آرشیو نتایج مراجعان مکتب سلامتی ساتویکآ،داوود امین الرعایا
Open in Telegram
صفحه اول کانال T.me/savicagroup/2 آرشیو تغییرات مثبت ذهنی و جسمی که ساتویکا به مردم دردمند هدیه کرده است جهت ارتباط و رزرو وقت @davoodamin
Show more8 600
Subscribers
-724 hours
-407 days
-9830 days
Posts Archive
شرح حال من بعد از چهله پاکسازی ساتویکا زیر نظر استاد داوود امین الرعایا
سلام استاد
تن صدا ، لحن و سرعت صحبت کردنم کمی آرام تر شده.
در رانندگی از بغلیم انتقاد نمیکنم و خشمگین نمیشم،موسیقی گوش دادنم خیلی کم شده و به جسمم آگاه میشم.
کسی بودم که خیلی تند غذا میخوردم و نمیتونستم این عادت ترک کنم،از اول دوره سعی کردم آگاه باشم به خوردن غذام خیلی بهتر شدم.
اکثرا دیر میخوابیدم کمی بهتر شدم و باید بازم روی خواب و بیداریم کار کنم. وقتی مراقبه انجام میدهم براحتی میخوابم.
خورد و خوراکم هم تغییر کرده مصرف برنجم کم شده و اشتهام خیلی کمتر شده قبلا شیرینی بستنی دوست داشتم الان میل چندانی ندارم. شامم اگه دیر بشه ترجیح میدم نخورم چون اذیتم میکنه کاملا جسمم واکنش نشان میده به دیر خوردن.
دست و پاهامم سردتر بودن الان گرمتر شدن.
لباس پوشیدن مثل قبل طبق مد نیست.در حد نیاز لباس میخرم.
لوازم آرایشی هم شامپو و محصولات گیاهی خریدم و استفاده میکنم.
وزن و سایز کم کردم بطوریکه هر کس منو میبینه متوجه میشه و میگن چقد لاغر شدی.واقعا حس خوبیه خیلی احساس سبکی میکنم.
پوست صورتم خیلی براق و شاداب شده.
یبوست هم داشتم و دارو گیاهی میخوردم الان اجابت مزاج روزی یک بار و گاها دو بار شده.
اهل تلویزیون زیاد نبودم یسری پیج های اینستا دنبال میکردم که از اونا بیرون اومدم.
ترس هام حس میکنم کمتر شده ولی بازم باید کار کنم..بعضی موارد طمع داشتم الان دیگه ندارم و آروم شدم.
ارزوها و امیال هم تغییر کرده.
با دوستانم هم تغییراتی کردم دیگه در مورد چیزهای بیخود حرف نمیزنم و سعی میکنم توی جمع در مورد مسایلی که خوشم نمیاد بیشتر سکوت کنم.
رابطم با مادرم خیلی بهتر شده قبلا واکنشم زیاد بود.
رابطم با پسرم خوب بود ولی گاها خشمگین میشدم بیشتر در درونم و حرص میخوردم الان خشمم در رابطه با بازی کردن با گوشی و تلویزیون کمتر شده و پسرم هم رعایت میکنه و حرفمو گوش میکنه.
وقتی وارد حیاط خانه میشم ی انرژی از درونم میگه پا برهنه به باغ برم و خیلی از اینکه روی خاک راه میرم حالم خوب میشه انرژیم بالا میره کاملا به جسمم آگاه هستم انگار سلول هام نفس میکشن. رابطم با حیوانات تغییر کرده پشه رو میدیدم قبلا انگار دشمنمو دیدم الان میبینم جمله تاکیدی دهه سرد کردن ناخوداگاه تکرار میکنم.
درد کمرم خیلی بهتر شده و بدنم خیلی خشک بود حس میکنم نرمتر و انعطاف پذیرتر شده .
خیلی خوشحالم که دوره شصت روزه رو تونستم شرکت کنم. و باید دوباره تکرارش کنم.یک دنیا ممنون استاد شاد و سلامت و پر انرژی باشید.🙏🌺
گزارش زیبا از دوره شصت روزه ساتویکا
Be:
گزارش پایان دهه دوم
به طرز عجیبی خیلی کمتر عصبی و خشمگین هستم. در ده های گذشته شدت کم شده بود در این دهه دوم در ۵ روز آخر اینقدر کم شده خشمم نسبت به افراد و کارهایی که ازشون سر میزنه که دو روز آخر داشتم به دنبال خشم میگشتم و مدام پویش میکردم ببینم کجا خشم داشتم. در دهه قبل فشار و درد خیلی زیادی روی سرم بود در این دهه با ادامه تمرینات این فشار به حداکثر ۱۰ درصد رسیده. دیگه با صحبتها و حرفها و رفتارهای دیگران او خشمی که با پویش توی قلبم و دستم حس میکردم خیلی کم قابل تشخیص شده.
حس دوست داشتن پیدا کردم نسبت به افراد خانواده و دیگران. قبلا توی حرف دیگران میپریدم تا حرفم رو زود بزنم الان دقت کردم میارم حرف بزنن توی حرف کسی نمیپرم حتی اگه بدونم صد در صد درسته. میگم خداوند بالاخره ناظر هست اون میبینن و کفایت میکنه. نماز خواندنم خیلی شمرده و آرام میخونم ذهنم خیلی خیلی کم میره توی امور روزمره.
