Echoes
Open in Telegram
1 085
Subscribers
-224 hours
-37 days
-2230 days
Posts Archive
1 085
و دلم می خواست فریاد بزنم که گذشته نمی تواند اثری روی حال و آینده ام داشته باشد، اما نفس برای گفتن این جمله نداشتم. انگشتان قدرتمند گذشته، محکم گلویم را چسبیده بود.
@lohromanov
1 085
لحن گفتارش عجیب بود، دلخوری خاصی داشت و میگفت که آدمها رو دوست داره؛ اما از خودم در عجبم، هر چه بیشتر به انسانیت عشق میورزم، محبتم به افراد به صورت انفرادی کمتر میشه. در تصوراتم با اراده آهنین سعی میکنم به انسانها خدمت کنم، تا جایی که حاضرم جونم رو فدای همنوعانم کنم؛ اما در عالم واقعیت و به تجربه بهم ثابت شده که نمیتونم حتی برای دو روز با کسی در یه اتاق زندگی کنم. به محض اینکه کسی به من نزدیک میشه، منش اون باعث تحریک شدن خودخواهی من میشه و احساس میکنم آزادی من محدود شده!
#داستایوفسکی
@e_choes
1 085
از میان تمام راههایی که برای رفتن وجود داشت، پس از تمام آنچه که میان ما گذشته بود، تو راه خوبی را انتخاب نکردی.
لحظهای نیندیشیدی که من چند سال باید خود را به هر دری بزنم تا کمی التیام پیدا کنم. حتی فکر نکردی که من اگر راه نجاتی نیابم چه میشود. فکر نکردی که چگونه باید باور کنم، و بعد از باور چگونه با حقیقت کنار بیام.
تو به اختیار ترک کردی و من به اجبار، و سایهی این اجبار تا پایان با من است.
@prague7
1 085
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم
لبِ بامی
سرِ کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفتهی چند!
چه کسی میآید با من فریاد کند؟
#فریدون_مشیری
@e_choes
1 085
یه طرف همه سیاهُ
یه طرف همه سفیدن
روبروی هم یه عمره
ما رو دارن بازی میدن…
عکس: علیرضا حق شناس
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
