علی طایفی (سنجشگری مسايل اجتماعی ايران)
Open in Telegram
تعهد یک جامعه شناس، پرسشگری از نهادهای قدرت، افشای نابرابری، ستم اجتماعی و جنسیتی، و سلطه طبقاتی است که آزادی و برابری حقوق اجتماعی انسان را تهدید میکند. https://youtube.com/@sociologyofiran https://t.me/alitayefi1 https://t.me/Musikdelangiz
Show more1 181
Subscribers
+124 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
جنگ برای حاکمیت، نعمت است
علی طایفی
نکتهای که به نظر من در پروسه جنگافروزی در ایران شاهد هستیم و خواهیم بود، این است که قبل از حکومت و هر پروژه دیگری، بیشترین کسانی که از این آسیب میبینند، اقشار آسیبپذیرند.
طبیعتاً اولین قشر، کودکان هستند که هیچگونه توان دفاع از خود ندارند. سپس زنانی هستند که در خانه بوده و لزوماً آموزشهای لازم و حتی امکانات لازم برای دفاع از خود چه در خانه و چه بیرون از خانه ندارند. قشر بعدی فقرای شهری هستند که مسکن مناسبی ندارند و در فضاهای شهری نامناسب، ناپایدار و آسیبپذیر زندگی میکنند.
حاشیهنشینان، نیز کسانی هستند که بطور بالقوه بیشترین ضریب این آسیب را میتوانند ببینند و تحمل کنند. معتادان، کودکان خیابانی، زندانیان، چه زندانیان سیاسی و چه غیرسیاسی که در حبساند و امکان خروج یا دفاع از خودشان ندارند و البته زندانها هم برای فضاهای جنگی اصلاً مهیا نشدهاند از دیگر اقشار اجتماعی هستند که بشدت آسیبپذیرند.
بیمارانی که در بیمارستانها و در خانهها هستند، معلولان، جانبازان جنگی، بیماران روانی و ... بسیاری دیگر در گروههای اقلیت و نامشهود در جامعه در منطقه آسیبپذیری بیشترند.
بخش بزرگی از جامعه مدنی ایران در خطر این جنگافروزی است و این جنگافروزی با ادامه خود، سببساز شرایطی میگردد که جامعه مدنی روز به روز ضعیفتر بشود و مقاومتهای مردم را تحتالشعاع قرار دهد.
به بیان دیگر با تداوم جنگ تحمیلی از سوی حکومت ولایی مافیایی به مردم، جامعه به سمت فقر بیشتر، احیاناً قحطی و گرسنگی، و ناپایداری و ناامنی بیشتر سوق پیدا خواهد کرد. تضعیف جامعه مدنی اساساً فرایندی نیست که در کوتاه مدت منجر به تغییر نظام سیاسی در کشور بشود.
بیسبب نیست که جنگ از همان جنگ هشتساله با عراق تا جنگ کنونی، از سوی رهبران حاکمیت جهل و خشونت، “نعمت” تلقی شده و میشود.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
جامعه عقبافتاده، جامعه بدون زنان
علی طایفی
جامعه اسلامیزه شده نتیجهای جز این ندارد که نرخ مشارکت زنان در عرصههای اقتصادی تا فرهنگی در جامعه اندک بوده و در ساختار رسمی بازار کار و جامعه هیچجایی محاسبه نمیگردد.
جامعه بدون زنان، نتیجهای جز جامعه عقبافتاده، فاقد مشارکت، غفلتاز نیمی از نیروی انسانی، و فقر سرمایه اجتماعی، فرهنگی و نمادین نخواهد داشت. بیسبب نیست که حکومت مردانه در نظام ولایی مافیایی، کشور را بسوی قهقرا، خشونت و تباهی کشانده و میکشاند.
بدون مشارکت آحاد ملت ایران بویژه زنان در عرصه توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، ایران به کشوری توسعهنیافته محض مبدل خواهد شد.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
فمینیزم، یک جنبش و مکتب اجتماعی
علی طایفی
فمینیسم جنبشی اجتماعی و فکری است که هدف اصلی آن برابری حقوق، فرصتها و جایگاه زنان و مردان و مبارزه با تبعیض و نابرابری جنسیتی است.
گرایشهای اصلی فمینیسم عبارتاند از:
• فمینیسم لیبرال: تأکید بر برابری حقوقی و فرصتهای برابر.
• فمینیسم رادیکال: ریشهٔ نابرابری را در ساختارهای مردسالارانه میداند.
• فمینیسم مارکسیستی/سوسیالیستی: بر نقش نظام اقتصادی و تقسیم کار در ایجاد نابرابری جنسیتی تأکید دارد.
• فمینیسم پستمدرن: بر تفاوت تجربه زنان و تأثیر فرهنگ، زبان و هویت تأکید میکند.
