en
Feedback
کانال مَدّ و مِهْ

کانال مَدّ و مِهْ

Open in Telegram

سایت اصلی: madomeh.com دفتری برای فرهنگ، ادب و هنر زیر نظر: حمیدرضا امیدی سرور تماس با ادمین: @hamidomidis پیج رسمی اینستاگرام: https://instagram.com/madomeh_com?igshid=1ksb65t31kyrk

Show more
1 611
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
به یاد بهرام بیضایی و جهان اسطوره‌ای آثارش حسن ‌بنی‌عامری «تو آرش مایی، بیضایی! «خضرنامه‌ی عیاران» در جاودانگی بهرام‌مان بیضایی وارث فردوسی، بیضایی سخنور و سخن‌پرداز ایرانی، عالمِ علمِ روایت و مفاهیم کلامی، در گستره‌ی تاریخ سراسر هجومِ بیگانگان به مرزهای چندین هزارساله‌ی سرزمینش، اگر به روایت مکتوب یا شفاهیِ این تمدنِ کهن همت گماشته، همیشه جامه‌ی عَیّاران پوشیده. عیّار به همان معنیِ «چهره عوض‌کننده‌ی رِند»، که نیت خیر یا شر قلبی‌اش را پشت صورتی وَجیه یا عامّه یا غلط‌انداز پنهان می‌کند تا از او و از آن چهره‌ی تازه به تازه‌اش هرگز آن نیت خاص خوانده نشود. این «عیّارانِ سخن‌پیشه» هر کدام‌شان با هر چهره‌ای و در هر شهری و در هر مقامی و در هر کِسوتی و با هر علمی، خود به تنهایی «لشکرِ یک‌نفره» بوده‌اند، با سلاح واژه، به وقت ثبت فلسفه، به وقت ثبت عرفان، به وقت ثبت داستانسُرایی از حماسه‌های یکتای تاریخ یگانه‌مان، در پاسداشت فرهنگ ناب ایران‌زمین و در پاسداشت مرزهای فراخ سرزمین‌مان ایرانشهر. اگر فرهنگ ایران و مرزهای ایران همچنان با نام جاودان ایران‌مان نفوذناپذیر و زنده باقی مانده‌اند، سپاهیان پنهان پیروزش همین «عیاران کلمه» بوده‌اند، که آب حیات سرزمین‌شان را در دستان خِضرِ واژگانی جُسته‌اند، پارسی، که با آن‌ها می‌شود روایت‌ها به زبان شعر و نثر نوشت. این واژه‌ها گاه به عامه‌ی مردم سپرده می‌شده‌اند برای نقل سینه‌به‌سینه‌ی خانگی، گاه به رندانِ عیّارمنشِ دیگر، شُهره به «گوسان»، که می‌رفته‌اند نَقلِ مُطربانه می‌خوانده‌اند در کوی و بَرزَن و قصر شاهان. گوسان‌ها نَقّالانی بوده‌اند خُنیاگر، که روایت‌های باستانی و قصه‌های اساطیری و حماسه‌های پهلوانی اصیل ایرانی را با هنر نوازندگی و خوانندگی و رقصندگی خود عرضه می‌کرده‌اند. و یکی از این گوسان‌ها بانوی خانه‌ی بوالقاسم‌مان فردوسی بوده است. در آن زمانه‌ی شاهانِ رنگ‌به‌رنگ، بیش از هزار سال پیش، که هر شاهی و هر والی هر شهرش حکومتی چندروزه داشته‌اند، و عُرف و شَرع‌های رایجِ آن روزگار برای زنانِ خانگی حد و مرزهای بَردگی وضع می‌کرده‌اند، شاعر پارسی‌گومان زنی به همسری برمی‌گزیند، که گوسانی را از نیاکان خود به ارث برده است. دختری نوازنده، شاید کولی، که نقل حماسه‌های پهلوانی ایران باستان را همه از او شنیده‌اند. از نام و نیای او نشانی در دست نیست و در تاریخ فقط به همین کفایت شده که او زنی گوسان و خنیاگر بوده است. اگر فردوسی از شاهنامه‌نویسانِ پیش از خودش، مثل دقیقیِ شاعر، کتاب‌ها گِرد آورده بوده است برای نوشتن سی‌ساله‌ی شاهنامه‌ی سِتُرگش، برمی‌داشته حفره‌های روایی متن‌های پیشین را، یا آن روایت‌های گمشده‌ی دیگر را، از نَقل‌های گوسانِ مُجّربی چون همسرش پر می‌کرده. حضور زنی زاینده‌ی کلمه، که روایتگری متفاوت و خنیاگر است، در کنار مردی آفریدگارِ کلمه، چون فردوسی، که می‌خواهد روایتگری متفاوت و داستانسُرا باشد، خونی بکر و تازه در رگ‌های این مکتوب می‌دَماند از حضور زنانی که خانگی و خنثی نمانده‌اند و هر یک به تنهایی شخصیتی تأثیرگذار و رنگین‌کمانی و حیاتی دارند در روایتی که یکی از شاکله‌های اصلی‌شان حضور پویای آن‌هاست در هر معرکه‌ای. تهمینه، گُردآفرید، سودابه، منیژه، پوراندخت، رودابه، شهناز و اَرنواز، فرانک، جَریره، سیندخت، کتایون، فرنگیس، همای چهرزاد و دیگران اگر تک‌به‌تک چهره‌ی انسانی یافته‌اند، اگر زنی متفاوت‌تر از دیگران تصویر شده‌اند، اگر قابل باور و حتی معاصر ما به نظر می‌آیند، اگر نبودشان در هر روایتی از شاهنامه از متنش متنی اَبتر و به‌شدت مردانه می‌سازد، تمامش مدیون حضور زنی به غایت زن است، که به شدت زمینی است و یاور و همدم و پشتیبان فردوسی و نماینده‌ی الهه‌ی آب و الهه‌ی خاکی که کالبد زمینی تمام و کمالش برای فردوسی و ما یادآورِ سرزمینِ مادریِ تمام دوران‌هامان «ایران» است. ادامه...

در فضیلت عقب‌نشینی یا لذت اثبات اشتباه! نگاهی به «نظرم عوض شد» اثر جولین بارنز حمیدرضا امیدی سرور بی‌شک برای همه ما اتفاق افتاده است که گذر زمان، تجربه‌های زیست فردی و اجتماعی و یا کسب دانش و آگاهی از طریق مطالعه، موجب تغییر نظرمان درباره مسایل مختلف شده باشد. مثلا فیلمی که روزگاری شاهکار تصور می کردیم، در زمانی دیگر متوسط و حتی ضعیف جلوه کند، نویسنده‌ای بزرگ در نگاه ما، به نویسنده‌ای بسیار معمولی بدل شود، دیدگاه سیاسی مقبولمان چنان اعتبارش را نزد ما از دست دهد که از آن آشکارا پرهیز کنیم و… حقیقت این است که تغییر دیدگاه پدیده‌ای آشنا برای همه ماست، اما بسیاری از ما درک درستی نسبت به چیستی آن نداریم. جولین بارنز در کتاب کوچک «نظرم عوض شد» در چند جستار بسیار جذاب و خواندنی به این پدیده جذاب پرداخته است. جولین بارنز را اغلب با رمانهای معروفش می‌شناسند، رمانهای او در ایران نیز با اقبال قابل توجهی روبه‌رو شده‌اند از این رو به یکی از مشهورترین رمان نویسان معاصر جهان در ایران بدل شد است: درک یک پایان، آرتور و جورج، الیزابت فینچ، فقط یک داستان، هیاهوی زمان و …. اما جولین بارنز علاوه بر داستان نویسی دستی هم در جستارنویسی دارد: چشم پاینده، عکاسی، بالون سواری (عشق و اندوه) از جمله مجموعه جستارهایی است که به قلم او پیش از این به فارسی برگردانده شده است. به تازگی نیز مجموعه‌‌ی پنج جستار خواندنی از نویسنده تحت عنوان «نظرم عوض شد» با ترجمه‌ای مقبول و پاکیزه توسط میثم محمدامینی به فارسی درآمده و به همت نشر نو وارد بازار کتاب شده است، کتابی کوچک و کم حجم که می‌تواند برای علاقمندان این نویسنده بزرگ معاصر، بسیار مجذوب کننده باشد. این پنج مقاله با عناوین خاطرات، کلمات، سیاست، کتاب‌ها، سن و زمان، جستارهایی کوتاه هستند که در ابتدا برای استفاده در یک برنامه ادبی در رادیو تهیه شده بودند که بعد از آن به شکل مقالاتی خُرد در در این کتاب کوچ گرد آمده‌اند و از قضا برخورداری از چنین شأن نزولی باعث شده است این جستارها از یک نظم و ارتباط درونی برخوردار گردند که نه تنها کنار هم قرار گرفتن آن‌ها در قالب یک کتاب را توجیه که جذاب هم می سازد. جستارهایی که قرار است در پنج زمینه‌ی خاطرات، کلمات، سیاست، کتاب‌ها، سن و زمان، به موضوع مهم و کلیدی تغییر عقیده بپردازد. پدیده‌ای که بی گمان هر یک از ما نه فقط در حوزه های بالا که در دیگر زمینه‌ها نیز می‌توانیم تجربه کرده باشیم و به همین دلیل نیز اثر حاض، ظرفیت آن را دارد که با مخاطبانی از طیف های مختلف ارتباط برقرار کند. بارنز، تاکنون قریب به پانزده اثر داستانی منتشر کرده و نویسنده ای‌ست باتجربه و آگاه به قدرت کلمات: «من به کلمات، به توانایی آن‌ها در بازنمایی اندیشه، تعریف حقیقت، و خلق زیبایی، عمیقاً باور دارم. به همان اندازه آگاهم که کلمات دائماً برای اهداف متضاد استفاده می‌شوند: برای مبهم‌کردن حقیقت، تحریف اندیشه، دروغ، افترا، و تحریک نفرت.» از این منظر، فردِ خردمند باید بتواند اشتباهات خود را ببیند و دیدگاهش را عوض کند. بااین‌حال، همان‌طور که بارنز خود می‌پرسد، این عبارت چقدر عجیب است: «من نظرم را تغییر دادم». این «من» که نظرِ خود را عوض می‌کند کجا است، گویی سواری است که اسب را با زانوهایش کنترل می‌کند؟» ادامه...

