سروده هايِ امیر اسکندری(دلدار)
Open in Telegram
210
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+1030 days
Posts Archive
رونقِ این خاک با تسبیح و ریش و پشم نیست
کارِ نیکو در عمل با گفتن یک چشم نیست
زنگِ هشدارِ سقوطِ حاکمان آمد به گوش
جان به لب آمد به چشمِ مردمان جز خشم نیست
#اميراسكندري
@deldar110
با یک دمِ مسیحا ، شد نوش زندگانی
بخشیده ای به پیری ، شور و شرِ جوانی
تا آنکه چشمِ مستت ، بیداریِ شبم شد
بگذشت تا سحرگه ، بر من چه ها ندانی
دیدی که بلبلی زار ، کنجِ قفس نشیند ؟
بی وقفه میسرایم ، در اوجِ خوش زبانی
آشفته زلفِ مشکین ، از من ربوده هوشم
مستم خرابِ چشمت ، ای حورِ آسمانی
تا سرخیِ لبت را ، دیدم شدم پریشان
گفتم چه وقت گیرم ، یک بوسه ای نهانی
آغوشِ گرمِ دلبر ، آرامشم بیفزود
گفتا که تنگ گیرم ، آنجا که میتوانی
در حلقه ی دو چشمت ، افتاده شعله ی عشق
ای آتشِ وجودم ، از خویشتن مرانی ؟
" دلدار " شد اجابت ، گویا دعای هر شب
از بس به ناله گفتی ، کو یارِ دلسِتانی
#اميراسكندري
1404/1/2
@deldar110
Repost from سروده هايِ امیر اسکندری(دلدار)
نیزه در صِفّین هم قرآن به سر بگرفته بود
گر به دل ایمان نداری بر سرت قرآن مگیر
دل خوشی از کربلایی گشتنت ای بی خبر ؟
شمر هم طی کرده این ره را رهِ شیطان مگیر
#اميراسكندري
@deldar110
Repost from سروده هايِ امیر اسکندری(دلدار)
بیداریِ قدر این نیست پلک ات نرود بر هم
بیدار دل اَر گردی هر شام شبِ قدر است
#اميراسكندري
@deldar110
عرض ادب و احترام خدمت یکایک عزیزان همراه
نوروز باستانی بر شما و خانواده محترمتان مبارک ، با آرزوی سالی پر از سلامتی ، شادی و لبخند ، رزق و روزی حلال ، برآورده شدن آرزوها برای شما بزرگواران
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
برادر کوچک شما : امیر اسکندری
❤️❤️❤️
خدایا ناله ها از حد فزون است
طراوت از دلِ مردم برون است
خدایا کاخِ ظالم را بسوزان
شبِ عید است و دلها غرقِ خون است
#امیراسکندری
@deldar110
به ادب ، معرفت و مردی و ایثار و وفا
هر طرف مینگرم بِه زِ دهه شصتی نیست
#امیراسکندری
@deldar110
شلّاقِ ظالمان تنِ تو را درید و لیک
این تازیانه ها تنِ اهلِ هنر زنند
#اميراسكندري
@deldar110
یک ماه ؟ که یک سال زبان بسته به روزه ست
ای شیخ ، وطن یکسره ماهِ رمضان است
#اميراسكندري
@deldar110
دهم اسفند ماه باغچه دوست و برادر عزیزم آقا کیارش ابوالحسنی ❤️❤️❤️
https://www.instagram.com/reel/DGnjd1oo3eU/?igsh=bGh6dnJubnp2cmQ4
شیخ مهمان شد که گوید از چهل سالی تلاش
ناگهان در صحنه آمد کارگر با پیتِ نفت
مجری برنامه گفتا شیخ از رونق بگو
تا که بسم الله آمد بر زبانش برق رفت
#اميراسكندري
@deldar110
کس نیست در این ناحیه دیوانه تر از من
ای عشق که خون میطلبی جان و سر از من
چون پر دهی از کنگره ی بام ، دگر بار
آنی بنشینم ، تو بزن ، بال و پر از من
جز خون به جگر کردن عاشق هنرت چیست؟
خوش باش در این معرکه خونِ جگر از من
از دیده ی من خواب ربودی خبرت هست ؟
من از تو خبر گیرم و تو بیخبر از من
شاعر شدنم علّتش آن چشم سیه بود
از چشمِ تو گفتن چه کس استادتر از من؟
من نازت از آغاز خریدم گِله ای نیست
تو ناز کن و ناز کن و سیم و زر از من
یک بار بیا بر لبِ ایوان نظری کن
درآمده از چشم براهی پدر از من
من مردِ خطیرم به رهِ عشق ، چه باک است
کن تکیه به من تیغ و سنان و سپر از من
هر چند کنون کلبه ی " دلدار " خموش است
برخیز بیا خنده و شور و شرر از من
#اميراسكندري
1403/12/7
@deldar110
امشب که باد بویِ تو آورده کویِ من
کوهی زِ خاطراتِ تو در روبرویِ من
پستویِ ذهن میشود آشفته تر زِ قبل
قلبی تَرک فتاده چو رخسار و رویِ من
در وهمِ خویشتن لبِ ساحل کنارِ تو
آنی به خویش آیم و طوفان به سویِ من
سیگارِ پشتِ هم ، شب و تنهایی و سکوت
غم همدمِ من است چو جام و سبویِ من
تا کی سراغ گیرم ات از مردمانِ شهر ؟
تیرم به سنگ میخورد از جستجویِ من
بیچاره ماه خسته زِ نجوایِ هر شبم
ماهیِ ریزِ برکه هم از گفتگویِ من
گفتم طبیب را که دوایِ غمم چه بود
هم استخوان بسوزد و هم پشت و رویِ من
گفتا بیاب حضرتِ " دلدار " و بوسه گیر
برخیز و راه گیر به پندِ نکویِ من
#اميراسكندري
@deldar1360
1403/12/6
تا به کی سوزِ دل و غصّه ی بی همنفسی
خسته ام خسته تر از مرغِ درونِ قفسی
هق هقِ نیمه شبم گوشِ ملائک کر کرد
چشم بر هم نزدم تا که رسد دادرسی
گلشنی بود دل از سبزه و آلاله و یاس
بایری شد که در آن نیست بجز خار و خسی
همچو ققنوس به اوجِ فلکم بود مکان
کس نظر میفکند حال به بالِ مگسی ؟
کعبه ام ، غم به تنش جامه ی احرام و طواف
ارگِ ویرانه ی بم از دلم آباد بسی
آتشِ عشق و غمِ هجر و معمّایِ نگار
مرگ بهتر که توان نیست برآرم نفسی
شهر از ناله ی " دلدار " غریبانه گریست
مانده ام ای گلِ من از چه به دادم نرسی
#اميراسكندري
1403/12/1
@deldar110
