en
Feedback
فروش كتاب

فروش كتاب

Open in Telegram

📑📚📗📘📙📚📕📔📖📓📒📒 فروش کتاب های کمیاب تاریخی ، رمان ، ادبی و ... . . . . . . ارتباط با ادمین جهت سفارش: ارسال به تهران و سراسر كشور https://www.instagram.com/ketab.iranian

Show more
630
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
زیبا عنوان رمانی است نوشته محمد حجازی نویسنده ایرانی. این رمان در سال ۱۳۱۲ خورشیدی منتشر شد. زیبا داستانی است در افشای فساد اداری. داستان به طلبه‌ای جوان با نام حسین می‌پردازد که به شهر می‌آید و در مسیر زندگی خود با زنی فاحشه به نام زیبا آشنا می‌شود.

#زيبا#محمد_حجازي# ٢٦٨ هزار تومان وزيري
#زيبا#محمد_حجازي# ٢٦٨ هزار تومان وزيري

photo content

رمان سور بز اثر ماریو بارگاس یوسا، یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. یوسا که نویسنده کتاب‌های بزرگی مانند: سور بز – جنگ آخرالزمان – سال‌های سگی – گفتگو در کاتدرال و… است، در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. سور بز یکی از بهترین‌های رمان‌های یوسا است که خود او درباره آن می‌گوید: «فکر نوشتن این رمان از سال ۱۹۷۵ در سرم بود و شش سال قبل نوشتنش را شروع کردم. اما زمانی دراز در این فکر بودم و هرچه را که درباره تروخیو، درباره سی و یک سال حکومت او بر جمهوری دومینیکن پیدا می‌کردم می‌خواندم. به دومینیکن رفتم و بایگانی‌ها را بررسی کردم. بخصوص روزنامه‌ها و مجله‌های آن دوران را – اینها منابع بسیار خوبی بودند. به راستی باورنکردنی بود که مردم دومینیکن در آن ایام چه نوع روزنامه‌هایی می‌خواندند. همچنین با خیلی از افراد گفتگو کردم.»

#سوربز # #ماريو_بارگاس_يوسا # ٢٨٨ هزار تومان رقعي جلد سخت
#سوربز # #ماريو_بارگاس_يوسا # ٢٨٨ هزار تومان رقعي جلد سخت

#قزلباشان_در_ایران # #امير_حسين_خنجي # ١٦٨ هزار تومان ب قزلباش کنفدراسیونی از ایل‌های شمال باختری فلات ایران در خاور ترکیه امروزی که پیروان طریقت صفوی بودند و شاه اسماعیل یکم به یاری آنها سلسله صفوی را پس از براندازی سلسله آق قویونلو‌ها بنیانگذاری کرد. به طور کلی به ارتش ایران در زمان صفویان، قزلباش می‌گفتند جدا از نژاد و تبارشان. لغت قزلباش از دو حرف ترکی قزل به معنی «طلائی و سرخ» و باش به معنی «سر» تشکیل یافته است. ایلات قزلباش از ایلات آذربایجان، ترک، کرد، تالش، تات و پارسی تشکیل شده بود.