و سایر گرایشهایی که از رویکردهای مختلف دارای تنوع است.
تا زمانیکه خشونت، نابرابری ساختاری و تبعیض جنسیتی در جامعه انسانی وجود دارد، جنبش فمینیزم ناگزیر از پایداری و مقاومت است.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
گونهشناسی رویکردهای سیاسی
علی طایفی
اگرچه بررسیهای اخیر نشان از تنوع رویکردهای سیاسی در ایران است ولی نرخ نارضایتی سیاسی در همه گروههای متنوع آن اغلب بسیار بالاست. میل به تغییر سیاسی از این منظر یکی از مهمترین کانونهای چالشگری سیاسی اپوزیسیون برای جهتگیری تحول سیاسی در کشور است.
در ضمن اینکه رویکردهای مذکور و برخاسته از یافتههای نگرشسنجی در ایران قابل استناد است ولی بنظر من سوگیری در تحقیقات نگرش سنجی دارای پایایی و حتی روایی لازم نیست. این وضعیت در ساختار استبدادی و بسته فکری و سیاسی که اختناق و سانسور ساختاری برجامعه حاکم است از دشوارترین بخشهای نگرشسنجیهای رایج در ایران محسوب میشود.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
من عشق میورزم، پس هستم
علی طایفی
روزگاری دکارت مدعی بود «من فکر میکنم پس هستم». سدههای بعد در عصر پساروشنگری البرت کامو روایت دیگری توصیف کرد که «من اعتراض میکنم پس هستم». البته بسیاری از صاحبان اندیشه با خصیصهای عصری به توصیفِ بودن و هویتیابی انسان وقت پرداختند. یکی با خشونتطلبی هابسی دیگری با مهرجویی و مهرورزی روسویی. یکی با ناسیونالیزم خاص خود چون فردوسی، دیگری با خدایی در خودآیی و عرفان مولوی. شاید اما کمتر کسی به عنصر گمشده انسان دیروز و امروز اشاره کرده است که ما براستی کجاییم و ملامتگر هشیار کجاست!؟
مجموعه جامعهشناسی عشق با چنین دغدغهای به برخی از زوایای پنهان عشق از منظر اجتماعی میپردازد تا بتواند روشنگر مفهوم عشق از هرآنچیز دیگری بپردازد که بنام عشق جعل شده است.
این مجموعه را در اینجا بخوانید و آنرا بازنشردهید.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
استبداد گور خود را خواهند کَند!
علی طایفی
چنانکه در مانیفست جامعهشناختی کمونیزم، تالیف مارکس آمده است که سرمایهداری در واپسین مراحل رشد خود، گور خود را خواهد کَند، بنظرم نظام استبداد بویژه دینی نیز در نهایت، بدستان خود، گورستان خود را کَنده و در آن دفن خواهد شد.
این روایت، نه یک آرمان بلکه یک فاکت تاریخی است که حداقل در مورد نظامهای استبدادی مصداق عینی دارد که سرانجام در گورستان تاریخ جای خواهد یافت. راغفر از متفکران درون حاکمیت نیز این بار با شهامت و با دغدغه نظام اسلامی، به چنین گزارهای اشاره دارد.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
صد سال تنهایی در صدسال گذشته
علی طایفی
کتاب صد سال تنهایی مارکز مرا به این اندیشه هدایت کرد که چگونه است مردمی در کورهراه پر فراز و نشیب صدسال مبارزه برای دمکراسیخواه، آزادیخواهی و برابرخواهی هنوز در چنیره تامین مقدمات آن در نظام وساختار سیاسی کشور درماندهاند؟
مهمترین خصوصیات این تنهایی و دلایل نهفته در بروز این پدیده چیست؟ در این تحلیل تلاش دارم به این پدیده در تاریخ معاصر کشور حتی بصورت ایدهای نخستین بپردازم.
صدسال گذشته عبارت از صدسال استبداد نخبگان بود که با استبداد تاریخی ایران تفاوتهای ماهوی و هویتی داشت. نوسازی، مشروطیت، مستبد یکتاگرا، یکتاپرستی، تحولات جنبشی و یک شبهاتقلاب از یکسو نمایانگر تفاوت هویتی استبداد نوین است.
این تحلیل را در اینجا مطالعه کنید و درصورت علاقمندی بازنشر دهید.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://t.me/alitayefi1
نظریههای عمده سیاسی
از بین نظریههای عمده سیاسی میتوان به برخی از مهمترین آنها در تصویر پیوست اشاره کرد.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
حکومت مجرم، جامعه جرمزا
علی طایفی
سالهای پس از انقلاب همواره شاهد دو نرخ حداکثری در زمینه امور جنایی و قضایی بودهایم. نخست رتبه اول حکومت ایران در اعدامهای گسترده اجتماعی و سیاسی. سوس نرخ بالای زندانیان در کشور که از ارقام بیش از نیم میلیون تا دویست هزار نفر در نوسان بوده است.
