en
Feedback
گچساران

گچساران

Open in Telegram

شهر من شهر تو شهر ما @dehghanabbas بر من منت میذاری دوست خوبم اگه هرگونه نقد و پیشنهادی داری به آدرس بالا واسم خصوصی بفرستی. سپاس فراوان

Show more
766
Subscribers
-124 hours
-47 days
-630 days
Posts Archive
@gachsaaran به رسم هرساله و گرامیداشت روز معلم، این مناسبت زیبا و گرانمایه رو با یاد استاد فقید ناصر قرائی مزین و آغاز میکنیم
@gachsaaran به رسم هرساله و گرامیداشت روز معلم، این مناسبت زیبا و گرانمایه رو با یاد استاد فقید ناصر قرائی مزین و آغاز میکنیم. به یاد بزرگ‌مردی عاشق و دوست داشتنی در عرصه‌ی آموزش، تعلیم و تربیت، بدون تردید برای آغاز پاسداشت روز معلم باید گفت:       🌸ای نام تو بهترین سرآغاز 🌸 عباس دهقان، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ کانال گچساران

Repost from گچساران
@gachsaaran روز جهانی کارگر بر تمام زحمتکشان عرصه کار و تلاش، مبارک بزرگ مردانی که هیچگاه آن گونه که شایسته تلاش صادقانه آنها
@gachsaaran روز جهانی کارگر بر تمام زحمتکشان عرصه کار و تلاش، مبارک بزرگ مردانی که هیچگاه آن گونه که شایسته تلاش صادقانه آنهاست، مورد توجه و تکریم قرار نگرفته‌اند. بوسه بر دست یکایک کارگران زحمتکش کشور عزیزمان ایران سرفراز🌸❤️ روزتان مبارک

@gachsaaran یک فنجون پیشنهاد ژاپنی سریال کوتاه خوش‌ساخت «شوگان» یک درام تاریخی است که ریچل کوندو و جاستین مارکس آن را بر اساس
@gachsaaran یک فنجون پیشنهاد ژاپنی سریال کوتاه خوش‌ساخت «شوگان» یک درام تاریخی است که ریچل کوندو و جاستین مارکس آن را بر اساس رمان سال ۱۹۷۵ جیمز کلِوِل به همین نام، در قالب ده قسمت (حدود ۵۵ تا ۷۰ دقیقه) خلق کرده‌اند. البته پیش از این، سریال کوتاه دیگری در سال ۱۹۸۰ از این رمان اقتباس شده بود. ناخدایی به نام جان بلک‌تورن که روی عرشه یک کشتی جنگی هلندی کار می‌کند، به عنوان اولین انگلیسی قدم به خاک ژاپن می‌گذارد. او و ده بازمانده کشتی‌اش دستگیر می‌شوند و کاسیگی یابو، آن‌ها را به عنوان دزدان دریایی محاکمه می‌کند و از یک کشیش برای ترجمه حرف‌های جان استفاده می‌کند. کشیش که پرتغالی است و در واقع دشمن مرد انگلیسی به حساب می‌آید (آن زمان، پرتغال و انگلیس درگیر جنگ بودند و مردمان‌شان مذاهب متفاوت کاتولیک و پروتستان را داشتند) حرف‌های جان را جور دیگری ترجمه می‌کند. او متوجه شده و به کشیش حمله می‌کند. جان، صلیب کشیش را می‌شکند و ژاپنی‌ها شوکه می‌شوند چون فقط با فرقه کاتولیک از دین مسیحیت آشنایی دارند. دوستان اگه اهل فیلم و سریال هستید، شوگان رو از دست ندید. در سایت IMDB تقریبا نمره ۹ از ده رو بینندگان سریال بهش دادن.  

