شَوَند
Open in Telegram
فلسفه، ادبیات، هنر تماس: https://telegram.me/MPshavand /
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
278
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
278
#ازمتنکتاب
سرژ دنه هرگز یک نظریه پرداز فیلم نبود و حتی یک منتقد فیلم به معنای متعارف کلمه نیز به حساب نمی آید. در عوض همان طور که ژاک رانسیر اظهار می کند، او در سراسر زندگی اش دلمشغول «رویدادهای جاری سینما» بود. ... دنه توانست طیفی از خوانندگان فلسفی را جذب نوشته هایش کند، در نوشتارش پیوسته به مراجع فلسفی استناد می کرد و تأثیر بسزایی بر اصول و قواعد نوشته های مبتنی بر تفکر فلسفی در سینما گذاشت... در دهه ی هشتاد میلادی ارجاعات دنه به آرای برخی از متفکران معاصر از قبیل ژیل دلوز، ژان بودریار، ژان فرانسوا لیوتار و پل ویریلیو فزونی گرفت. به ویژه دنه با اختصاص دادن نقدی موافق به کتاب دلوز، سینما یک، (که البته ستایش متقابل دنه در پاسخ به تحسین دلوز از کار فکری او محسوب می شد) زمینه ی برقراری یک دیالوگ بالقوه را مابین آن ها در دهه ی هشتاد فراهم کرد (با این که دنه و دلوز تنها دو بار با هم ملاقات داشتند)...
فیلسوفان سینما: از مانستربرگ تا رانسیر | ویراستار فلیسیتی کلمن | شَوَند، پاییز 1399
@shavandpublication
278
#ازمتنکتاب
لکان می خواهد راه و طریقی برای ارزیابی روابط ما با جهان و جسم مان بیابد که به «موقعیت» وجودی و اگزیستانسیال تقلیل پیدا نکند. در واقع مخالفت و مشکل او رسماً با همین تصور از «موقعیت» یا «آن جا» بودن در زیست-جهان است... اگر نوار موبیوس معمولاً در مکان شناسی به ابژه ای «جهت ناپذیر» اشاره دارد، دلیل اش این است که در واقع ابژه ای است که همین ساختارش فضای پیرامون را فاسد کرده و دچار اعوجاج می کند. یعنی دقیقاً نمی توانید سر و ته آن را مشخص کنید و به معنای دقیق کلمه، هیچ محل، مکان، یا «آن جایی» ندارد... در نهایت از نظر لکان اضطراب نوع مشابهی از چرخش مکان شناختی را ترسیم می کند. بیش از آن که وجهی از هماهنگی با در-جهان-بودن (هایدگر) یا سقوط به نیستیِ آزادی فرد (سارتر) باشد، بیشتر تجربه ی غریبی است که در جریان آن ابژه ها به طریقی عمیقاً مرموز بیرون می زنند، و از سوژه حس «آن جا» بودن اش را می ربایند. من دیگر در «این جا»ی خودم نیستم که ابژه ای واقع شده در «آن جا» را درک کنم. در عوض، گویی ابژه در جریان نوعی صندلی بازیِ پیچ خورده، به نحوی جای من را، یا «آن جای» من را غصب می کند. اگر بخواهیم جور دیگری بگوییم، مسئله این است که به باور لکان اضطراب بیش از آن که مرا در برابر مسئله ی کیستی یا چیستی ام قرار دهد، با پرسش از کجایی ام درگیر می کند.
امر غریب | زیگموند فروید | شَوَند، تابستان 1400
@shavandpublication