اگرچه افزایش اعدامهای در اساس برای کاهش جرایم بوده است ولی ناکارآمدی حکومت دینی در مدیریت امور اقتصادی و اجتماعی در کشور سبب شده است که جرایم اجتماعی نیز همچنان از نرخ بالایی برخوردار است.
طبق بررسیهای اجتماعی در برخی کشورهای با نرخ اندک جرایم اجتماعی، هرچه نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در یک کشور از سلامت و امنیت بیشتز برخوردار باشد، نرخ جرایم و زندانیان در آن کشور نیز کاهش مییابد. این گزاره در ساختار سیاسی ایران کاملا معکوس عمل کرده و میکند . از این منظر باید گفت جامعه جرمزا، محصول حکومت مجرم است.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
سه نظریه قدرت در جامعهشناسی
علی طایفی
بوردیو معتقد بود قدرت فقط با زور اعمال نمیشود، بلکه از طریق قدرت نمادین مردم را وادار میکند نابرابریها را طبیعی و مشروع بدانند. به همین دلیل، افراد اغلب بدون آگاهی، همان ساختارهای سلطه را بازتولید میکنند.
گرامشی مفهوم هژمونی را مطرح کرد؛ یعنی سلطهای که با رضایت مردم شکل میگیرد، نه صرفاً با اجبار. زمانی که ارزشهای طبقه حاکم به «عقل سلیم» جامعه تبدیل شود، قدرت پایدار میماند.
فوکو قدرت را در گفتمان میدید؛ مجموعهای از قواعد که تعیین میکند چه چیزی قابل بیان، چه کسی معتبر و چه چیزی حقیقت است. از نظر او، قدرت فقط سرکوب نمیکند، بلکه دانش، هویت و واقعیت اجتماعی را نیز تولید میکند.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
ما همه در سلولهای انفرادی هستیم
علی طایفی
نظام قدرت برای توجیه حیاتی و ماهیتی وجود سیستم سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام، پلیس، نیروی انتظامی، مربیان مدنی و تربیت انسان تابع نیازمند وجود افراد نابهنجار و به تعبیر همان سیستم مجرم است.
بدون وجود مجرم، نظام قضایی و سیاسی و حتی قانونگذاری مستندی برای بقا نخواهد یافت.
از اینرو در نظام آموزشی و تربیتی حاکم بر جوامع معاصر، همه افراد انسانی در ساختاری متصلب اسیر هستند. نظامهای ارزشی هنجارمند بازتولید شده در جامعه چنان تعبیه شده است که فرد در سلولهای زندان باید و نبایدهایی در حبس ابد هست که موافق بقای نظام حاکم باشد.
زیر نام امنیت، نظم عمومی، انسجام اجتماعی، یکایک ما روزانه چونان زندانبانی با اعمال شاقه محکوم به حیاتی هستیم که برای حیات صاحبان قدرت در ساختاری ناسالم است.
سخنان فوکو در این میان راهگشاست.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
مانیفست جامعهشناسی
علی طایفی
جامعهشناسی را اگرچه به دهها گونه متفاوت تعریف، تقبیح و تمجید کردهاند ولی میتوان یک تعبیر انقلابی از آن نیز بدست داد. تعبیر علم انقلابی به زبان کوهن (Cohn) از این رشته از دانش انسان، معطوف به شناختی است که تغییر در ذات آن است.
به بیان دیگر جامعهشناسی، فقط دانش شناخت نظری و تفسیر و تبیین روابط و قانونمندی پدیدهها نیست. بلکه دانش تغییر اجتماعی، تبیین تحولات قانونمندیها، نقد نظامهای مسلط موجود و چالشگری ساختار قدرت است.
رسالت جامعه شناسی، پرسشگری از نهادهای قدرت و افشای نابرابری، ستم اجتماعی و جنسیتی، تضادها و سلطه طبقاتی است. مهمترین نقش و کارکرد جامعهشناسی تحولخواه، برملاسازی قانونمندیهای پنهان در ساختار اجتماعی است، ساختاری که تعیینکننده مسائلی است که حیات امن انسان، آزادی او و برابری حقوق اجتماعی اش را تهدید میکند.
اصل مقاله را به فارسی در اینجا و به انگلیسی در اینجا مطالعه کنید
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
مطالعه تطبیقی دو جنبش زن زندگی آزادی و خیزش۱۴۰۴
علی طایفی
بیش از یک دهه است که جنبشهای اجتماعی بصورت سریالی و بعنوان مهمترین کانون تحول در تغییرات سیاسی ایران بوقوع میپیوندد. در متن و بطن این جنبش، ساختار قدرت همواره مورد چالش اساسی بوده و همواره نیز به اشکال مختلف سرکوب شده است. فوران جنبشهای مدنی در جامعه استبدادزده ایران نشان از بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم معترضی است که علیه نظام قدرت در قالب ولایی مافیایی ایستادگی میکنند.