از حس کردن درد و رنج دیگه فرار نمیکنم. جملات تاکیدی که رو که میگم جلوی آینه همش خمیازه میکشم و یه حس آرامش و رهایی دارم. میل به غذا خوردن کم شده برام. خودم لاغر هستم ولی بهم میگن لاغرتر شدم. بعضی اوقات با کسلی از خواب بلند میشدم از شروع دوره کسلی از بین رفت الان که دهه دومم خیلی راحت و با آرامش خیال بلند میشم از خواب.
از دهه قبل یک مقدار جروبحث دیگران باهام کردن بعد از تمرکز روی سرم که بهتون گفتم بخاطر برون ریزی هست الان نگاه میکنم همون آدمها دیگه کمتر پیشم هستم موقعی هم که میان خودم راحتم کشمکش لفظی نداریم یا اینکه یکی بخواد حرفش را به دیگری بقبولونه.
اجابت مزاجم همچنان روزی ۳ دفعه را دارم. میل به پرخوری از بین رفته. خیلی به طبیعت و درختان و گل و گیاه علاقه پیدا کردم در صورتیکه قبلاً اینطور نبودم.
دیگه میلی ندارم اینستا چک کنم و سریال ببینم با گوشیم بیشتر تمرینات ساتویکا انجام میدم یا میرم پیش خواهرم و باهاش صحبت میکنم.
نوره گذاری دو دفعه انجام دادم در این دهه دوم. جوشها هر دفعه کمتر میشه. خارش هم فقط ساق و ران پا داشتم که ایندفعه به کمتر از ۲۰ درصد نسبت به بار اول نوره گذاری رسیده.
خوابم خیلی عالی شده. حین گوش دادن به فایل تنفس شکمی هر شب مابینش خوابم میبره دو ساعت بعد بلند میشم صدای شما رو همچنان میشنوم.
گوشم هنگام ماساژ خیلی درد میگرفت صدای قرچ قرچ میداد با انجام تمرین و تحمل الان نرم شده دیگه اون درد را نداره.
جالبه در گوش قطره میریزم صبحها از ببینیم خلط میاد. موم گوشمم هم راحت تر خارج کردم. پوست صورتم کامل نرم شده خصوصا پوست پیشانیم.
گاهی اوقات در طول روز یکهو به یک مسئله ساده میخندم خنده چند ثانیه ای. دقت کردم چون احساسات گیرافتاده را رها کردم اینها داره خودش را نشان میده.
قبل از دوره حس حسادت یا شبیه به این به موفقیت و داشته های دیگران داشتم و قلبم سفت میشد الان اون حس را ندارم حس گرفتگی توی گلو هم بخاطر حسادت بود ندارم. البته در اوقات فراغت جمله تاکیدی حقیقی حسادت را با توجه به آموزه های شما بود گفتم.
گزارش قشنگ از شاگردان دوره شصت روزه ساتویکا
گزارش تکان دهنده از دوره شصت روزه
درمورد تغییر ظاهری خودم حس میکنم کمی لاغر شدم اما هنوز وزن نکردم ، اما باد بدنم خوابیده چند نفر هم بهم گفتن صورتت لاغر شده ، شلوارم کمی برام گشاد شده. پوست صورتم به نظر خودم شفاف و نرم شده قبلاً خیلی خشک بود گودی چشمم کمتر شده ، موهام نرم شده .
من عاشق فست فود بودم الان میلم به فست فود بینهایت کم شده از ۱۰ شده ۱ اونم یه موقع هایی شاید هوس پیتزا کنم که یه ذره میگذره از سرم میوفته😂 ترجیحم غذای خونگیه یکی از عذاب های زندگی من غذا درست کردن بود احساس میکردم داره ازم بیگاری کشیده میشه اما الان با عشق غذا درست میکنم با روغن های ارگانیک و حیوانی .
نفخ از ۱۰ شده ۱ . حجم غذام به شدت کم شده میل به برنج از ۱۰ شده ۲ ، گرسنگی اذیتم نمیکنه قبلاً عصبی میشدم ، الان که زود شام میخورم تا وقتی بخوابم چیزی نمیخورم و سبک میخوابم حالم خیلی بهتره ، میل به نوشیدنی های کارخونه ای صفر شده دو سه دفعه دلم نوشابه خواست با یه سری غذاها دو قلپ خوردم پشیمون شدم بدمزه بود به نظرم ، میل به شکلات از ۱۰ شده ۱ . از تکرار دهه سوم تا الان قهوه ترک شده و میلی هم به خوردنش ندارم ، چای از ۵ شده ۱ ، میل به مشروب از ۱۰ شده ۲ ، هنوز موفق به ترک سیگار نشدم. میل به هله هوله از ۱۰ رسیده به ۱ .
از خانوادم ، همسرم ، مملکتم،محل کارم، همکارام خیلی خشم داشتم اما الان درکم از شرایط آدما بیشتر شده خشمم خیلی کم شده بیشتر حس همدردیه، اون چیزایی که ازشون تو آدما بدم میومد و قضاوتشون میکردم تو وجود خودم دیدم ، صبرم بیشتر شده ، نسبت به قبل رک تر شدم قبلا خجالت میکشیدم اعتراض کنم الان تو شرایط حقم و میگیرم و حرفمو میزنم ، شرایط مالی خانوادم به شدت حالم و بد میکرد الان انگار میدونم که به مو میرسه ولی پاره نمیشه خیلی منطقی تر رفتار میکنم و دیگه نمیشینم غصه بخورم و فکر و خیال کنم ، نشخوار فکری از ۱۰ شده ۳ میرم تو فکر ولی نسبت به قبل دیگه گیر نمیکنم.به حس های درونیم آگاه ترم.
