Alirezadadjoo_official/علیرضا دادجو
Open in Telegram
به حیاط خلوتِ علیرضا خوشاومدی. میخونم ، مینویسم و میشنوم Instagram.com/Alirezadadjoo_official پُل مواصلاتی اگر نقد و سخنی داشتی: 👇 @Alirezadadjo
Show more1 979
Subscribers
-224 hours
-37 days
-8630 days
Posts Archive
.
موزیک #آرامش با هفت ماه تأخیر پخش شد .
موزیک #آرامش یک عاشقانهست واسه خلوتتون با یار شیرینتر از عسلتون ، امیدوارم توی خلوتتون راه پیدا کنه و باهاش عاشقی کنید.
شما تنها مرجع دلخوشی من و کانون اصلی بیشتر شنیده شدن این کار هستید
" Aramesh "
Alireza Dadjoo
Lyrics, Melody: @nivanreal
Music Producer: @maziyar.official
Art Manager: @mohsen_meraji
Director: @sadra.khiabanian
#علیرضا_دادجو #خواننده #موزیک
https://www.instagram.com/reel/DceD-1CIyiC/?igsi=MXduc3FhaGcyb3BodA==
گفتین چرا همش مینویسی .!؟
یکم بخون برامون ...
منم خوندم ؛ بشینه به قلبتون الهی ...
تُ نمیدونی ولی باد لای موهات منم...
اون شب که درد داری، گرمی کیسه آبگرم روی دلت منم...
اون روز که توو خیابون یه گربه میذاره نازش کنی، درختی که تماشات میکنه منم...
اون آهنگی که میشنوی و سرخوشت میکنه، ریتمش منم...
تو ساحل که راه میری، اون گوشماهی کوچیک شکسته که پیدا میکنی و بعد میندازیش تو دریا و بهش میگی سفر بخیر منم...
نور مهتاب که از پنجره میفته روی تختت و دلت رو گرم میکنه منم...
آفتاب پاییز که یه گوشهی پیادهرو گرمت میکنه منم..!؟
من که خودم سردم...
خودم که گم شدم...
خودم که خیلی وقته از خودم رفتم...
#علیرضا_دادجو
خواب دیدم توو بچگیت برف اومده ، برف آدمبرفیت منم...
من که آب شدم و باهار بعد دیگه یادت نبود چقدر شال تُ دور گردنم خوشحالم میکرد...
اون خودکار قشنگت که گم شد منم...
نوک مداد نوکیت که افتاد کف کلاس و شکست منم...
غصه نخوردی ، چون یه بسته دیگه نوک مدادنوکی داشتی...
اونروز که یکی نوبتشو تو صف داد بهت، اون خوشحالی تو دلت رو که به باد گفتی، باد منم... من که خیلی وقته فهمیدم باید دورت بگردم اما از دور چون دیگه نیستی ...
یه اسب داره تو پیشونیم سم میکوبه...
یالش تویی، صداش تویی، وقتی که میدوئه تو باد قشنگی تنش تویی...
تُ درد قشنگ منی...
اسب پیشونی میگرنی من...
گذشتهی خیلی غریب، آیندهی خیلی ناممکن...
من نمیدونم ولی این قُرصی که داره اثر میکنه تویی...
این دردی که داره کم میشه تویی...
همهچی تویی، تُ که خودت دیگه نیستی... کاشکی یه شعر بودم فقط واسه تُ،
ولی یه متنم که به کار هیشکی نمیاد...
همین...
#خودمکنارخودم
@Alirezadadjoo1
شبت آرومو بیفکر ای کسی که ناامیدت کرد همون کسی که میدونست شاید آخرین احتمال امیدواری توئه ...
آخ یادم رفت بگم ، باااا هییییچ کسی از حرفهای قلبتون که درد دل صداش میکنید به کسی نگید
نامهای کوتاه به قلبم :
ای کسی که همیشه سفرت کوتاهه، از غمی به غمی، از لبخندی به غمی، از درودی به غمی، از امیدی به غمی...
@Alirezadadjoo1
خلاصه همش غم شد ...
به علیرضا میگم ، دیدی همه رفتن ما موندیمو این آسمون کوتاه..؟!
دیدی یاد گرفتیم منتظر نباشیم.؟!
دیدی دعای مامان اثر نکرد.!؟
دیدی زنگزدن قلبمونو تماشا کردیم و جون نداشتیم چیزی بگیم...
سفیدی چشماتو دیدی خونی شدن؟!
دیدی دق کردیم و باز پا شدیم رفتیم سر کار؟ میخنده (علیرضا ) میگه چه حوصلهای داری تُ ...
میگم باز چته؟!
میگه سیگار نمیکشی وگرنه بهت میگفتم اون نخ آخر تو پاکت مارلبرو اکسترات مث یه راهه به بهشت...