مطالعه جنبشها از یکسو و تاکید بر تحلیل جنبش اخیر اجتماعی در ۱۴۰۴ که هنوز نیز بارقههای خونین آن در آتشبس مشهود است، نگاهی است که برخلاف همیشه با رویکردی سیاسی به جامعه، از متن جامعه به نهاد سیاست افکنده میشود. بدون مطالعه تاریخ تبار یک جنبش نمیتوان به هویت آن و سپس فرافکنی روندهای محتمل آن در آینده قابل پیشبینی دست یافت.
اصل مقاله را در اینجا بخوانید
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
بحران معانی ۳
علی طایفی
اگر از بحث آنومی شروع کنیم میبینیم که رشته درازی است که در آن بحران مفاهیم رخ داد و دوران گذار تحولات سیاسی در کشور که هنوز درونش هستیم و بعد وقوع جنگ که یک پارامتر جدیدی است و یک پارامتر دیگر که مهاجرت ایرانیان است.
پیش از این گفتم که بخش بزرگی از مهاجرت ایرانیان خارج از کشور که پس از انقلاب رخ داد، قریب ۱۰ درصد جمعیت ما را تشکیل میدهند و این جمعیت در قریب بیش از ۷۰ کشور دنیا پراکنده شدند.
کندن از ریشهها، کندن از خاک و سرزمین و پشت سر گذاشتن یک فرهنگ و بخصوص جغرافیا و عدم امکان بازگشت به میهن، نشانههایی از این است که اساساً بحرانها فقط به حوزههای روانتنی یا روانشناختی یا حوزههای اجتماعی یا اقتصادی منجر نمیشود؛ بلکه سببساز بحران در معانی و منتالیته یا افکار ما هم میشود.
دو قطبیهایی از این دست که دوست کیست، دشمن چه کسی است؟ ارزشهای دفاع از جنگ و صلح کجاست؟ مرزهای مشخص آنها، ما و دیگری که همواره بدان پرداختیم، امروز میبینید که حتی بین دو تا دوست، اعضای یک خانواده هم تناقض و مناقشات زیاد شده و عدم دوستی رخ میدهد.
فاصله بین وطنپرست و وطنفروش، آزادی و اسارت، ارتجاع و پیشرفت، مجموعهای از اینها به نظر من بخش عمدهاش برمیگردد به بویژه بین مهاجران ایرانی خارج از کشور که اساساً از خاک و سرزمین خودشان دور شدند و اینبار برای رهایی کشورشان حتی لزوماً خاک یا سرزمین خود را به طور عینی در ذهنشان نمیگنجانند.
به همین خاطر است که می بینیم که بسیاری احیاناً دنبال پرچم اسرائیل هستند، از این و آن دو جنایتکار بزرگ جنگی مثل ترامپ و نتانیاهو در آمریکا و اسرائیل حمایت میکنند تا احیاناً بیایند و کشور رو مورد حمله قرار بدهند.
دلیلش نیز این هست که آنان میخواهند در واقع حکومت سیاسی رو تغییر بدهند ولی با پارادایمها و یا دیدگاهها و الگوهای نظری این کار رو انجام میدهند که بخش بزرگی از آن با آنچه که در جامعه ایران و ایرانیان مقیم در سرزمین ایران وجود دارد، در تضاد بوده و لزوماً همسو نیست.
به همین خاطر در فضاهای مجازی میبینیم که به شدت درگیریهایی از این دست رخ میدهد. به اعتقاد من مهمترین تناقضات اصلی و بحرانهای امروز برمیگردد به بحرانهای موجود در پیرامون ما و سپس بحرانهای ذهنی که سبب این شده که ما هنوز نتوانستیم این پکیج رو خوب ببندیم و طبیعتاً تبعات انسانی و اجتماعی خیلی گزاف و هنگفتی در پی دارد.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
بحران معانی ۲
علی طایفی
در بخشهای فرعیِ گفتارها، یعنی از تحولات سیاسی که در شرف وقوع است، بهویژه در طول این ۱۰ سال گذشته، از جمله در همین دوره اخیر که ما امروز در اوج بحبوحه آنقرار داری، شاهد ظهور یک آنومیِ جدی هستیم.
طبق نظریه دورکیم وقتی که ارزشها، بنیادهای واقعی و مفاهیم واقعیِ خودشان رادست میدهند، طبیعتاً در دوران یک بحران اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، میبینیم که مفاهیم هم دستخوش بحران میشوند و یک عدم انسجام یا آنومی رخ میدهد.
بهطوری که همه آحاد یک جمعیت یا یک گروه یا یک تعلق به یک بهاصطلاح ملیت، میبینید که تعریف مشترکی از خودشان یا از مفاهیم پیرامون خود به دست نمیآورند.
