بی هراس ِدیده شدن | پیام شمسالدینی
Open in Telegram
نوشتهها و شعرهای #پیام_شمس_الدینی www.instagram.com/shams_payam/ ...
Show more298
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1130 days
Posts Archive
شاه در اواخر حکومت، هر کارى کرد، به زیانش تمام شد، از جمله نمایشاین جشنهاى ۲۵۰۰ ساله. این جشن با زرق و برق خود عکس العمل بدى در مردمایجاد کرد. در حالى که مىتوانست به نوعى دیگر و شرایطى دیگر مایه افتخار ملى شناخته شود؛ یعنى برگشت به بنیادهاى تاریخى ایران و افتخارات گذشته. ولى درست برعکس مردم را دلزده کرد. من خود براى شرکت در این جشن دعوت داشتم، ولى نرفتم.
چو تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کِش نیاید به کار
مرحوم دکتر امین ریاحى گفت شما چه جرأتى به خرج دادید که این دعوت را رد کردید! هیچ کس دیگر آن را رد نکرده بود. از نظر سازمان امنیت، این کار توهین آمیز شناخته مى شد و خط و نشان مى کشیدند. این امتناع ناشى از کمبود احترام و ستایش نسبت به سلسله هخامنشى نبود، بلکه به علت سوء بهره بردارى از موقعیت بود.
▪️ صد سال تنهایی
(مجموعۀ تلویزیونی صد سال تنهایی، به نفقۀ بنگاه تصویرپراکنی نتفلیکس)
قسمت اول تا هشتم
منتشر شد ...
Repost from بی هراس ِدیده شدن | پیام شمسالدینی
آوای پرنیان: گلچینی از ساختههای اصغر حسینی، به کوشش محسن حسینی و علیرضا سهیلیزاده. یزد: اندیشمندان یزد، ۱۴۰۱.
💐سلطان گل💐
ساختۀ استاد اصغر حسینی (تولد: 1 تیر 1308 - درگذشت: ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)
تار: میثم ثقفی
تنبک: قاسم شورکی
برگرفته از کتاب آوای پرنیان: گلچینی از ساختههای اصغر حسینی، به کوشش محسن حسینی و علیرضا سهیلیزاده. یزد: اندیشمندان یزد، ۱۴۰۱.
بیشتر بشنوید(👇🏻):
https://drive.google.com/drive/folders/1fRVteEIsH30aDQun7m1cctyVXudEklLL
پاییز طلایی (۱)
فریبرز لاچینی
پاییز، پاییز، پاییز
چه سبک بود پاییز
پاییز در برگها گم بود
در پاییز، برگها به خانه ما آمدند
آشوب برگ بود، پاییز بود
سرگردان به کنار پاییز رسیدم
چهره ها در پاییز، در برگ بود
در پاییز کوچک من، درختان فقط یک برگ داشتند
بر گوشه آسمان، برگها بودند
برگها آشفته به سوی دریا رفتند
صبح برگ یود، پاییز بود
تو در پاییز، به خانه ما مهمان بودی
برگهای پاییزی به سوی زمستان رفتند
پاییز به پایان بود
ردپای ژرف احمدرضا احمدی در نامگذاری قطعات این آلبوم دیدنی است
Repost from بی هراس ِدیده شدن | پیام شمسالدینی
▪️یکی پرسید از آن ...
یکی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند
ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟!
بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی
سعدی، گلستان
۲۱ مرداد ۱۴۰۳
▪️کنسرت ارکستر سمفونیک قاف (منظومه سیمرغ)
نک ناز ز من، نیاز از عشق ...
قبله منم و نماز از عشق ...
از لاله نماز صبح خیزد
وز چشم شقایق اشک ریزد
بوی تو تراود از زبانم
ریزد گل یاس از دهانم
#سربداران
#بیژن_کامکار
#فرهاد_فخرالدینی
@PayamShamseDini
شاه در اواخر حکومت، هر کارى کرد، به زیانش تمام شد، از جمله نمایشاین جشنهاى ۲۵۰۰ ساله. این جشن با زرق و برق خود عکس العمل بدى در مردمایجاد کرد. در حالى که مىتوانست به نوعى دیگر و شرایطى دیگر مایه افتخار ملى شناخته شود؛ یعنى برگشت به بنیادهاى تاریخى ایران و افتخارات گذشته. ولى درست برعکس مردم را دلزده کرد. من خود براى شرکت در این جشن دعوت داشتم، ولى نرفتم.
چو تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کِش نیاید به کار
مرحوم دکتر امین ریاحى گفت شما چه جرأتى به خرج دادید که این دعوت را رد کردید! هیچ کس دیگر آن را رد نکرده بود. از نظر سازمان امنیت، این کار توهین آمیز شناخته مى شد و خط و نشان مى کشیدند. این امتناع ناشى از کمبود احترام و ستایش نسبت به سلسله هخامنشى نبود، بلکه به علت سوء بهره بردارى از موقعیت بود.
نک ناز ز من، نیاز از عشق ...
قبله منم و نماز از عشق ...
از لاله نماز صبح خیزد
وز چشم شقایق اشک ریزد
بوی تو تراود از زبانم
ریزد گل یاس از دهانم
#سربداران
#بیژن_کامکار
#فرهاد_فخرالدینی
@PayamShamseDini
Repost from بی هراس ِدیده شدن | پیام شمسالدینی
▪️ قصیدۀ بومادران
خطاب دیگری است به شیرکوه با درّههای مهآلودش
(بخش دیگری از شعر بلند داستان دو کوه؛ تحریر اول)
هر پَسین وُ
هر سهشنبه وُ
هر بار تابیدن بهرام از کلاهگوشۀ شب
"به هر گاهِ نشاط و به هر جایِ طرب"...
هر بار گم شدن
در آغوش درّههای مهربان و مهآلود
هر بار "نامزد کردن خویش
به هر چه که نابود و هر چه که بود"...
هر هنگام که تو همچون دلبرکان دیروزیِ هالیوود،
از بالا
سفید
— همه سربهسر برف —
و در ادامه
آبی آبی آبیِ بیپایانی
— همه راهبهراه رود —؛...
تداعی آن لحظهایست که
با عطر وحشی اولَنگ و علف
با رایحهای از هر شاخنبات ناشناختۀ کوهستانی
بوی طزرجان میدادی
بوی پودونه و زرشک و بومادران.
از بیستوپنجم دی
تا
نهم بهمن ۱۴۰۲
تهران
(ادامه دارد)
#داستان_دو_کوه
#شیرکوه #خرانق #یزد #دره_زرشک #طزرجان
#بهرام #مریخ #هالیوود #وحشی_بافقی
#سفید #آبی #زرشکی
#پونه #بومادرون
بخش ۱+۱۲ از ...
@PayamShamseDini
+1
شمسالدینی، پیام، "کالبدش شد به زمین همچو گنج، گفتاری در ضرورت احیای مزار وحشی بافقی در شهر یزد"، بخارا، س ۲۹، ش ۱۶۴، مهر-آبان ۱۴۰۳، صص ۲۳۶-۲۴۲.
ما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما
بخت بد تا به کجا میبرد آبشخور ما
از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم
قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما
به وداع آمدهام هان به دعا دست برآر
که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما
فلک آواره چرا میکندم میدانی
رشک میآیدش از خلوت جانپرور ما
گر همه خلق جهان بر من و تو حیف کنند
بکشد از همه انصاف ستم داور ما
به سرت گر همه عالم زبر و زیر شود
نتوان برد هوای تو برون از سر ما
هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهات
گو نزاری به سفر سر نبرد از در ما
حکیم نزاری قهستانی