@gachsaaran مفسد فی الارض بی‌شک خیل عظیمی از مدیران بی کفایت، غیرمتخصص و علیرغم ادعای دروغشان غیرمتعهد این کشور است که: ۱.با
@gachsaaran مفسد فی الارض بی‌شک خیل عظیمی از مدیران بی کفایت، غیرمتخصص و علیرغم ادعای دروغشان غیرمتعهد این کشور است که: ۱.با ساخت خودروهایی بی‌کیفیت، سالانه هزاران انسان بی‌گناه رو به کام مرگ میفرستند، ۲.سومدیریت‌شان موجب بازماندن ۸۰۰ هزار کودک از تحصیل شده، ۳.با افزایش چند برابری نرخ ارز و تورم‌های وحشتناک پیاپی، جز گسترش فقر هنری ندارند، ۴.جنگل‌ها را به نابودی، دریاچه‌ها را به خشکی و هوا را به آلودگی کشانده‌اند. ۵.هزاران هزار کالای ضروری و حیاتی که گاه جانی به آن بسته، برای خلق در زمره تحریم قرار گرفته. اما خدا رو شکر هنر مثبتی هم دارند. این جماعت برای حمایت از کالای داخلی، همیشه فنجان‌های چایشان لبریز از چای دبش است. عباس دهقان، شش اردیبهشت ۱۴۰۳ کانال گچساران #نه به اعدام توماج صالحی

@gachsaaran همه‌ی ما در زندگی بیش از چند میلیون کلمه رو در قالب جمله، متن، شعر و یادداشت... نوشتیم. بعضی رو در همون لحظه مچال
@gachsaaran همه‌ی ما در زندگی بیش از چند میلیون کلمه رو در قالب جمله، متن، شعر و یادداشت... نوشتیم. بعضی رو در همون لحظه مچاله یا پاره و دور ریختیم. در حالی که واسه اون نوشته‌ها کلی دلیل داشتیم و مدت‌ها دنبال فرصتی واسه نوشتن. اما واسه مچاله یا پاره کردن، تنها یک دلیل و یک لحظه کافی بوده. بعضی رو خواسته و ارادی، تا مدتی لای دفتر یا کتابی نگه داشتیم. اگرچه در خانه تکانی‌های وقت و بی‌وقت، این یادداشت‌ها کشف و مجدد بعضی از اونا مچاله و دور ریخته می‌شه. اما تعدادی از اونا هیچگاه به چنین سرنوشت دچار نمیشن. شاید اصلی‌ترین دلیلش این باشه که کلا از وجود این دست نوشته‌ها طی همه این سال‌ها بی‌خبر بودیم. گاهی یه دلیل محکم هست که موجب میشه اجازه میدیم این یادداشت‌ها به حیات خودشون ادامه بدن. خوندن دست نوشته‌ها، همیشه لذت بخشه و گاهی با لبخندی نیز همراه.‌ چیز مشترکی که بین اکثر این یادداشت‌ها فارغ از موضوع، تاریخ و مکان نگارش قابل تامل هست اینه که در لحظه نگارش قرار نبود که آنها بماند به یادگار، حتی گاهی برای فراموش کردن نوشته شدن. عباس دهقان، شش اردیبهشت ۱۴۰۳ پ ن: تیم فوتبال مدرسه باهنر، ۱۳۶۱ نویسنده استاد مصطفی کیانی