بيضايي و مساله هويت جست‌وجوي هويت در آيينه اسطوره، تاريخ و روايت بابك قبادي* بهرام بيضايي ازجمله فيلمسازان و نمايش‌نامه‌نويسان برجسته جريان موج نوي سينماي ايران است؛ هنرمندي كه آثارش در امتداد يك دغدغه بنيادين حركت مي‌كنند: جست‌وجوي هويت ايراني در آيينه اسطوره، تاريخ و روايت. بيضايي برخلاف بسياري از هم‌نسلانش، نه‌تنها به بازنمايي واقعيت اجتماعي معاصر مي‌پردازد، بلكه ريشه اين واقعيت را در لايه‌هاي عميق‌تري از حافظه جمعي و سنت‌هاي فراموش ‌شده ايراني مي‌جويد. از همين ‌رو، جهان‌بيني او به گونه‎اي است كه در آن اسطوره و تاريخ در كنار زندگي روزمره قرار مي‌گيرند و شخصيت‌ها در مسير بازشناسي خويشتن، با پرسش‌هايي بنيادين درباره گذشته و هويت روبه‌رو مي‌شوند. بهرام بيضايي پنجم دي‌ماهِ سال 1317 در خانواده‌اي فرهيخته در تهران متولد شد. خانواده‌اي كه فرهنگ جايگاهي ويژه در آن داشت و همين محيط، نخستين بستر شكل‌گيري علاقه عميق او به اسطوره‌ها، زبان و روايت‌هاي ايراني شد. او از همان سال‌هاي نوجواني به مطالعه گسترده اسطوره‌شناسي، تعزيه، نمايش‌هاي آييني و تاريخ ايران پرداخت. كنجكاوي‌ عميقي كه بعدها به ستون فقرات نگاه هنري او تبديل شد. بيضايي بيشتر آثار ادبي خود را در ژانرهاي نمايشنامه، فيلمنامه و برخواني ارائه كرده است. «برخواني» نوعي روايت نمايشي است كه در آن راوي يا نقال، روايت را با صداي بلند برمي‌خواند. وي از معدود هنرمندان ايراني است كه هم در صحنه نمايش آثار درخشاني خلق كرده و هم در سينما موفقيت‌هاي قابل توجهي داشته است. همزمان، علاقه او به پژوهش و بررسي ريشه‌هاي فرهنگ و هويت ايراني، از دهه ۴۰ با انتشار كتاب‌هايي درباره اسطوره و سنت‌هاي ايران، چين و ژاپن نمود پيدا كرد؛ آثاري كه هنوز به عنوان منابع درسي و پژوهشي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. بيضايي نگارش نقد و مقاله‌هاي پراكنده در زمينه نمايش، سينما و فرهنگ را از سال ۱۳۳۸ آغاز كرد و از سال ۱۳۴۰ به بعد با تمركز بيشتري به خلق نمايشنامه پرداخت. اولين اثر صحنه‌اي او در سال ۱۳۴۵ اجرا شد و از آن پس، همراه با هم‌نسلان خود مانند اكبر رادي و غلامحسين ساعدي، از پايه‌گذاران موج نو در نمايشنامه‌نويسي ايران به شمار آمد. بيشتر اجراهاي صحنه‌اي وي با استقبال گسترده مخاطبان روبه‌رو مي‌شد و در همه آثارش، بازتابي از جست‌وجوي هويت و فرهنگ ملي ايراني ديده مي‌شود. نگاه بيضايي به نمايش و سينما، فراتر از روايت فردي، همواره جست‌وجويي براي بازخواني و بازسازي هويت جمعي و ارزش‌هاي فرهنگ ايراني است. «هويت» در معناي عمومي خود، به مجموعه ويژگي‌ها و تجربه‌هايي اشاره دارد كه فرد در تعامل با ديگران و در روند اجتماعي‌شدن به دست مي‌آورد و به كمك آن مي‌تواند پاسخ بدهد كه «من كيستم» و «ديگران كيستند.» اين هويت فردي – كه از روابط اجتماعي و ويژگي‌هاي يگانه هر شخص شكل مي‌گيرد – در سطح گسترده‌تر در قالب «هويت ملي» تداوم مي‌يابد؛ هويتي كه احساس تعلق به سرزمين، تاريخ، زبان، آيين‌ها و نمادهاي مشترك را پديد مي‌آورد و بالاترين مرتبه هويت جمعي در هر جامعه محسوب مي‌شود. در عصر مدرن، هويت ملي به عنوان يكي از بنيادي ‌ترين عوامل انسجام اجتماعي مطرح است و نقشي اساسي در تمايز يك ملت از ملت‌هاي ديگر ايفا مي‌كند . در آثار بيضايي، اين پيوند ميان هويت فردي و هويت ملي به‌ روشني ديده مي‌شود. شخصيت‌هاي او در مسير شناخت خويشتن، ناگزير به مواجهه با حافظه تاريخي، اسطوره‌ها و عناصر فرهنگي‌اي مي‌رسند كه هويت جمعي يك ملت را مي‌سازند. در «رگبار» بيضايي بيش از هر چيز، هويت ملي را از منظر فرهنگي و سياسي مي‌كاود؛ فيلمي كه در آن نارضايتي او از ساختار قدرت و همزمان دلبستگي‌اش به اجتماع و تاريخ و جغرافياي بومي آشكار است. مانند نماد باران كه همزمان پاك‌كننده و تهديدكننده است و بحران فردي و جمعي را برجسته مي‌كند. اما در «غريبه و مه» جهت‌گيري او تغيير مي‌كند و توجهش از هويت سياسي فاصله مي‌گيرد و به مسائل اجتماعي معطوف مي‌شود؛ جايي كه گذشته جمعي با نگاهي انتقادي مورد بازخواني قرار مي‌گيرد و حضور روستاييان و بازنمايي زندگي بومي، تضاد ميان سنت و مدرنيته را نشان مي‌دهد. «چريكه تارا» نقطه تثبيت اين رويكرد تازه است. فيلمي كه تمامي ابعاد هويت ملي (جز وجه سياسي) را در مركز روايت خود قرار مي‌دهد و پيوند ميان تاريخ، فرهنگ و جغرافياي ايراني را با صراحت بيشتري برجسته مي‌سازد. مانند استفاده از مراسم آييني و اسطوره‌هاي محلي كه حس تعلق تاريخي را تقويت مي‌كنند. در مجموع، مي‌توان گفت بيضايي پس از نخستين اعتراض صريحش در «رگبار» آگاهانه مسير بي‌اعتنايي به ساختار قدرت را پيش مي‌گيرد و ضرورت را در بيدار كردن حافظه تاريخي جامعه مي‌بيند؛ زيرا از نظر او، بحران هويت زماني شكل مي‌گيرد كه جامعه پيوند خود را با ميراث، اسطوره‌ها و ارزش‌هاي ملي از دست بدهد. ادامه...

بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامه‌نویس برجسته، در روز تولدش درگذشت
بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامه‌نویس برجسته، در روز تولدش درگذشت

اولین رمان او «جاذبه‌ای دیگر کنار جاده» در سال ۱۹۷۱ منتشر شد. پنج سال بعد، او با کتاب «حتی دختران گاوچران‌ها نغمه بلوز را می‌فهمند» بازگشت که روایت شخصیت سیسی هنکشا در سفری پراتفاق بود و او را به نویسنده‌ای محبوب در محافل ضدفرهنگ تبدیل کرد. رابینز اغلب شخصیت‌های زن قوی در داستان‌هایش خلق می‌کرد، که باعث محبوبیت او میان خوانندگان زن شد. با این حال، منتقدان ادبی هیچ‌گاه او را جدی نگرفتند و آثارش را «فرمولی» و سبک نگارش او را «اغراق‌شده» می‌دانستند. او کتاب‌هایش را دستی روی کاغذهای یادداشت حقوقی می‌نوشت، روزانه فقط چند صفحه تولید می‌کرد و هرگز طرح داستانی از پیش تعیین‌شده‌ای نداشت. یک‌بار که تلاش کرد از یک ماشین تحریر برقی استفاده کند، در نهایت آن را با یک تکه چوب خرد کرد! سوفی کینسلا سوفی کینسلا، نویسند بریتانیایی که با مجموعه رمان‌های پرفروش «معتاد به خرید» شناخته می‌شد، در ۵۵ سالگی بر اثر سرطان مغز درگذشت. کینسلا از سال ۲۰۰۰ در مجموع ۱۰ رمان از مجموعه «خریدباز» منتشر کرد که با «راز رویای یک معتاد به خرید» آغاز شد و در آمریکا با عنوان «اعترافات یک معتاد به خرید» منتشر شد. او آثار داستانی دیگری نیز نوشت. کتاب‌های این نویسنده بیش از ۴۵ میلیون نسخه در جهان فروش داشته و به ده‌ها زبان ترجمه شده‌اند. کینسلا نخستین رمانش را با عنوان «مهمانی تنیس» در سال ۱۹۹۵ با نام مدلین ویکهام منتشر کرد. کمی بعد، کار خبرنگاری را رها کرد تا بر نویسندگی تمرکز کند. سپس شش کتاب دیگر، از جمله «دروازه شکن» و «تمهیدات خواب» منتشر کرد. دو کتاب نخست از مجموعه «معتاد به خرید» در سال ۲۰۰۹ در فیلم «اعترافات یک معتاد به خرید» با بازی آیلا فیشر و هیو دنسی اقتباس شدند. سوفی کینسلا همچنین نگارش رمان‌هایی چون «مرا به یادآور»، «الهه‌ غیراهلی» و «دختر بیست‌ساله» را نیز در کارنامه دارد. https://www.alef.ir/files/post/lg/2025/52/549785.jpg

در دهه ۱۹۷۰، استاپارد با آثاری چون «جهنده‌ها» (۱۹۷۲) و «مسافرت‌ها» (۱۹۷۴) موفقیت چشمگیری به دست آورد. «مسافرت‌ها» در ۱۹۷۶ جایزه تونی گرفت. نمایش‌های «آرکادیا» و «اختراع عشق» (۱۹۹۷)، سه‌گانه «ساحل آرمان‌شهر» (۲۰۰۲)، «راک‌ان‌ رول» (۲۰۰۶) و «مسئله دشوار» (۲۰۱۵) از دیگر آثار او به شمار می‌روند. در سال ۲۰۱۳، انجمن نویسندگان آمریکا جایزه «لورل» را برای یک عمر دستاورد در فیلمنامه‌نویسی سینمایی به او اعطا کرد ایوان کلیما ایوان کلیما، نویسنده چک و مخالف کمونیسم که زندگی و آثارش تحت تاثیر رژیم‌های تمامیت‌خواه اروپا در قرن بیستم شکل گرفته بود، در ۹۴ سالگی از دنیا رفت. کلیما نویسنده‌ای پرکار بود که رمان‌، نمایشنامه‌، مجموعه داستان کوتاه، مقاله و کتاب‌ کودک منتشر کرد و به نویسنده‌ای شناخته‌شده در سطح بین‌المللی تبدیل شد. آثار او به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شدند. این نویسنده که با عنوان «ایوان کادرز» در ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۱ در پراگ به دنیا آمد، نخستین تجربه‌ مواجهه با رژیم سرکوبگر را در طول جنگ جهانی دوم، زمانی که خانواده‌ یهودی او به اردوگاه کار اجباری ترزینشتات منتقل شدند،‌ داشت. با وجود دشواری‌ها، همه‌ آن‌ها زنده ماندند. کلیما جزو گروهی از نویسندگان بااستعداد، از جمله «میلان کوندرا»، «پاول کوهوت» و «لودویک واکولیک»(Ludvík Vaculík) بود که پس از جنگ با امید زیاد به کمونیسم روی آوردند، اما با ماهیت تمامیت‌خواه آن و سرکوب بی‌رحمانه مخالفان، به‌شدت ناامید شدند. او پس از انقلاب مخملی سال ۱۹۸۹، به‌طور تمام‌وقت روی نوشتن تمرکز کرد. علاوه بر «قاضی در دادگاه»، دیگر آثار شناخته‌شده‌ او شامل «عشق و زباله‌ها»، «تجارت‌های طلایی من» و «روح پراگ و مقالات دیگر» هستند. کلیما در سال ۲۰۰۲، مدال خدمات برجسته به جمهوری چک را دریافت کرد. همان سال، «کلیما» همچنین جایزه‌ معتبر فرانتس کافکا را دریافت کرد. وداع جهان ادبیات با چند چهره مطرح ایوان کلیما جین گاردام جین گاردام، نویسنده برجسته بریتانیایی و خالق آثار تحسین‌شده‌ای چون «اولد فیلث» و «سرزمین توخالی»، در سن ۹۶ سالگی درگذشت. او تنها نویسنده‌ای بود که موفق شد جایزه وایتبرد (که بعدها به کاستا تغییر نام داد) را در دو بخش مختلف کسب کند: در سال ۱۹۸۱ برای رمان کودک «سرزمین توخالی» و در سال ۱۹۹۱ برای رمان بزرگسالان «ملکه تنبور». همچنین رمان «اوبد فیلث» او نیز در سال ۲۰۱۵ از سوی بی‌بی‌سی در فهرست «۱۰۰ رمان برتر بریتانیایی» جای گرفت. رمان «دختر رابینسون کروزو» نوشته جین گاردام که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، تا حد زیادی از مادرش الهام گرفته بود. گاردام گفته بود این رمان درباره دختری است که از تحصیل محروم شده، فقط چون دختر است و اگر پسر بود، برایش هزینه تحصیل فراهم می‌شد. آخرین کتاب او «آخرین دوستان» بود که در سال ۲۰۱۳ منتشر و نامزد جایزه ادبی فولیو (۲۰۱۴) شد. این رمان بخش پایانی سه‌گانه‌ای بود که با «اولد فیلث» آغاز شده و با «مردی با کلاه چوبی» ادامه یافته بود. دیوید لاج دیوید لاج، نویسنده و منتقد مطرح ادبی اهل بریتانیا از جمله چهره‌های مهم ادبی بود که در سال ۲۰۲۵ در ۸۹ سالگی درگذشت. این نویسنده که بیش از ۲۰ کتاب نوشته، بیشتر به خاطر رمان سه‌گانه‌ تخیلی درباره دانشگاه بیرمنگام به شهرت رسید، جایی که از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۷ در آنجا کار می‌کرد. لاج بیش از ۲۰ رمان، آثار غیرداستانی، فیلمنامه‌ و نمایشنامه نوشت. او دو بار نامزد جایزه بوکر شد؛ نخستین بار برای رمان «دنیای کوچک» در سال ۱۹۸۴ و بار دوم در سال ۱۹۸۸ برای رمان «کار خوب» که دومین و سومین بخش از سه‌گانه معروف او هستند. لاج از جمله مشهورترین تفسیرکنندگان نظریه رومن یاکوبسن درباره کاربرد مباحث مربوط به زبان‌پریشی در بررسی سبک‌های ادبی است. رمان‌های دیگر او شامل «موزه بریتانیا در حال فرو ریختن است»، «خارج از پناهگاه»، «چقدر می‌توانی پیش بروی؟»، «اخبار بهشت» و «تراپی» هستند. لاج در سال ۱۹۹۷ نشان شوالیه هنر و ادبیات و در سال ۱۹۹۸ نشان امپراتوری بریتانیا را دریافت کرد و در سال ۱۹۷۶ به عضویت انجمن سلطنتی ادبیات درآمد. رمان‌های «دنیای کوچک» و «کار خوب» از آثار دیوید لاج به سریال‌های تلویزیونی اقتباس شدند. در سال ۱۹۹۴ نیز لاج رمان «مارتین چازلویت» اثر چارلز دیکنز را برای سریالی از بی‌بی‌سی اقتباس کرد. چندین عنوان از آثار دیوید لاج در ایران منتشر شده که از آن جمله می‌توان به «هنر داستان‌نویسی» اشاره کرد. تام رابینز تام رابینز، نویسنده آثاری چون «حتی دختران گاوچران هم نغمه بلوز را می‌فهمند»، «جاذبه‌ای دیگر کنار جاده» و «زندگی ساکن با دارکوب» بود که در ۹۲ سالگی درگذشت.

