en
Feedback
فضا و دیالکتیک

فضا و دیالکتیک

Open in Telegram

نشریه‌ی انتقادیِ آنلاین در حوزه‌ی مطالعات شهری، نظریه‌ی معماری، جغرافیای انسانی، و جغرافیای سیاسی راه ارتباطی: info@dialecticalspace.com فیسبوک: https://www.facebook.com/dialecticalspace/ اینستاگرام: https://www.instagram.com/spaceanddialectics/

Show more
Iran179 716The category is not specified
1 248
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد: «خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید» نوشته‌ی سابین بیتر و هلموت وبر برگردان: حیدر خسرو
از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد: «خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید» نوشته‌ی سابین بیتر و هلموت وبر برگردان: حیدر خسروی ... برای تهیه‌ی این کتاب به صورت آن‌لاین به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.

این کتاب یکی از کتاب‌های مجموعه‌ای است که با عنوان «آنری لوفور» منتشر می‌شود. آثار دیگری از لوفور و یا درباره‌ی او نیز در قالب این مجموعه در دست انتشار هستند. ... کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»، نوشته‌ی کریس باتلر، در پی ساختن چارچوبی مفهومی برای اندیشیدن به نسبت فضا و قانون، به میانجی اندیشه‌های آنری لوفور، است. او در این راستا، بسیاری از آثار لوفور را برمی‌رسد و می‌کوشد دیدگاه‌های لوفور را در گفت‌وگو با حوزه‌ی حقوق انتقادی قرار دهد. کتاب دو بخش و شش فصل دارد. بخش اول شرح نسبتاً عامی از اندیشه‌ی لوفور است. در اینجا دیدگاه‌های لوفور درباره‌ی ماتریالیسم دیالکتیکی، بیگانگی، زندگی روزمره، نظریه‌ی دقایق، ضرب‌آهنگ‌کاوی، جدال اجتماعی و تولید فضا تشریح می‌شود. نویسنده می‌کوشد در تصویری که از لوفور به دست می‌دهد از نخستین اندیشمندان تأثیرگذار بر وی، یعنی نیچه، مارکس و هگل، آغاز کند و ضمن اشاره به تحولات فکری فیلسوف فرانسوی، بر وجوه تمایز اندیشه‌ی وی با مکتب فرانکفورت، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، و روان‌کاوی تأکید بگذارد. در بخش دومِ کتاب، دیدگاه‌های لوفور در راستای مسأله‌ی اصلی کتاب، در خصوص قانون، خشونت قانونی، شیوه‌ی تولید دولتی، سکونت، بدن، تنش میان امر ممکن و ناممکن، حق تفاوت و نهایتاً حق به شهر تشریح می‌شود. باتلر نظریه‌ی لوفور درباره‌ی دولت را بر اساس تغییر مقیاس دولت زیر سلطه‌ی نولیبرالیسم مورد بحث قرار می‌دهد و می‌کوشد آراء او را در گفت‌وگو با اندیشمندان معاصر این حوزه قرار دهد. در فصل آخر، باتلر به موضوع قانون بازمی‌گردد تا درباره‌ی نقش حقوق قانونی در نسبت با حق به شهر به بحث بنشیند. خوانش نوآورانه و مترقی نویسنده در همین فصل آخر آشکار می‌شود. او تأکید می‌کند که حق به شهر نمی‌تواند از «حق تفاوت» جدا لحاظ شود. لوفور نظریه‌ی خود درباره‌ی حق به شهر را در واکنش به ظهور شهری‌شدنِ سرمایه‌دارانه مطرح کرد، چرا که نگران بود رشد سرمایه‌داری فضاهای متفاوتِ شهر را فروبلعد، و از آن راه، پهنه‌های شهری خفه‌کننده و همگونی ایجاد شود که در آن خودِ فضا به ابژه‌ای برای مبادله تبدیل گردد. بنابراین حق به شهر در انتقاد از فضای شهری کالایی‌شده، از دل آشوب و پیش‌بینی‌ناپذیریِ خیابان سربرمی‌آورد. اما باتلر، هوشمندانه، از خطر فروغلتیدن مفهوم حق به شهر به قسمی دفاع واکنشی و طارد از محلیت آگاه است، و درست به همین دلیل است که بر اهمیت حقِ تفاوت، که پژوهشگران لوفوری اعتنای چندانی به آن نداشته‌اند، تأکید می‌نهد. لوفور معتقد بود سرمایه‌داری در پی امحای تمام تفاوت‌هاست، در نتیجه فضای انقلابی باید علیه نیروهای همگون‌ساز ایستادگی کند. باز هم باتلر متوجه این خطر است که حق تفاوت می‌تواند در قلمرو ایدئولوژی و گفتمان مستحیل شود، پس حق تفاوت باید با حق به شهر همراه شود تا وجود مادی یابد. تفسیر مترقی باتلر از لوفور این است که تنها با پافشاری بر این دو حق، بطور هم‌زمان، است که فضای انقلابی ممکن می‌شود. ... برای تهیه‌ی کتاب می‌توانید به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.

از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد: «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر» نوشته‌ی کریس باتلر برگردان: نریمان جها
از مجموعه‌ی «آنری لوفور» منتشر شد: «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر» نوشته‌ی کریس باتلر برگردان: نریمان جهانزاد