همیشه موقع کار خونه پادکست یا موزیک گوش میدادم اما بدون تمرکز میل به موزیک از بین رفته یه موقع هایی فقط کلاسیک گوش میدم کلا موزیک با کلام تمرکزم و از بین میبره، دیگه چندتا کارو باهم انجام نمیدم. یه مدتی هست شغلم اذیتم میکنه هم کارمند و برده بودنه هم ماهیت کارم که تبلیغات و دروغه محضه ولی هنوز به نتیجه ای نرسیدم که چه کاری انجام بدم .
ترجیحم به پوشیدن لباس های بسته تر و گشاد تر بیشتر شده اون چیزی که باعث جلب توجه و برانگیختن حس جنسی تو دیگران میشه رو دوست ندارم.
قبلاً خیلی پر حرف نبودم اما الان کمتر هم شده جوری که همه فکر میکنن یه چیزیم شده مشکلی دارم که بیشتر ساکتم 😂
من قبل تر از شروع دوره شصت روزه تنفس شکمی رو ازتون یاد گرفته بودم و کما بیش انجام میدادم برای همین میل به رنگ مو و کاشت ناخن از همون موقع ها از بین رفته بود و الان عاشق سفیدی موهامم و با اینکه همسرم دوست داره موهام و رنگ کنم اما دلم نمیاد با رنگ مو طبیعت و زیبایی موهام و از بین ببرم.
اولین باری که حنا گذاشتم کف پاهام صبحش انگار رو ابرا راه میرفتم از سبکی زیاد ، بین انگشت کوچیک پای راستم یه چیزی حالت اگزما بود که بعد چند بار حنا گذاری الان دیگه اثری ازش نیست .
شبا زودتر میخوابم صبح ها نسبت به قبل که روزای تعطیل ساعت ۱۲ ۱ ظهر بیدار میشدم زودتر بیدار میشم ، من روز تعطیل ساعت ۸ صبح و ندیده بودم هیچ وقت اما الان بیشتر از ۱۰ دیگه نمیتونم بخوابم ، بیدار شدن ساعت پنج و ۶ صبح برام خیلی راحت شده وقتی این ساعتها بیدار میشم کمتر کسل هستم .
بیشتر کتاب میخونم درمورد وضعیت سیاسی و تاریخ کشورم خیلی بی اطلاع بودم الان بیشتر تحقیق میکنم . من حتی از دین و آدمای مذهبی خشم زیادی داشتم حتی از آدمایی که تو این شبا بیرون هستن اما الان خیلی منطقی تر دارم میبینمش اون نفرت از بین رفته. یه جورایی به این آدما حسودیم هم میشه به اگاهی و جسارتشون .
همه این تغییرات به لطف شما اتفاق افتاد امیدوارم زندگیتون پر از خیر و برکت باشه.
سلام .
استاد عزیز هر روز که با شگفتی اثرات تنفس آکاهانه رو می بینم برات دعا می کنم که این اعجاز خلقت رو به ما معرفی کردی و دلم می خواد بیام پیام بگذارم . این یعنی شناخت خدا . شما به ما یاد دادی که خدا با خلق هوا و استنشاق اون توسط بنده هاش سیستم گوارششون رو مداوا می کنه ، تنظیم می کنه ، بهبود می ده. من سالهای سال نفخ ، یبوست ، سردی معده و به طبع اون محرومیت از خیلی از غذاها رو داشتم . داروهای گیاهی تجویز شده ،کپسول مسهل ووووووو گاهی به طور لحظه ای مشکلم رو حل می کرد و گاهی اوقات دو یا سه روز طول می کشید تا پروسه دفع اتفاق بیفته .اما الان با تنفس آگاهانه روزی یکبار دفع صورت می گیره، در حال تنفس آگاهانه اول کتفهامدشروع به گرم شدن می کنه ، بعد مهره های نای کمر و باست تا پشت پاها تا کف پا و انگشتان و معده .جالب این جاست که این مسیر ، مسیری بود که با خوردن ذره ای موادغذایی با طبع سرد ، شروع به سرد شدن می کردکن ۶۶دسالرسن دارم و سالها آرزوی خوردن حتی یک دانه میوه با طبع سرد رو داشتم اما الان مقدار کم می خورم و نه اثری از سرد شدن دست و پا مسیر یاد شده بالا رو دارم .لازم ممنون
گزارش دهه چهارم
دیگه ازبوی بدعرق نفرت ندارم وبرعکس حس خوبی دارم که سموم بدنم دفع میشود.
مصرف قهوه از ۱۰۰ رسیده به ۵ واگر بخورم دیگه برام لذت نداره و بااکراه میخورم.
درشکارلحظه های غفلتم متوجه شدم که وقتایی که عجله میکنم که اکثرا هم درحال عجله ام غافل میشم وازلحظه حال وحضور قطع میشم ودیگه مواقع اینستا ومتوجه شدم اینستا صددرصد طراحی دشمن هست که تندتندتصاویرصداها فیلم ها پشت هم تامغزتوانایی پردازش نداشته باشه وتوانایی مکث وحس کردن حس هامون روازدست میدیم وچون در ی تایم کوتاه کلی حس های مختلف رو بی اینکه حسشون کنیم تجربه کردیم احساس خستگی غم و... داریم و میگیم نمیدونم چراحالم بده. حال بدمون بخاطراین بی حسی وغفلت هست.