وداع جهان ادبیات با چند چهره مطرح در سال میلادی که گذشت چندین ستاره تاثیر گذار ادبی خاموش شدند؛ از ماریو بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات و نماینده نسل طلایی آمریکای لاتین، تا فردریک فورسایت، خالق تریلرهای سیاسی مدرن و نگوگی تیونگو غول ادبیات آفریقا و... که هر یک به شیوه‌ای متفاوت، زبان و ادبیات را گسترش دادند. ماریو بارگاس یوسا ماریو بارگاس یوسا، نویسنده برنده نوبل ادبیات و اهل کشور پرو، یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات آمریکای لاتین بود که در سن ۸۹ سالگی درگذشت. ماریو بارگاس یوسا متولد ‌۲۸ مارس ‌۱۹۳۶، بازمانده نسل طلایی غول‌های ادبی آمریکای لاتین بود که در سال ۱۹۹۳ تابعیت اسپانیا را گرفت. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «سال‌های سگی» (‌۱۹۶۶)، «جنگ آخرالزمان» (‌۱۹۸۴)، «مرگ در آند» (‌۱۹۹۶) و «سور بز» (‌۲۰۰۲) و همچنین «سردسته‌ها»، «گفت‌وگو در کاتدرال»، «زندگی واقعی آلخاندرو مایتا»، «در ستایش نامادری»، «راه بهشت»، «چرا ادبیات؟» و «دوشیزه‌ خانم تاکنا» اشاره کرد. یوسا در سال ‌۲۰۰۸ نشان عالی هنر و ادبیات فرانسه را دریافت کرد. او که جایزه‌ ادبی «دن‌کیشوت» در کارنامه‌ افتخاراتش به چشم می‌خورد، در سال ۱۹۹۵ توانست جایزه‌ سروانتس، مهمترین جایزه‌ ادبی نویسندگان اسپانیولی‌زبان را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده‌ جایزه صلح آلمان شد. او روز هفتم اکتبر سال ۲۰۱۰ در حالی برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات شد که حدود ۲۰ سال به عنوان یکی از کاندیداهای این جایزه‌ پرافتخار شناخته می‌شد. فردریک فورسایت فردریک فورسایت، نویسنده نامدار و خالق رمان کلاسیک «روز شغال»، که سابقه‌ همکاری با سازمان اطلاعات بریتانیا (MI۶) را داشت، پس از یک دوره کوتاه بیماری در ۸۶ سالگی درگذشت. این نویسنده نامدار بریتانیایی با ترکیب تجربه‌های میدانی و تحقیق‌های دقیق، سبک تازه‌ای در رمان‌نویسی دلهره‌آور پدید آورد و بیش از ۷۵ میلیون نسخه از آثارش در سراسر جهان به فروش رسید. رمان «روز شغال» که معروف‌ترین اثر اوست، با داستانی درباره تلاش برای خنثی کردن نقشه قتل دوگل، با جزئیات عملیاتی و ترکیب شخصیت‌های خیالی با شخصیت‌های واقعی، واقع‌گرایی تازه‌ای به ژانر تریلر آورد. این کتاب خیلی زود به یک اثر پرفروش جهانی بدل شد و دو سال بعد اقتباس سینمایی آن به کارگردانی فرد زینه‌مان شاخته شد. فورسایت در طول عمرش بیش از ۲۵ کتاب نوشت که در مجموع بیش از ۷۵ میلیون نسخه فروختند. نگوگی وا تیونگو نگوگی وا تیونگو، نویسنده‌ کنیایی و از نامزدهای همیشگی جایزه‌ نوبل ادبیات بود که در ۸۷ سالگی درگذشت. او از معدود نویسندگانی بود که به زبان بومی آفریقایی می‌نوشت و در آثار خود، شامل مقالات، نمایشنامه‌ها و رمان‌هایی چون «گریه نکن، کودک» (۱۹۶۴)، «شیطان بر صلیب» (۱۹۸۰) و «جادوگر کلاغ» (۲۰۰۶)، به میراث پرآشوب استعمار پرداخت. او یکی از غول‌های مدرن آفریقا شناخته می‌شود و سال‌ها از بخت‌های اصلی دریافت جایزه‌ نوبل ادبیات بود. مبارزه در دورانی که کنیا تحت سلطه استعماری بریتانیا بود، بستری برای شکل‌گیری رمانی شد که نام او را بلندآوازه کرد: «گریه نکن، کودک». این رمان که در سال ۱۹۶۴، تنها یک سال پس از استقلال کنیا منتشر شد، داستان تحصیلات نجوروگه، نخستین فرد از خانواده‌اش که به مدرسه می‌رود، و چگونگی زیر و رو شدن زندگی‌اش در پی وقایع پیرامون او را روایت می‌کند. در سال ۱۹۷۷، او چهارمین رمان خود «گلبرگ‌های خون»، و نمایشنامه‌ای با عنوان «محاکمه‌ ددان کیماتی» را منتشر کرد که به میراث پرآشوب قیام مائومائو می‌پرداخت. اما همکاری او در نوشتن نمایشنامه‌ای به نام «وقتی بخواهم ازدواج می‌کنم»، سبب دستگیری و زندانی شدنش شد. رمان «جادوگر کلاغ» او که در سال ۲۰۰۶ توسط خود نویسنده به انگلیسی برگردانده شد، بار دیگر به موضوع فساد افسارگسیخته در حکومت‌های آفریقایی پرداخت و داستان آن در دیکتاتوری خیالی جمهوری آزاد آبوریریا به وقوع می‌پیوندد. تام استاپارد تام استاپارد، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌نویس برنده اسکار فیلم «شکسپیر عاشق» در سن ۸۸ سالگی درگذشت. استاپارد با نمایشنامه «روزنکرانتس و گیلدنسترن مرده‌اند» در سال ۱۹۶۶ وارد صحنه تئاتر بریتانیا شد؛ اثری درباره دو شخصیت فرعی نمایشنامه «هملت» شکسپیر. او در نمایش‌های دیگر از جمله «چیز واقعی» (۱۹۸۲) و «آرکادیا» (۱۹۹۳) شناخته شد و با نمایشنامه «روزنکرانتس و گیلدنسترن مرده‌اند» نخستین بار در جشنواره ادینبرو در ۱۹۶۶ نقدهای متفاوتی دریافت کرد. سپس توسط کمپانی تئاتر ملی در اولد ویک و بعد در برادوی اجرا شد؛ جایی که استاپارد در ۱۹۶۸ نخستین جایزه تونی خود را گرفت. او فیلمنامه اقتباس سینمایی این اثر را نیز نوشت؛ فیلمی که در سال ۱۹۹۰ شیر طلایی جشنواره ونیز را برد.