رادیو کویت(1).mp31.16 MB

به بهانه چهارم اردیبهشت، سالروز تاسیس رادیو در ایران این مطلب رو در تاریخ پنج اردیبهشت سال نود و هشت نوشتم و با تغییراتی بسیار جزئی، ویرایش و مجدد تقدیم حضور می‌کنم. رادیو، میوه ممنوعه دوران کودکی ما با این که تلویزیون‌های صندوقی سیاه و سفید بسیار بزرگ به خونه‌ها راه پیدا کرده بود، اما با این وجود هنوز رادیو ارج و قُرب و جایگاه خاص خودش رو داشت. هنوز جزو مایملک و سوگلی پدرها بود. معمولا بهترین جای خونه رو بهش اختصاص میدادن و یه پارچه سفید گلدوزی شده هم روش مینداختن. البته این حجاب تنها شامل رادیو نبود واون زمون تقریبا روی همه چیز پارچه یا تورهای بافتنی مینداختیم. در هر صورت پوشش وسایل خونه یه جورایی اختیاری نبود. ولی خداییش من نفهمیدم دیگه چرا روی چرخ گوشتی با اون قیافه زُمخت و بدترکیب پارچه مینداختیم؟! اینا رو گفتم که نسل امروزی بدونه، توی اون فضا رادیو چه جایگاه خاصی داشت و ما حق نداشتیم بی اجازه‌ی پدر حتی دست به حجابش بزنیم، چه برسه به این که بخوایم روشنش کنیم. اگه سالی یکی دو مرتبه اجازه روشن کردنش رو میدادن، حسش مثه اینه که الان بشینی پُشت آخرین مدل‌های بنز یا بی‌ام‌و. به معنای واقعی کلمه میوه‌ی ممنوعه خیلی از خونه‌ها رادیو‌ بود. کلاً ریشه تاریخیِ جمله معروف "بچه خفه شو بذار ببینیم رادیو چی میگه" در همین دوران بود که توصیفش کردم. البته پدرها هم تقصیری نداشتن چون اون زمان اونم توی شهری مثه گچساران به زحمت می‌شد بعضی از ایستگاه‌های رادیویی رو دریافت کرد و صدا بشدت ضعیف بود و به قول معروف خش‌خش داشت. 🎼ظهر‌های جمعه‌، دهه شصت دهه شصت توی خونه‌ها تقریبا دیگه رادیو میوه ممنوعه محسوب نمی‌شد. جایگاهش بهترین جای خونه هم نبود و با این که انقلاب شده بود، از رادیو تقریبا کشف حجاب شده بود و پارچه روش نمینداختیم. جمعه‌ها طرفای ظهر، داستان خانواده‌ها با رادیو، خاص و متفاوت بود. پیچ رادیو رو میچرخوندیم و روشنش میکردیم. اگه رادیو لامپی بود که چند دقیقه زمان میبرد تا صداش دربیاد. بعد واسه رفتن به موج مورد نظر باید پیچی رو می‌پیچوندی تا به ایستگاه مورد نظر می‌رسیدیم. البته هنوز باید رادیو رو جای مشخصی میذاشتیم که بهتر امواج رو دریافت کنه و صدا صاف‌ و بی‌خط و خش پخش بشه. اگرچه خدا رو شکر به لطف پیشرفت علم، از مرحله بچه‌ خفه شو، عبور کرده بودیم. یادمه یه معضل هم این بود که اگه خونه سرنبش خیابون بود، اگه ماشین سنگینی رد میشد، کلا امواج رو اساسی شخم میزد و صدای رادیو لحظاتی پر از خش می‌شد. البته این پارازیت کوتاه و گذری بود و بازم نیازی به مرحله بچه خفه شو نبود. خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بود، تا تو موجی به کف آری و به غفلت نشنوی. بگذریم، بر گردیم به همون ظهر جمعه. همه اینا رو باید انجام میدادی تا بتونستی رادیو کویت رو بگیری. همون صدای آشنایی که میگفت، ساعت 12 اینجا کویت است بخش فارسی. بعد چند لحظه آهنگ آرم برنامه رو پخش میکرد و مجدد میگفت، ترانه‌های درخواستی. واسه بچه‌های نسل امروز شاید اصلا خود رادیو ملموس و مفهوم و معقول نیست چه برسه درک اون شرایط و این که خانواده همه اون ساعت بشینن دور هم و یه برنامه رادیویی گوش بدن. این برنامه رادیو کویت یه آپشن خوب و جالب داشت که ترانه‌ها رو بر اساس درخواست‌های شنوندگان که معمولا اسامی درخواست کنندگان رو هم میخوند، انتخاب و پخش میکرد. مثلا میگفت ترانه بعدی "عشق جوانی" با صدای جمال وفایی که شهین مهین سیمین رحیم کریم سلیم ساناز و کامبیز انصاری درخواست کردن. قشنگ معلوم بود که ساناز و کامبیز بچه‌های آخری بودن  که حاجی اسم جدید روشون گذاشته بود و معمولا با شهین و مهین 25 سالی اختلاف سنی دارن. رادیو کویت و ترانه‌های درخواستی با حمله عراق و اشغال کویت، برچیده شد اما یاد اون روزهای خاطره انگیز هنوز حس خوبی به آدم میده. رادیوهای قدیمی اگه خوش شانس بودن و حفظ شده باشن، الان حکم عتیقه داره و جالبه که بخاطر همین، مجدد توی خونه‌ها جایگاه مناسبی دارن. شهین مهین و ...هر کدوم دستشون یه گوشیه که هر ترانه‌ای رو که بخوان سه سوته دانلود میکنن. البته گوشی ساناز و کامبیز پیشرفته‌تره و بقیه سوالات نرم افزاریشون رو از این دونفر میپرسن. حاجی یه چیزایی میدونست و آینده‌نگر بود. حاجی، هنوز کنار رادیو می‌شینه، اما با گوشی و پاوربانک و هیچی در اینستا از زیر دستش در نمیره و خیلی هم حواسش جمعِ که کسی متوجه نشه چی می‌بینه. دلخوشی حاج خانم هم شده، پشت به پشت تماشای سریال‌های جِیم تی وی‌. عباس دهقان، چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ کانال گچساران @gachsaaran