بلوچستانِ خاموش: نگاهی به مساله‌ی هویت‌های ملی و قومی در ایران، مروری بر دیدگاه‌های علم صالح، راسموس الینگ، و فروغ اسدپور آیدین ترکمه و فریده شهریاری «صالح کتابش را حول سه مفهوم امنیت، تنش قومی، ملی‌گرایی و هویت سامان می‌دهد. در نتیجه تمرکز او بر عوامل جامعه‌ایِ درونی است و نه بیرونی. او از منظری برساخت‌گرایانه معتقد است که زمانی که عقاید، هویت‌ها یا ادراک‌ها برساخته می‌شوند به اموری واقعی و نیرومند تبدیل می‌شوند. صالح می‌گوید در کتابش به این می‌پردازد که نقش شرق‌شناسان در فرایندهای ساخت دولت‌ملت چه بوده و این که چگونه مورخان و الیت‌های ایران برداشت‌های شرق‌گرایانه را به عاریت گرفتند تا یک هویت ایرانی منسجم و یکدست را بر مبنای برتری‌طلبیِ فارس خلق کنند. الینگ از سوی دیگر با به‌پرسش‌کشیدنِ مفاهیم قومیت، ملی‌گرایی و هویت، به دنبال پاسخ‌دادن به این پرسش است که چه کسی ایرانیان و مفهوم ایرانی‌بودگی را تعریف می‌کند؟ او در این راستا سه بازیگر اصلی را شناسایی می‌کند: الیت‌های اقلیت، الیت‌های ملی‌گرای فارس‌محور، و دولت. الینگ به دنبال شناسایی علل تاریخی، سیاسی، و اجتماعی‌ـ‌اقتصادی متنوعی است که به بسیج اقلیت‌های اتنیکی در ایرانِ پساانقلاب انجامیده است. از دید او این واکنش اقلیت‌های اتنیکی در ایران نتیجه‌ی سیاست‌های دولتی (هم در دوران پهلوی و هم در ج.ا.) است که خود برآمده از عوامل تاریخی و ژئوپلیتیکی است. اسدپور پس از نقدی تعیین‌کننده بر رویکردهای چپ به مساله‌ی اقوام و ملل در ایران، به نقد یونیورسالیسمِ انتزاعیِ راست نیز می‌پردازد. به گفته‌ی او «اعضای این‌ دسته بر مسئله‌سازبودن سرشت دینی حکومت اصرار دارند و راه حلی که ارائه می‌کنند تغییر حاکمیت یا سکولار-دمکراتیک‌شدن آن، و رواج همه‌شمولی (یونیورسالیسم) لیبرالیستی است». از دید او بر خلاف رویکردهای راست، «ادغام یا انتگراسیون در این کشور ممکن نیست مگر به بهای عقب‌نشینی از شکل کنونی دولت-ملت و به‌رسمیت‌شناسی حقوق سلب‌ناپذیر ملل غیرفارس بر زبان و سرزمین و تاریخ و سرنوشت خود». برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید: http://dialecticalspace.com/national-and-ethnic-identity-in-iran/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک» @dialectialspace

در تحقیقاتم متوجه شدم در سرمایه‌محورترین و لیبرال‌ترین کشور جهان یعنی آمریکا که سازوکار بازار بر آن مسلط است و بر نقش حداقلی دولت تأکید می‌شود در تمامی برنامه‌های توسعه از جمله مسکن و اشتغال، دولت از بازوهای اصلی محسوب می‌شود (از ابزار برای کسب منبع استفاده می‌کند) و نقش طبقات پایین جامعه به حداقل می‌رسد حال‌آنکه در اقتصاد دولتی و خصولتی (و بورژوایی) ایران که تقریباً تمامی منابع و ابزارها در انحصار دولت و بازار است بر نقش مردم تأکید می‌کنند و به نام توسعه بدترین استثمارها را بر آنان روا می‌دارند که برای پایه‌ای‌ترین نیازها باید یک عمر در تکاپو باشد. به‌راستی با کدام منبع و ابزار؟ شاید همان مشارکت (و البته توانمندسازی کاریکاتوری) معجزه‌آسا و تخیلی! اغلب افرادی که خواهان کنشگری مردم برای رفع نیازها هستند از قوانین، مقررات و منابع غفلت می‌ورزند و به‌نوعی با محدودیت‌های بنیادین آشنایی ندارند و سازوکار اجرایی ایده‌های خود را در ابهام بی‌پایانی فرو برده‌اند. در این زمینه کافی است به دستاوردهای واقعی آنان در زندگی روزمره مردم دقت کنیم. به‌عنوان دانش‌آموزی که 15 سال در رشته برنامه‌ریزی شهری به مطالعه و کار میدانی پرداخته‌ام تاکنون شاهد یک تحرک زیربنایی برای رفع یک نیاز زیربنایی (مثلاً مسکن) از جانب مردم نبوده‌ام زیرا منابع و ابزار را در اختیار ندارند. کوتاه سخن باید بیان کرد که بدون تردید نمی‌توان دولت، بازار و مردم را منفک‌شده از هم متصور کرد اما باید رجحان و برتری یکی بر دیگری را شناسایی کرد و زیربنایی‌ترین اهرم توسعه را به کار واداشت. تجربه تاریخی کشورهای توسعه‌یافته و اخیراً کشورهای در مسیر توسعه نشان می‌دهد جوامعی توانسته‌اند تا حدی از فقر و محنت رهایی یابند که دولت مداخله‌ی جانب‌دارانه‌ای در سازوکار بازار همسو با مردم داشته و از تمامی ابزارهای خود به شکل تشویقی و تنبیهی در برابر طغیان سرمایه استفاده کرده است. این شیوه‌ی سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توانسته بر مسائل مردم فائق آید و به‌خوبی کار کند و این نکته را به ما یادآوری نماید که علم ناظر بر عمل است نه ارزش ذاتی آن؛ و اینکه ماهیت و سرشت نظریه هرچقدر زیبا و دل‌فریب باشد باید در عمل خود را نشان دهد نه در کتاب‌ها و مقالات. (یادداشتی از پرویز آقایی)

