سروده هايِ امیر اسکندری(دلدار)
Open in Telegram
210
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
چرا مرغابی برکه کنون از آب میترسد
شاعر : امیر اسکندری
خوانش : منیژه افشار
@deldar110
بشنوید و لذت ببرید
با صدای جادویی ابرو گوندش
ملکه موسیقی ترکیه
@deldar110
تا جمالِ رویِ ماهِ تو هویدا شد عزیز
غنچه ی دلدادگی در دل شکوفا شد عزیز
تا که چشمم رقصِ گیسویت به دستِ باد دید
دزدکی یک گوشه مشغولِ تماشا شد عزیز
تا گذر کردی زِ معبر لحظه ای خورشید خفت
سرو سر خم کرد و محوِ قدِّ رعنا شد عزیز
از صدای گام هایت بلبلِ خوشخوان بگفت
خاکِ پایت سرمه ی چشمانِ شهلا شد عزیز
من ندانم قصّه ی آن چشمِ گیرایِ تو چیست
گوشه چشمی دیدی و دل غرقِ رویا شد عزیز
ما که از پشتِ نقاب آن روی زیبا دیده ایم
وصفِ رخسارِ تو کارِ سختِ دنیا شد عزیز
تا لبت بر خنده ای وا شد نیستانم بسوخت
عقل گفتا نیمه ی گمگشته پیدا شد عزیز
خوش خرامیدن نشانِ برترِ کبکِ دری ست؟
کبک از نازِ قدم های تو رسوا شد عزیز
چشمه ی شعرم به جوش آمد چو چشمت را بدید
شور و شوقِ عاشقی در سینه برپا شد عزیز
دل ربودن از منِ " دلدار " کاری سهل نیست
آمدی با یک نگه حلِّ معما شد عزیز
#اميراسكندري
1403/11/7
@deldar110
تلخیِ پایانِ عشق ، رنجِ فزون آورد
لیک دو صد بهتر از ، تلخیِ بی انتهاست
#اميراسكندري
@deldar110
چو دستم حلقه بر زلفِ کمندت رفت فهمیدم
که با چشمانِ ناخفته شود مغروقِ رویا بود
#اميراسكندري
@deldar110
درمانِ سوزِ عشق به علمِ طبیب نیست
دردی که یار داده دوایش به دستِ اوست
#اميراسكندري
@deldar110
گمان مبر که زِ داغِ غمِ غروبِ تو تنهام
هراس دارم از اینکه کسان شبیهِ تو باشند
#اميراسكندري
@deldar110
وصله و پینه به آئينه ی بشکسته چه سود
غرض از آینه ، دل بود عزیزش دارید
#اميراسكندري
@deldar110
دل مبند ای بی خبر با یک نگه اُفتی زِ چشم
آخرِ برگِ درخت از شاخه ها افتادن است
#اميراسكندري
@deldar110
عاشقی گفت به معشوق پس از رفتنِ تو
شعله ی عشق رود تا به فلک زوزه کشان
آتش از ینگیِ دنیا زده تا خطّه ی شرق
تا کشد آتشِ کین از غمِ یارش به جهان
#اميراسكندري
#طنز
@deldar110
در این میزِ قمار آخر من و تو سخت میبازیم
من از چشم انتظاری ها ، تو از تصمیم دل کندن
#اميراسكندري
@deldar110
بشکند آخر شبی ، کاسه ی صبرِ وطن
سیلِ خروشانِ خلق ، از رهِ ری تا به کن
سینه ی پر آه و درد ، نعره ی مستی زند
تا شکند کاخِ ظلم ، با دل و جان تن به تن
همّتِ موران نگر ، شیرِ ژیان را به دوش
نوش شود کامِ ما ، از تو و ایشان و من
مرغک پر کنده را ، شوقِ پریدن دهیم
تا زند آوازِ عشق ، بر سرِ باغ و چمن
بزم و طرب بشکند ، قبحِ عزا پیشگان
رخت سیه بر کنیم ، از تن هر مرد و زن
یک وجب از خاکِ خویش ، ما ندهیم عالمی
دور ز چشمان ماست ، غزّه و شام و یمن
وهم نبود و خیال ، آنچه که " دلدار " گفت
ریگ به رقص آمده ، از سرِ ذوقِ گوَن
#اميراسكندري
1403/10/14
@deldar110
دیگران در بزمِ یلدا نغمه خوان و شادکام
یک دقیقه بیشتر بی تو شده یلدای من
#اميراسكندري
@deldar110
در شبِ یلدایِ خویش ، دستِ دعا برده ام
تا که به پایان رسد ، حالِ نزارِ وطن
از پسِ ظلمت رسد ، نور به وقتِ سحر
بشکفد از نو گلِ ، یاسِ بهارِ وطن
#اميراسكندري
@deldar110
