en
Feedback
_мємσríєs_

_мємσríєs_

Open in Telegram

طالب ِ بی قرار شو، تا که قرار آیَدت... گاهی مطلبی که به دلم میشینه روارسال میکنم همين:)🍃 صندوق پستی📩 t.me/MeMoriess_of?direct بابت همراهیتون در این کلبه ی دَرهم تشکر دارم هوارتآ 🎼خَلْسِه @khallllse 🎼

Show more
3 063
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
Scylla and Charybdis .jpg4.28 MB

Scylla and Charybdis 1894 Cornelis Ary Renan
Scylla and Charybdis 1894 Cornelis Ary Renan

Repost from Annamorphin
«من در حالت خوشی نیستم. مثل تاریخ، فرسوده و ملولم. انگار بار همه‌ی رنج‌های کهنه و قدیم بر دل من است.» _شاهرخ مسکوب

photo content

شادمانه‌ترین لحظه‌های من، لحظاتی است که فکر نمی‌کنم، چیزی نمی‌خواهم، حتی غرق رویا هم نمی‌شوم. دلواپسی – فرناندو پسوآ

ما اغلب برای از یاد بردنِ درد و رنجِ خویش به آینده پناه می‌بریم ! در پهنه‌ی زمان خطی تصور می‌کنیم که فراسوی آن خطِ درد و رنجِ ما پایان خواهد یافت. بار هستی – میلان کوندرا

06 - Daydreams.mp31.11 MB

Avaze Bayate Esfahan.mp325.64 MB

‏«انسان اندوهش را فراموش نمی‌کند بلکه خود را وادار می‌کند آن را تاب بیاورد.» ‏_نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر

「 Through art, Man transcends the confines of his own ego and secures oneness with the universe. Clearly, it is established: the role of art as means of self-transcendence 」 ❝Only as an æsthetic product can the world be justified to all eternity.❞ —— Friedrich Nietzsche.

4_5834505117889470464.mp314.02 MB

Ólafur Arnalds – Near Light.mp39.79 MB

Repost from |• RifuGiO •|
+4
Ai💫 RifuGiO

Una Mattina Einaudi.m4a3.18 MB

توفان تمام می‌شود. حرفم را باور کن. دلایلی برای زنده ماندن – مت هیگ

اندوه شدیدی در درونم حس کردم، انگار ابری بر روحم سایه انداخت. دلایلی برای زنده ماندن – مت هیگ

ما بودیم‌ و اَندوهی مُداوم که گاه در پسِ تبسمی کوتاه از یادمان می‌رفت ... علی صالحی ـ

اصلاً نمی‌دانست آن کار چقدر سخت به‌نظر می‌رسید. جمع‌وجور کردن خودم‌. دلایلی برای زنده ماندن – مت هیگ

This Night I'll Possess Your Corpse dir. José Mojica Marins (1967)

در Ice Tree خبری از کلام نیست؛ ساز اصلی، لیرای کرت (Cretan Lyra) است که با صدایی کشیده، اندوهگین و عمیق نواخته می‌شود. موسیقی به‌آرامی پیش می‌رود و میان سکوت و صدا تعادل برقرار می‌کند؛ گویی درختی پوشیده از یخ را تصور می‌کنی که در سکوت زمستان ایستاده، اما در دلش هنوز زندگی جریان دارد. این قطعه عمداً معنای مشخصی را تحمیل نمی‌کند و شنونده را آزاد می‌گذارد تا برداشت شخصی خود را داشته باشد. گاهی سکوت، بلندتر از هر واژه‌ای سخن می‌گوید. سکوتی که از سرما نمی‌ترسد، چون ریشه‌هایش در عمق جان گرم مانده‌اند.