کافه رادیو ( ادبیات و موسیقی )
Open in Telegram
713
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
شب بی گه است ای ماه من
مهمان من شو ساعتی مهمان من شو ساعتی
حسامالدین سراج
#مهمان_من_شو_ساعتی
@mjpiroozi
درود! درود!
به دوستان نزدیک و دور
به دنیاها، به آفتابها به ارواح آتشین!
درود بر آنان که روحی سوزان چو خورشید دارند!
درود بر ارواح آفتابگونهی آن کسان که در این کابوسِ خوف در این دریای خروشان مرگ و زندگی دست در دست یکدیگر نهادهاند!
📝 یقیشه چارنتس
@mjpiroozi
📚 توضیخ بیشتر
روایتی از کودکی تا حالِ بزرگسالی یک هنرمند عام. از زندگی با خانواده و اسبابکشیهای مکرر که دلیلاش هیچگاه به صاحبان خانهها ربط نداشته تا مشاهدهی نخستین جسد دوران کودکی، تعویض محلههای زیستن تا عوض شدن دوستان و عشقهای نوجوانی و هراسهای آدمی. روایتی از فقدان و مرگ یک مادر و تنهایی پسر و پدر و جابهجایی محل اسکان به خاطر دردهای انسانی. روایت سوءاستفاده مذهب و روحانیت دینی از اعتماد دیگران به آنان و عشقهای نوجوانانهی پاکیزهای که انسان را تا بزرگسالی نیز رها نمیکنند. روایت عشق به هنر و نقاشی، هنر و زیبایی، و شور عشقهای جوانی. حکایت قمار انسان برای داشتن زندگی بهتر. روایت جنگ و بمبهای اتمی. روایتی از زندگی و هنر یا زندگی هنرمندانه یا هنر زندگی.
یک روایت رئالیستی از زندگی که گاه رئالیستاش از فرط جادویی بودن مخاطب را به این فرض میرساند که با رئالیسم جادویی مواجه است و پیش آمدن این پرسش که زندگی طبیعی و رئالیستی ما از نگاه ناظر بیرونی رئالیسم جادویی نیست؟
بندتی با طنزی بسیار ظریف و تلخ، شیرینی و ملاحتی میآفریند که طعم زندگی واقعی را برای مخاطب تداعی میکند و در این روایت ماهرانه برای نمود و معرفی و تحلیل روانشناسانهی راوی کلید شناخت را در بررسی روانشناختی دیگران قرار میدهد یعنی مخاطب با نزدیک شدن به عناصر انسانی و افراد پیرامون شخصیت اصلی به بازشناسی حالات و روحیات روانی او میرسد. قهرمان بندتی برخلاف قهرمان ناتوردشتی سلینجر ویژگی و امتیاز خویش را بر محور انطباق قرار میدهد؛ او به دور از عصیان، با شناخت اولویتهای فردی و اجتماعی، بلوغ یافته، رشد کرده و خود را به تعادل میرساند.
بندتی همراه با شخصیتاش تا مرحلهی بزرگسالی، بستر نوجوانی و جوانی را محل پرسشهای کاوشگرانه و رسواکنندهی بزرگسالان قرار میدهد؛ دنیای او پر است از شک و تردید در مورد هرآنچه به نظر عاقلانه و خللناپذیر میآید. روابط با خانواده، روابط اجتماعی، مذهب، خدا و ... و ایمان به این که انسان همیشه در بحران و همزیستی با پرسشها به سر میبرد.
بندتی با طنازی بسیار لطیفی اروتیکی را در داستان جاری نموده است که وجدان اجتماعی را متاثر از بازشناسی آن جلوه میدهد و تجربهی لذّتگرایی را بر بستری از درد محقق میداند کمااینکه کشف عشق را با بیدار شدن میل و رویکردهای ابتدایی جنسی انسان همسو و همآغاز میشمارد.
و جنگ: فاجعهای که بندتی آنرا در مهیبترین صورتاش، بمبهای اتمی، آسیبهای جدی زیست محیطی لحاظشان مینماید که برای تصور و تصویر کردناش میتوان به هر ویرانگری انسانییی ارجاعاش داد. بمبی که میتواند از هر جنسی حتی آلودگیهای زیستمحیطی بشر و محیط اطرافاش را به ویرانی و تباهی برساند.