در نقد پروژهِ توسعهِ مردمی؛ برنامه‌ریزی اجتماع‌محور به مثابه استثمار محرومان یادداشتی از پرویز آقایی (دکتری برنامه‌ریزی شهری ، دانشگاه شهید بهشتی) دیرهنگامی است که شهر؛ به تعبیر مامفورد این فضای تمدن‌ساز و آزادی‌ساز؛ در جایگاه ابزار انباشت سرمایه انتظام یافته و این انباشت با مدیریت فضا، رقابت بر سر تسخیر آن را به شکل بنیادین و تمامیت‌خواهانه‌ای علنی ساخته است. به همین دلیل، تفسیر فرایندهای شهری در چارچوب سرمایه، به گفتمان چپ‌گرایانه‌ای بدل گشته که مبارزه برای دگرگونی رژیم انباشتِ مرسوم را آرمان خود می‌پندارد. در مواجه با این جریان عظیم سرمایه‌ای با همه ناپایداری‌هایش چه باید کرد؟ و چگونه به توسعه رسید؟ حال چگونه می‌توان این مسیر را برای تحقق توسعه طی کرد آن هم با وجود نظام سیاسی‌‌-اقتصادی که ماهیت، هویت و انگیزه‌اش بر علیه توسعه و ضد توسعه است؟ در این زمینه کافی است به وضعیت محیط زیست جهان، فقر، گرسنگی، میزان مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود، نحوه توزیع ثروت و صدها پارامتر اینگونه نگاه کنیم. یقینا دهشتناک و یاس‌آور است. در این همهمه، در دانشگاه یک صدا بسیار به گوش می‌رسد؛ برنامه‌ریزی و توسعه اجتماع‌محور. گویی همه آرمان‌های بشری در این نوع برنامه‌ریزی نهفته است. این گونه برنامه‌ریزی ظاهراً در تقابل آشکاری با برنامه‌ریزی دولتی و نیز برنامه‌ریزی بر پایه سازوکار بازار است. موجودیت برنامه‌ریزی توسعه بر پایه منابع و ابزار است (تصور برنامه‌ریزی بدون این دو متصور نیست) حال آنکه پایه‌ای‌ترین منبع برنامه‌ریزی چه بخواهیم و چه نخواهیم منبع اقتصادی است و اصلی‌ترین ابزارهای آن قانون، مقررات، دانش، تکنیک و ... است. برنامه‌ریزی بر پایه مداخله وسیع دولت طیف وسیعی از منابع و ابزارها را در اختیار دارد و حتی سازوکار بازار نیز از این منابع و ابزارها بی¬بهره نیست اما در برنامه‌ریزی اجتماع‌محور وضعیت چگونه است؟ این سبک برنامه‌ریزی چگونه می‌تواند کارگشای توسعه باشد؟ واقعیت آن است که در حوزه دانش با انباشت بی‌پایانی از مقالات، نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و شعارهایی در باب این نوع برنامه‌ریزی روبرو هستیم که همگی به سطحی‌ترین شکل ممکن آن را در مشارکت مردم خلاصه می‌کنند و شاید این تمام چیزی باشد که طرفداران این نوع برنامه‌ریزی به دنبال آن هستند. کافی است در این زمینه به مقالات چند سال اخیر در ایران نگاهی بیاندازیم. اما این مشارکت حتی اگر رخ دهد تا چه میزان از منابع و ابزار برخوردار است؟ تا چه میزان قدرت چانه‌زنی دارد؟ آیا می‌توان کشور، شهر یا حتی منطقه شهری را مثال زد که بر پایه این نوع برنامه‌ریزی به توسعه دست یافته باشد؟ در تحلیل این سوالات بسیار ضرورت دارد که به سردرگمی طرفداران این نوع برنامه‌ریزی بپردازیم. افرادی که داعیه این نوع برنامه‌ریزی را دارند و اغلب نظریات مارکسیستی، عدالت‌خواهانه، رفورمیستی و .... را در سر می‌پرورانند و به مناسبات اقتصاد کنونی می‌تازند در عمل پروژه نئولیبرالیستی را دنبال می‌کنند. کدام دانش مارکسیستی در برابر ناکارآمدی دولت سکوت کرده و با خفت آن را پذیرفته و مردمان را به برنامه‌ریزی توسعه وامی‌دارد؟ این نگرش تمامیِ بار توسعه را بر دوش نحیف طبقات اقتصادی پایین جامعه گذاشته و پروژه "شهروندی فعال" را که یادگاری از دوران ریگانیسم و تاچریسم است دنبال می‌کنند. جالب است که با تحریف آثار مارکس، هاروی و اخیرا لوفور برکنشگری شهروندان صحه می¬گذارند بدون آنکه به منابع و ابزارها توجه نمایند. مارکس و هاروی هیچگاه به کمتر از انقلاب طبقه کارگر و سایر طبقات راضی‌ نشده و در برابر محنت این طبقه رنج دیده، شورش و طغیان را تجویز نموده¬اند نه تحمل و سازندگی. باید توجه کرد که لوفور همان تجویز مارکس را دنبال کرد نه سکوت در برابر ناکارآمدی و طغیان دولت‌ها و سازوکار بازار. داعیان برنامه‌ریزی اجتماع‌محور با قبول دو گزاره؛ تمامی فرایند توسعه را در واژه اعجاب‌انگیز و خیالی مشارکت مردم جستجو می‌کنند. 1- سازوکار بازار و بخصوص دولت به دلیل محدودیت‌ها نمی‌تواند توسعه را به ارمغان بیاورد (حال آنکه دولت هرچقدر هم ورشکسته و ناتوان باشد از ابزارها برخوردار است که همین ابزار می‌تواند منبع اقتصادی را نیز تصاحب کند) 2-بجای چانه‌زنی و فشار بر دولت‌ها، این فشار را بر مردم وارد می‌کنند که حتی نمی‌توانید شریک توسعه باشید بلکه باید کارگزار آن بوده و در غیر این صورت استحقاق آن را ندارید.

