Yolda
Open in Telegram
🌎 اجرای تور کشورهای آمریکای جنوبی ✈️ ویژه ایرانیان داخل و خارج 👥 تجربه واقعی: ✔️ اجرای تور در ۱۸ کشور ✔️ +۱۵۰۰ مسافر ✔️ +۴۵۰ مسافر در آمریکای جنوبی #گردشگری #سفر #جهانگردی #تور +989306767371 @yoldaaa :آیدی تلگرام https://instagram.com/yoldaaaaa
Show more2 072
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1030 days
Posts Archive
2 072
سلام، وقتتون بخیر 🌿
بهخاطر شرایط فعلی سفارت، ممکنه زمان سفر و حتی برنامه کمی تغییر کنه. احتمال داره آمازون هم به برنامه اضافه بشه و در نتیجه هزینه و شرایط سفر هم تغییر خواهد کرد.
اگر تمایل دارید، لطفاً اسم و فامیل کامل و شماره واتساپتون رو بفرستید تا وقتی برنامه جدید قطعی شد، مستقیم براتون ارسال کنم.
فعلاً ثبتنام نهایی انجام نمیشه و فقط لیست افراد علاقهمند رو جمعآوری میکنیم.
به امید دیدار در برزیل 🍀🇧🇷😍
ارادتمند،
حسین امینی
@Yolda
2 072
دوستان عزیز، اگر در کانال پیامهای تبلیغاتی یا Sponsored میبینید، این تبلیغات از طرف تلگرام نمایش داده میشود و ارتباطی با مدیریت کانال ندارد. صاحبان کانال به این تبلیغات دسترسی ندارند، آنها را انتخاب نمیکنند و حتی محتوای آنها را نمیبینند.
2 072
از آنجایی که خیلی از دوستان فایل را در پیوست متن بالا ندیده بودن، توضیحات تکمیلی سفر در فایل را دوباره فرستادم.
2 072
لطفاً ویدیو را تا آخر ببینید و جزئیات هر چهار گزینه را با دقت بررسی کنید.
در کامنت یا دایرکت، گزینه مورد علاقهتان را برای من بنویسید.
اگر ایده یا پیشنهادی هم دارید، خوشحال میشوم بفرمایید.
🔸برای کارناوال هم بهزودی اعلام برنامه خواهم کرد.
🔸یک سفر خیلی خاص و خفن دور آمریکای جنوبی هم برای عید در حال آمادهسازی است.
@yolda
2 072
کلا سه خانواده تمساح سانان وجود دارد؛
١- کروکودیل ها ٢- تمساح ها و کیمن ها ٣- گاویال یا گاریال ها
ما در این ویدیو درباره کیمن ها صحبت میکنیم و بهطور تفصیلی به شش گونه کیمن میپردازیم.
کیمن سیاه بزرگترین گونه است و میتواند تا پنج متر طول داشته باشد، در حالی که کیمن کویر کوچکترین است.
از ویژگیهای فیزیکی مختلف، روش تولید مثل، رژیم غذایی و رفتار شبانه این موجودات صحبت میکنیم. همچنین نحوه سازگاری آنها با فصلهای خشک و بارانی آمازون را بررسی میکنیم.
#تمساح #کیمن #حیاتوحش #آمازون #برزیل
@yolda
2 072
میان عدالت و زندگی.
و شاید معنای ابزوردیسم دقیقاً همین باشد:
انسانی که میداند جهان همیشه عادلانه نیست،
اما با این حال، هنوز ایستاده است.
و در انتهای مکالمه؛
مادر: دخترم، مواظب خودت باش. تو شلوغیها نریها.
مریم: مامان، من که آمازونم… اینور دنیا. کجا برم آخه؟
مادر: آخه تو تلویزیون میبینم خارجنشینها دارن میرن میرقصن و خوشی میکنن.
ما اینجا خوش نیستیم که اونها میرقصن.
مریم: مامان…
مادر: فقط مواظب خودت باش دخترم
حسین امینی
@yolda
2 072
خانه ما در تهران بمباران شد. جنگ همیشه در کتابهای تاریخ با عدد و نقشه روایت میشود. با نام عملیاتها، با خطوط روی نقشه، با آمار کشتهها. اما جنگ برای کسانی که درون آن زندگی میکنند، هیچوقت با نقشه و آمار آغاز نمیشود. لحظه به لحظه در درونشان زندگی میکند.
بمباران خانه را امروز متوجه شدیم، دیگر هیچ چیز شبیه تحلیلهای سیاسی نبود. هیچ چیز شبیه بحثهای استراتژیک نبود. آن لحظه فقط یک چیز بود: خانهای که دیگر خانه نبود. ساختمانی که تخلیه شد. دیوارهایی که ترک خوردند. اتاقهایی که هنوز وسایل در آنها بود اما دیگر کسی نمیتوانست در آنها زندگی کند.
اما داستان آنجا تمام نشد.
تقریباً همزمان خبر دیگری رسید. پدر مریم در بیمارستان بستری شده بود. در شاهینشهر. گفته بودند وضعیت هوا بد شده، آلودگی بالا رفته، ریههایش درگیر شده و حالا در بیمارستان است. جنگ فقط انفجار نیست. جنگ گاهی در هوا پخش میشود. در نفس کشیدن. در سرفههایی که تمام نمیشود.