همین که میدونی هست و تموم نشده، همین که واسهت یه چیزی مونده، میگم همون رو هم میکشی بالاخره...
میگه نه تا پاکت بعدی رو نخرم نمیکشم...
تُ غمت واسه اینه هیشکی رو نگه نداشتی... پاکتت خالیه...
میری تو خیابون واسه کی واسه ماه دی گریهت میگیره میری کوه واسه جنگ...
جا زدی..؟!
میگم خودت چی؟
خودت اونشب توو تاریکی توچال نگفتی اگه دیگه هیچوقت ساحل هرمز رو ندیدیم چی؟ خودت نگفتی خیلی خر بودیم ماسک میزدیم که نمیریم؟!
میگه پاکتم خالی بود اون شب؛ میخنده... خندهش تیزه...
خندهی بعد سیگاره ...
خندهی بعد گریه...
میرم اونورتر وامیسم دم پنجره میگم امین جان تولدت مبارک...
ماکانجان بیا به خواب مامانت...
رهاجان عیبی نداره که کتابم موند دستت فقط کاش جلوی ساچمه رو گرفتهبود...
علیرضا از دور میگه ذکر مصیبت نکن پیییرر مرد قلبت خرابه...
میگم یه چیزی بگو علیرضا که تا حالا نگفتی... هیچی نمیگه...
پاکت سیگارشو نشونم میده، خالیه ...
ماه و ابر و ستاره اون بالان، ما اینجا، مردهها پایینتر...
از دور صدای خندهی آدمها میاد، زندهن. علیرضا داره میره و غیب میشه، سرخی سیگارش پیداست. این جوری که داره میره، شاید هم برنگرده....
#خودم_با_خودم
ابر به ستاره میگه اگه میشد بمونم با تُ میموندم...
ستاره میگه کجا باید بری؟!
ابر میگه من موقتم، باید تماشات کنم و برم... ماه براشون لالایی میخونه...
صدای علیرضا میاد از دور که داره غمگین میخونه...
یاد قلبش افتاده باز...
مث هر شب...
صدای سرفهش میاد...
سرخی سیگارش خاموش میشه...
ابر ما رو با خودش میبره و فقط تُ میمونی.!؟ ستارهی تنهای شب...
#علیرضا_دادجو
@Alirezadadjoo1
زندگیم جوری شده که اول باید ساعتها فکر کنم که به چی باید فکر کنم ..!؟
@Alirezadadjoo1
#خودم_خودم
بعضی حسها شبیه به مهِ غلیظیه که وقتی سعی میکنی با کلمات به چنگش بیاری، از لای انگشتات رد میشهو ناپدید میشه .!
انگار زبون من برای توصیف خشم، یا غم ساخته شده، اما برای لحظهای که توو مرزِ " بودن" و "نبودن" میگذره ، کلمهای توو چنته ندارم .!؟
اون حسِ "ناگفتنی" اغلب همون جائیه که کلمههام کم میارن و سکوت شروع میشه ..!؟
و دقیقااااً سکوت جائیه که من یعنی علیرضا شروع و تموم میشه ...
تموم شدنم معنیش بینبض شدنم یا همون مرگ نیستا .!؟ خاموشی روح و قلبمه ...
دقیقاااً مثل الآن که من تووی قلبم آتشفشانی روشنه که نه میتونم از عمق آسیبش بگم نه کسی میتونه باور کنه خطرشو ...
شاید حالمو اینطوری توصیفش کنم بهتر باشه :
۱. باری روی دوشِ روح و قلبم افتاده که له غلط کردن افتاده قلبو روحم ، اما انگار باید تا آخر خیابون زندگی این بارو ببرم ...
گاهی اونقدر سنگین! که نمیتونی بذاریش زمین ، و اونقدر بیشکلِ که نمیتونی جابهجایش کنی..!
حسی که انگار از حافظهیِ خیلی دور میاد ؛ چیزی شبیه به یه نوستالژی واسه جائیکه هرگز تووی اون نبودی ، یا دلتنگی واسه کسی که سالهاست بخشی از وجودت شده اما هنوز اسمشو نمیدونی..!؟
۲. حضورِ غایب:
شبیه وقتیه که موسیقیِ قشنگی توو دوردست میشنوی؛ اونقدر دور که فقط لرزشِ ملایمش رو توو قفسهی سینهات حس میکنی ...
میدونی که اونجاست، میدونی که داره تمامِ وجودت رو تغییر میده ، اما اگر بخواهی با کسی دربارهاش حرف بزنی، فقط صدایی نامفهوم از دهانت خارج میشه ...
۳. تماشایِ غروب تووی قلبم :
گاهی اون حسِ ناگفتنی، آرامشیه که لبهیِ پرتگاهِ یه تغییر بزرگ میاد ؛ ترکیبی از ترسو رهایی ، انگار داری از یه در باریک رد میشی که پشت سرت همه چیز آشناست و روبروت همه چیز ناشناخته...