Repost from گچساران
@gachsaaran 📻تاریخچه تاسیس رادیو اولین فرستنده عمومی رادیو در ایران به ساعت نوزده ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ در تهران با نام «رادیو تهر
@gachsaaran 📻تاریخچه تاسیس رادیو اولین فرستنده عمومی رادیو در ایران به ساعت نوزده ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ در تهران با نام «رادیو تهران» گشایش یافت. از فردای آن برنامه‌های عادی رادیو آغاز شد. چون برنامه‌ها تنها در تهران قابل دریافت بود رادیو تهران نامیده می‌شد. در سال ۱۳۰۳، وزارت جنگ مقدمات استفاده از بی‌سیم را فراهم کرد. در سال ۱۳۰۵ بی‌سیم به ایران وارد شد. از سال ۱۳۱۱ موسسات بی‌سیم توسعه‌پیدا کردند، که نهایتاً به ایجاد رادیو منتهی شد. هیئت وزیران دوم مهر ۱۳۱۳ استفاده از رادیو را تصویب کرد و مقرراتی وضع شد که برای نصب آنتن و استفاده از رادیو اجازه وزارت پست و تلگراف و تلفن لازم بود. در سال ۱۳۱۶ مقدمات ایجاد مرکز رادیو به‌وسیله وزرات پست و تلگراف و تلفن فراهم و به‌دنبال این اقدام در سال ۱۳۱۷ سازمان پرورش‌افکار تأسیس شد. این سازمان دارای‌کمیسیون‌های مطبوعات، کیت کلاسیک، سخنرانی، نمایش‌های رادیویی و موسیقی بود. درچهارم اردیبهشت ۱۳۱۹ اولین فرستنده‌ رادیویی در ایران در محل بی‌سیم در جاده قدیم شمیران افتتاح شد. ✍ویکی پدیا پ ن: سازمان پرورش افکار، اجازه نصب آنتن رادیو، بعد از ۸۰ سال هنوز واژه‌هایی آشناست😉 کانال گچساران

@gachsaaran چهارم اردیبهشت، سالگرد تاسیس رادیو در ایران است. حتما وقت بذارید و این فایل صوتی جذاب را که به حق سفری جذاب در بستر تاریخ این جعبه جادویی‌ است را با صدای بزرگان و ماندگاران رادیوست بشنوید. ممنونم از لطف و توجه شما🌸🙏 کانال گچساران @gachsaaran

@gachsaaran پ ماه حسابی معلوم کجایی تو؟! فروردین باوامونه سوزوند😂 اگه کُرِ بوتی با کلی اتفاق و خبر خوب روشِ کم ایکُنی. بنازو
@gachsaaran پ ماه حسابی معلوم کجایی تو؟! فروردین باوامونه سوزوند😂 اگه کُرِ بوتی با کلی اتفاق و خبر خوب روشِ کم ایکُنی. بنازومت بینُم چه ایکُنی😉 عباس دهقان، اگه خدا بخواد اول اردیبهشت ۱۴۰۳ کانال گچساران

