منتظر پیام کسی، منتظر نتیجهی کارامون، منتظر تموم شدن درس، منتظر جواب دانشگاه، منتظر جواب استخدام، منتظر مترو، منتظریم پولامون جمع شه بتونیم خونه بخریم، ماشین بخریم، سفر بریم، منتظر دیدن کسی،
منتظر کسی که دوستمون داشته باشه،
منتظر یه روز خوب...
@cafepichak
224
توصیف عاشق شدن فقط
توصیفِ عباس معروفی اونجا که میگه:
"همين جوری دو تا نگاه در هم گره میخورد و آدم ديگر نمیتواند در بدنِ خودش زندگی کند، میخواهد پر بكشد"
@cafepichak