فقط وقتی بهنوان شاهدوناظر درتجربه کامل و حس کردن هستی در حضورکامل ان لحظه هستی مابقی هرجا ذهنت بره روحالت اتوماتیک (نشخوارها ترس ها قضاوت ها گذشته اینده و...)از حال قطع شدی.
امروزکه ۵روز ازدزدیده شدن گوشیم میگذره سطح ناراحتیم از ۱۰۰ رسیده به ۲۰ و هرروز حس هاموحس میکنم و درحرم امام رضا به این موضوع فکرکردم و خیلی درس ها برام داشت مهمترینش وابستگیم و حرص وازم بود که متوجه شدم ،امیدواهیمودیدم که حتما پیدامیشه ،توقعاتمو دیدم که ازامام رضا توقع داشتم این اتفاق برام نیفته، شکرکردم که مالی بهم برگشته وشاکر همدلی همسروفرزندانم بودم که چقدر سرمایه های زندگیم مهمترن تا مالی ومادیات. و جالب بود که سهم خودمو تواین اتفاق خیلی پررنگ دیدم درصورتیکه اگه قبلابود همش دنبال مقصر میگشتم.ارامشی که الان تو ۵روز برام اتفاق افتاده اگه قبلترها بود شاید ماه ها طول میکشید.
تواون سفر چیزایی روغیرازگوشیم ازدست دادم که خیلی ارزشمندبود برام، مثل دلبستگی وحرص وازم به مادیات. مهم نبودن قضاوت ونظر دیگران و تصمیم گرفتم حتی اگه روزی دوباره پول داشته باشم احتمالا هرگز دیگه سمت ایفون و چیزای ترند که توسط اینستا و... ایمپلنت شده تو کلمون بعنوان کلاس نخوام رفت و شاکر این اتفاقم زیاد.
سلام وعرض ادب خدمت استاد گرامی
من دهه دومم هم دیروز تموم شد و امروز روز استراحتمه تمرینات مثل دفعه قبل 2 3 روز اول برام سخت بود بعدش راحتتر شد
اجابت مزاج روزی 2 3 بار
پوست صورتم شفاف شده
ابرو و مژه هام پرپشت و بلند شده
یکم لاغرتر شدم پف صورتم کمتر شده به فکرام آگاهتر شدم هر فکری بیاد تو سرمو قبول نمیکنم مخصوصا وقتی عصبیم میخام یه حرفی بزنم اول درست فکر میکنم بعد ب زبون میارم قبلا هرچی به دهنم میومد میگفتم
تو این ده روزه متاسفانه اون خبرو ک گفتم فهمیدم همسرم اعتیاد داره رو فهمیدم ودوروز کامل فقط گریه کردم و غصه خوردم ولی باهاش حرف زدم که بزاره کنار و الان باهاش کنار اومدم ولی اگر قبلا این موضوع رو میفهمیدم شاید چند روزی خونه رو ترک میکردم تا ادبش کنم ولی الان بجاش دارم کمکش میکنم تا از شرش خلاص شه
حسم به خانواده. همسرم .خانواده همسرم خیلی خوب شده عشقم بهشون بیشتر شده
روز 8 ام با گلو درد شدید از خواب بیدار شدم و هنوزم مریضم دارو استفاده نکردم یمقدار فقط دمنوش گیاهی فقط دیشب خیلی تب داشتم یه استامینوفن خوردم ک تبم بیاد پایین
تمام این مدت هرچند غم وغصه و درد داشتم تمرینات رو باعشق انجام دادم غم رو درک کردم هر لحظه ک گریه میکردمو غصه میخوردم از بدنم اکاه بودم با اینکه هفته بدی بود برام از لحاظ روحی روحیم عالیه و میدونم همه چی درست میشه
ممنونم ازتون استاد عزیز ک برام ریکی جاری کردین
ایشالله همیشه تنتون سالم وسلامت باشین
گزارش خوب
سلام استاد دهه سوم هم تمام شد ولی من هر بار یک شروع تازه را آغاز میکنم نگاهی متفاوت به زندگی به آدمای اطرافم که چقدر راحت میشه خیلی چیزها را درست کرد ولی ما لقمه را دور سرمون
میپیچیم
عجیب ترین تجربه من ابریزش بینی هست یه بینی خشک که ترشحات تو سینوس ها خشک شده بود و معمولا اینا را درصورتیکه درمان نشه میسوزانند البته قبلش کلی انتی بیوتیک تازه بدترش هم میکنند خدا رو شکر مال من به اینجاها نکشید با یه راه حل ساده تنفس شکمی حرکاتی که در مجموع سه حرکته دوتای دیگه فقط تنفس شکمی ست که شکل فیزیکیش تغییر کرده و نهایتا جملات تاکیدی که من به این باور رسیدم شاید در سطح بگم من ازتنهایی میترسم را قبول ندارم چون من تنهایی را دوست دارم ولی در سطح عمیق تر که بهش اگاه نیستم شاید ترس باشه و من بهش اگاه نباشم ولی بعد از تکرار یه حس خوبی دارم که قابل توصیف نیست
کلا یه جورایی آرام شدم در حالیکه در شرایط بسیار پر تنشی هستم اما نمیدونم این حس باعث میشه مشکلات را ببینم ولی آرام هستم حرکت لازم را میکنم اما استرس و اضطراب ندارم
البته که یه خستگی را در خودم احساس میکنم بهش آگاهم ولی حضورم را هم احساس میکنم این یک آگاهی ویژه ست یه جورایی خوشحالم یه خوشحال درونی
میلم به غذا که خیلی زیاد بود معمولی شده من که عاشق شکلات بودم و داشتم سعی میکردم نخورم الان اصلا تمایلی ندارم و نیاز ندارم سعی کنم
خیلی جالبه استاد قشنگ متوجه هستم که داره یه اتفاقی در درونم میفته
ممنونم بابت آگاهی جدیدی که به لطف شما دارم بهش میرسم
دیدن 🧐
مشتاقانه منتظر دهه چهارم هستم
گزارش قشنگ
امروز روزاستراحتمه
از احوالات دهه سوم:اول و مهمترینش برا من:یکسری نگرانی هایی که برا دخترم داشتم کم شد رها کردم ارتباط کلامی مون بهتر شد اما دخترم احساساتش به من کم شد این حس منه نمیدونم درسته یا غلطه و من این ضعف ودر خودم میبینم که احساسات عمیق از طرف اونو میخوام اما نمیگیرم
راجع به حس شهوت: اینکه مثلا ما میگیم چرا میل به شهوت زیاده چرا طرف به راحتی خیانت میکنه و و و …اینک از ریشه این در ذهن باید درست بشه ومیل این داستان برات باید کم بشه که برا من با تمرینات دارم میبینم ک کم شدخییییلی کم شد شهوت، توجه، شیطنتهای اضافه، پرحرفی،بیقراری، کمتر عجولم،صبرم بیشتر شد کمتر خودموسرزنش میکنم….