photo content
+1

#در_سنگلاخ_زندگي #زكريا_هاشمي #عباس_ميلاني ٣٨٨ هزار تومان جلد سخت رقعي ب نشر مهری در لندن کتاب تازه‌ای از زکریا هاشمی را منتشر کرد. این کتاب که «سنگلاخ زندگی» نام دارد، حسب حال زکریا هاشمی، نویسنده و سینماگر و بازیگر سرشناس است که همگان او را بیش از همه با رمان «طوطی» می‌شناسند. زکریا هاشمی متولد ۱۳۱۵ در شهرری کار هنری‌اش را با بازیگری در سینما از جمله در فیلم «خشت و آینه» ابراهیم گلستان آغاز کرد. به عنوان کارگردان هم فعالیت داشت و بر اساس «سه قاپ» نوشته خود – «کاغذهای رنگی مچاله‌شده» را ساخت. این رمان در زمستان ۹۲ در خارج از ایران تجدید چاپ شده است. «عیار» یکی دیگر از آثار زکریا هاشمی نیز در نشر مهری در لندن منتشر شده است. دکتر عباس میلانی در دیباچه‌ای بر کتاب «سنگلاخ زندگی» درباره این اثر می‌نویسد: [زکریا هاشمی در این کتاب] گوشه‏‌هایی از تاریخ اجتماعی و مناسک و باورها و زبان قشرهای مختلف در دوران شاه و چند سال بعد از انقلاب را نشان می‏‌دهد. درعین حال، نوعی تاریخ شفاهی گوشه‏‌هایی از تاریخ سینمای ایران است. روایتش از منظر حاضری ناظر و نکته‏‌‌سنج، صادق و بی‏‌پروا، دانا و کنج‌کاو نوشته شده. هم پشت صحنه و هم گاه خودِ صحنۀ برخی از آثار فیلم‌سازانِ مهمی، چون فرخ غفاری، ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد و نیز فیلم‏‌های خودش را بازآفریده. گاه به چند کلمه و زمانی به چند سطر و صفحه، گرته‎‌ای از سلوک و شخصیت پُرآوازه‏‌‌ترین بازیگرانِ آن زمان را نشان می‏‌دهد. از فردین و ملِک‌ مطیعی تا تاجی احمدی و فروغ فرخزاد. از کلاه‌برداری‏‌ها و اخلاق‏‌گریزی‏‌های باورنکردنی برخی از تولیدکنندگانِ سینما هم پرده برمی‏‌دارد.

photo content
+1

#كاغذرنگيهاي_مچاله_شده #زكريا_هاشمی ٢١٨ هزار تومان وزيري ب کاغذرنگی‌های مچاله شده، رمانی است از زکریا هاشمی، نویسنده و کارگردان معاصر که اخیرا‌ از سوی باشگاه هنر و ادبیات منتشر شده است. این رمان اولین بار در دهه چهل خورشیدی تالیف شده بود و بعدتر از سوی نویسنده در سال ۱۳۵۰ فیلمی بر اساس آن به نام «سه قاپ» ساخته شد. این فیلم در جشنواره سپاس آن سال‌ها جوایزی چون بهترین بازیگر مرد نقش اول برای ناصر ملک مطیعی (بالا: در تصویری از فیلم)، بهترین فیلمنامه برای زکریا هاشمی و دیپلم افتخار بهترین فیلم سال از سوی منتقدان را به ارمغان آورد. سرآغاز کتاب از «گلستان فیلم» شروع میشود. مشوق نویسنده برای نوشتن داستان ابراهیم گلستان است و فروغ فرخزاد. زکریا که از مسافرت چند روزه برگشته، ازآنچه دیده و به نظرش جالب آمده به کوتاهی تعریف میکند. و گلستان میگوید بنویس من ازت می خرم. «بنویس همین الان شروع کن. عجله هم نکن. تنبلی هم نکن. فکر کن و بنویس.» چند برگی مینویسد و گلستان میبیند. سفارش اولیه را یادآورمیشود: «اینا فایده نداره بُروازاول بنویس». فروغ هم میپرسد قراربود هرچی مینویسی بدی من بخونم پس ... ؟ زکریا آنچه را که گلستان گفته برایش تعریف میکند. فروغ میگوید: «ببین اقای هاشمی، چقدر سفارش کردم عجله نکن، فکر کن وبنویس» قصدم ازآوردن این گفتگوها هماندیشی آن دو در نوشتن درست با فکرسالم است. درست نوشتن با فکرکردن به بارمینشیند. نوشتن خوب با فکرکردن سالم جان میگیرد. بیجا نبوده و نیست که آن دو درقلۀ شعر و ادبیات فارسی تکیه زده اند. و سه قاپ با چنین جانمایۀ بنیادی شکل گرفته است، با زبانی که گویش بازیگرانش ویژۀ قشری از پائین شهری های تهران است. محل حوادث نیز اکثرا درجنوب شهر و قبرستان ها و یخچال وصفنارد و محل های خلوت وهرازگاهی نیز در باغچه ونک میگذرد با آدم های گوناگون که به روایت های هاشمی همگی از دم «قاپ باز» حرفه ای هستند با بُرد و باخت های کلان. با جماعتی که کلا جنوب شهری و درردیف پائین ترین لایه های شهری قراردارند. دراین گونه محافل حضور زن جوان و زیبا که رفیقه یا به گویش خودشان نشمۀ یکی از+کلان قاب بازان است و برخوردار ازمنزلتی؛ که دراین اثر نیز در چند مجلس به حضور آنها اشاره شده است

