سروده هايِ امیر اسکندری(دلدار)
Open in Telegram
210
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
وقتی که نیست غیرتِ تامینِ برق و گاز
صحبت ز قدرت از سرِ خامی و بچه گی ست
لافِ توانگری مزن ای مدعی که دهر
دانسته است فاجعه محصولِ نوچه گی ست
#امیراسکندری
@deldar110
اگر به خاکِ وطن سیم و گوهر و گنج است
زِ چیست هر طرفی ماتم و غم و رنج است
قسم که تابِ نفس نیست در دل مردم
چه شد که سنّ فراغ از دو سال تا پنج است
#اميراسكندري
@deldar110
سکندر رفت و شاپور و قباد و شاهِ عالم رفت
به نوبت انبیایِ حق ز آدم تا به خاتم رفت
شود ویرانه کاخِ ظلم با دستان مظلومان
بسوز اندر دلِ آتش که آن ایّامِ خرّم رفت
#اميراسكندري
@deldar110
ویرانه کند کوخ نشین کاخِ ستم را
ای بی سر و پا دوره ی جولان به سر آید
این زنگ خطر را که چو بشنید ستمکار
داند پسِ این واقعه حکمی دگر آید
#اميراسكندري
@deldar110
هر دم زِ سوزِ هجرِ او ، آهی زِ جان خیزد تو را
دردِ فراقِ عشق او ، تا استخوان سوزد تو را
در خلوتِ ظلمانی ات با خویش نجوا میکنی؟
این سینه ی طوفانی ات هر شب در آمیزد تو را
کاخِ وجودت سست شد کاجِ سرایَت خشک تر
پس لرزه هایِ رفتنش آخر فرو ریزد تو را
وقتِ وداعِ آخرین ، گل را فکندش بر زمین
حتّی گلی پرپر شده از او برانگیزد تو را ؟
دیدی مگر پروانه را کز شمع رو گردان شود ؟
خاموش شد شمعِ دلت دیگر نیفروزد تو را
دانم که نامِ یار را بر لوحِ دل حک کرده ای
او بی وفا بر دل که نه بر در نیاویزد تو را
معمار بودی بر دلش ، ویرانه اش آباد شد
بودش به ذهنِ سرکشش ، تا چُون براندازد تو را
" دلدار " شهدِ وصل را آسان به طالب کی دهند ؟
برخیز و از نو چاره کن ، جز او که میسازد تو را ؟
#اميراسكندري ✍
#راضیه_رحمانی 🎙
آنانکه که مرا به عاشقی طعنه زدند
در حلقه ی خود به ماتمم سینه زدند
تا آینه لب گشود و گفتش زِ دلم
سنگ از همه سو به نقشِ آئینه زدند
#اميراسكندري
@deldar110
برگ در اوجِ غرورش تنِ خود زر پنداشت
کبر ما حاصلش از عرش به فرش آمدن است
#اميراسكندري
@deldar110
خواهی اگر که تاجِ مُرَصّع به سر شوی
معشوقه ی یکی شو و رهن کسان مباش
#اميراسكندري
@deldar110
صبور باش و مخور غم که در قضاوت حق
جزایِ دل شکنان را بجز تباهی نیست
#اميراسكندري
@deldar110
گر عهدِ عشق بستی و دستی فشرده ای
حرمت نگه بدار و به کس دست و پا مده
#اميراسكندري
@deldar110
تاوان نداده ای که بدانی قصاص چیست
چندی صبور باش و غمت را نظاره کن
#اميراسكندري
@deldar110
گفتند که تسکین دلت جامِ شراب است
آرامشت اندر گروِ حالِ خراب است
هر میکده رفتیم زِ ساقی سخن این بود
درمانِ تو چشمی ست که در پشتِ نقاب است
#اميراسكندري
@deldar110
بینِ خزان و عشق نگر بس شباهت است
برگی جدا زِ دار و نگاری رها زِ یار
#اميراسكندري
@deldar110
بی وفایان را خبر از شوق و مهر و عشق نیست
کاسه ی وارونه را از نم نمِ باران چه سود ؟
#اميراسكندري
@deldar110
بارِ عشقِ تو کشیدیم و ولی آخر کار
آتشین بوسه ی جانانه به اغیار زدی
چرخ میچرخد و روزی برسی نقطه من
تا ببینی که چه آتش دلِ دلدار زدی
#امیراسکندری
@deldar110
تو بدی میکنی و قلبِ مرا میشکنی
منِ دیوانه ولی غرقِ تماشای توام
زِ جنون خشم به مجنونِ دل آشوب کنی
جان من بارِ دگر گوی که لیلای توام
#اميراسكندري
@deldar110
نقاب افتاد و پیدا شد لب و چشمانِ گیرایت
رضا خان کرد تحسینی و تحریمِ حجاب آمد
#اميراسكندري
@deldar110
