نشرموج
Open in Telegram
📚رمان هاي فانتزي و تخيلي 📚 وبسایت : WWW.MOWJBOOK.COM تلفن : 02166495274 02166959925 09124126731 خ انقلاب خ ۱۲ فروردین خ نظری غربی کوچه جاوید ۱ پلاک ۶ واحد ۱
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
519
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
519
پارسیان و من چگونه پدیدار شد؟
.
.
.
بخشی از مقاله ی «سه گانه ی #پارسیان_و_من چگونه پدیدار شد؟»
«... بی شک سفرهایی که کرده ام در شکل گیری جغرافیای حقیقی ایران در ذهن من بسی موثر بوده اند. مثلاً سفرهای مداوم دوران کودکی ام به مازندران که فضای تپّه ی ابتدای پارسیان و من: کاخ اژدها کاملاً برخاسته از آنهاست یا سفرهای زمینی ایرانگردی ام به سال 1377 به همراه خانواده، که در دو نوبت یکی از گیلان تا اردبیل و تبریز و دریاچه ارومیه و دیگری تا اصفهان و شیراز و بازگشت از راه کرمان و یزد بود.
دو سال بعد در امرداد 1379 و این بار تنها به سفرهای درون ایران پرداختم؛ سفری بسوی اراک و خمین و محلات و بعد به همدان و در ادامه به شیراز و پاسارگاد.
این سفرها تاثیری شگرف و واقعی در تصویرهای ذهنی من ایجاد کرد و من ناگهان خود را در ایران زمین سرگردان یافتم! حس کردم چگونه چنین عظمتی با چنان بی ادعایی ای مرا در بر گرفته و پناه داده و سکوت کرده است و من با تمام پویایی و تحرک و گویایی ام، هیچ قصدی برای یاری دادن به او ندارم!
جملات استاد نُدوشن مدام و در تمامی سفرها در گوش و جان من بود. شیوه ی درست نگریستن در سفر را از سفرنامه های ایشان بخصوص «صفیر سیمرغ» آموخته بودم و براستی هیچ میل به تفریحی در سفرهایم نبود!
من در حال اندیشیدن در یک طول و عرض عظیم جغرافیاییِ پیدا و یک جهان فرهنگیِ ناپیدا بودم و سفرهایم هر بار غنی تر و مفیدتر می شدند.
... ادامه مطلب 👇👇👇👇
🌐 www.mowjbook.com 🌐
#آرمان_آرین #نشرموج #نویسنده
519
طغيان ٢ زمين و زمان
به زودي در #نشرموج .
.
در شرف زمستانی سخت، حیاتِ تضعیف شدۀ زمین، میزبان تغییراتی مرموز می شود. شایعاتی غریب و نگران کننده، در شیرشین ( بزرگترین سرزمینِ قلمرو جنوب) دامن می گستراند و بر زندگی مردم سایه می کند. از شیوعِ مرضی که نسل انسان را نشانه رفته و راهِ تولد و مرگ را بر او می بندد... به طوری که هیچ نوزادی زنده متولد نمی شود، و هیچ مرده ای، در آرامشِ مرگ نمی ماند!
مرضی همچون هاری، که پس از مرگ به آن مبتلا خواهند شد، و مردگان به شرزگی و توحش و خونخواری برمی خیزند و چنانند که علاجشان جز به تیغ نیست...
#طغيان #نشرموج #فانتزي #كتاب #بنيامين_ملكي #رمان #رمان_فانتزی #رمان_فارسي
www.mowjbook.com
519
کیخسرو فرزند اسب .
.
.
.
بياباني پر خَس و خار، آفتابي سوزان بود و تشنگي بر اسبها چيره ميشد و آنها از گرما بيتاب شده شيهه ميکشيدند و با تازيانهي سپاهيان پيش ميرفتند. پيران در جلوي کاروان بود و به اين ميانديشيد که اگر خبر مرگ سياوش به ايرانيان برسد، رستم و کيکاووس شاه و سپاهيان او چه خواهند کرد.
ناگهان فرياد ماندانه به آسمان رفت. او به فرنگيس خيره بود و با صداي بلند ميگفت : «بايستيد !بايستيد!»