واسازی طراحی شهری و بازتنظیم آن در جهان جنوب کامیلو بوآنو؛ ملیسا گارشیا لامارکا؛ و آندره وید برگردان: رضا بصیری مژدهی «کاتبرت در کتاب فهم شهرها: روش در طراحی شهری در پی آنست که با فراتررفتن از محتوا و وجوهِ فنّیِ طراحی شهری، کندوکاوی در ملاحظاتِ نظری‌تر‌ صورت دهد؛ به‌ویژه چگونگیِ تفکّر در خصوص اینکه با طراحی شهری چه باید کرد. وی در نقدِ فقدان یک دگرشناسیِ (هترولوژی) بسیار دقیق – یا فراروش‌هایی که تفکّر در طراحی شهری را سازماندهی ‌کنند – و با این استدلال که طراحی شهری به‌عنوان یک «رشته»، همچنان فاقدِ تبیینی از خود است که بتواند کنش‌ها و فرایندهایش را مشروعیّت بخشد، ادّعای آثار قبلی‌اش را تکرار می‌کند. با اذعان به تأکیدِ «طراحی شهریِ جریان غالب بر مردم و مکان، تمرکزِ تحقیق ما بر اینست که بحث را به آنچه در پسِ فضا وجود دارد، بکشاند؛ و این یعنی نشاندن یا حک‌کردن فضا در واقعیّتِ پیچیده و دینامیکی‌ای که خصیصه بارزِ جهان جنوب است. این تحقیق که منبعث از رویکردهای آموزشی و عملی به طراحی شهری است، از فهم رادیکال و سیاسیِ چهار رویکرد انتقادی و قارّه‌ای (لوفور، فوکو، آگامبن، و رانسیر) بهره می‌گیرد تا طراحی شهری را در یک بسترِ متعارض و مجادله‌برانگیز از «عمران و توسعه»، واسازی و بازتنظیم نماید». برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید: http://dialecticalspace.com/space-politics-and-the-political-in-environment-and-planning/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک» @dialectialspace

واسازی طراحی شهری و بازتنظیم آن در جهان جنوب کامیلو بوآنو؛ ملیسا گارشیا لامارکا؛ و آندره وید برگردان: رضا بصیری مژدهی «کاتبرت در کتاب فهم شهرها: روش در طراحی شهری در پی آنست که با فراتررفتن از محتوا و وجوهِ فنّیِ طراحی شهری، کندوکاوی در ملاحظاتِ نظری‌تر‌ صورت دهد؛ به‌ویژه چگونگیِ تفکّر در خصوص اینکه با طراحی شهری چه باید کرد. وی در نقدِ فقدان یک دگرشناسیِ (هترولوژی) بسیار دقیق – یا فراروش‌هایی که تفکّر در طراحی شهری را سازماندهی ‌کنند – و با این استدلال که طراحی شهری به‌عنوان یک «رشته»، همچنان فاقدِ تبیینی از خود است که بتواند کنش‌ها و فرایندهایش را مشروعیّت بخشد، ادّعای آثار قبلی‌اش را تکرار می‌کند. با اذعان به تأکیدِ «طراحی شهریِ جریان غالب بر مردم و مکان، تمرکزِ تحقیق ما بر اینست که بحث را به آنچه در پسِ فضا وجود دارد، بکشاند؛ و این یعنی نشاندن یا حک‌کردن فضا در واقعیّتِ پیچیده و دینامیکی‌ای که خصیصه بارزِ جهان جنوب است. این تحقیق که منبعث از رویکردهای آموزشی و عملی به طراحی شهری است، از فهم رادیکال و سیاسیِ چهار رویکرد انتقادی و قارّه‌ای (لوفور، فوکو، آگامبن، و رانسیر) بهره می‌گیرد تا طراحی شهری را در یک بسترِ متعارض و مجادله‌برانگیز از «عمران و توسعه»، واسازی و بازتنظیم نماید». برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید: http://dialecticalspace.com/space-politics-and-the-political-in-environment-and-planning/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک» @dialectialspace

آنری لوفور و فلسفه‌ی علم: دفاع از ابژکتیویته یا عینیت در پژوهش علمی آنری لوفور را معمولن با نظریاتش درباره‌ی تولید فضا، نقد زندگی روزمره، مدرنیته، انقلاب شهری، و حق بر شهر می‌شناسند. گستره‌ی کاری او اما گسترده‌تر از این است. برای مثال مجموعه‌ی چهارجلدی او درباره‌ی دولت بسیار کمتر بررسی شده است. همین موضوع درباره‌ی کارهای فلسفی‌ترِ او نیز مصداق دارد. البته در سال‌های اخیر برخی دیگر از آثار او از فرانسه به انگلیسی برگردانده شده‌اند. از جمله می‌توان به اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر (۲۰۱۶)، متافلسفه (۲۰۱۶)، و هگل، مارکس، نیچه یا قلمروی سایه‌ها (۲۰۲۰) اشاره کرد. [همن حاجی میرزایی کتاب اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر را به فارسی ترجمه کرده و در دست انتشار است] با این حال هنوز بسیاری از کارهای او در زبان انگلیسی و دیگر زبان‌ها وارد نشده است. از جمله مهم‌ترین کارهای فلسفی او که به روش دیالکتیکی‌اش مرتبط است اثری است با عنوان روش‌شناسیِ علم (Méthodologie Des Sciences) که مشخصن بر فلسفه‌ی علم متمرکز است. جالب اینکه این اثر حتا در فرانسه نیز خیلی دیر یعنی در سال ۲۰۰۲ منتشر شد یعنی حدودن پنجاه سال پس از نگارشش. ویلیام اس. لوئیس (William S. Lewis) اما در مقاله‌ای با عنوان «روش دیالکتیکی: فلسفه‌ی علم آنری لوفور» که چند روز پیش منتشر شده کوشیده است تا به ادای سهم لوفور در فلسفه‌ی علم در کانتکست عضویتش در حزب کمونیست فرانسه بپردازد. این اثر نشان می‌دهد که ایدئولوژی چگونه می‌تواند فهم و شناخت را متاثر سازد. لوفور بر یکی از بینش‌های بنیادینِ مارکس و انگلس مهر تایید می‌زد: اینکه این شرایط و موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرد است که جهان‌بینی او را تعیین می‌کند. مارکس و انگلس اما همزمان بر این نیز تاکید داشتند که این را نباید به معنای عدم امکان دسترسی به عینیت در دانش علمی تلقی کرد. به بیان دیگر، اگرچه هر فرد بنا به شرایط اجتماعی و اقتصادی‌اش می‌اندیشد، این اما مانع از تولید دانش علمی ابژکتیو یا عینی نیست. این بحث به یک موضوع مهم اشاره دارد و آن رابطه‌ی علم و ایدئولوژی است. می‌دانیم که لوفور بین دانش انتقادی و دانش ایدئولوژیک تمایز می‌گذارد. لوئیس اما این را تدقیق می‌کند و می‌گوید در کتاب روش‌شناسی علم، لوفور صراحتن بر تنش بین این دو نوع دانش یا شناخت تمرکز دارد. این تنش در نگاه اول همچون تضاد بین شناخت‌شناسی‌های متفاوت به نظر می‌رسد اما چنین نیست. اندیشه‌ی دیالکتیکی لوفور از یک سو بر امکان تولید دانش دقیق و متقن و حقیقی تاکید دارد و از طرف دیگر همزمان بر نقش ایدئولوژی در جهت‌دهی به دانش/شناخت حرف می‌زند. به بیان دقیق‌تر، این ایدئولوژی است که اساسن شکل خاصی از پژوهش علمی را مجاز می‌دارد، تهییج می‌کند، جهت می‌دهد، و کنترل می‌کند. و از همه مهم‌تر، این ایدئولوژی است که تاثیری اساسی در پذیرشِ عمومیِ دانش علمی و ابژکتیو و نتایج آن دارد.