هابسبام به یک مفهوم دیگر اشاره میکند تحت عنوان «اختراع سنت». این اختراع سنت بیشتر برای این است که به بخشی از بحرانهای موجود بتواند پاسخ بدهد. این وضعیت را ما در تاریخ ایران دیدیم؛ یعنی زمان شاه دیدیم، زمان انقلاب اسلامی در طول این ۴۷ سال دیدیم و بهویژه در بین مردم میبینیم اختراع سنت هم رخ میدهد.
این اختراع سنت فقط برای این است که احیاناً بتوانند پاسخی به بخشی از بحرانها، آسیبها، نارضایتیها و تضادهای اجتماعی بدهند، ولی میبینیم که در پاسخ به این، اگر احیاناً خوب عمل نشود، خود این به اصطلاح اختراع سنت سبب بحرانهای جدید میشود.
یک نکته دیگر هم که در سه پارامتر پیشین گفتم، وقوع جنگ است؛ یعنی جنگی که امروز ما با آن روبهرو هستیم، فقط منجر به آسیب به ساختارهای بهاصطلاح فیزیکی، زیرساختها و ساختارهای فیزیکی یا بهاصطلاح بنیادهای شهری نمیشود، بلکه ساختارهای معناییِ ما رو هم به شدت مورد تخریب قرار میدهد.
همین بحث آنومی از یک طرف که یکی از بهاصطلاح نتایج خیلی آنیِ وقوع جنگ است، زیر نام آمبیوالانسی نیز تعریف میشود. این پدیده یک نوع بیوزنی و بلاتکلیفی است که بهنوعی پارسونز و دیگران از آن اشاره میکردند.
خب میبینیم که مفاهیمی مثل قهرمان، شهید، وطن، خیانت، دشمن، دفاع، ملت، فداکاری، همه اینها حتی تمامیت ارضی میبینید که به شدت مورد تناقض و انشقاق و بهاصطلاح بحث مناقشهای بین گروههای مختلف و افراد مختلف قرار میگیرد.
یکی تمامیت ارضی را به معنایی میگیرد که حتماً باید متکی به یک سلطه استبداد مرکزی قرار بگیرد، دیگری میبینید تمامیت ارضی را به مفهوم این میگیرد که خب ما باید به اصطلاح یک ساختار فدراتیو داشته باشیم.
دو قطبیهای جدیدی به وجود آمدهاند؛ این دو قطبیها به شدت بحرانآفرین هستند و ذهن ما رو به شدت به خود درگیر میکنند. در قسمت بعدی به برخی از این بحرانها یا این دو قطبیها میپردازم که ناشی از این فضای بحرانزاست.
ادامه دارد
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
بحران معانی ۱
علی طایفی
چطور شد در طی رشد جنبش دی ماه ۱۴۰۴، بحث از مفاهیم، دستخوش بحرانهای جدی شد؟ در طول این مدت اخیر، بهویژه پس از وقوع جنبش «زن، زندگی، آزادی» و سپس در جنبش دیماه که کشتارهای اندوهباری هم رخ داد، درگیریهای ذهنیِ بسیاری بین همه جامعه ایرانیان مخالف با حکومت اسلامی بوقوع پیوست.
اساساً بحثهای هویتی، اینکه چه کسی وطنپرست است و چه کسی وطنفروش، چه کسی و کجا در مقابل بحث جنگ و صلح قرار گرفته و ایستاده؟ ارتجاع به چه مفهومی است، یا خیانت چه مفاهیم و مصادیقی را در پی دارد و مسائلی از این دست، آنچنان گسترده شده که ذهن بسیاری از ما را به خودش درگیر کرده است.
به نظرم دلایل متعددی در این ارتباط وجود دارد. قبل از اینکه به ایرانیان و وضع کنونی بپردازیم، میخوام بگویم همین پدیده دارای تاریخ خاص خود نیز هست؛ یعنی با وقوع انقلاب ۵۷، به تعبیر خمینی، «انقلاب نور» و «انقلاب ارزشها»، واقعاً تحولی عجیب و بنیانسوز در ارزشها رخ داد.
در این دوره، بسیاری از ارزشها بازتعریف شد. تعریفی که پیش از انقلاب در زمان محمدرضا پهلوی وجود داشت، همه از بین رفت و بخش بزرگی از آنها بازتعریف شدند.
این تغییرات جدید در قالب سازمان تبلیغات اسلامی، اخلاقیات، صدا و سیما، القای ارزشها در قالب کتب دینی، رویکردهای ایدئولوژیک، بسیاری از مفاهیم، از مفاهیم شهادت گرفته، آزادی، استقلال، دشمن و … بسیاری دیگر از اینها تعریف جدید پیدا کرد.
