2 547
Subscribers
No data24 hours
-167 days
-10530 days
Posts Archive
2 547
امروز تو مغازه بودیم فهمیدم
اوضاع جوری شده که صد میلیون دراوردن سخته
خیلیم سخته
اما ارزش خاصی هم نداره
@moobinafarahni
2 547
فیلم میبینم وسطش قطع میکنم و میرم، کتاب میخونم وسطش میبندم میگم خب کافیه اینم از مطالعهی امروز، میرم بیرون وسطش میفهمم چه غلطی کردم و چقدر دلم اتاقمو میخواد الان، با انواع و اقسام کارام خودمو سرگرم میکنم، ولی وسطش یهو میفهمم دلم اینو نمیخواد. کلاً همیشه بین راه میفهمم اینا مالِ من نیست، نمیدونم چرا انجامش میدم و دلم یه کار دیگه میخواسته؛ این روزا توی نصفهو نیمه رها کردن مهارت دارم.
حتی این نوشته ام همینجوری میخوام ره....
2 547
دردی که انسان را به سکوت وا می دارد،
بسیار سنگین تر از دردی است که انسان را به فریاد وا می دارد و انسان ها فقط به فریاد هم می رسند،
نه به سکوت هم
2 547
“دردی که انسان را به سکوت وا می دارد، بسیار سنگین تر از دردی است که انسان را به فریاد وا می دارد و انسان ها فقط به فریاد هم می رسند، نه به سکوت هم”
2 547
خوابیدن ، نگاهتونو دادن به جای دیگه(مثل فیلم دیدن) ، گریه کردن ، حرف زدن با یکی و.... اینا باعث میشه درداتون بیاد بیرون از بدنتون
2 547
مبینا من امشب خیلی دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم من نمیشناسمت ولی الان تو این شرایط انگار تو نزدیک ترین دور منی:)
2 547
سلام مبینا
تازه اومدم داخل پیجت با پادکست هات زندگی میکنم مخصوصا با پارکست دریا و مادر زندگی کردم حس کردم انگار اومدم برات از خودم گفتم از اون موقع که مامانم فوت شده بود رو برات تعریف کردم تا الان انگار اومدم از دلتنگیم برات گفتم از اینکه چقدر نبودش تو گوشه گوشه زندگیم حس میشه این روزا خیلی سردرگمم چقدر تو پادکست مادر منو گفتی مبینا حس کردم اونی که داره حرف میزنه منم میخواستم ازت تشکر کنم مبینا
خیلی دلم برای مامانم تنگ شده
زیاد حرف زدم ازت یه دنیا ممنونم تشکر
2 547
من وقتی بچه بودمو بابام زد تو گوشم گریه نکردم
وقتی بزرگتر شدمو سرم خورد به نیمکتو معلمم از ترس داشت گریه میکرد گریه نکردم
وقتی جوجه رنگیام مردن گریه نکردم
وقتی از مدرسه اخراج شدمو همه آدما رو به روم وایسادن گریه نکردم
سال ۹۶ ،۶۳میلیون پولی که برای ماشین جمع کرده بودم رفت هوا اما گریه نکردم
بابابزرگم مرد گریه نکردم
گفتن ۱۷۶نفرو تو یه هواپیما کشتن
گفتن یه کفش قرمز کوچولوام پیدا شده تقریبا چیزیم از جنازه هاشون نمونده گریه نکردم
دکترم بهم گف یه تومور تو سینمه گریه نکردم
چون بنظرم، خنده داره...
من زورم رسید که گریه نکنم
چون فهمیدم باید گریه نکنم
با اینکه عادی نیست
عادی نیست
اما زورم رسید میفهمی ینی چی؟
من سرم داغه از حرفای مردم
از بدیاشون
حتی اگر تو روم لبخند بزننو دستشونو برا دوستی جلوم دراز کنن
من میفهمیدم مثل وقتایی که ادما به چشام زل میزدن که دوسم دارنو فقط کافی بود بهشون زمان بدم تا خرابش کنن همه چیو
و من بهشون نگاه میکردمو جای گریه میخندیدم
من خندیدم
....
حتی وقتی تو رفتی
نه که من ادم سنگدل یا بی رحمی باشم اتفاقا این اتفاقا و ادما بودن که بی رحمن
راستش من وقتایی که از دست دادم یا نرسیدم یا نشده حرف از قسمت و مصلحت نزدم این چیزا برای ادمای ضعیفه
برای ادمایی که دوست دارن فرار کنن
اما واقعیت فقط یه فعله "نخواستن"
تن
تب
نکن
برای هیچی
اگرم الان اشکی نیس واس خاطره اینه که من ...
کاسهی صبرم لبریزه از اشک
حالا
نمیدونم چرا من؟
شاید چون فقط زورم رسید
چون شاید بقیه از پسش بر نمیومدن
ولی من از پسش بر اومدم
انگار خوشایند باشه ،عذاب کشیدن
نمیدونم
.
.
.
.
تو خونمون بوی حلوا پیچیده
تنها باری که گریه کردم امروز بود وقتی بدنمو از تو آیینه روی تخت دیدم
آینه....بهترین و تنها دوست آدمیزاده
وقتی گریه کردم اون نخندید
#مبینافراهانی
@moobinafarahani
2 547
از لحاظ روحی به یکی نیاز دارم که بهم بگه میدونم داره بهت سخت میگذره و میدونم خنده هات از ته دل نیستن ولی بدون من همیشه کنارتم تو هر شرایطی