رنج‌های ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه علی‌اصغر حداد چاپ اول ۱۴۰۴، نشر لاهیتا قطع رقعی، ۱۵۹صفحه، ۲۵۰۰۰۰تومان
+1
رنج‌های ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه علی‌اصغر حداد چاپ اول ۱۴۰۴، نشر لاهیتا قطع رقعی، ۱۵۹صفحه، ۲۵۰۰۰۰تومان

اصغر فرهادی فیلمش را تمام کرد فیلم‌برداری دهمین اثر اصغر فرهادی با عنوان «داستان‌های موازی» در پاریس به پایان رسید. به گزارش ایسنا، فیلمبرداری این فیلم با حضور ستارگان سینمای فرانسه هجدهم شهریور ماه آغاز شد و پس از سه ماه به پایان رسید. فیلمبرداری «داستان‌های موازی» (Parallel Tales) روز ۸ سپتامبر (۱۷ شهریورماه) در پاریس کلید خورده بود. در این فیلم ستاره‌های سرشناسی چون ایزابل‌ هوپر، ونسان‌ کسل، ویرجینی افیرا، پییر نینه، آدام بئسا و کاترین دونو، از چهره‌های سینمای فرانسه مقابل دوربین رفته‌اند. هایده صفی‌یاری در هفتمین همکاری با فرهادی، تدوین «داستان‌های موازی» را بر عهده دارد. «داستان‌های‌موازی» محصول مشترک فرانسه، آمریکا، بلژیک و ایتالیاست. کمپانی فرانسوی ممنتو (Memento Production) و کمپانی آمریکایی آنانیموس کانتنت (Anonymous Content) به همراه اصغر فرهادی تهیه‌کنندگان «داستان‌های موازی» هستند. https://cdn.isna.ir/d/2025/12/15/3/63692822.jpg?ts=1765783618690

کامران فانی درگذشت کامران فانی در ۸۱ سالگی درگذشت. عارف خرمشاهی (پسر بهاءالدین خرمشاهی) با اعلام این خبر گفت این چهره پیشکسوت فرهنگی ساعتی پیش (در روز شنبه، ۲۲ آذر) در بیمارستان سینا از دنیا رفت. کامران فانی، ادیب، مترجم، کتاب‌شناس و فهرست‌نویس برجسته، در سرای سالمندانی در کرج نگهداری می‌شد که با رسانه‌ای شدن آن، برای بررسی وضعیت سلامتی به بیمارستان انتقال یافت و در ادامه با همراهی چند نهاد فرهنگی به خانه سالمندانی در تهران رفت. این اواخر هم در بیمارستان بستری بود و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی را مامور رسیدگی و پیگیری فوری درمان و بهبود او کرد. کامران فانی متولد ۲۵ فروردین سال ۱۳۲۳ در قزوین‌ بود که مدرک دانشگاهی کارشناسی ارشد کتابداری‌ داشت. او در سال ۸۲ به عضویت پیوسته شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد. فانی همزمان عضو هیئت علمی کتابخانه ملی و مدتی هم سرپرست بخش ایران‌شناسی این سازمان بود. برخی از آثار کامران فانی عبارتند از: سرعنوان‌های موضوعی فارسی، رده‌بندی تاریخ ایران، رده‌بندی فلسفه اسلامی، فرهنگ موضوعی قرآن مجید، جنگ جهانی اول و دوم، دایره‌المعارف تشیع (نویسنده و ویراستار)، دانشنامه کودکان و نوجوانان، علم در تاریخ، جان برنال (ترجمه)، زردشت، سیاستمدار یا جادوگر؟، هنینگ (ترجمه)، سلوک روحی بتهوون، سالیوان (ترجمه)، خطابه پوشکین، داستایوفسکی (ترجمه)، مرغ دریایی، آنتوان چخوف (ترجمه)، آدم‌های ماشینی‌: روبات‌ها، کارل چاپک (ترجمه)، موش و گربه، گونتر گراس (ترجمه). https://www.alef.ir/files/post/lg/2025/46/543040.jpg

حسین کیانی ـ نویسنده تشریح کرد فیلمنامه سریال «بامداد خمار» چه تفاوتی با رمان دارد؟ نویسنده سریال «بامداد خمار» گفت: تلاش کردیم زبان اثر را غنی‌تر کنیم، چند خط داستانی جدید بیفزاییم و ادبیات داستانی را به ادبیات دراماتیک تبدیل کنیم. به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی رادیو نمایش، حسین کیانی، از کارگردانان باسابقه تئاتر، درباره حضور در سریال «بامداد خمار» و پذیرفتن مسئولیت نویسندگی سریال گفت: اسفندماه ۱۴۰۲ و فروردین سال ۱۴۰۳ دیداری با خانم نرگس آبیار داشتم و موضوع همکاری به‌ طور رسمی مطرح شد. این پروژه پیش‌تر سابقه‌ای داشته و بخشی از کار نیز تولید شده بود اما آن نسخه به‌ طور کامل کنار گذاشته شد. پس از آن، کار به آقای قاسمی و خانم آبیار سپرده شد و من نیز به‌ عنوان نویسنده از سوی ایشان دعوت شدم. کیانی ادامه داد: با توجه به سابقه‌ای که در زمینه‌ ادبیات عامه و ادبیات دوره‌ قاجار در بیش از ۲۰ سال گذشته داشتم همکاری‌مان آغاز شد. بد نیست اشاره کنم که در سال ۱۳۸۴ نمایشنامه‌ای به نام آش قجری نوشتم که به‌عنوان متن برگزیده‌ تک‌ قسمتی رادیو انتخاب شد. دوستان این سابقه‌ها را می‌شناختند و بر همین اساس با من تماس گرفتند و کار آغاز شد. فیلمنامه سریال «بامداد خمار» چه تفاوتی با رمان دارد؟ این کارگردان تئاتر که با برنامه «پشت جلد» رادیو نمایش گفت‌وگو می‌کرد، گفت: تأکید خانم آبیار این بود که ادبیات خالص و کمتر شنیده‌شده‌ دوره‌ قاجار، شامل اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها و ویژگی‌های زبانی آن دوره، احیا شود و در دیالوگ‌های شخصیت‌ها جاری باشد. اگر رمان «بامداد خمار» را خوانده باشید، می‌دانید که رمان زبان ساختارمندی ندارد و خیلی از زبان دوره قاجار بهره نبرده است. تنها به‌صورت محدود از اصطلاحات آن دوره استفاده کرده است. با وجود جذابیت و کشش رمان، کتاب چندان زبان‌مند نیست. کیانی افزود: ما تلاش کردیم زبان اثر را غنی‌تر کنیم، چند خط داستانی جدید بیفزاییم و ادبیات داستانی را به ادبیات دراماتیک تبدیل کنیم، کاری که معمولا اقتباس‌گر انجام می‌دهد. یعنی موقعیت‌های توصیفی رمان باید بسط پیدا کند، کشمکش‌ها افزوده شود و شخصیت‌هایی که در رمان منفعل‌اند، در سریال فعال شوند تا بتوانند روایت را پیش ببرند. تجربه‌ خواندن رمان با تجربه‌ دیدن یک سریال تلویزیونی گسترده کاملاً متفاوت است. نویسنده سریال «بامداد خمار» گفت: در مجموع تلاش شد جذابیت‌های رمان تقویت شود و زبان آن به ادبیات عامیانه و ادبیات رسمی دوره قاجار نزدیک‌تر شود. خوشبختانه منابع پژوهشی دوره قاجار در سال‌های اخیر فراوان‌تر شده و پژوهشگران ارجمند آثار ارزشمندی منتشر کرده‌اند که مورد استفاده قرار گرفت. کیانی با اشاره به تجربه‌اش در زمینه اقتباس در تئاتر خاطرنشان کرد: پیش از این چند بار در تئاتر اقتباس انجام داده بودم اما در حوزه‌ ادبیات داستانی ایرانی و در عرصه‌ تصویر، بامداد خمار نخستین تجربه‌ جدی و قابل‌تأمل من بود. آن تجربیات قبلی بسیار کمک‌کننده بود. یعنی با دلشوره و اضطراب وارد کار نشدم و دستم پر بود. کارگردان نمایش «شوره‌زار» بازتاب‌های سریال در میان مخاطبان را مثبت ارزیابی کرد و گفت: ادبیات ما، چه دوره قاجار و چه دوره‌های پیشین، ظرفیت بالایی برای ارتباط با مخاطب امروز دارد. یکی از نکاتی که بسیار بر آن تأکید داشتیم، حفظ ادب در زبان اثر بود. متأسفانه در برخی سریال‌های شبکه‌ خانگی شاهد نوعی بی‌سامانی و ولنگاری زبانی هستیم که باعث تخریب زبان می‌شود. ما تلاش کردیم زبان را نه ‌تنها ترمیم کنیم، بلکه چیزی به آن بیفزاییم. زبان امروز در فضای مجازی در حال فرسایش است و ما می‌خواستیم ظرفیت‌های زبان فاخر را یادآوری کنیم. زبانی ادب‌مند و دراماتیک که بتواند به فرهنگ زبانی جامعه کمک کند. https://madomeh.com/wp-content/uploads/2025/12/527283-1.jpg