همزمان بسیاری از وقایع، شخصیتها نیز اساساً مورد نقد و تحریف قرار گرفتند و پروژه تهیسازی واژهها کلید خورد. اگرچه این پدیده پیش از انقلاب هم وجود داشت و تحت عنوان «انقلاب سفید» یا احیاناً «بازگشایی دروازههای تمدن» در پی تحقق چنین رویکردی بود.
ولی این وضعیت با وقوع انقلاب اسلامی شدت بیشتری به خود گرفت. این اولین حرکت، نقطه شروع بود. شروع بعدی، تحولات اجتماعی بود. در طول همین مدت اخیر که جامعه ایران بسیار از وضعیت سیاسی کنونی خسته شده، به دنبال این است که تحولات اجتماعی را فرآفرینی کند.
یعنی دنبال این است که احیاناً وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب تبدیل کند. و در این پروسه میبینیم که به تعبیر دورکیم، آنومی یا بیهنجاری رخ میدهد.
ادامه دارد
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
بحران معانی ۲
علی طایفی
در بخشهای فرعیِ گفتارها، یعنی از تحولات سیاسی که در شرف وقوع است، بهویژه در طول این ۱۰ سال گذشته، از جمله در همین دوره اخیر که ما امروز در اوج بحبوحه آنقرار داری، شاهد ظهور یک آنومیِ جدی هستیم.
طبق نظریه دورکیم وقتی که ارزشها، بنیادهای واقعی و مفاهیم واقعیِ خودشان رادست میدهند، طبیعتاً در دوران یک بحران اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، میبینیم که مفاهیم هم دستخوش بحران میشوند و یک عدم انسجام یا آنومی رخ میدهد.
بهطوری که همه آحاد یک جمعیت یا یک گروه یا یک تعلق به یک بهاصطلاح ملیت، میبینید که تعریف مشترکی از خودشان یا از مفاهیم پیرامون خود به دست نمیآورند.
هابسبام به یک مفهوم دیگر اشاره میکند تحت عنوان «اختراع سنت». این اختراع سنت بیشتر برای این است که به بخشی از بحرانهای موجود بتواند پاسخ بدهد. این وضعیت را ما در تاریخ ایران دیدیم؛ یعنی زمان شاه دیدیم، زمان انقلاب اسلامی در طول این ۴۷ سال دیدیم و بهویژه در بین مردم میبینیم اختراع سنت هم رخ میدهد.
این اختراع سنت فقط برای این است که احیاناً بتوانند پاسخی به بخشی از بحرانها، آسیبها، نارضایتیها و تضادهای اجتماعی بدهند، ولی میبینیم که در پاسخ به این، اگر احیاناً خوب عمل نشود، خود این به اصطلاح اختراع سنت سبب بحرانهای جدید میشود.
یک نکته دیگر هم که در سه پارامتر پیشین گفتم، وقوع جنگ است؛ یعنی جنگی که امروز ما با آن روبهرو هستیم، فقط منجر به آسیب به ساختارهای بهاصطلاح فیزیکی، زیرساختها و ساختارهای فیزیکی یا بهاصطلاح بنیادهای شهری نمیشود، بلکه ساختارهای معناییِ ما رو هم به شدت مورد تخریب قرار میدهد.
همین بحث آنومی از یک طرف که یکی از بهاصطلاح نتایج خیلی آنیِ وقوع جنگ است، زیر نام آمبیوالانسی نیز تعریف میشود. این پدیده یک نوع بیوزنی و بلاتکلیفی است که بهنوعی پارسونز و دیگران از آن اشاره میکردند.
خب میبینیم که مفاهیمی مثل قهرمان، شهید، وطن، خیانت، دشمن، دفاع، ملت، فداکاری، همه اینها حتی تمامیت ارضی میبینید که به شدت مورد تناقض و انشقاق و بهاصطلاح بحث مناقشهای بین گروههای مختلف و افراد مختلف قرار میگیرد.
یکی تمامیت ارضی را به معنایی میگیرد که حتماً باید متکی به یک سلطه استبداد مرکزی قرار بگیرد، دیگری میبینید تمامیت ارضی را به مفهوم این میگیرد که خب ما باید به اصطلاح یک ساختار فدراتیو داشته باشیم.
دو قطبیهای جدیدی به وجود آمدهاند؛ این دو قطبیها به شدت بحرانآفرین هستند و ذهن ما رو به شدت به خود درگیر میکنند. در قسمت بعدی به برخی از این بحرانها یا این دو قطبیها میپردازم که ناشی از این فضای بحرانزاست.
ادامه دارد
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
جامعهشناسی دیاسپورا ۵
علی طایفی
بنابراین ایرانیان مقیم خارج از کشور در یک میدان چندگروهی و فراملی قرار دارند. اینان لزوماً دیاسپورایی نیستند که دارای یک هویت مشخصی باشند. اینان لزوماً از یک هویت پیروی نمیکنند، ولی دنبال هویتیابی هستند.