من مدرس نقاشی کودکم حتی در روابط بچه ها
مثلا مقایسه نکردن، که استادم میگف این حتی تو ذهنتم نباید اتفاق بیفته
برای من ب مرور کمرنگ شدخیلی
با اطرافیانم مهربونترشدم
مخصوصابا مامانم
یه سری اگاهی هایی ک الان اضافه شد باعثمیشه گاها کنترلگریمگل کنه اما مچشومیگیرم
وسعی میکنم همراهش نشم تمرین مشاهده گریم بیشترشد
ازتمریناتم خسته شدم ی وقتایی سرکاربودم مهمونداشتممهمونی بودم شرایط رو باید فراهممیکردم باید حسمو میدیدم با همه اینا بازم برام تو شرایطش سخت بود😄
ولی تمریناتم باعث شد توکارای دیگهم اراده م بیشتر شه
حین رانندگی خیلیکمتر موزیکگوش میدم
هم زمان چنتا کار انجام نمیدم
ارومتر غذا میخورم
دقیقا یک سال و چهار ماه شد که منو دخترم دکترنمیریم دارو نمیخوریم از چیزای صنعتیییی خیلی کمتراستفادهمیکنیم
از حنا استفاده میکنیم وجالتر اینه ک همه زنگمیزنن از فواید حنا و روش استفاده ش ازم سوال میپرسن
دوستام و خیلی از اقوام شروع ب حناگذاری کردن
ودر اخر خیلییی ممنونم از شما
ارادت
+4
نشست گروهی
رهاسازی احساسات گیرافتاده (Trapped emotions)
🔰جلسه اول:
🔸خشم
🔸نفرت
🔸ترس
🔸احساس گناه
🔸آرزوها
🔸امیدها
🔹اولویت با شاگردان ساتویکا است
🔹شهریه یک میلیون تومان
🔹جلسه از طریق گوگل میت انجام می شود
تاریخ جلسه بعدی اطلاع رسانی خواهد شد
🇮🇷
می بایست :
🔻در مکانی باشید که راحت دراز بکشید
🔻و راحت جملات تاکیدی را تکرار کنید
🔻جلسه گروهی می باشد.
🌀لینک مستقیم جهت ثبت سفارش در تلگرام
https://t.me/Satvica_sh_c
09373464611
جهت ثبت نام
مبلغ: یک میلیون تومان
❌احتراما رسید الکترونیک مورد قبول نمی باشد❌
⚠️امکان عودت شهریه به هیچ عنوان وجود ندارد⚠️
لطفا
✅ از طریق عابر بانک پرداخت کنید.
✅ روی رسید کاغذی عابر بانک، نام و نام خانوادگی و اسم دوره را نوشته و عکسش را ارسال بفرمایید.
❌ ثبت نام فقط از آیدی ثبت نام شده امکان پذیر می باشد
گزارش عالی از پادشکننده شدن
Delm:
استاد جان درود و نور خدمت شما🥰💐
گزارش جلسه اول نشست گروهی رهایی از احساسات گیر افتاده
مقدمات قبل از کلاس: همون روز قبل از شروع دوره هم منزل در ابتدا تمیز کردم و سپس نوره و حنا... استفاده کردم
قبلا توفیق شرکت در دو جلسه دیوار قلبی بصورت تلفنی را داشتم ولی چیزی که نظرم خیلی جذب کرد از یک بعدی این جلسه در حد یک جلسه خصوصی قابل لمس بود ولی با مبلغ مناسب تر در واقع منظورم به این هست که شما مثل همیشه بی هیچ کم و کاستی و با تمام توان جلسه برگزار کردین که قطعا سپاسگزار شما خواهیم بود.