photo content
+1

#عيار #زكريا_هاشمى ٢١٨ هزار تومان وزيري ب سرآغاز داستان: میراب فتیله چراغ فانوسش را بالا کشید و گذاشت کنار جوی آب، و بعد طبق عادت به کف دستش تف کرد و دستهایش را به هم مالید و بیل را برداشت و در گل و شن فروکرد و مسیر آب را برگرداند به جوی کوچه ای پهن و دراز و بعد به کوچه تاریک نگاهی انداخت و بیلش را بلند کرد، گذاشت روی شانه اش و فانوس را برداشت و وارد کوچه پهن شد، و به جوی وسط کوچه نگاهی انداخت و دید آشغال های داخل جوی جلوی حرکت آب را گرفته است. فانوسش را از شاخهٔ درختی کنار جوی آب آویزان کرد و با سرعت آشغالها را از داخل جوی آب بیرون آورد و ریخت پای درخت و بعد با بیلش پای درخت آب ریخت و بعد فانوسش را برداشت و بیل به دست راه افتاد... سر هر چهارراه توی کوچه یک تیر چوبی برق بود که نورش با زحمت چهارراه کوچه را روشن می کرد در حیاط تمام خانه ها باز بود و صاحبانشان، فانوس به دست، کنار در حیاطشان در انتظار آب محل بودند که حوض آب انبارشان را پر کنند تا فصل دیگر... بی آبی در فصل تابستان سخت آزاردهنده بود. در آن شب گرم تابستان اهالی محلی که نوبت آبشان بود تا صبح بیداری می کشیدند و جای بیداری شبانه را با غیبت و چشم چرانی و گفت و گو با یکدیگر و لاس خشکه پر می کردند و پسربچه ها هم با بازی و سروصدا، فضای تاریک و روشن محل را شاد و زنده نگه می داشتند، و همه بیدار بیرون از خانه هایشان در کوچه ها ولو بودند. زنها با زنها، مردها با مردها در حال گفت و گو و درد دل بودند. پسرهای جوان دخترهای رسیده محلشان را زیر نظر داشتند و پسربچه های ده دوازده ساله محل نیز با سروصدا مشغول بازی بودند...

photo content
+1

#انشاء_هاي_صادق_صداقت #هادي_خرسندي ١٦٨ هزار تومان جلد سخت وزيري انشاهای صادق صداقت در 20 سال گذشته یکی از دو ستون پرطرفدار نشریه «اصغر آقا» بوده است. (ستون دیگر در اختیار «عسگر آقا» است با لهجه شیرین ترکی و هوش ناب) «اصغر آقا» که نخستین یا دیرسال ترین نشریه اپوزیسون برون مرزی است، در بیست سال گذشته به طور منظم هفتگی یا نامنظم دو هفتگی و ماهانه و گاهانه و حتی سالانه! در آمده و به علت همین نامنظمی های البته ناخواسته! گاهی یک موضوع انشاء که در مدارس هم تکرار میشد دوبار بلکه هم سه بار، در زمانهای مختلف تکرار شده است که در این کتاب در پی هم و با شماره 1 و 2 و 3 آمده است و خوانندگان ما می توانند پرشهای فکری صادق صداقت را در برشهای زمانی راجع به یک موضوع انشا دریابد. انشاها در این کتاب به ترتیب زمانی و تاریخ انتشار نیامده و بی گمان خوانندگان هوشمند ما، از آنچه در هر انشا آمده، مقطع زمانی مربوط به آن را در می یابند. واضح و مبرهن است (این مبرهن که ما در دوران مدرسه می نوشتیم و معنی اش را نمی دانستیم، ظاهرا همان واضح معنی می دهد! امروزه خوشبختانه در انشاهایمان کلمات تازه تری می نویسیم که معنی اش را نمی دانیم مثل اپوزیسیون، آلترناتیو، جامعه مدنی و...) بله، واضح و مبرهن است که آنچه در این کتاب آمده، تنها بخشی از انشاهای صادق صداقت در بیست ساله انتشار اصغر آقا است. باقی می ماند برای جلدهای دوم و سوم...