یک تئوری از طرف بوردیو مطرح است، میگوید که ما چند نوع سرمایه داریم. نخستین گونه آن، سرمایه انسانی است که من این را به طور مشخص در مورد ایرانیان خارج کشور استفاده میکنم.
این سرمایه انسانی به این معناست که ایرانیان خارج کشور اغلب دارای تخصص یا حرفهای هستند که یا در کشور خودشان آن را کسب کردهاند یا در خارج از کشور در محل کشور مهاجرپذیر آن را به دست آوردهاند.
لذا سرمایه انسانی آنان بسیار متفاوت از سرمایه انسانی است که ما در جامعه ایران داشته و داریم. بر فرض یک دیپلمه در داخل کشور، پس از مهاجرت به خارج از کشور مدارج دیگری بدست آورد. یا مثلا در داخل کشور یک خیاط بوده و در خارج از کشور بهیار شده و در یک بیمارستان کار میکند.
نکته بعدی سرمایه اجتماعی است، یعنی شبکه و مناسبات اجتماعی هم در جامعه ایران بین ایرانیان داخل و خارج از کشور متفاوت است. ایرانیان خارج از کشور، جذب در کشورهای مهاجرپذیر شدند و روابط اجتماعی جدیدی رو شروع کرده، وارد مناسبات متعدد، شبکههای اجتماعی و در بازار کار و نظایر این شدند و طبیعتاً این سرمایه اجتماعی ایرانیان متفاوت از سرمایه اجتماعی است که ایرانیان مقیم در داخل کشور دارند.
این پدیده را خود من هم تجربه کردهام، یعنی آنچه که من بعنوان سرمایه اجتماعی در داخل کشور داشتم، دنیای متفاوتی است با آنچه که امروز من در کشوری که در آن مقیم هستم از آن برخوردارم.
سومین سرمایه، سرمایه فرهنگی است که همه این مفاهیم، معانی، ارزشگذاریها، هنجارها، همه اینها در واقع متفاوت از آن چیزی است که در وطن برای یک مهاجر مفهوم داشت.
اصولا سبک زندگی فرد مهاجر متفاوت از آن چیزی بود که در داخل کشور از آن تبعیت میکرد. لذا ایرانیها دستخوش یک تحولات فرهنگی هم شدند.
و در نهایت سرمایه اقتصادی که سرمایه مربوط به اشتغال، شبکه پردازی، ورود به بازار کار و کسب درآمدها و قدرت اثرگذاری است که در خارج از کشور کاملاً با دنیای داخل کشور متفاوت شده است.
مجموعه این پارامترها، جمعیت ایرانیان را در یک فضای بینمرزی و امبیوالنسی قرار میدهد که نشانگر این است که با یک بحران هویت روبرو است.
ایرانیان خارج از کشور اگرچه دنبال هویتیابی بوده، پرچم را علم میکنند، شیر و خورشید در آن میگذارند و هزار جور پرچمهای دیگر هم در خدمت میگیرند تا بتوانند بگویند ما ایرانی هستیم.
ولی واقعیت این است که ایرانی مهاجر یک نقش و شخصیت بوردرلاینی پیدا کرده که مسائل و تبعات خاص خودش را هم دارد. از اینروست که میبینیم جامعه ایرانیان خارج از کشور با بحرانهای سیاسی و کشمکشهای بزرگی روبروست.
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
جامعهشناسی دیاسپورا ۴
علی طایفی
چنانکه در تئوری فراملی اشاره کردم که شیلر و اینها از آن استناد میکنند، میگویند که مهاجران یک مجموعه چندگروهی فراملیتی تشکیل میدهند مانند ایرانیانی که در خارج از کشور حضور دارند.
پایگاه اجتماعی آنان اغلب میبینید که از نظر تحصیلی موقعیت بالایی دارند بهویژه در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی. از نظر شغلی آنان افرادی هستند که به هرحال بخشی دارای تجربه شغلی در جامعه ایران بوده و بعد کوچ کردهاند، و بخشهایی هم که به خارج از کشور آمده و در آنجا شروع کردند.
اینان دارای سوابق یا بَکگراندها و به اصطلاح زمینههای شغلی نسبتاً قابلتوجهی هستند؛ یعنی از تخصص یا دانش برخوردارند. افراد کمسواد، بیسواد، به اصطلاح حاشیهنشین در این معنای اقتصادی در دنیای ایرانیان خارج از کشور ما خیلی کم داریم.
از نظر اجتماعی بخواهم بگویم، مجموعه ایرانیانی که خارج از کشور هستند اغلب از طبقه اجتماعی متوسط شهری هستند یا احیاناً از طبقات بالای روستایی یا حاشیه شهرها هستند که میل به مهاجرت کردند.