به این نمونه طنز دقّت کنید که در سراسر کتاب با آن مواجهایم.
خانه رمز و رازهایی در خود داشت ... گاهی اوقات وقتی پدرم شروع به نوازش مادرم میکرد، او جدی میشد و خیلی ساده میگفت "امروز گالارزاییها اومدن" این جواب برای من یک راز ناگشودنی بود چون تمام صبح را در خانه بودم و کسی نیامده بود ... چند سال بعد فهمیدم گالارزا نام فرماندهای رنگینپوست بوده که طبق یک افسانهی قدیمی وقتی او و مرداناش از شهری میگذشتند جویهای خونی بود که راه میافتاد ...
طنازیهای بندتی در تمامی اثر لذتبخش است.
@mjpiroozi
📚 از متن کتاب
وجدان ما همزمان همان بهشت و جهنم ما میباشد، و روز جزای معروف همینجا در سینهی ماست. هر شب بدون اینکه از آن آگاه باشیم کیفر میبینیم و تصدیق این نظریه، آرامش شبهنگام یا کابوسهای شبانه است. خودمان، هم قاضی هستیم، هم وکیل مدافع و هم دادیار.
مگر چارهی دیگری هم هست. آیا خودمان نمیدانیم که محکوم میشویم یا تبرئه؟ چه کسی شایستهی چنین قضاوتیست؟ چه کسی بهتر از خود ما میتواند از ما بازخواست کند؟ آیا از همان اوّل و بیهیچ تردیدی نمیدانیم که گناهکاریم یا بیگناه؟
@mjpiroozi
📚 نام کتاب: دُرد قهوه
📝 نویسنده: ماریو بندتی
مترجم: عطیه الحسینی
ناشر: فرهنگ جاوید
@mjpiroozi
نام ترانه: Papaoutai
نام خواننده: Stromai
جریان نسلکشی رواندا
@mjpiroozi
📚 توضیح بیشتر
روایت یک دستهی نیروی دریایی آمریکاییست که زیر نظر یک سرگروهبان سختگیر پرورش یافته و با تحقیرها و توهینهای خردکننده روبرو شده و در حالات نامتعادل روانی رشد پیدا میکنند. سربازان با نامهایی غیر از اسامی خودشان نامیده میشوند مانند جوکر و کابوی و گومرپایل ووو پایل بسیار کند پیش میرود و نظارت بر حرکات و رفتار وی به جوکر محول میشود و به خاطر کاستیهای او کل گروه تنبیه میشوند تا شبی که وی در اسفناکترین وضعیت روانی سرگروهبان و خود را میکشد. پس از پایان دورهی آموزشی جوکر گزارشگر به همراه یک عکاس به ویتنام میرود. در آنجا کابوی را مییابد. گروه به سمت منطقهای حرکت میکند. گرفتار در تلههای کشتاری متعدد کابوی فرماندهی را به عهده میگیرد تا باقی ماجرا.
فیلمنامهای در قامت خود جنگ. نه حاشیه و نه عوارض و نه پیامدها و نه برای جنگ. خود خود جنگ. جنگی فرمایشی یا دستوری که خود را ملزم به پاسخگویی علل وقوعش نمیداند. جنگی که فقط یک خاستگاه دارد «بکش تا کشته نشوی». اینجاست که وقاحت و وحشیگری درونی انسان زیر عناوین خودخواهی و جاهطلبی سرطانوار رشد میکنند و سبعیت بیمانندی را به رخ میکشند. در بطن این نبرد زنده ماندن فراموشی انسانهای دیگر و به خویش اندیشیدن از رموز تزریقی سیستم میباشد که موفقیتش مرهون آن است. انسان بدل میشود به خطرناکترین ماشین آدمکشی. در ابتدای فیلمنامه به بهترین وجه ابتدا انسان را بدون اسلحهی سرد و گرم و تنها با اسلحهی درونیات روانی وی به جنگیدن با همنوعان و حتا دوستانش عادت میدهند. یعنی ما با تزریق خوی جنگطلبی ابتدا همدیگر را به قتل میرسانیم. قتل شخصیتی. قتل روحی. قتل روانی ووو بعد که به آن درجه از جاهطلبی خودخواهانه رسیدیم شاخصهای دیگری به ما تزریق میشود. خودبرتربینی مذهبی یا ملی یا قومیتی وووو و آنگاه فاجعه رخ میدهد و مادام در این شطرنج ما کشته میشویم و شاه فقط مات میشود و هیچگاه کشته نمیشود.