فرنگيس يال شبرنگ را در چنگ گرفته، ميکشيد و چون يک ماهي که با سنگ بر سرش کوبيده باشند پيچ و تاب ميخورد. با شيههي شبرنگ که در آسمان و در گوش سپاهيان پيچيد، پيران شتابان تاخت. ماندانه از اسب به زير آمد. فرنگيس دست در گردن شبرنگ حلقه کرده از پشت آن بر زمين غلتيد. ماندانه و دو خدمتکار دويدند. فرنگيس را در زمين و هوا گرفتند. پيران از راه رسيد. شبرنگ پي در پي شيهه ميکشيد و به فرمان پيران، کاروان، سپاهيان ايستادند. ماندانه وحشت زده گفت : «سرا پرده به پا کنيد، کيخسرو به دنيا ميآيد.»
#کیخسرو_فرزند_اسب
#محمدرضا_یوسفی
#نشرموج
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
519
از نگاه خوانندگان 📚📖
.
.
.
ديدگاه #مجيد_بيگي از كتاب
#دختر_سبز_آبي
.
ابتدا چند سطری از کتاب دختر سبز آبی را که نویسنده به زیبایی و مهارت خاصی توانسته بود به سه پایه های نقاشی جان بدهد خواندم؛ خارق العاده بود. توفیق دست داد تا کتاب را تا به آخر مطالعه کنم. تمثیلهای نویسنده غنای بسیاری به داستان داده، طوری که خودت را در صحنه حس میکردی. گاهی در خانه دردانه، قصر شازده یا آتلیه. کتاب نبود، بود. نمایشنامه ای در شش پرده داستان دختری که هر خفت و خاریی را به نگاههای هرز ترجیح میدهد. و اینکه خود درون مددکار هم نتوانست او را نجات دهد. و شاید "فردا" همان دختر سبز آبی شود. آیا مددکاری خواهد بود که همراهش شود؟!!!
.
.
شماهم نظرات خود را براي ما ارسال كنيد.
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
داستان هاي #اورامان
.
.
.
#محمدرضا_يوسفى
.
.
مينى بوس سبز رنگ، از آن دورها طورى جلو مى آمد انگار ميان يخ و برف جاده مانده، مثل قورباغه پيري بود كه منتظر گرماي خورشيد باشد تا جاني بگيرد و تكان بخورد.
اين بار رگبار گلوله، تن برف ها را لرزاند و چشم شاه غلام در ميان بلوط ها نيسان خوشرنگى را ديد كه عروس وار نرم نرم و با ناز مي آمد. اخم لب ها و گونه هاي او پريد. ميني بوس سبزرنگ را فراموش كرد و خوش صدا گفت : رسيدند! سرتان را بالا نياوريد.
📚 @mowjpub
🌐 www.mowjbook.com
519
"از توی پنجره، سرک کشید و تصور کرد که دختر هنوز دارد می رود و دور می شود.
اما کوچه خالی بود و برف، تندتر می بارید.
روی لبه ی لیوان را توی نور جُست و خطوط باریکِ لبِ دختر را یافت..."
از مجموعه داستانهای کوتاه "گوشواره تلخ"- داستان ششم: "برف" - نشر موج - آ.آ
@mowjpub
@ArmanArianChannel
519
تنها يك هفته تا انتشار در كتاب فروشي ها.... #نبرد_خدايان
#نشرموج .
.
.
نبرد خدایان نبردی است که دروسعت یک دنیای تخیلی رخ می دهد با همۀ تفاوتهایی که در مذاهب و آیینها و منافع مردمان مختلف و حکومتهای آنها وجود دارد. ماجرای کتاب درست از اوج شروع می شود. سرزمینی گسیخته که خاندان پادشاهی در آن دچار اختلاف و شکاف شده اند و در یک سوی شکاف فرخ همایون، شاهنشاه کیانی ایستاده ودر سوی دیگر آمیستریس کیانی، میهن بانوی این سرزمین و دختر عموی پادشاه که به شدت با پسرعموی خویش مخالف است و خواهان مرگ و سرنگونی اوست. در میان این اختلافات شدید که به خونریزیهای هولناک ختم می شود، کتاب از جایی آغاز می شود که موجودی با لشکری مهیب به پشت مرزهای این سرزمین رسیده. همۀ پادشاهی ها و کشورهایی که در مسیرش بوده اند را مغلوب کرده و به زیر فرمان خویش کشیده. او خود را انگره سار می خواند؛ فرستادۀ اهریمن...... بخشي از كتاب:
پدرام بانگ زد:
-فرمان بده به آنان بتازند. ما را دیگر توان نبرد و جان جنگ نیست. آنان را به دوزخ برگردان فرخ همایون.