تغییرات بنده خدمتتون که عرض کنم از فرداش متوجه شدم دندونم داره آبسه میکنه، تبم شروع شد، تنگی نفس شدیدو گوش درد و به علت فشار آبسه یه وقتایی بی حسی زبان و صورت و یه حالت سرگیجه و غش به همراه درد توی سرم داشتم که از ۴ شنبه شدتش بیشتر شد و تا به الان که در حال گزارش نوشتن هستم دارم و باعث شد که بیشتر تایم خواب باشم و برای کار بسیار جزئی از سر جام بلند شدم
بسیار مقاومت کردم که قرص برای آبسه مصرف نکنم و از هزار یک راهی که امتحان کردم گرم نگهداشتن و استفاده از پیاز بخارپز شده بسیار کمک کننده و همچنین پونه کوهی برای بهبود تبم خیلی خوب بود
تا بلاخره شبی بعد از ۵ روز این آبسه سر باز کرد ببخشید که اینو میگم یک بوی تعفن شدید که شوکه شدم میداد و به مقدار قابل توجهی با چندین دستمال تا حدودی خارج کردم و البته فشاری که روی بدنم بود هم الان که بهش توجه میکنم کم شده
توی این چند روز خب چندین بار گریه کردم و سعی میکردم اون حس تنهایی که همیشه نگرانش بودم که اگر یه روز حالم خیلی بد بشه کسی ندارم که کمکم کند، مشاهده کنم
و بیش از پیش متوجه شدم که چقدر ترس ها توی وجودم پنهان کردم و همیشه سعی کردم در نقش یک دختر قوی باشم در حالیکه بسیار ضعیف هستم و به ناتوانی خودم در پیشگاه خداوند متعال معترف شدم
مشاهده گر این بودم جاهایی که بی قرار میشدم واکنشم چی هست و درحال انجام چه کاری هستم در حالیکه اگر من دو سال پیش این اتفاق برایم پیش می آمد با استفاده از قرص... خیلی زود سرکوبش میکردم باورم نمیشه که ۵ روز صبر کرده باشم (یا الله) که خب قطعا نتیجه شاگردی کردن در دوره های ۶۰ روزه ساتویکا و نیمه تاریک و طمانینه هست
استاد قرص آموکسی سیلین و مترونیدازول داشتم توی خونه ولی برام جالب بود پیش فرضم به اینها نه بود و تماما به خودم میگفتم فکر کن صد سال پیش این مشکل پیش آمده بود بگرد و راه حلش پیدا کن ( سالها قبل به علت بیماری عفونت شدید یک هفته بیمارستان بستری شدم در نهایت علت متوجه نشدند ولی خودم یادم که چند روز قبلش رفته بودم سونوگرافی مجبور شدم از سرویس بهداشتی عمومی استفاده کنم
یک هفته تماما آنتی بیوتیک های قوی و نمونه برداری می کردند 😣😣 در نهایت یک تکه گوشت دادن دست مادرم... ضعیف شده بودم و خیلی پوستم زرد شده و تماما ضعف داشتم)
البته کمی از طب سوجوک هم کمک گرفتم و حنا ریختم توی پاکت چای نپتونی ها میذاشتم روی آبسه شب تا صبح و از حنا با ترکیب نمک هم برای کف پا بهره بردم....
استاد اگر از من بپرسند که آیا ارزشش داشت این همه سختی تحمل کنی و قرص مصرف نکنید؟؟؟!!!... واقعا نمی تونم توصیف کنم که چی بر من گذشت ولی میگم آره. همه اش یه صدایی توی سرم میگفت اگر اینجا تحمل نکنی این درد با یک رنگ و لعاب دیگه میاد سراغت و با کار کردن روی این حس های بالا آمده قطعا به لطف خدا و نفس پاک شما به یک صلح درونی بیشتری خواهم رسید
و یک چیز جالب اینکه من همیشه خیلی روی ظاهر و اینکه الان چجوری بنطر میرسم... برای من خیلی اهمیت داشت ولی اون روز که صورتم ورم داشت برای انجام کاری مجبور شدم برم بیرون ولیییی بدون ماسک
دیدم که چقدر ترس از قضاوت شدنم توسط دیگران در من کم شده و حتی چندتا از همکاران از شدت ورم اظهار تاسف کردند و گفتند ما نمیدونیم که این کار امروزت مگر چقدر اهمیت داره که اومدی الان باید توی مطب دکتر باشی... ولی خب اون حس متعهد بودن که به لطف دوره نیمه تاریک روز به روز در من پر رنگ تر میشه باعث شد که کار به تعویق نیافتد
استاد جان ببخشید که طولانی شد ولی باید می گفتم چراکه تغییرات امروزم و دست آوردهای آن مدیون شما هستم
مانا باشید پدر معنوی ام🌺🌺🌹🌹
روز به روز آرام بودن و آرام کار کردن و آگاهی از جسم و حالاتم حین انجام فعالیت بیشتر شده، دیگه همون ادم عجول و عصبی نیستم انشاءالله تا اخر دوره عصبی بودنم کامل رفع میشه،
یکی دو بار که خشم داشتم بر خشمم آگاه بودم، اوایل دوره در حالت استراحت فعال ، درد مثل یک جریان مغناطیسی شدید در زانوها و ساق پاهام میپیچید و من قشنگ حسش میکردم و روش تمرکز داشتم و جالبه که اصلا احساس بدی نداشتم ولی الان در اواخر دهه دوم همان درد خیلی کمتر و ملایمتر جریان داره،
اوایل در حالت حرکت توالت ایرانی صدای تق تق زانو ها و ساق پاهام شدید بود که الان خیلی کمتر شده،
خیلی احساس سبکی و راحتی دارم انگاری روز به روز وزنه های سنگین بیشتری از جسمم مخصوصا از پاهام آزاد میشه، و تا به این لحظه از عمرم گویا در خواب بودم و گویا منگ و گنگ بودم و تازه روحم و جسمم داره از یک خواب سنگین بیدار میشه، اجابت مزاجم روزانه ۲ بار تثبیت شده و گاها ۳ بار در روز بوده، دیگه خبری از نفخ های شدید صبحگاهی که قبلا داشتم نیست، عذر میخوام رنگ مدفوعم دیگه تیره نیست و کم کم داره به شکل نرمال تبدیل میشه، بعد از حنا و نوره زدن احساس سبکی داشتم، دارم از درون با خودم به صلح میرسم و دیگه زندگی رو سخت نمیگیرم و دیدم وسیعتر شده، قبلا چشمهام پر از خشم و غصه بودن ولی الان احساس میکنم چشمهام براق تر شدن و یه حالت قشنگ و مهربون گرفتن.