و بعد از دوازده روز قطع ارتباط، توانستیم با مادرش تماس بگیریم، نه با اینترنت عادی. نه با ارتباط مستقیم.
از طریق یکی از همان راههای عجیب که در زمان جنگ به وجود میآید. یکی از صدها هزار نفری که توانسته بود برای چند ساعت با یک ویپیان خاص به اینترنت وصل شود. ما با او تماس گرفتیم. او با گوشی دیگرش با مادر مریم تماس گرفت. و اینگونه، بعد از دوازده روز، یک تماس شکل گرفت.
تماسی که بیشتر شبیه یک پل موقت میان دو جهان بود.
مریم گفت: مادر، چرا صدات اینجوریه؟
مادر مکث کرد. صدایش گرفته بود. گفت: نمیتونم درست حرف بزنم… شاید سرما خوردم… شاید هم از آلودگی هواست.
بعد خودش مکث کرد و گفت: نه… من میدونم سرما نخوردم. هوا اینجوریه. برای همینه.
آن طرف خط سکوت بود. سکوتی که پر از چیزهایی بود که گفته نمیشد. سکوتی که پر از اشک بود.
در آن لحظه، تمام بحثهای بزرگ سیاسی جهان بیمعنا به نظر میرسند. چون جنگ در آن لحظه تبدیل میشود به صدای مادری که به سختی نفس میکشد.
در چنین لحظهای آدم ناگهان یاد جملهای از آلبر کامو میافتد. همان جمله معروفی که در زمان جنگ الجزایر گفت: اگر میان عدالت و مادرم مجبور به انتخاب باشم، مادرم را انتخاب میکنم.
سالها این جمله نقد شده است. بسیاری گفتهاند که او عدالت تاریخی یک ملت را فدای احساسات شخصی کرده است. گفتهاند که چنین موضعی در برابر استعمار کافی نیست. گفتهاند که بیطرفی در برابر خشونت، خود نوعی همدستی است.
اما وقتی جنگ ناگهان وارد زندگی شخصی تو میشود، آن جمله دیگر یک بحث فلسفی صرف نیست. تبدیل میشود به یک پرسش واقعی.
وقتی خانهات بمباران شده باشد، وقتی پدر کسی که دوستش داری در بیمارستان باشد، وقتی مادری آن سوی تلفن به سختی نفس بکشد، آنوقت مفهوم عدالت، جنگ، آزادی و پیروزی دیگر همان معنایی را ندارد که در کتابها دارد.
آن وقت مسئله تبدیل میشود به این پرسش:
چگونه میتوان هم با دیکتاتوری مخالف بود و هم از جنگ متنفر بود؟
در جهان امروز بسیاری پاسخ سادهای دارند. عدهای میگویند جنگ تنها راه است. عدهای میگویند جنگ همیشه باید نفی شود. هر دو پاسخ ظاهراً روشن و قاطع هستند. اما زندگی واقعی اغلب در جایی میان این دو قرار میگیرد.
من نمیتوانم جنگ را کاملاً نفی کنم. چون میدانم که برخی نظامها داوطلبانه کنار نمیروند. تاریخ نشان داده که بعضی قدرتها فقط زمانی تغییر میکنند که نیرویی آنها را مجبور کند.
اما در عین حال نمیتوانم جنگ را بپذیرم، چون میبینم که جنگ چگونه زندگی آدمهای عادی را خرد میکند. جنگ فقط رژیمها را هدف قرار نمیدهد. جنگ به خانهها میرسد. به بیمارستانها. به ریههای یک پیرمرد. به صدای یک مادر پشت تلفن.
پس آدم در موقعیتی عجیب قرار میگیرد. موقعیتی که نه کاملاً با جنگ است و نه کاملاً علیه آن.
و اینجاست که فلسفه کامو معنای دیگری پیدا میکند. همان چیزی که او «ابزورد» مینامید.
ابزورد یعنی لحظهای که انسان میفهمد جهان الزاماً منطقی یا عادلانه نیست. لحظهای که میبینی رنج وجود دارد، اما پاسخ سادهای برای پایان دادن به آن وجود ندارد.
در چنین لحظهای، انسان ممکن است احساس کند هیچ کاری از دستش برنمیآید.
نه میتواند جنگ را متوقف کند.
نه میتواند تاریخ را تغییر دهد.
نه میتواند از همه کسانی که دوستشان دارد محافظت کند.
اما ابزوردیسم در فلسفه کامو به معنای تسلیم شدن نیست.
اتفاقاً برعکس.
ابزورد یعنی پذیرفتن این واقعیت که جهان همیشه قابل حل نیست، اما انسان همچنان زندگی میکند، همچنان مقاومت میکند، همچنان امید را کاملاً رها نمیکند.
در پایان، شاید وضعیت ما چیزی شبیه همان قهرمانان فلسفه کامو باشد.
نه تسلیم شدهایم.
نه ادعا میکنیم که پاسخ همه چیز را میدانیم.
نه حتی مطمئنیم که تاریخ به کدام سمت خواهد رفت.
ما فقط در این لحظه ایستادهایم. میان جنگ و نفی جنگ. میان امید و ترس.