راهنمای فلسفی زیستن را پروفسور لوک فری، فیلسوف فرانسوی و طرفدار برجستۀ انسان‌گرایی غیر دینی با هدف پل زدن بین فلسفه و زندگی ر
راهنمای فلسفی زیستن را پروفسور لوک فری، فیلسوف فرانسوی و طرفدار برجستۀ انسان‌گرایی غیر دینی با هدف پل زدن بین فلسفه و زندگی روزمره نگاشته و می‌کوشد تا آموزه‌های ماندگار فلسفه از جمله اهمیت آن در زندگی امروز و نقش اساسی آن در دستیابی به سعادت و زندگی توأم با معنا را توضیح دهد. راهنمای فلسفی زیستن؛ تاریخ مختصر اندیشه. لوک فری. ترجمۀ افشین خاکباز. نشرنو. چاپ نهم ۱۴۰۴. قطع رقعی. جلد شومیز. ۲۶۴ صفحه

#ویترین شعر و شاعری در دوره مشروطه به‌کوشش دکتر همایون کاتوزیان - دکتر علیرضا کورنگی ترجمه بهزاد زره‌داران چاپ اول ۱۴۰۴، انتش
+1
#ویترین شعر و شاعری در دوره مشروطه به‌کوشش دکتر همایون کاتوزیان - دکتر علیرضا کورنگی ترجمه بهزاد زره‌داران چاپ اول ۱۴۰۴، انتشارات مروارید قطع رقعی، ۲۸۱صفحه، جلد شومیز ۴۲۰۰۰۰تومان

#نوستالژی سردر سینما دیانا در سال 1335 سبنما سپیده امروز روزگاری که سینما های تهران در اوج بودند و فیلم را تنها در سالن‌های س
#نوستالژی سردر سینما دیانا در سال 1335 سبنما سپیده امروز روزگاری که سینما های تهران در اوج بودند و فیلم را تنها در سالن‌های سینما می شد تماشا کرد! امروز که هریک از ما یک صفحه کوچ V6 7th? نمایش در جیب داریم قدر و قیمت سینما در آن سال‌ها را به دشواری می توانیم درک کنیم...

فاكنر يا همينگوي؟ گذشته چراغ راه آينده نيست! نادر شهريوري (صدقي) تاريخ تضمين چيزي نيست و گذشته چراغ راه آينده نخواهد بود. اين كشف مهم ويليام فاكنر در ادبيات است، او با اين كشف بر سادگي فكر و خوشبيني در كشور خويش فايق آمد. در داستان «نخل هاي وحشي» پزشك كارآموز و جواني به نام ويلبورن عاشق زني به نام شارلوت مي شود، زني كه از همسر قبلي خود دو فرزند دارد. شارلوت با او پيمان مي بندد و وفادارتر از هر كس ديگري مي شود اما با همه وفاداري در عشق معتقد است نهايتا جامعه عشق را نابود مي كند. به گزارش انتخاب، اين نخستين رگه هاي ظهور تراژدي است: تراژدي به اين معنا كه نهايتا آدمي مغلوب سرنوشت خويش مي شود. ظهور تراژدي آن چيزي است كه فاكنر آن را مطرح و تاكيد مي كند. شرايط اين زوج از نظر گذران زندگي سخت است. آنها در شيكاگو در درياچه يي در شمال ويسكانسين و در معدني در يوتا بسر مي برند و در آنجا با فقر و سرما دست به گريبانند. اما همه اين مشكلات مانع از علاقه شان به يكديگر نمي شود تا اينكه بالاخره شارلوت به خاطر سقط جنين با وجود مخالفت ويلبورن در بيمارستان بستري مي شود و سرانجام به خاطر ضعف و بيماري مي ميرد. بعد از آن ويلبورن دستگير، محاكمه و روانه زندان مي شود. در فاكنر دنياي سرگرم كننده يي وجود ندارد. تصوير جهان همچون كره يي رو به سردي است درست مانند شيكاگو در درياچه يي در شمال ويسكانسين آنجا كه آن زوج با سرما و فقر دست به گريبانند. آن دو در نهايت شكست مي خورند اين شكست البته پيش بيني شارلوت را محقق مي كند. آنجا كه مي گويد بالاخره جامعه عشق را نابود مي كند. شكست در فاكنر مقدمه يي براي تامل تراژيك بر تاريخ و كشيدن خط بطلان بر هرگونه خوشبيني در جامعه امريكايي است زيرا فاكنر در عين حال خود اهل شكست بود، جنوب شكست خورد، اين تنها منطقه يي از امريكا بود كه شكست خورد. حال آنكه ديگر جاها پيروز شدند آنها از گذشته عبرت گرفتند اما فاكنر اعتقادي به عبرت از گذشته براي بهبود آينده نداشت. او به تراژدي باور داشت. در تراژدي عبرت و اميد به بهبود وجود ندارد. او اين نگاه تراژيك را به بهترين شكل در داستان هايش و همينطور مهم ترين رمان هايش، در حريم و خشم و هياهو به نمايش مي گذارد. اكنون به همينگوي بپردازيم. در وداع با اسلحه ستوان فردريك هنري و كاترين باركلي نيز از جامعه دوري مي كنند. آن دو نيز همانند آن دوي فاكنر حس مي كنند دنيا نسبت به عشق كور است و نيازهاي آنها را درنمي يابد. با اين همه بنا بر سنتي رواقي كه مبتني بر سكوت دروني و تمركز توجه به خود است، به انزوا و گذران زندگي فردي قناعت مي كنند، عاقبت كاترين همچون شارلوت به وضعي مشابه و بعد از زايمان مي ميرد. هر دو مرد با اكراه و البته تنهايي با مرگ همراهانشان برخورد مي كنند. در «نخل هاي وحشي» نماد شكست نخل هايي هستند كه در باد پيچ و تاب مي خورند و در وداع با اسلحه باران جاي آن شكست را با آهنگ خود پر مي كنند. ادامه...