🔵 انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند: 🔹ما و آنری لوفور با حضور آیدین ترکمه 🔶 جمعه، دهم اردیبهشت،
🔵 انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند: 🔹ما و آنری لوفور با حضور آیدین ترکمه 🔶 جمعه، دهم اردیبهشت، ساعت 20 لایو اینستاگرام در پیج انجمن: Instagram.com/utsociology @tehransociology

مجموعه‌ی دیگری به همت فضا و دیالکتیک: اقتصاد سیاسی شهر دو جلد از این مجموعه به تازگی منتشر شده است: ۱. آنری لوفور؛ سیاست فضای
+2
مجموعه‌ی دیگری به همت فضا و دیالکتیک: اقتصاد سیاسی شهر دو جلد از این مجموعه به تازگی منتشر شده است: ۱. آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر، نوشته‌ی کریس باتلر، ترجمه‌ی نریمان جهانزاد. ۲. خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید، نوشته‌ی سابین بیتر و هلموت وبر، ترجمه‌ی حیدر خسروی.

سنت‌های برنامه‌ریزی پتسی هیلی برگردان: نریمان جهانزاد «برنامه‌ریزی سنتِ عجیب و غریبی دارد، چرا که از طریق آمیزه‌ای از مژده‌‌دادن، روال‌ها و کردارهای نهادی رسمی، دانش علمی، و توسعه‌ی دانشگاهی شکل گرفته است. این سنت نمودار تلاشی مستمر است برای پیونددادنِ مفاهیمِ مربوط به ویژگی‌ها و پویشِ‌ اجتماعی مکان‌ها به مفاهیمِ مربوط به فرایندهای اجتماعیِ «شکل دادن به مکان‌ها» از طریق تدوین و اجرای خط‌مشی‌ها. چنانکه جان فریدمن مکرراً اشاره کرده، برنامه‌ریزی میان دو نوع تأکیدگذاری در نوسان است: از یک سو تأکید بر هدف رادیکالِ دگرگون‌ساز، و از سوی دیگر تأکید بر نقش آن در حفظ نحوه‌ی عملکرد شهرها و امور حکمرانی. این نوسان منجر به رابطه‌ای دوپهلو با بسترِ اجتماعی کارِ برنامه‌ریزی می‌شود. برنامه‌ریزان در اروپا در دهه‌های 1940 و 1950، پس از تجربیات هولناک جنگ و رکود اقتصادی پیش از آن، با ایجاد دولت‌های رفاهی که کیفیت زندگی مقبولی برای اکثریت شهروندان فراهم می‌ساخت، خود را پیشگامِ سویه‌ی دگرگون‌ساز می‌دانستند. آنها پیش‌قراولان سویه‌ی دگرگون‌ساز برنامه‌ریزی بودند. اخلاف آنها، برعکس، خود را مشغول به کار در بستر سیاسی و اقتصادیِ پیچیده و اغلب نامساعدی می‌یافتند که امکانِ اقداماتِ دگرگون‌ساز در آن به نظر اندک می‌رسید.» برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید: http://dialecticalspace.com/healey-patsy-collaborative-planning/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک» @dialectialspace