@gachsaaran طبیعت زیبای بهاری قلات گچساران فروردین ۱۴۰۲ با سپاس از دوست خوبم فرهاد احمدزاده عزیز🙏
+3
@gachsaaran طبیعت زیبای بهاری قلات گچساران فروردین ۱۴۰۲ با سپاس از دوست خوبم فرهاد احمدزاده عزیز🙏

@gachsaaran شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی چون ماه همی جست شب عید همه خلق من روی تو جستم
@gachsaaran شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی چون ماه همی جست شب عید همه خلق من روی تو جستم، که مرا شاهی و ماهی رودکی

@gachsaaran جشن سروشگان هفدهمین روز از هرماه در گاهشماری ایرانی سروش نام دارد و هفدهم فروردین نخستین روز سروش سال، هنگام جشن
@gachsaaran جشن سروشگان هفدهمین روز از هرماه در گاهشماری ایرانی سروش نام دارد و هفدهم فروردین نخستین روز سروش سال، هنگام جشن سروشگان است. این روز در ستايش سْـرَئوشَـه، ايزد پيام‌آور خداوند و نگاهبان بيداری بوده است. خروس به‌سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته ‌شده است. سروش در اوستا هم به‌ معنی فرمانبرداری به‌کار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است. سروش، ایزدی است که زمزمه کردن نیایش را به مردم آموخت. او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا می­‌خواند. او از ایزدان بزرگی است که برنظم جهان مراقبت دارد. برای ایرانیان روز سروش در ماه فروردین از اهمیت ویژه­‌ای برخوردار بوده و با برپایی جشن سروشگان در این روز، به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد می­‌رفتند. ایزد سروش بر آن است تا  نیروهای اهریمنی چون "خشم"،  "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را  از میان ببرد. عباس دهقان، هفدهم فروردین ۱۴۰۳ کانال گچساران

@gachsaaran این دخمل ناز و با احساس مسئولیت در قبال طبیعت، هانا خانمه. حتی پوست‌های میوه رو که در طبیعت تجدید پذیره، حاضر نیس
@gachsaaran این دخمل ناز و با احساس مسئولیت در قبال طبیعت، هانا خانمه. حتی پوست‌های میوه رو که در طبیعت تجدید پذیره، حاضر نیست که رها کنه. بهرحال زباله که محسوب میشه. نسل ما، بواسطه عدم‌ آموزش مناسب و عدم شناخت کافی از مسئولیت‌‌هایمان در مقابل طبیعت و محیط زیست، چنان فاجعه‌ای رقم زدیم که تقریبا همه چیز در حال نابودیست. میراث ما برای هانا و نسل او: دریاچه‌ها و تالاب‌های خشک شده، جنگل‌های رو به نابودی، طبیعتی سرشار از زباله و پلاستیک، آبهای زیرزمینی خشکیده، فرو نشست زمین، هوایی پر از آلودگی و گازهای گلخانه‌ای، یوزهای رو به انقراض،... حتی در جنگ‌های خونین، همیشه غنائمی ارزشمند نیز بجا خواهد ماند، اما داستان ستیز ما با نسل پس از خود، هولناک‌تر از اسکندریست که در تاریخ صرفا به آتش کشیدن تخت جمشید در جلوی نامش به ثبت رسیده. نسل هانا با آن که وارث چنین فجایعی شده، خوشبختانه مثل نسل ما نیست و رویکردی متفاوت دارد. بجای محاکمه نسل بی‌خرد پیشین، متمرکز بر احیا و ساختن است. چند صباحی که از عمرمان باقی‌ست، لااقل هم راستا با آنها بیاندیشیم و همراهشان شویم. عباس دهقان، سیزده فروردین ۱۴۰۳ کانال گچساران

@gachsaaran گناوه لری نوروز ۱۴۰۳

@gachsaaran گناوه لری، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳ قدیما عده‌ای از شب قبل از سیزده بدر، میرفتن و به اصطلاح جاهای خوب رو قُرُق میکردن تا فردا صبح که خانواده با بار و بندیل و بساط کامل تشریف بیارن، یه جای خوب و رزرو شده داشته باشن. الان نمیدونم این جماعت از ۴۸ ساعت قبل رفتن پیشواز و رزرو کردن جای خوب یا واسه دست گرمی و آمادگی جسمانی، گردش امروز واسشون مثه یه بازی تدارکاتیه😉 عباس دهقان، یازده فروردین ۱۴۰۳ کانال گچساران