photo content
+1

#هوسهاي_سرخ#دکتر_کوروش_رستگار# ٣٧٨ هزار تومان جلد سخت وزيري این کتاب، سعی دارد تا با مرور پژوهش‌های انجام شده در حیطه روانشناسی جنسی، به بررسی چندین رفتار جنسی در دو جنس و ارتباط آنها با یکدیگر بپردازد. زنان، تغییرات و نوساناتی را در ترجیحات و رفتارهای جنسی‌شان و همگام با چرخه قاعدگی نشان می دهند. بدین صورت که در مراحل مختلف چرخه قاعدگی، از نظر جنسی، خصایص چهره‌ای، بدنی و رفتاری متفاوتی را در مردان، جذاب می یابند. این نوساناتِ مرتبط با چرخه قاعدگی، شامل احتمال خیانت زناشویی نیز می‌شود. از طرف دیگر، میزان انعطاف-پذیری جنسی در زنان بیشتر است. بدین معنی که آنها در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، تغییرات بیشتری را در نگرش‌ها، ارزش‌ها و رفتارهای جنسی‌شان نشان می‌دهند. چرا از نظر جنسی، هر جنس، بعضی از خصایص چهره‌ای، بدنی و رفتاری را در جنس مقابل خود زیبا و برانگیزاننده می یابد؟ چرا زیبایی و جذابیت، برای افراد، اینچنین شهوت انگیز و افسونگر است؟ اصولاٌ، چرا زیبایی زیباست؟!

photo content
+2

کتاب جالب خاطرات سیاسی فرخ برگرفته از تاريخ پنجاه ساله معاصر ايران به همراه تصاوير تاريخي سردار معظم ، در پي تصويب قانون لغو القاب و درجات نظامي در 1304 ش . وي به همراه كساني چون داور، نصرت الدوله ، سردار اسعد و فروغي ، براي تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي فعاليت فراوان مي كرد . پس از به سلطنت رسيدن رضاخان (25 آذر 1304)، تيمورتاش وزير دربار شد و از آن پس به عنوان راهنما و مشاور، كارگزار اصلي رضاشاه در بسياري از امور گرديد و به سبب داشتن استعداد و قابليت ، الهامبخش شاه در بسياري از امور حكومتي بود، تا حدي كه شاه همواره مي گفت : «قول تيمورتاش قول من است »؛ ازينرو، او را مكمل شاه نيز خوانده اند

#خاطرات_سياسي_فرخ# #سيد_مهدي_فرخ# جلد سخت وزيري ٤٩٨ هزار تومان
#خاطرات_سياسي_فرخ# #سيد_مهدي_فرخ# جلد سخت وزيري ٤٩٨ هزار تومان

«دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز( -۱۹۶۹)، نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی است. دیلی میل درباره این کتاب گفته است: «کتابی که نمی‌توانید زمین بگذارید.» «بعد فهمیدم که همون‌جا می‌میرم و در حقیقت دیگه واقعاً برام مهم نبود. همه‌ی بدنم از درد گُر گرفته بود، پوستم از تب تیر می‌کشید، مفصل‌هام درد می‌کردن، و سرم سنگین بود. پارچه‌ی کرباس پشت کامیون بلند شد و باز شد. یه نگهبان بهم دستور داد که برم بیرون، به‌سختی می‌تونستم حرکت کنم اما اون منو مثل یه بچه‌ی سرکش، گرفت و هل داد بیرون. این‌قدر لاغر و سبک شده بودم که تقریباً راحت پرت شدم. صبح مه‌آلودی بود، ولی از همون فاصله می‌تونستم یه حفاظ سیم‌خاردار و یه در بزرگ ببینم. بالای اون در نوشته شده بود: «استروهن» می‌دونستم اون چیه. یه نگهبان دیگه ازم خواست همون‌جا بمونم و بعد به‌طرف کیوسک نگهبانی رفت. اون‌جا با هم صحبت کردن، بعد یکی‌شون به بیرون خم شد و به من نگاه کرد. اون‌ طرف ردیفی از آلونک‌های کارخونه بود. یه جای متروک بود با حال‌وهوای بدبختی که پوچی ازش می‌بارید. تو دو گوشه، دو برج دیده‌بانی با اتاقک قرار داشت و برای جلوگیری از فرار، اون جلو بود. اما اصلاً جای نگرانی نبود. می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه‌جورایی بهت خوشامد می‌گه.»