کامیابی یک روایت زنانه از عشقی ناکام نگاهی به اقتباس نرگس آبیار از «بامداد خمار»؛ مریم قربانی نیا نرگس آبیار در «بامداد خمار» زنانگی را در پرتو دو مفهوم سنت و طغیان به تصویر می‌کشد. سریال، اقتباسی از رمان پرمخاطب فتانه حاج‌سیدجوادی، روایتی‌ است از محبوبه، دختری از خاندان اشرافی که در برابر دیوارهای طبقاتی و خانوادگی، عشق به رحیم نجار را برمی‌گزیند، اما بیش از عشق، آنچه آبیار با قلم دوربینش ترسیم می‌کند، هزارتوی زنانگی است؛ آن شکنندگی زیبا که در بند انتظار، تحقیر و تنهایی اسیر می‌شود و در عین حال، چون پروانه‌ای به سوی آتش پرواز می‌کند. زنانگی در این روایت، نه یک گل لطیف که تیغی دو لبه‌ است؛ هم زینت وجود و هم زخم ابدی. داستان «بامداد خمار»، روایت عشق محبوبه و رحیم در ایران قدیم با فراز و نشیب‌های طبقاتی و خانوادگی، ذاتاً جذاب است. آبیار با حفظ روح رمان (عشق به عنوان شمشیر دولبه)، آن را برای نمایش در قابی بزرگ‌تر توسعه داده است؛ فصل اول سریال تا عقد پیش می‌رود و درون‌مایه‌های فقر، سنت و سقوط را بررسی می‌کند. جذابیت اصلی در تضادها، اعیان و فرودست، شور و عقل و عصیان و اطاعت است و پیام عبرت‌آموز (پشیمانی پس از مستی عشق) است. محبوبه، با بازی ترلان پروانه، تجسم زنانگی محبوس در قفس طلایی است. او در عمارت پدری، میان چادرهای حریر و نگاه‌های سنگین خواستگاران، رشد می‌کند؛ جایی که زنانگی به معنای سکوت مطیعانه و حفظ آبروی خاندان است. دست‌های لرزان محبوبه زمانی گلدوزی می‌کنند؛ زمان دیگر سینی چای را در خود جای می‌دهند و زمان دیگر به وقت عاشقی در خلوت، نامه‌های پنهان می‌نویسند. این دست‌ها، نماد دوگانگی زنانگی‌اند؛ یکی برای نمایشِ به جامعه، دیگری برای پنهان‌کردنِ آرزوهای سرکوب‌شده. محبوبه عاشق رحیم می‌شود؛ شاگرد نجارِ ساکت و سخت‌کوش، با بازی نوید پورفرج در قامت مردی که نه شمشیر دارد، نه تاج و این عشق، زنانگی او را از خواب سنتی بیدار می‌کند، اما بیداری، همیشه رهایی نیست؛ گاهی، آغاز خماری‌ست. در رمانِ اصلی، حاج‌سیدجوادی محبوبه را به عنوان قربانی خودسریِ جوانی نشان می‌دهد؛ دختری که خواستگارانِ هم‌سطح خود را رد می‌کند، در برابر خانواده مقاومت می‌ورزد و سرانجام، با اصرار بی‌امان و در عین لجاجت با عرف خانوادگی با رحیم ازدواج می‌کند و باز هم رضایت خاندان را در عین سرکشی می‌جوید، اما آبیار، با نگاهی زنانه‌تر، این مقاومت را نه خودسری که فریادی از عمق زنانگی می‌بیند، فریادی برای حق انتخاب، برای خواستن فراتر ازِ چارچوب‌های جنسیتی. سریال این لحظه‌ها را با موسیقی سنتی و نورپردازی سایه‌دار، برجسته می‌کند. محبوبه، در برابر پدر مقتدر (با بازی علی مصفا) نماد لطافت و زیبایی است که در برابر ساختارهای سخت و متصلب و مردسالار یا باید عقب بنشیند تا آسایش بیابد یا راه دیگری برگزیند و رخنه‌ای در این دیواره‌های بتنی باز کند و زخم‌هایش را به جان بخرد که اینجا دیگر مرهمی نیست؛ این‌جا، زنانگی چون رودی زیرزمینی از لایه‌هایِ سنت می‌جوشد. منتقدان رمان، آن را درس عبرتی برای زنان جوان می‌دانستند که از روابط میان طبقات بالا و پایین پرهیز کنند چراکه عشق میان دو طبقه هویت‌شکن است و زخمی می‌زند که جایش تا ابد باقی می‌ماند، اما آبیار، با افزودن لایه‌های روانشناختی، نشان می‌دهد که این عشق، نه فقط هوس جوانی که جست‌وجوی هویت زنانه در برابر جامعه‌ای مردسالار است. زنان «بامداد خمار» مالکیت بر حیطه‌ خویش را حفظ کرده‌اند، حتی در بند زنجیرهای نامرئی. آبیار، با ظرافت، نشان می‌دهد که تراژدی محبوبه، نه از رحیم نجار، که از جامعه‌ای می‌آید که زنانگی را به ابزاری برای حفظ طبقه بدل کرده است. ادامه...

گفت‌وگو با نونا فرناندز، نويسنده شيليايي رمان «قلمرو گرگ‌وميش» روايت ما از ديكتاتوري بايد از موزه‌ها بيرون بيايد اين رمان از راه وارد شدن به ذهن شكنجه‌گران، مي‌كوشد از «حافظه تاريخي» در برابر تحريف روايت‌هاي رسمي مراقبت كند ترجمه: ليلا عبداللهي نونا فرناندز نويسنده و فيلمنامه‌نويس شيليايي، يكي از برجسته‌ترين صداهاي ادبيات امريكاي لاتين است. او كه تمركز اصلي در آثارش بر روي بازخواني و احياي حافظه جمعي در رويارويي با ديكتاتوري آگوستو پينوشه است، مي‌كوشد با روايت بخش‌هايي از آنچه بر سرزمين و جهانش گذشته، گواهي‌شان بدهد و از غلتيدن به قعر فراموشي تاريخ بازشان بدارد. او كه خود در دوران حكومت نظامي بزرگ شده، با سبكي نوآورانه كه رويا، خاطره و اسناد تاريخي را درهم مي‌تند، مي‌كوشد تاريكي‌هاي گذشته را براي نسل‌هاي جديد روشن كند. از فرناندز دو رمان، كه مهم‌ترين آثار او نيز به شمار مي‌روند، به فارسي ترجمه شده است: رمان «قلمرو گرگ‌وميش» با سه ترجمه از حسن مرتضوي، پويا رفويي و مهدي نويد و رمان «مهاجمان فضا» با ترجمه مهدي نويد. در اين گفت‌وگوي برگزيده با نشريات اسپانيايي‌زبان، نونا فرناندز از كودكي‌اش در سانتياگو، شكست ادبيات در روايت تاريخ و نقشي كه نويسندگان معاصر شيلي در گشودن زخم‌هاي كهنه دارند، سخن مي‌گويد. با توجه به تمركز آثار شما بر ديكتاتوري پينوشه، آيا خودتان اين دوران را تجربه كرده‌ايد؟ رمان‌هايي مانند «مهاجمان فضا» چگونه بازتابي از اين حافظه‌ فردي و جمعي هستند؟ بله، كل دوره نوجواني و بخش عمده‌اي از كودكي‌ام را تحت ديكتاتوري با آگاهي از آنچه مي‌گذشت، تجربه كردم. اين تجربه شخصي باعث شد بتوانم آن خاطرات جمعي و فردي را در آثارم مانند «مهاجمان فضا» بازتاب دهم. من هميشه درگير اين بودم كه چگونه خاطره فردي با تاريخ جمعي و حوادث واقعي تلاقي مي‌كند و چه نقشي در شكل‌دادن به روايت‌هاي ادبي دارد. شما در آن زمان در نزديكي كاخ رياست‌جمهوري -لا مونه‌دا-زندگي مي‌كرديد. نخستين خاطره شما از بمباران كاخ در كودتاي ۱۹۷۳ چيست و چگونه اين فضاي ترس بر كودكي شما سايه افكند؟ راستش هيچ‌وقت فكر نكرده بودم اولين روايت من از آن روز چه بود… من فقط دوازده بلوك آن‌طرف‌تر زندگي مي‌كردم. خاطره‌اي دارم، شايد هم ساخته‌ ذهنم باشد، از ديدن هواپيماهاي نظامي از پنجره‌ خانه‌مان. يادم هست مادربزرگم گفت زير ميز پناه بگيرم. بعدتر آن خاطره را در ذهنم سامان دادم، ولي برايم عادي بود كه از ساعت هشت شب در خانه حبس شويم، يا هميشه درِ خانه‌ها بسته باشد، حكومت نظامي، سكوت شب… چون هيچ تجربه‌ ديگري از آزادي نداشتيم. ادامه...

