en
Feedback
﮼‌مبینافراهانی

﮼‌مبینافراهانی

Open in Telegram

میریم دریا🦕🤍 آیدی اینستاگرام: moob1na

Show more
2 547
Subscribers
No data24 hours
-167 days
-10530 days
Posts Archive
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد: «کجایی؟!» دلم هُری فرو ریخت، مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم... چه فرقی می‌کند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است! شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق میزند بیا دیگر... و همه ی این حرف را خلاصه کند در «کجایی؟!» داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد: ببخشید اشتباه فرستادم! برایش نوشتم: میدانم، من در ایستگاه اتوبوس، خیابان ولیعصر نشسته ام. میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟! اما او دیگر حالم را نپرسید... آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که دیگران چگونه اند و کجای شهر نشسته اند، تو که غریبه نیستی... بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی؟ :)💔🤘🏽 #mry @mobina_farahanii

هیچ پسری مسئول کمبود‌های مالی تو نیست هیچ دختری هم مسئول کمبو‌های جنسی تو نیست :)😉👋🏽 #حرف_حساب @mobina_farahanii

خاطراتی هست که آدم‌ هایش رفته‌اند، این خاطرات غم انگیز است، ولی آن خاطرات که آدم‌ هایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند بسیار دردناک تر است🥺💔

photo content
+2

یه دیالوگی بود که میگفت: «تو از ظرف بیسکوئیت جلوت هم همیشه اون تیکه که شکسته رو برمیداری چون فکر میکنی لیاقت خوبشو نداری!» این متاسفانه خیلی از ماهاییم :) @mobina_farahanii

روزای سختی ک نیازم بودی و هیچ موقع نبودی دورم:))))💔 @mobina_farahanii

هنوزم مغز من هنگه و سرم گیجه گیجه 🙂🖤 @mobina_farahanii

مادربزرگ یک ضبطِ قدیمی داشت که همیشه باهاش آهنگ گوش می‌کرد. خودم چند بار دیده بودم که موقع گوش کردن آهنگ ها بی‌اختیار اشک می‌ریخت. دیروز که بهش گفتم چرا گریه می‌کنی؟ نمی‌دونست برای چی؟ اون نمی‌دونست چرا گریش گرفته بود. ولی من می‌دونستم که اون نوار اولین کادویی بود که بابابزرگ بهش داده بود و با هربار گوش کردن اون آهنگ ها ، گریش می‌گیره... یه آدمایی هستند تو زندگی که خودشون فراموش می‌شن، ولی صداشون، عطرشون، حرف‌هاشون و هرچیزی که متعلق به اون بوده فراموش نمی‌شن. مثل یه زخمی که روی بدنت جاش مونده باشه، ولی ندونی چرا و از کجا این زخم رو بدنته... فراموش نشید الهی... 💙🦋 @mobina_farahanii

امّا به‌ هرحال همیشه تنها هَستی و تنهایی تو را می‌خورد و خُرد می‌کند. من قیافه‌ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکرِ آینده خفه‌ام می‌کند، ولی بگذریم، بگذریم ... بگذریم @mobina_farahanii

🤗🤘🏿 @mobina_farahanii
🤗🤘🏿 @mobina_farahanii

من که نشد باد بشم برم تو موهات ولی عوضش تو حسابی اشک شدی رفتی رو گونم دود شدی رفتی تو سینم :) @mobina_farahanii

یه میکس خوب @mobina_farahanii

مادربزرگم میون گریه‌هاش گفت: «این آخریا بهش می‌گفتم به‌خاطرِ خودت نه، به خاطرِ من یکم غذا بخور.» -روزنوشت‌های #زهره_احمدی

ترجیح میدادم یه نفرو داشته باشم که فقط برای خودم باشه حتی حال بدش... همه چی تو همه ی انتخابا و ترسیدنا و خوابای بد! تو همه خانواده ها و معشوقه ها و رفیقا تو همه شکا و دعواها و پاییزا اما نمیشد... یه جا کار میلنگید یه چی به اسم: "ناامید شدن از همه ی آدما و بیخیالی ادامه دادن" #مبینافراهانی @mobina_farahanii

مثل ضجه هاي دختري لال زیر آوار مثل خمیازه ي کولبری پیر در شلم شورباي سد اسمال مثل ظرف شستن مادرها وقتي همه خوابند مثل دور شدن یک مورچه از دعواي نانوا و مشتري مثل سلام کودکي به هواپیما پاي پنجره روی ویلچر مثل سوزني در انبار کاه مثل پلک هاي زني زیبا پشت عینک دودي یک سري دوستت دارم ها دیده نمي شوند... رسول ادهمی @mobina_farahanii

یه عکسی پروفایل داره، اینجوری که دو تا دستشو از هر دو طرف گذاشته زیر چونه و صورتش و زل زده روبرو. یبار بهش گفتم عکست شبیه آرم صندوق صدقات شده. اونم خندید و گفت: " مسخره‌ام نکن..." ولی خودش نمیدونه که وقتی به عکسش نگاه میکنم، هفتاد تا بلا ازم دور میشه، هفتادتا شادی بهم حمله میکنه. @mobina_farahanii

الانم دقیقا اینجوری‌ام که شروع گریه کردنم با خودمه تموم شدنش با انقلاب مهدی =)))))