حتی بعضی از افراد نوکیسه پس از انقلاب که بنا به شرایط اقتصادی از ثروتهای قابلتوجهی برخوردار شدند و رحل اقامت در کشورهایی بجز ایران مثل کانادا و استرالیا را برگزیدند.
از نظر سیاسی، به دلیل فضای سرکوب در کشور، برخی از ایرانیان مهاجر، فعالانی بودند که عضو احزاب سیاسی یا تشکلهای به اصطلاح مدنی دیگری بودند و ناگزیر از ترک کشور شدند.
از نظر دینی هم بخش بزرگی از این افراد، کسانی هستند که اکثریت آنان حداقل سکولار هستند و میشود گفت که بیخدا یا دینناباورند؛ حتی ممکن است خدا باور هم باشند ولی لزوماً به دینی متدین نیستند و دیگر دین اسلام دین آنها نیست.
این تفاوتهای جدی، نشاندهنده تفاوتهای به اصطلاح کیفی در هویتیابی بین ایرانیان خارج از کشور و ایرانیان داخل کشور است. لذا نمیشود احیاناً انتظاراتی که از جامعه ایرانیان در داخل کشور داشت را از جامعه ایرانیان خارج کشور پیشفرض کرد.
ادامه دارد
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
جامعهشناسی دیاسپورا ۳
علی طایفی
چنانکه اشاره کردم در کنار نظریه شیلر و بروان، یک نظریه دیگری هم هست که به تعلق فراملی اشاره و تاکید میکند. این نظریه میگوید ما همزمان در چند فضای ملی و بینالمللی یا بینالمللی استقرار داریم.
ایرانیانی که مثلاً فرض کنید در سوئد هستند، بعد احیاناً در فرایندی در حرکت به سمت دانمارک هستند و از آنطرف به جامعه ایران وابستهاند. ایرانیهایی که احیاناً در یک کشور مثلا آلمان مقیم بودهاند، بعد مهاجرت دوباره کرده و رفتهاند به لندن، در انگلستان یا آمریکا زندگی میکنند، یا برعکس، رفتهاند کشور دیگری مثل ترکیه و آنجا به اصطلاح اقامت گزیدهاند.
اینها نشان میدهد که ایرانیها دیگر مفهوم خاک را به آن شکل سنتی پیش از مهاجرت، درک نمیکنند. به یک تعبیری میشود گفت که در ذهن این بخش از مهاجران، یک به اصطلاح سرزمینزدایی صورت گرفته است.
بخش تئوریک به اصطلاح مطرح، اشاره میکند که یک ملتبودگی (Nationality) هست که لزوماً سرزمین مشخصی ندارد، بلکه اینها فاقد سرزمین یا فراسرزمین هستند.
یا به اعتباری میشود گفت که قلمروهای سرزمینی خودشان را درنوردیدهاند.
این پراکندگی در جغرافیای مختلف، گواه این است که ما یک تاریخ مشترک داریم، ولی لزوماً جغرافیای مشترک نداریم. بیسبب نیست که بخشی از ایرانیان همزمان با حمله اسراییل به ایران، پرچم اسرائیل برمیدارند. اینان دیگر از مفهوم خاک به مفهومی که ایرانیان مقیم در سرزمین ایران در نظر دارند، درک مشترکی ندارند. و اینها تفاوتهای بین دو جامعه ایرانیهاست.
میتوانم اینجا اشاره بکنم که بخش بزرگی از جامعه ایرانیان خارج از کشور در همین قلمروهای به اصطلاح فراملی یا مجموعههای به اصطلاح چندملیتی، عمدتاً رسانهمحور هستند و رویکردهای سیاسیِ جدیِ حاد دارند.
تنشهای بسیار در فضای ایرانی-سیاسی، در فضای ایرانی-فرهنگی و ایرانی-قومیتی وجود دارد. میبینیم که حتی برخی از قومیتها در این ارتباط لزوماً با هم کنار نمیآیند. ادعا و همگرایی بین ایرانیان خارج از کشور، برای خودش یک مسئله جدی هست.
چرا که اگرچه در منظر دیگری در جامعه ایران هم با این مواجه هستیم، ولی ایرانیان خارج از کشور، که تشکیلشده از نخبگان هستند، شامل پناهندگان سیاسی و مهاجران نخبهای هستند که کارآفریناند، جویای کارند و یا دانشجو هستند.
کسانی که از کشور به اشکال مختلف کوچ و ترک سرزمین کردهاند تا برای فرزندانشان امنیت فراهم کنند. اینان مجموعه کسانی هستند که اساساً با باورها و ساختارهای موجود در جامعه ایران دنیایی تفاوت دارند.
ادامه دارد
سنجشگری مسایل اجتماعی ایران
https://telegram.me/alitayefi1