روغن بنفشه کنجدی باعث سرفه و سوزش گلوم شد ولی همچنان ادامه میدم، استاد به مامانم پیشنهاد دادم که برا آلرژی شدیدی که دارن روغن بنفشه بریزن داخل بینی، خداروشکر خیلی تاثیر داشت،
خدای مهربانم را خیلی شاکرم، شکر برای وجود پرمهرتون و شکر برای دانش و آگاهی بی همتای شما🌹🌹🙏🙏
Mahsa:
استاد پذیرشم در مقابل شنیدن نظرات مخالفِ نظرم بالا رفته و صبورتر شدم با اینکه فرد کم حرفی هستم اما زمانی که نظر مخالف میشنیدم همیشه سریع حرفمو میزدم ولی الان زمان شنیدن نظر مخالف هنوز هم کمی حرص و خشم بالا میاد ولی به جای اینکه بخوام حرف خودمو سریع بزنم و به اصطلاح حرفمو به کرسی بشونم بیشتر سکوت میکنم و گوش میدم
همیشه زمانی که خرید میرفتم با اینکه فرد ولخرجی نیستم ولی یه سری چیزایی که با توجه به بوجه خوشم میومد بدون اینکه در نظر بگیرم واقعا این چیز الان مورد استفادم هست و روزی به کارم میاد یا نه میخریدم ولی در این مدت شرایط پیش امد بازارچه محل برای خرید رفتم متوجه شدم خیلی آگاهام نسبت به خریدایی که انجام میدم و هرچیزی که خوشم میومد همون لحظه توی ذهنم از خودم سوال میکردم که آیا واقعا مورد استفادم هست یا نه،
استاد افکار منفی که زمان نماز خوندن در دهه پیش بهتون گفتم بالا میاد دیگه ازشون خبری نیست و کلا تمرکزم توی نماز خوندن بیشتر شده
استاد به لطف خدا و محبت شما دوسالی هست که هرچی داروی شیمیایی داشتم رو دور ریختم و کلا از اون موقع سعی کردم هیچ داروی شیمیایی مصرف نکنم منتهی یه سری لوازم آرایشی بهداشتی شیمیایی نو و استفاده نشده داشتم که همینجوری توی کمد نگهداشته بودم که همین چند روز پیش همشون رو از کمدم خارج کردم دور و کمد یه پاکسازی اساسی شد و از اون روز حس سبکی بیشتری دارم
این دهه برام رزق خوبی داشت واقعا ممنونم ازتون
نکات مفید دیگری هم هست که بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم
فقط اینکه استاد خیلی وقته صبح ها به خوردن صبحانه میل زیادی ندارم و با بیمیلی صبحانه میخورم کلا میل به صبحانه آبکی دارم با اینکه دوسالی هست که اصلا چای نخوردم و نیم ساعت بعد از صبحانه دمنوش به و سیب میخورم که انشاءالله اون هم بتونم از روتین بودن حذفش کنم،
کلا صبح ها احساس خشکی در دهان دارم و کمی هم فقط صبح ها سرفه میکنم ، میدونم که یه علتش به خاطر اینکه ساعت خوردن شام و خوابیدنم هنوز هم نیاز به اصلاح داره و باید زودتر از این بشه
انشاءالله بتونم این مورد هم درست تر کنم
البته که خوابم خداروشکر با کیفیت تر شده
سلام خدمت استاد گرامی
گزارش دهه دوم:
استاد این دهه زمان تکرار جملات به پذیرش رسیده بودم و زمان تکرار جملات حس بدی نداشتم
همزمان با شروع دهه دوم گوش سمت راستم گرفته بود و کمی به قولی کیپ بود با ماساژ گوش کامل این گرفتگی همون روزای اول شکر خدا برطرف شد و برام خیلی جالب بود
کلا ماساژ گوش خیلی حس خوبی برام داره ، استاد بنده گوش های خیلی خشکی داشتم ولی از روزی که ماساژ گوش رو شروع کردم دیگه به این صورت نیست و کلا بعد ماساژ گوش حس آرامش دارم و گرمایی که توی سرم ایجاد میشه برام خیلی خوشاینده،
زمان عادت ماهیانه همیشه دل درد شدیدی داشتم ولی این ماه دل درد از ۱۰۰ ، ده بود و بسیارررر خوشحال بودم،
همیشه از این دل درد شدید سعی میکردم فرار کنم حالا به هر نحوی مثلا خودم رو غرق در فضای مجازی میکردم و همچنین چون پذیرش این درد رو نداشتم میزدم زیر گریه و توقع ابراز احساسات بیشتری از همسرم توی این دوره داشتم
اما این سری درد رو قشنگ حس کردم و بهش اجازه بودن دادم و خداروشکر دل درد در مدت کوتاهی از بین رفت و خیلی حس خوبی برام داشت
همسرم هم حتی متوجه شده و بهم گفتن اخلاق و رفتارم خیلی متفاوت تر و بهتر شده، حتی توی دوره قاعدگیت هم مشهوده
گزارش خوب
سلام و عرض ادب خدمت استاد جان گرانقدرم
