3 376
Subscribers
-624 hours
-107 days
-2330 days
Posts Archive
3 376
.
آذر، ماهِ خوبِ من، تمام نشو!
تویی که مفهومِ حقیقیِ پاییزی...
تویی که بیشتر از هر ماه، و هر فصل،
و هر زمان، خاطره انگیزی...!
بعد از تو هیچ خیابانی راه و رسمِ دلبری را بلد نیست،
و نبضِ تمامِ خاطره ها بدونِ عطرِ حضورِ تو می ایستد!
تو می روی، من می مانم و زمستان،
من می مانم و بارانی ترین ابرها...!
من می مانم و سرمایِ نحسی،
که هیچ حرفی برایِ گفتن ندارد...!
تو می روی و من جا می مانم...
دلم برایِ ثانیه هایِ خاطره انگیزت،
دلم برایِ حال و هوایِ بی نظیرِ تو،
تنگ می شود... ماهِ من!
@gitmit
3 376
آذر یادش رفته که پاییز است!
نمیبارد، فقط یخ میزند،
به گمانم کسی به طرز فجیهی
تنهایش گذاشته...!!
وگرنه اینگونه ماتش نمیبرد...
@gitmit
3 376
رگ خواب من توی دستت بود
قلبمو داشتی و همین بستت بود
نفهمیدم چی باعث ترست بود
شکست من شکستت بود...
@gitmit
3 376
.
پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان ما هستی،
باید بگویم، تو تقصیری نداشتی...
ما آدم ها خیلی چیز ها را خراب کردیم،
ساده و حواس پرت بودیم، آنجا که باید وا نمی دادیم وا دادیم،
آنجا که باید رها می کردیم سخت گرفتیم...
ما در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم،
امروز را در دیروز گذراندیم، و فردا را قبل از امروز دلشوره گرفتیم...
ما رویا داشتیم اما شجاعتِ جنگیدن برای رویاهایمان را نداشتیم...
ما خودمان را دوست نداشتیم و دوست داشتنِ دیگری را بلد نبودیم،
ما بندبازی بودیم که تعادل نداشتیم...
ما رفیق می خواستیم اما رفاقت را چرتکه انداختیم...
ما همراه می خواستیم اما با هم بودن را به تکرار و عادت آلوده کردیم...
ما به دنبال عشق بودیم اما اطرافمان را خوب نگاه نکردیم...
ما قول دادیم اما دل به قول هایمان ندادیم...
ما عاشق شدیم اما نگهدارِ عشق نبودیم،
ما عشق را بازیچه کردیم...
ما ماندن بلد نبودیم و از رفتن هیچ نمی دانستیم...
ما حرف داشتیم اما قهر کردیم، ما گفتگو را بلد نبودیم...
ما حق داشتیم اما جراتِ باز پس گرفتنش را نداشتیم...
ما زیاده خواه بودیم و قدر شناس نبودیم...
ما فراموشکار بودیم، به جای درس گرفتن از اشتباهاتمان
آن ها را هر روز و هر ماه و هر سال تکرار کردیم،
فصل ها را بهانه کردیم تا ضعف هایمان را بپوشانیم...
پاییز جان
تو همیشه زیبا و شکوهمند و پُر تب و تاب بودی
این ما بودیم که تو را دلگیر کردیم...
@gitmit
3 376
آذر، زنی است،
که گریه هایش را کرده،
غصه هایش را خورده،
حالا چشمهایش هم از اشک خالیست،
عوضش قلبش پر از سردیست...
آنقدر که هرکس که،
نزدیکش شود هم یخ میزند...
کدام آدمی را دیدی قلبش یخ زده باشد،
و آتش عشقش تو را گرم کند؟
@gitmit