و شاه شمشیرش را برکشید. به سورنا و مهرآذر و کاوه که با او بودند نگاه کرد. با برآوردن شمشیرش هزاران سرباز، یکی از پس دیگری شمشیرش را برمیآورد.
شاه فرمان داد: به نام ایزد و برای میهن و از برای پیروزی، یک تن را باز نگذارید و به گوردخمههای گورسان بازگردانید.
اما پیش از آن که بخواهد فرمان تاختن بدهد، دیوان اهریمن پرست بودند که بهسویشان تازش گرفتند. هریک، بلندای دو مرد را داشتند. تیغهایی بزرگ و سنگین در دستانشان بود. نیمی از تنشان در زره بود. اما خود چنان پوستی بر تن داشتند که از پولاد سخت تر مینمود.
هزاران مرد و دیو بهسوی هم میتاختند. از کوبش پایشان، گرد و خاکستر آسمان را باردیگر تیره میکرد. انگار دل همة جهان در آن دشت و زیر پای آن مردان میتپید...
📚 @MowjPub
🌐 www.MowjBook.com
519
تاريك روشنا نخستین داستان علمی تخیلی ایرانی در عصر فضا با بن مایه های اسطوره ای نوشته #آرمان_آرين
در كتاب فروشي هاي معتبر سراسر كشور.
@mowjpub
www.mowjbook.com
#نشرموج #تاريك_روشنا #فانتزي #رمان
519
نبرد خدایان و ماجراهایش
.
.
.
نبرد خدایان نبردی است که دروسعت یک دنیای تخیلی رخ می دهد با همۀ تفاوتهایی که در مذاهب و آیینها و منافع مردمان مختلف و حکومتهای آنها وجود دارد. ماجرای کتاب درست از اوج شروع می شود. سرزمینی گسیخته که خاندان پادشاهی در آن دچار اختلاف و شکاف شده اند و در یک سوی شکاف فرخ همایون، شاهنشاه کیانی ایستاده ودر سوی دیگر آمیستریس کیانی، میهن بانوی این سرزمین و دختر عموی پادشاه که به شدت با پسرعموی خویش مخالف است و خواهان مرگ و سرنگونی اوست. در میان این اختلافات شدید که به خونریزیهای هولناک ختم می شود، کتاب از جایی آغاز می شود که موجودی با لشکری مهیب به پشت مرزهای این سرزمین رسیده. همۀ پادشاهی ها و کشورهایی که در مسیرش بوده اند را مغلوب کرده و به زیر فرمان خویش کشیده. او خود را انگره سار می خواند؛ فرستادۀ اهریمن. روح پلیدیها در کالبد این جهانی پلیدیها دمیده شده و او برانگیخته شده تا فرمان خدایش را در جهان جاری کند و همۀ خدایان را از میان بردارد تا تنها یک خدا پرستیده شود. او برای شکست خوردن خلق نشده و آمده تا پیروز باشد. «پدرام دوشین» جادوگر پیر این سرزمین و «سوشان» پسرش گمان می کنند راه نابودی این برانگیخته را دریافته اند... در حالی که رازی عظیم و بزرگ از برابر چشمان آنها پنهان مانده و اینها همه در حالی است که اختلافات شاهنشاه و میهن بانو زمینه ساز یک خیانت بزرگ و جنایت عظیم می شود... سرانجام حوادث و اتفاقات بسیار تلخ و ناگواری رخ می دهد و همه چیز در آستانۀ نابودی قرار می گیرد و پرسش همه این می شود: آیا خدایان مرده اند؟ خدایان کجا مانده اند که ما را یاری نمی کنند؟ در میان نا امیدی از فرا رسیدن یاری خدایان همه از خویشتن و یکدیگر می پرسند چگونه می توان فرستاده را از میان برد؟ سوشان، قهرمان کتاب باید راز این پرسش را پیدا کند پیش از آنکه آخرین امید نیز از دست برود...
#نبرد_خدایان #مرتضی_رضایی #نشرموج
🌐 www.mowjbook.com
📚 @mowjpub