@mjpiroozi
Repost from کافه رادیو ( ادبیات و موسیقی )
📚 توضیح بیشتر
روایت یک دستهی نیروی دریایی آمریکاییست که زیر نظر یک سرگروهبان سختگیر پرورش یافته و با تحقیرها و توهینهای خردکننده روبرو شده و در حالات نامتعادل روانی رشد پیدا میکنند. سربازان با نامهایی غیر از اسامی خودشان نامیده میشوند مانند جوکر و کابوی و گومرپایل ووو پایل بسیار کند پیش میرود و نظارت بر حرکات و رفتار وی به جوکر محول میشود و به خاطر کاستیهای او کل گروه تنبیه میشوند تا شبی که وی در اسفناکترین وضعیت روانی سرگروهبان و خود را میکشد. پس از پایان دورهی آموزشی جوکر گزارشگر به همراه یک عکاس به ویتنام میرود. در آنجا کابوی را مییابد. گروه به سمت منطقهای حرکت میکند. گرفتار در تلههای کشتاری متعدد کابوی فرماندهی را به عهده میگیرد تا باقی ماجرا.
فیلمنامهای در قامت خود جنگ. نه حاشیه و نه عوارض و نه پیامدها و نه برای جنگ. خود خود جنگ. جنگی فرمایشی یا دستوری که خود را ملزم به پاسخگویی علل وقوعش نمیداند. جنگی که فقط یک خاستگاه دارد «بکش تا کشته نشوی». اینجاست که وقاحت و وحشیگری درونی انسان زیر عناوین خودخواهی و جاهطلبی سرطانوار رشد میکنند و سبعیت بیمانندی را به رخ میکشند. در بطن این نبرد زنده ماندن فراموشی انسانهای دیگر و به خویش اندیشیدن از رموز تزریقی سیستم میباشد که موفقیتش مرهون آن است. انسان بدل میشود به خطرناکترین ماشین آدمکشی. در ابتدای فیلمنامه به بهترین وجه ابتدا انسان را بدون اسلحهی سرد و گرم و تنها با اسلحهی درونیات روانی وی به جنگیدن با همنوعان و حتا دوستانش عادت میدهند. یعنی ما با تزریق خوی جنگطلبی ابتدا همدیگر را به قتل میرسانیم. قتل شخصیتی. قتل روحی. قتل روانی ووو بعد که به آن درجه از جاهطلبی خودخواهانه رسیدیم شاخصهای دیگری به ما تزریق میشود. خودبرتربینی مذهبی یا ملی یا قومیتی وووو و آنگاه فاجعه رخ میدهد و مادام در این شطرنج ما کشته میشویم و شاه فقط مات میشود و هیچگاه کشته نمیشود.
@mjpiroozi
📚 از متن کتاب
سرهنگ: «اون نشانِ روی سینهات چیه؟»
جوکر: «نمادِ صلح قربان»
سرهنگ: «رو کلاهت چی نوشته؟»
جوکر: «متولد شده برای کُشتن، قربان!»
سرهنگ: «نماد صلح روی سینهات، و اون شعار روی کلاهت! این یه جور شوخیه مسخرست؟»
جوکر: «خیر قربان»
سرهنگ: «خب پس این چه معنایی میده؟
سوالمو جواب بده وگرنه در قبال انسانیت مسئول خواهی بود!»