#نوستالژی میدان ونک تهران حوالی سال 1350 روزگاری که ونک محل تفریح و تفرج بود عکس: کن راسک، عکاس کانادایی
#نوستالژی میدان ونک تهران حوالی سال 1350 روزگاری که ونک محل تفریح و تفرج بود عکس: کن راسک، عکاس کانادایی

سخنرانی کم‌سابقه برنده نوبل لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی و برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵، در یکی از معدود حضورهای عمومی خود، در استکهلم سخنرانی‌ کرد و از فرشتگان جدید، امید، کرامت انسانی و واقعیت‌های تیره‌وتار جهان امروز گفت. لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی که برای رمان‌های شاعرانه‌اش با جهان‌بینی تیره و طنز گزنده برنده جایزه نوبل ادبیات شده است، در یکی از معدود حضورهای عمومی خود، در استکهلم سوئد سخنرانی کرد. این سخنرانی بخشی از هفته نوبل در استکهلم و اسلو است که طی آن برندگان در نشست‌های خبری و مراسم مختلف پیش از مراسم نهایی دریافت جوایز نوبل شرکت می‌کنند. او در آغاز سخنرانی‌اش‌ گفت: «وقتی جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۵ را دریافت کردم، در ابتدا می‌خواستم درباره امید با شما صحبت کنم، اما چون داستان‌های امید من قطعاً به پایان رسیده‌اند، حالا درباره فرشتگان صحبت خواهم کرد.» او گفت برخلاف فرشتگان قدیمی، فرشتگان جدید نه بال دارند و نه هیچ پیامی. آنها تنها در میان ما هستند، با لباس‌های ساده خیابانی و اگر بخواهند کاملا ناشناس‌اند. آنها فقط می‌ایستند و به ما نگاه می‌کنند، نگاه ما را جست‌وجو می‌کنند و در این جست‌وجو نوعی خواهش وجود دارد: اینکه در چشمان ما نگاه می‌کنند تا ما بتوانیم پیامی به آنها منتقل کنیم، اما متأسفانه هیچ پیامی نداریم.» به گزارش لس‌انجلس تایمز، کراسناهورکایی در جمله‌های بلند و پیچیده‌ای که امضای ادبی اوست و اغلب بدون نقطه به پایان می‌رسند، گفت که وقتی «داستان هولناک این فرشتگان جدید را درمی‌یابد، شوکه می‌شود: «داستان اینکه آنها قربانی‌اند، قربانی نه برای ما، بلکه به‌خاطر ما، برای تک‌تک ما و درحالی‌که می‌دانند جنگ هست، فقط جنگ، جنگ در طبیعت، جنگ در جامعه؛ و این جنگ فقط با سلاح و شکنجه و ویرانی نیست، بلکه از سوی دیگر نیز ادامه دارد، چون حتی یک کلمه بد کافی است.» وقتی داوران نوبل در اکتبر جایزه را به کراسناهورکایی اعطا کردند، او را «رمان‌نویس بزرگ حماسی» توصیف کردند که آثارش سرشار از ابزوردیسم و افراط گروتسک است. کمیته نوبل اعلام کرد: آثار کراسناهورکایی بخشی از سنت اروپای مرکزی به شمار می‌آید؛ ویژگی‌های مهم آن بدبینی و پایان‌جهانی‌بودن است، اما همراه با طنز و غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن.» از رمان‌های مشهور این نویسنده می‌توان به «تانگو شیطان»، «مالیخولیای مقاومت»، «جنگ و جنگ»، «بازگشت بارون ونکهایم» و «هرشت ۰۷۷۶۹» اشاره کرد که همگی به انگلیسی منتشر شده‌اند. در سال ۲۰۲۴، هان کانگ نویسنده کره‌ای برنده نوبل ادبیات شد. پیش از او، در سال ۲۰۲۳، یون فوسه، نویسنده نروژی که یک رمان هفت‌جلدی متشکل از تنها یک جمله نوشته است، این جایزه را دریافت کرد. مراسم اعطای جوایز نوبل روز چهارشنبه ۱۰ دسامبر (۱۹ آذر) در سالروز درگذشت آلفرد نوبل در سال ۱۸۹۶ برگزار می‌شود؛ مراسم صلح در اسلو و سایر جوایز در استکهلم برگزار خواهد شد. https://cdn.isna.ir/d/2025/12/08/3/63683870.jpg?ts=1765185835698

نويسندگان نوآمده، مورد تحسين صمد طاهري دوران طلايي داستان‌نويسي ايران امروز است صمد طاهري، نويسنده نام‌آشناي جنوبي در گفت‌وگويي كه به تازگي با خبرنگار ايبنا انجام داده، تحسين بي‌سابقه‌اش را نثار نويسندگان نسل چهارم داستان‌نويسي ايران كرد. او گفت «نويسندگان نسل چهارم روي دست نسل نويسندگان نسل اول و دوم و سوم بلند شده و توانسته كارهايي خلق كند كه در سه نسل گذشته به‌خصوص در نسل اول و دوم بسيار كمياب بوده است.» صريح‌ترين و شايد غيرمنتظره‌ترين بخش گفت‌وگو آن‌جاست كه طاهري در ميان همه دوره‌هاي داستان‌نويسي صد و اندي ساله ايران، وضعيت امروز را درخشان‌ترين مي‌داند. او در پاسخ به اين پرسش كه وضعيت داستان‌نويسي امروز را چگونه ارزيابي مي‌كند، گفته: «درباره وضعيت داستان‌نويسي امروز، من نظر خيلي مثبتي دارم و فكر مي‌كنم كه در يكي از دوران‌هاي طلايي داستان‌نويسي قرار داريم. مجموعه داستان‌هايي در دهه‌هاي اخير و از نويسندگان نسل‌هاي سوم و چهارم، به ويژه نسل چهارم، منتشر شده‌اند كه بسيار عالي و با عيار ادبي بالا هستند. مي‌توانم به جرئت بگويم كه نسل چهارم روي دست نسل اول و دوم و سوم بلند شده و توانسته كارهايي خلق كند كه در سه نسل گذشته، به‌خصوص در نسل اول و دوم، بسيار كمياب بوده و من آينده خيلي خوبي را براي داستان كوتاه فارسي و نيز رمان تصور مي‌كنم. مي‌توانم اسم ۳۵ نويسنده ممتاز و درجه يك را بياورم كه كارهاي خيلي شاخصي در زمينه داستان كوتاه كرده‌اند و نمونه‌اش هم همين كتاب‌هايي است كه در جوايز سال‌هاي اخير برنده شده‌اند.» طاهري كه خود در جوايز مختلفي به عنوان نويسنده برگزيده مورد تقدير و تحسين قرار گرفته و به تازگي هم «پيرزن جواني كه خواهر من بود» به قلم او در جايزه مهرگان تقدير شد، درمورد نقش جوايز در آينده ادبي نويسندگان جوان اين‌طور توضيح مي‌دهد: «در مورد جايزه‌اي كه يك نويسنده جوان ممكن است براي نخستين كتابش بگيرد، اين جايزه به هر حال تشويق‌كننده است براي نويسنده و در او ايجاد انگيزه‌هاي بيشتري مي‌كند براي تداوم كارش و بعيد مي‌دانم كه بازدارنده باشد. حالا ممكن است استثنائا در مورد يك شخصي و يك نويسنده به‌خصوصي اين توهم را ايجاد كند كه ديگر نويسنده بزرگي شده و در زمان نوشتن داستان‌هاي بعدي‌اش ديگر خيلي به مخاطب اعتنا نكند، ولي در كل به نظر من وجه مثبت دارد و برانگيزنده انگيزه‌هاي تداوم در نوشتن است. حالا اگر هم استثنائا نويسنده‌اي فريب اين جايزه را بخورد و توهم در او ايجاد بشود، ديگر استثناست و نهايتا خودش در طول زمان پي به اشتباهش خواهد برد، يعني وقتي كه كتاب‌هاي بعديش نتواند آن شوق را در مخاطبان ايجاد كند و مورد استقبال مخاطبان قرار نگيرد طبعا نويسنده پي به اشتباهات خودش مي‌برد و اشتباه خودش را اصلاح مي‌كند.» https://media.hamshahrionline.ir/d/2020/08/09/4/4479058.jpg