گزارشی از نشست احساسات گیر افتاده به سبک ساتویکا
بعد از اتمام جلسه واقعا حس سبکی خاصی داشتم (با وجودیکه به خاطر خشم زیادی که
روز قبل تمام وجودم را به هم ریخته بود احساس سنگینی در سر
و دردی در ناحیه قلب داشتم )
که بعد از انجام و آگاهی از تنفس جسمم
ذهنم بسیار آرام و حس سبکی خاصی
و آرامش در کل بدنم داشتم
و مهم اینکه در این چند روز ه تمرین میکنم متوجه شدم پر از امیدهای واهی و ترس توقعهای بیجا هستم و با تکرار و کار روی خودم آگاه به مسائل گیر افتاده در نقاط مختلف بدنم شدم و هستم
و متوجه علت واکنشهای ناخودآگاه به دردهای جسمیام
به همسرم
به پسرم
و حتی قطع برق
و استرس و اضطراب خودم
شدم
که اکنون با انجام تنفس شکمی و مراقبه شفای قلب
و کار روی تعدادی از حسهای گیر افتاده ام
در طی شبانه روز
سبکتر و رها
و آرامتر شدهام
و حق به جانب بودنم خیلی کمتر شده
و تقریبا نسبت به قبلم، آگاه شدم به هر چیزی (منظورم هر مشکلی که پیش میاد ) که باعث خشم و ترس و ناراحتی ام میشه
و حداقل اینکه سریع واکنش نشان ندهم
و در صورت امکان همان موقع یا بعداً
درون خودمو بررسی و روی آن کار کنم
و قابل ذکره که دوهفته قبل از شروع این نشست
کف پاهایم را حنا زده بودم و کلا بیرون ریزی زیادی داشتم
که با این جلسه و تمرین بعد آن در این چند روز
دردم آرامتر شده و لکههای روی دستم خیلی کم و رنگ پوستم بسیار روشن و شفاف تر شده
و خیلی آرومم و سنگینی سرم که خیلی زیاد بود خیلی خیلی بهتر شده
و خشمم به حداقل ممکن رسیده
استاد جان خیلی ممنونم از لطف و وقت ارزشمندی که گذاشتید
ان شاءالله برکت وجود گرانقدرتون باشه
خدا حفظتون کنه بزرگوار
🙏🏻🙏🏻🌹❤
سلام و عرض احترام خدمت استاد گرامی
گزارش تجربهام از جلسه نشست گروهی «احساسات گیرافتاده» را خدمت شما میفرستم.
در جلسه اول، هنگام تکرار جملات، شاید هنوز یک دقیقه هم نگذشته بود که به خواب عمیقی فرو رفتم و با صدای شما دوباره بیدار شدم. از آن لحظه تا پایان جلسه، برخلاف قبل، احساس میکردم ذهن و بدنم سبکتر و آرامتر شدهاند.
قبل از جلسه، مملو از خشم، نفرت و نوعی انقباض درونی بودم و جایی در وجودم متوقف مانده بودند. اما بعداز تمرین، بهخصوص در لحظهای که پیشانیام به سمت زمین بود، احساس عجیبی از رها شدن را تجربه کردم انگار بخشی از دردهام به زمینمنتقل شدند.
در این پنج روز، هر شب بعد از نماز، با حس نفرت و خشمم نسبت به مادرم مواجه شدم و روی آن کار کردم. فشار عجیبی در گلو احساس میکردم؛ فشاری که گاهی آنقدر شدید میشد که دلم میخواست فریاد بزنم. حالت تهوع هم تقریباً هر شب همراه من بود، شدت آن بهمرور از ۱۰ به ۷ رسید.
مهمتر از شدت نفرتم تغییری بود که در نگاه من به این رابطه اتفاق افتاد.
امروز توانستم با آرامش و طمأنینه بیشتری با مادرم درباره مشکلات صحبت کنم. البته که ایشون همچنان بر موضع خودشان بودند، اما بعد از یک وقفه طولانی، میشد در لحن و کلامشان نوعی ملایمت و حتی خوشحالی( را از اینکه تونستیم مجددعمیقا باهم صحبتکنبم مثل مادر و دختر نه غریبه)احساس کرد.
به این درک رسیدم که به مادر اجازه بودن بدم ،اجازه بودن به رفتاراش ،اجازه بودن به صحبتهاش حتی بچه بازیاش …وهمانطور که دوست ندارم مادرم در زندگی شخصی من دخالت کنه، منمحق ندارم در تجربه و مسیر زندگی او دخالت کنم و مهمترین درس برای من بود که بهش برسم.
این جلسه برای من فقط یک تمرین نبود؛ انگار فرصتی بود برای دیدن بخشی از خودم که مدتها وسط خشم، وابستگی و گمگشتگی نسبت به مادر پنهان مانده بود. کمکم کرد کمی از این گمگشتگی فاصله بگیرم و بفهمم رهایی، همیشه به معنای رفتن نیست،گاهی به معنای ماندن، دیدن، پذیرفتن و اجازه دادن است.
از خداوند برای شما سلامتی، آرامش و عاقبتبهخیری را خواهانم.
فایل صوتی از طرف داوود امین الرعایا(ساتوا)