photo content

کارگاه‌ متن‌خوانی (به زبان انگلیسی): زایش قلمرو نوشته‌ی استوارت اِلدن در این کارگاه به دنبال آن هستیم تا به طور جمعی به مطالعه‌ی متن مهمی از الدن با عنوان زایش قلمرو بپردازیم که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده است. الدن در این کتاب با رجوع به برخی از مهم‌ترین آثار ادبی و سیاسی می‌کوشد به نوعی تبارشناسی مفهوم قلمرو بپردازد. دو رویکرد نظری مبنای این کتاب ایده‌ی تبارشناسی فوکو و نیز تاریخ مفهومی کوزلک هستند. الدن طیف گسترده‌ای از متون را می‌کاود که از یونان باستان تا دوران متاخر را شامل می‌شود. او با آثاری از افلاتون و ارستو آغاز می‌کند و سپس با بررسی دیدگاه‌هایی از سیسرو و سزار به نوشته‌های توماس آکوییناس و دانته می‌پردازد و سپس به ماکیاوللی و شکسپیر می‌رسد. هدف نویسنده آن است تا سیر تحول مفهومی «قلمرو» را دریابد و نشان دهد قلمرو و دولتِ قلمرویی تاریخی بسیار متاخر و جدید دارند. یکی از پیامدهای مهم و چالش‌برانگیز چنین نگاهی این است که نمی‌توان مفاهیم مدرن را برای فهم تاریخ‌های پیشامدرن به کار برد. این بینش روش‌شناسانه به طور مستقیم بر شیوه‌های تاریخ‌نگاری انتقادی تاثیر خواهد گذاشت. ... اما چرا زایشِ قلمرویِ‌ اِلدن؟ فکر می‌کنم روشی که اِلدن در این کتاب پرورانده است برای فهم فرایند تکوین دولت در ایران بسیار یاری‌رسان باشد. اِلدن به خوبی نشان می‌دهد که چرا باید برداشت‌های‌مان را از پدیده‌هایی مانند دولت ملی، ملت، قلمرو، و ... تاریخی‌جغرافیایی کنیم. از همین رو نگاه او برای فهم فرایند تکوین دولت ملی در ایران مدرن کارایی خواهد داشت. ... علاقه‌مندان و دانشجویان علوم سیاسی، جغرافیا، جامعه‌شناسی و مطالعات شهری این کتاب را جذاب خواهند یافت. با این حال مخاطبان این کتاب گسترده‌تر از این حوزه‌ها است. شرکت‌کنندگان در این دوره باید از توانایی خواندن متن به زبان انگلیسی برخوردار باشند. خروجی جلسات می‌تواند نگارش یک یا چند مرور بر این کتاب (به زبان فارسی یا انگلیسی) باشد. ... از استوارت اِلدن تاکنون سه متن در فضا و دیالکتیک منتشر شده است: ۱. فضا، ترجمه‌ی همن حاجی‌ میرزایی ۲. تأملی در نظریات متقدم آنری لوفور، ترجمه‌ی همن حاجی‌ میرزایی ۳. خوانش مارکس در ۱۹۶۵؛ روایتِ آلتوسر (و حلقه‌اش) و لوفور در ۲۰۱۶، ترجمه‌ی امین علی‌محمدی مصاحبه‌ای نیز با او وجود دارد درباره‌ی یک کتاب دیگرش با عنوان ترور و قلمرو که با ترجمه‌ی سهند ستاری در روزنامه‌ی شرق منتشر شده است. کتاب لوفور با عنوان ضرب‌آهنگ‌کاوی: فضا، زمان و زندگی روزمره نیز از ترجمه‌ی انگلیسی استوارت اِلدن و جرالد مور به فارسی برگردانده شده است. ... https://t.me/DialecticalSpace @atu_school_of_h_and_a #زایش_قلمرو #تولد_قلمرو #استوارت_الدن #تولید_فضا #نظریه_دولت #نظریه_دولت_در_ایران #تاریخ_مفهومی #تبارشناسی

تاریخِ بردگی در ایران و تولید فضای نژادپرستانه اهمیت پرداختن به سیاه‌پوستان ایران امروز داشتم یکی از گروه‌های تلگرامی در حوزه‌ی جغرافیا را مرور می‌کردم که برخوردم به ادعایی مبنی بر اینکه «ستم نهادینه نسبت به سیاه‌پوستان در ایران هرگز وجود نداشته است». یادم آمد بهناز میرزایی اصل پژوهشی جدی در این خصوص انجام داده است که در کتابی با عنوان تاریخ برده‌داری و رهایی در ایران بین سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۲۰ در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. با یک جستجو متوجه شدم که خوشبختانه این کتاب در سال ۱۳۹۷ با عنوان سرگذشت بردگی و آزادی بردگان در ایران به فارسی هم ترجمه شده است. بهناز میرزایی، پژوهشگر ایرانی-کانادایی، در بیست سال گذشته به تحقیق درباره‌ی ایرانیان آفریقایی‌تبار پرداخته و تاریخ نسبتاً ناشناخته‌ی برده‌داری در ایران را مطالعه کرده است. در معرفی کتاب او نیز متنی از ژیلیان دمور با عنوان «ما ایرانی هستیم»: بازکشف تاریخ بردگان آفریقایی در ایران با ترجمه‌ی هامون نیشابوری منتشر شده است. پدرام خسرونژاد هم بر روی بردگان افریقایی در ایران کار می‌کند. برای نمونه نگاه کنید به این یادداشت پژوهشی که با عنوان چهره‌ی برده‌داری افریقایی در ایرانِ قاجار در عکس‌ها در گاردین منتشر شده است. این متن حاوی عکس‌هایی تاریخی مهمی در خصوص پیشینه‌ی بردگی در ایران است. متن دیگری با عنوان ایرانیان سیاه‌پوست؛ اقلیتی بافرهنگ، اما سرکوب‌شده و قربانی تبعیض نیز به فارسی در دسترس است. ... باید توجه داشت که بردگی در ایران به دوران باستان برمی‌گردد و به دوران اسلامی محدود نیست. با این حال پژوهش‌های بسیار اندکی در این خصوص وجود دارد. نتیجه اینکه به رغم شواهد تاریخی بسیار، هنوز بسیاری حتا وجود برده‌داری را در ایران انکار می‌کنند. از همین رو پژوهش درباره‌ی برده‌داری و نیز پیشینه‌ی سیاه‌پوستان در ایران یک ضرورت است. البته که برده‌داری در ایران به هیچ وجه به سیاه‌پوستان محدود نبوده است. یکی از وجوه مهم کتاب بهناز میرزایی توجهش بر ابعاد جغرافیایی مساله‌ی برده‌داری در ایران است. از جمله اینکه از دید او تجارت برده در ایران (بر خلاف مثلن برده‌داری در اروپا) به هیچ وجه فقط وجوه نژادی نداشته است بلکه آمیزه‌ای بوده است از نشان‌گرهای هویتی متفاوت که در مناطق و جغرافیاهای مختلف به شکل‌های متنوعی بروز کرده‌اند. از همین رو او به خوبی اهمیت مولفه‌های جغرافیایی را در مساله‌ی پیچیده‌ی هویت‌ در ایران آشکار می‌کند. میرزایی در فصل‌ها یک، دو و سه از کتاب مشخصن به رابطه‌ی مساله‌ی بردگی در سرحدات ایران پرداخته است. برای نمونه عنوان فصل دوم کتاب چنین است: برده‌داری و تکوین سرحدات جدید ایران بین سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰. بر همین اساس فکر می‌کنم کتاب میرزایی و دیگر پژوهش‌های او در همین زمینه می‌توانند منبعی بسیار مفید در اختیار ما بگذارند تا بتوانیم یکی از لایه‌های تولید فضا را در ایران معاصر برجسته کنیم: «تولید فضای نژادپرستانه» که البته با لایه‌های هویتی دیگری آمیخته است.