@gachsaaran دوستان لطف کردن و هنگام کشیدن نقاشی از طبیعت زیبای کوهسرک توسط باب راس این لحظه بیاد ماندنی رو شکار کردن😉 "حالا
@gachsaaran دوستان لطف کردن و هنگام کشیدن نقاشی از طبیعت زیبای کوهسرک توسط باب راس این لحظه بیاد ماندنی رو شکار کردن😉 "حالا ما به همه گفتیم باب راس از مناظر کوهسرک نقاشی کشیده، شمام بگین کشیده، آره،خوبیت نداره. واردین که!"

@gachsaaran یه فنجون کوهسرک با طعم نقاشی روستای کوهسرک باشت، نوروز ۱۴۰۳. این روزها که تصاویر زیبا و وصف ناپذیر طبیعت ایام نور
+3
@gachsaaran یه فنجون کوهسرک با طعم نقاشی روستای کوهسرک باشت، نوروز ۱۴۰۳. این روزها که تصاویر زیبا و وصف ناپذیر طبیعت ایام نوروز در منطقه به دستم میرسه، نمیدونم چرا یهویی سکانس‌هایی از فیلم ها به ذهنم میاد. با دیدن طبیعت دل انگیز کوهسرک، یهویی فیلم‌های آموزش نقاشی باب راس معروف در پس ذهنم نقش بست. شاید در گذشته‌های دور، در یک روز بهاری باب راس سه پایه بوم نقاشیش رو روبروی مناظر زیبای کوهسرک باز کرده و شروع به کشیدن نقاشی کرده باشه. آنچه بعدها در استودیو جلوی دوربین نقاشی می‌کرد، بخشی از آنها میتونه الهام گرفته از همون سفر قدیمی به کوهسرک باشه😊 وقتی آلن دلون از جاده محلی سراب ننیز با سیتروئن DS مدل دهه هفتاد میلادی رد شده باشه، پس خیلی هم دور از ذهن و عجیب نیست که باب راس هم روزگاری در کوهسرک از مناظر زیبا نقاشی کشیده باشه😉 عباس دهقان، هشتم فروردین ۱۴۰۳ کانال گچساران

@gachsaaran دوستان لطف کردن و هنگام عبور جناب آلن دلون از جاده سراب ننیز با وصفی که در پست قبلی ازش کردم، این لحظه بیاد ماندن
+1
@gachsaaran دوستان لطف کردن و هنگام عبور جناب آلن دلون از جاده سراب ننیز با وصفی که در پست قبلی ازش کردم، این لحظه بیاد ماندنی رو شکار کردن😉 به رسم دیالوگ معروف زنده یاد بهمن مفید: "حالا ما به همه گفتیم آلن دلون از این جاده رد شده، شمام بگین رد شده، آره،خوبیت نداره. واردین که!"

@gachsaaran یه فنجون سراب ننیز با طعم تخیل وقتی این فیلم کوتاه و بسیار زیبا رو از مناظر دل انگیز سراب ننیز دیدم، تاچشمم به این جاده محلی کنار این دشت سرسبز افتاد، نمیدونم چرا یهویی سکانس‌هایی از فیلم‌های آلن دلون به ذهنم اومد!😊 از اون سکانس‌هایی که معمولا در انتهای فیلم، در حالی که آلن دلون رو با چهره‌ای آرام, سیگاری بر لب، پالتو بارونی با یقه رو به بالا، در حال رانندگی دقیقا توی یه جاده خلوت، با یک خودرو سیتروئن DS مدل دهه هفتاد میلادی، به تصویر میکشید‌. انگار نه انگار هم که ایشون چند دقیقه پیش و در سکانس قبلی، زده چندین نفر رو ترکونده و کشته😊 خلاصه این که من جور دیگه‌ای نتونستم، این سوپراستار فراموش ناشدنی عالم سینما رو با سراب ننیز در ذهنم تلفیق کنم😉 عباس دهقان، هفتم فروردین ۱۴۰۳ کانال گچساران