جوکر: «فکر میکنم این نشان دهندهی ماهیت متضاد انسان هاست، قربان»
@mjpiroozi
📚 نام کتاب: غلاف تمام فلزی
📝 نویسندگان: مایکل هر. استنلی کوبریک
گوستاو هسفورد
مترجم: شهرزاد بارفروشی
ناشر: نی
@mjpiroozi
برای عشقهایی که ناتمام ماند🤍🤍
درود بر جاویدنامان وطن❤️🤍💚
@mjpiroozi
تکملهی امشب
از الان تا قیامت گوش کن
تک تک کلماتشو حفظ کن
فریاد بزن
ای وطن
ای خورده به بازار شقاوت
بس چوب حراج از طرف
بی وطنانت
@mjpiroozi
"منو به این دنیا بر نگردون "
“Beni bu dünyaya geri getirme”.Daha güzel günler umuduyla 🤲💔🖤
@mjpiroozi
📚 توضیح بیشتر
روایت یک آزادیخواه است که در نگرش اصلاحطلبانهی خویش با قدرت به ستیز برمیخیزد و تبعید میشود و پس از گاهانی چند به یاری هواداران آزادی به قدرت میرسد. بر اریکهی قدرت تفسیری دیگرگون از آزادی و انسان ارائه میدهد و دیکتاتوری و استبداد خفقان مذهبی را بنیان میگذارد و قدرتی مطلقه میآفریند. در این هنگامه آزادیخواهی دیگر در ستیز با این دیکتاتوری برمیخیزد و با قدرت خودکامه برای شرافت و اخلاق انسانی میجنگد. در این میانه قرائت دیگری از مذهب توسط یک نواندیش ارائه میگردد که در نهایت توسط قدرت مطلقه به قتل میرسد و این مرگ باعث طغیان و عصیان هرچه بیشتر آزادیخواهی میشود و مبارزهی همهجانبهی ظلم با آزادی.
یک روایت ناب و جهانشمول از آزادی و مرارتهایی که بایستی کشید تا آزادی ارمغان راه انسان شود. از تفسیرهای شخصییی که حتا در دل آزاداندیشی به بنبست خودخواهی و مردمستیزی میرسد و دیکتاتورهای درون آدمی را از خواب بیدار میکند و بر مسند قدرت و هوس و طمع مینشاند. روایتی از شاخصترین بردارهای ظلم و ستم که برای حیات خویش و حفظ جایگاه خود چه دروغها که نمیبافد و چه خونها که نمیریزد و چه ملعبههایی که از مذهب و عقاید نمیسازد.
روایتی از خودفریبی حکومت و دستگاه مطلقهی رهبری جامعه که لبها را میدوزد و در خیال است که این مهرهای خاموشی و حصر تنها به درازای عمر او میافزاید و این بیهوده آرزویی بیش نیست.
تسوایگ با بهانه قراردادن شخصیتهای تاریخی ژان کالون و سباستین کاستلیو و میکائیل سروه چنان آتشی از رخدادها و روایتها به پا میکند بر ضد ظلم و جباریت و نظام خودخواه دیکتاتوری مذهبی که جز تحسین و ستایش نمیتوان برایش کلامی به کار برد. یک جملهی تسوایگ به اندازهی تاریخ قد برمیافرازد که «آدمکشی هرگز دفاع کردن از مکتبی نیست. آدم کشتن است و بس.»
@mjpiroozi
📚 از متن کتاب
همهی خودکامگیها سرانجام از توان میافتند. پیر و فرسوده میشوند و از پا درمیآیند در فرصت مقدرشان. ایدئولوژیها و پیروزیهایشان وابسته به زماناند و زمانهی آنها سرانجام روزی به پایان خواهد آمد. تنها آرمان آزادی اندیشه والاترین همهی آرمانهاست که نامیراست و جاودانه٬ به جاودانگی جان اندیشمند انسانی؛ و چون از او چندگاهی در بیرون امکان سخن گفتن را بگیرند به درونیترین لایههای وجود بشری، به خلوتگاه وجدان آدمی پناه میبرد، به دور از دسترس هر فشار و هجومی. از این رو، سخت بیهوده و باطل است که زورمداران زمانه گمان برند بر آزادهجانی و آزاداندیشی چیرگی یافتهاند. تنها به این دلیل که دهانها را دوختهاند و بر لبها مهر خاموشی کوبیدهاند.
با هر انسانی که زاییده میشود وجدانی نو پا به عرصهی زندگی میگذارد و همواره یکی از این میان خواهد بود که رویاروی دیکتاتورها قد برافرازد و در برابر زور و خشونت از آزادی به دفاع برخیزد.
@mjpiroozi
📚 نام کتاب: وجدان بیدار
📝 نویسنده: اشتفان تسوایگ
مترجم: سیروس آرینپور
ناشر: فرزان روز
@mjpiroozi
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
جانان محمدرضا #شجریان
استاد محمد #موسوی
@mjpiroozi