نوروز مبارک دوستان و همراهان عزیز امسال فضا و دیالکتیک پنج‌ساله می‌شود. در سال‌های گذشته کوشیدیم برخی از مهم‌ترین متون را در حوزه‌های مختلف از جمله نظریه‌ی شهری انتقادی، نظریه‌ی معماری، و نظریه‌های انتقادی جغرافیایی منتشر کنیم. در این مسیر بسیاری ما را همراهی و کمک کردند. از همه‌ی آن‌ها ممنونیم. در خصوص متون ترجمه، روال کارمان این بود که ابتدا بخش‌هایی از متون دریافتی را با متن اصلی مقابله می‌کردیم. سپس، اگر متن دارای ایرادات بنیادی بود که آن را به مترجم بازمی‌گرداندیم (درخواست تدقیق ترجمه) اما اگر تشخیص می‌دادیم که متن دریافتی به رغم ایراداتش پتانسیل انتشار دارد، یکی از اعضای شورای سردبیری اقدام به مقابله‌ی کامل ترجمه با متن اصلی می‌کرد. دوست داریم این را اعلام کنیم که فضا و دیالکتیک در این سال‌ها از هیچ فرد یا گروه یا سازمانی کمک مالی دریافت نکرده است. هزینه‌های نگهداری سایت (تمدید دامنه و سرویس) اما سال به سال افزایش یافته است. افزون بر این، به سبب فقدان افرادی که در فرایند ویراستاری با فضا و دیالکتیک همکاری کنند، دیگر نمی‌توانیم مانند گذشته اقدام به مقابله‌ی واژه به واژه‌ی برخی از متون دریافتی کنیم. نیروی انسانی لازم را برای این منظور در اختیار نداریم. از همین رو ناگزیر هستیم تا سیاست‌های انتشارمان را کمی تغییر دهیم. فضا و دیالکتیک هیچ وقت متنی را که کیفیت ترجمه‌اش پایین بوده منتشر نکرده است. از این پس هم نخواهد کرد. با این حال از این به بعد برای متون دریافتی (چه ترجمه و چه تالیف)، هزینه‌ای را برای ویراستاری و مقابله دریافت خواهیم کرد. از آنجایی که مبلغ هزینه‌ی دریافتی مورد به مورد متفاوت خواهد بود، فقط پس از بررسی متن اولیه (بر اساس کیفیت کار، ترجمه‌بودن یا تالیفی‌بودن، لزوم یا عدم لزوم مقابله‌ی کامل، و موارد دیگر) می‌توانیم میزان دقیقش را برای هر متن اعلام کنیم. ... افزون بر این، کمک های مالی شما، حتا در مبالغ بسیار اندک، می‌توانند کمک بسیار موثری برای ما باشد. در صورت تمایل، مبلغ مورد نظرتان را به حساب زیر واریز نمایید: شماره‌ی کارت: 6221 0610 6724 1275 شماره‌ی شبا: IR 3205 4010 4280 0207 0258 1001 بانک پارسیان ... با آرزوی سالی بهتر برای همگی فضا و دیالکتیک

نریمان جهانزاد درباره‌ی انتشار کتاب دلوزگتاری (جلد دوم از مجموعه‌ی «فلسفه، سیاست، شهر») این طور توضیح می‌دهد: «به درخواست فضا و دیالکتیک و به همت رفقا، بالأخره جلد دوم از مجموعه‌ی «فلسفه، سیاست، شهر» منتشر شد. تا جایی‌که می‌دانم این اولین کتابی‌ست که در فارسی درباره‌ی اندیشه‌ی دلوز و گتاری در حوزه‌ی مطالعات شهری و فضا نوشته شده است؛ و اگر بگویم یکی از متفاوت‌ترین، و چه بسا از جدی‌ترین، کتاب‌های انتقادی‌ای‌ست که تا به حال در مطالعات شهری در ایران نوشته شده است پر بیراه نگفته‌ام. رفقا قریب به شش ماه روی کتاب کار کردند، متن‌های زیادی را جمعی خواندند و از میان آنها بنیادی‌ترین متن‌ها را، بر اساس نیاز مخاطب و وضعیت انضمامی، انتخاب و ترجمه کردند. حاصل کار درخشان است. مسلماً آشنایی با نظریه‌های انتقادی شهری معاصر نیازمند کار بسیار گسترده‌تری است. اما خب در اقلیمی که استاد تمام‌های‌اش هنوز فوکو را فوکالت تلفظ می‌کنند، قصه‌ی شهر می‌سرایند، از اوربانیزمْ شهرباوری می‌فهمند، بازآفرینی رادیکال(!) را عروسِ پراگماتیسم و حمکروایی (که از نظر واژگان‌شناسی یکسره بی‌معنی است) می‌کنند، و اوج رادیکالیته‌شان لاس‌زدن با چرندوپرندهایی است که محافل فکریِ هابیتات و بانک جهانی و ایزوکارپ جعل کرده‌اند، فعلاً همین‌ها هم غنیمت است. باری، در راستای جبرانِ فقر نظری دانشگاهی و خالی‌بودن دستِ دانشجویان و پژوهشگران از متون مربوط به نظریه‌های شهری معاصر، دو سال پیش فضا و دیالکتیک این مجموعه‌ را تعریف کرد تا هر جلد به ترجمه و تشریح بازتاب منظومه‌ی مفهومی یک فیلسوف و اندیشمند برجسته در مطالعات شهری اختصاص یابد. ماهیت این مجموعه مختل‌کردن گفتارهای رسمیِ دانشگاهی و تلاش برای ایجاد یک میدان فکری جدید برای تحلیل و مسأله‌مند‌کردن موضوعات شهری است. از همین روست که پروژه نمی‌توانست محدود به علایق هیئت تحریریه‌ی فضا و دیالکتیک بماند و ناگزیر می‌بایست با حلقه‌های فکری دیگر پیوند می‌خورْد تا بتواند ردی بر واقعیت بیندازد. دو جلد نخست به لوفور و دلوزگتاری پرداخت، و بناست جلدهای بعدی، باز هم به کمکِ سایر حلقه‌های فکری، به اندیشه‌های آگامبن، فوکو، هاروی و ویریلیو اختصاص یابند».