واژههام اینجا فقط دستو پاگیرن ...
چرا نمیشه ازش حرف زد؟!
شاید چون حرف زدن، "تفسیر کردنِ" و تفسیر، یعنی محدود کردن حقیقت به ظرفِ کوچکِ واژهها...
بعضی حسها حق دارن که در دایرهیِ دایرةالمعارفِِ ذهنیمون نباشن، اونا نیازی به تعریف شدن ندارن ، فقط نیاز دارن که تجربه بشن ...
شاید بهترین راه برای مواجهه با این حس، نوشتن یا گفتن نباشه ؛ شاید فقط باید اجازه بدی از میون وجودت عبور کنِ، درست مثل نسیمی که میادو پردهها را تکون میده، و بعد میره ...
بدون اینکه لازم باشِ بگی از کجا اومده یا به کجا میره ...
آیا این "حس"، برای من یه شکلی از آرامشِ .!؟ یا سنگینیِ یک بغضِ فروخوردهس ...
گاهی وقتا حتی نوشتنِ چند واژه دربارهی حال قلبت و احوال روحت برای خودت، میتونه مثلِ باز کردنِ یک گرهیِ کور عمل کنِ ...
من این چند خط از روی دست قلبم دیدمو نوشتم ، نمیدونم داشت واسه کی اینارو مینوشت اما من مثل همیشه اسمشو گذاشتم چند لقمه حرف نامفهوم ...
#علیرضا_دادجو
اینو بگمو کرکرهای چشمامو ببندم برم ، من ۲۰ ساله دکمه خاموشی عقلمو زدم و با قلبم زندگی میکنم ....
#شبای_روشن
#خودم_با_خودم
@Alirezadadjoo1
سیگارتو بکش رفیق ...
🚬 😢
موضوع زَن بودن و مَرد بودن نیس ،
موضوع موندنِ ...
موضوع فهمیدنِ ...
با گلدون خونت حرف میزنی چون میدونی که میفهمه چشمت چی میگه حتی اگه لبات چیزی نگه ...
اما آدمی ؛ نگاتو ولش کن ،صداتم نمیشنوه ...
دلخوشی زیاده هاااا
اما اونیکه سهم تمام خوشیهات بهش وصله ، قطعِ .!
چقدر نوشتمو پاک کردم دیشب تا اینکه خورشید خانوم بیدار شد، چشمامو گره زدم به چشماش ، اومدم بگم چرا بیدارم، گفت صبح میشه این شب ، صبر داشته باش ...
در طول زندگیم خیلی شبا خیره به آسمون موندم تا ماه خوابیدو خورشید بیدار شدو خندید، اما امروز خورشید نخندید برام ، انگار اونم فهمید نیازم لبخند نیست و فقط ....
برای منیکه دلبستگی هام به این جهان کمتر از انگشتهای یک دستِ، از هیچی حرف نزن که من برای صد هزار سال علت و معلول دارم که چرا باید اینطور بودو و اینجور نبود .
دلخوشی خیلی خیلی باید داغ باشه تا بسوزونه جونمو ...
من چقدر حرف دارم که دیگه حرف نیستن ، درد شدن ...
چقدر حرف تووی زندون قلبم هست که به حبس ابد محکوم شدن ، حکمی که کاش تغییر میکردو آزاد میشدن این حجم از واژه های بیگناه ، چقدر سنگینِ بار نگهداشتن این همه واژه تووی سینه م .
دانم که ویران خواهم شد آسان اما نمیگویم راز .!
بی تُ نشستن پایان ندارد
دردی که دارم درمان ندارد ...
لالایی میخونم واسه چشمام ،شاید که خوابش بره ...
بعضی شبا خیلی سیاس
بعضی روزا اصلاً روز نیس ...
چقدر خوبه خدا هست نقطه
#بی_خوابی
#علیرضا_دادجو
Join 🔜@Alirezadadjoo1
Repost from Alirezadadjoo_official/علیرضا دادجو
تووی پزشکی دردی داریم به اسم درد فانتوم که بهش درد خیالی هم میگن ، اما خیالی نیست .! واقعاً درد میکنه ...
بیمار واقعاً درد میکشه از جائیکه دیگه نیست .!
دستی درد میکنه که قطع شده ، انگشتی درد میکنه که جاش بین انگشتهای دیگه خالیه ....
مثه آدمیکه یادش هست ، اما خودش نیست ...
اما جای خالیش تووی قلبت درد میکنه ...
#علیرضا_دادجو
@alirezadadjoo1
کاش دردامونم مثل سیگار بود وقتی که روشنش کردی و بعد از دوتا پُک زدن که حال نمیکردی خاموشش میکنی ، غمتم مثل اون سیگار تموم میشد .!؟
کاش ...
#شبای_روشن
@Alirezadadjoo1