جلد دوم از مجموعه‌ی «فلسفه، سیاست، شهر» منتشر شد: دلوزگتاری ترجمه و تالیف: ساره پیمان پویا غلامی پیمان غلامی ایمان گنجی ... از متن پشت جلد: «انسان معاصر اساساً قلمروزدایی‌شده است. سرعت‌ فزاینده‌ی سیلان‌های شاهراه‌ها، موسیقی‌ها، مُدها، تبلیغات، افزارها، بیت‌های اطلاعاتی، جنگ‌ها و دیگرها، به موازات رشد شرکت‌گرایی، حیات زیست‌سیاسیِ شهروند معاصر را درمی‌نوردد؛ خواه بشری مقیم زاغه‌ای در جنوب جهانی باشد و خواه ساکنِ یکی از کلان‌شهرهای هوشمند متکی به های‌تِک. نزد دلوز و گتاری جریان حیات شهری، جریان جمعیت، جریان غذا، و جریان ماده-‌انرژی چهار جریان اصلی به شمار می‌آیند که مناسبات و برهم‌کنش‌های پیچیده‌شان متناوباً اصول موضوعه‌ی کاپیتالیسم و اقتصاد جهانی را مسئله‌دار می‌کند. برای درک آنچه دلوز و گتاری فارغ از استعاره‌پردازی و به معنای دقیق کلمه «ماشین اجتماعی» می‌نامند ناگزیر از بازخوانیِ شهرشناختیِ نظریه‌ی جریان‌ها هستیم. در این بازخوانی عملاً با نقشه‌نگاری فرایندهای رمزگذاری/رمززدایی/فرارمزگذاری، و نیروگذاری‌های قلمروگذار/قلمروزدا/بازقلمروگذار در بستر حیات شهری مواجه می‌شویم که ما را به پهنه‌ی سیستمِ جهان‌گسترِ امیال و باورها رهنمون می‌شوند و توامان از بالقوگی‌های انفجاری و تثبیت‌های انسدادزای موقعیت‌های شهری تاگشایی می‌کنند؛ فرایندها و نیروهایی که زیست روزمره‌ی ساکنان قلمروهای سکونت‌پذیر را از حیث بالفعل و مجازی برمی‌سازند و درمی‌نوردند. مقالات گردآوری‌شده در کتاب حاضر ــ در قالب یک مفصل‌بندی چهارگانه، شامل روان‌‌شهر، مردم‌‌شهر، توان‌‌شهر، و نقد‌‌شهر ــ به زبانِ فنی و ساده به دل این منظومه‌ی مفهومی در گستره‌ی آثار دلوز و گتاری می‌زنند و می‌کوشند لولایی برای برهم‌کنش انتقادی میان مفاهیم و کارکردهای عملی و اجرایی‌شان بسازند، و به نحوی چندظرفیتی هم برای دانشجویان معماری و شهرسازی و هم برای علاقمندان پیگیر آثار دلوز و گتاری اثرگذار باشند.» برای تهیه‌ی کتاب می‌توانید به وبسایت کتابکده‌ی کسری مراجعه کنید.

جلد دوم از مجموعه‌ی «فلسفه، سیاست، شهر» منتشر شد.
+2
جلد دوم از مجموعه‌ی «فلسفه، سیاست، شهر» منتشر شد.

جغرافیا، رئالیسم انتقادی و مارکسیسم: تولید فضا و رئالیسم انتقادی از دید جان مایکل رابرتس آیدین ترکمه «به گفته‌ی رابرتس رئالیسم انتقادی برای یک دوره‌ی کوتاه در حوزه‌ی جغرافیا توجه زیادی را به خود جلب کرد. آنچه برای جغرافی‌دان‌ها جالب بود روش انتزاع خاص رئالیسم انتقادی بود که امکان منتزع‌کردنِ قدرت‌های علیتی زیرین یک ابژه/موضوع را فراهم می‌آورد که اجازه می‌داد تحلیل اجتماعی در سطوح متفاوت انتزاع صورت پذیرد. رابرتس استدلال می‌کند که «حرکتِ نظری از واقعیتِ زیرین یک ابژه به نمودِ پیشامدی و روزمره‌اش به جغرافی‌دان‌ها امکان می‌داد تا مقیاس‌های فضایی متفاوتِ یک ابژه‌ی واحد را مطالعه کنند». رابرتس به دنبال آن است که با به‌چالش‌کشیدن روش رئالیسم انتقادی به کمک هگل، مارکس و لوفور، نشان دهد که رئالیست‌های انتقادی و جغرافی‌دان‌های رئالیست انتقادی پروژه‌های روش‌شناسانه‌ی متفاوتی را نسبت به مارکسیسم پی گرفته‌اند. به گفته‌ی او در حالی که مارکسیست‌ها به دنبال کاویدنِ خودجنبی یک ذاتِ متضاد هستند، رئالیست‌های انتقادی و جغرافی‌دان‌های رئالیست انتقادی به دنبال مطالعه‌ی پیوند «بیرونی» و رابطه‌ایِ بین نیروهای علی هستند. انتقاد رابرتس این است که در رئالیسم انتقادی رگه‌هایی وجود دارد که شرحی نسبتاً ایستا از ذات یا نیروهای علی ارائه می‌کنند.» برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید: http://dialecticalspace.com/geography-critical-realism-and-marxism/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک» @dialectialspace