پژوهشکده مطالعات راهبردی
Open in Telegram
کانال اطلاع رسانی پژوهشکده مطالعات راهبردی ارتباط با مدیر: @riss_admin حمایت از کانال: https://t.me/risstudies?boost
Show more910
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
- گزینه سوم (تغییر حکومت): به جای یک توافق جدید و بهتر، ترامپ، پومپئو و بولتون ممکن است واقعا علاقمند به براندازی حکومت ایران باشند. بولتون و پومپئو در مناسبت های مختلف از این موضوع گفته اند و روابط نزدیک و سرشار از منافع بولتون با گروه های اپوزیسیون با آن هدف سازگار است.
تاریخ می گوید شانسی در این رابطه وجود ندارد. آمریکا چندین دهه کوبا را تحریم کرد، با این حال حکومت فیدل کاسترو همچنان سر جای خود است. برخی از ایرانی ها ممکن است منتقد دولت باشند، اما عمده ی جمعیت ایران به شدت وطن پرست است و احتمالا تنفر بیشتری نسبت به ابرقدرتی که در تلاش برای فلج کردن اقتصادشان است، شود.
- گزینه چهارم (ایجاد بهانه ای برای جنگ پیشگیرانه): احتمال دیگر این است که دولت امریکا سعی دارد که از فشار حداکثری استفاده کند تا ایران را تحریک به آغاز مجدد برنامه هسته ای خود کند. به محض اینکه چنین اتفاقی بیافتد، سعی می کنند استدلال کنند تا اروپا، روسیه و چین از یک حمله نظامی به زیرساخت هسته ای ایران حمایت کنند. منطق پشت این موضوع مشخص است: نابودی برجام، میانه روهای ایران را تضعیف می کند. به محض اینکه ایران برنامه خود را مجدد آغاز کند و از پیمان ان پی تی خارج شود، به زعم آنها مسیر برای جنگی پیشگیرانه که بولتون و افرادی چون او از آن دفاع می کرده اند، باز می شود.
اشتباه نکنید: اگر ترامپ یا زیردستانش به دنبال چنین سیاستی هستند، این می تواند قمار بزرگ دیگری باشد که امریکا دائم در حال بازی کردن و متعاقبا باخت در آن است. بمباران زیرساخت هسته ای ایران، دانش آن را از بین نمی برد. از طرفی دیگر درسی هدفمند به ایران در مورد مضرات قدرت غیرهسته ای بودن، می دهد و فراموش نکنید؛ اگر ایران واقعا شبکه ای قدرتمند و وسیع از گروه های نیابتی را در اطراف منطقه در اختیار دارد، چرا باید تصور کنیم که آنها بیکار می نشینند و در مقابل حمله «عمو سام» به تهران کاری نمی کنند؟
- گزینه پنجم (مهار): حدس آخر من، فکر میکنم محتمل ترین گزینه است. کمپین فشار حداکثری از جمله تهدید اعمال تحریم ثانویه علیه متحدان امریکا و شرکایش، به دنبال تضعیف ایران و کاهش نفوذش در منطقه است. در این سناریو، همه ی سخنان در مورد تغییر حکومت و جمله ی «همه گزینه ها روی میز است» فقط پر حرفی است. می توان اذعان کرد که فشار باعث نخواهد شد ایران دست از سیاست های کلانش بکشد یا باعث تغییر حکومت یا توافق جدیدی نخواهد شد و حتی موجب خروج تهران از پیمان ان پی تی و باز شدن در برای جنگ پیشگیرانه شود. همه ی آنچه این سناریو ممکن است موجب شود، این است که ایران را وادار به کاهش حمایت از متحدان خود و محدودسازی نفوذ منطقه ای تهران کند.
این بهترین توجیهی است که می توانم برای سیاست دولت ترامپ پیدا کنم و بعید است که چنین چیزی در واقع در ذهنشان باشد. این گزینه دو مشکل دارد: ریسک جنگ را به اوج می رساند، و راه حلی بلندمدت برای رفع بی ثباتی منطقه ای پیش رو نمی گذارد. این گزینه بر اساس این فرضیه است که ایران و امریکا دشمنانی غیرقابل تبدیل به دوست با هیچگونه منافع مشترکند. این سناریو تضمین میکند که امریکا با کشور پرجمعیت و تحصیل کرده ایران همچنان در اختلاف باقی می ماند، کشوری که بازیگری محوری در خاورمیانه است. همچنین باعث می شود که تهران به چین و روسیه نزدیک تر شود. وقتی از نگاه ژئوپولیتیک به این مسئله نگاه می کنیم، این حرکت، احمقانه است.
من می فهمم که چرا سعودی ها، اسرائیلی ها و چند دولت دیگر نسبت به ایران نگرانند. البته معتقدم نگرانی ها آن ها اغراق شده است. اما اصلا مشخص نیست که چرا پیشروی در مقابله با این مشکل، در منافع امریکا تعریف می شود. برخی استدلال می کنند؛ اگر امریکا نقشی پیشرو در مبارزه با ایران نداشته باشد، برخی قدرت های منطقه ای مجبور به اقدام علیه تهران خواهند شد و سپس خاورمیانه غرق در رقابت، هرج و مرج و خشونت می شود. شاید اینطور باشد، اما اگر صلح در منطقه، هدف واقعی امریکا باشد، باید سعی می کرد که از موفقیت برجام استفاده کند و خود را به عنوان میانجی گری صادق در منطقه جا بزند.
If Nobody Knows Your Iran Policy, Does It Even Exist?
(By Stephen M. Walt)
https://foreignpolicy.com/2019/05/06/if-nobody-knows-your-iran-policy-does-it-even-exist-bolton-trump/
اگر کسی سیاست شما را نسبت به ایران نداند، آیا [می شود گفت] اصلا چنین سیاستی وجود دارد؟
(استفن_والت)
استفان والت 5 گزینه و سناریو را مطرح می کند که به نظر وی، ترامپ بدنبال آن خواهد بود؛
هدف دولت ترامپ در مسئله ایران چیست؟ ماه هاست که تلاش های دولت ترامپ را داریم می بینیم، از جمله بیانیه جان بولتون مشاور امنیت ملی که از اعزام یک ناو هواپیمابر به خاورمیانه در واکنش به تهران خبر داده بود. من همچنان نمی توانم بفهمم که اینها دنبال چه هستند. این تا حدی بدین خاطر است که دونالد ترامپ از اینکه غیرقابل پیش بینی است، لذت می برد و اینکه دولت در هرج و مرج او، یا ناتوان است یا حاضر نیست که توجیه روشنی برای بسیاری از تصمیم گیری هایش ارائه کند. اگر هیچوقت به کسی نگویید که دقیقا می خواهید چه بکنید، برای سایرین دشوارتر است که در آینده شما را مقصر بدانند. بنابراین ما مجبور هستیم که اهداف دولت را خودمان حدس بزنیم. در ادامه به بهترین حدس هایی که می توانم بزنم، اشاره کرده ام:
-گزینه اول (نمایش موزیکال): این احتمال وجود دارد که اصل ماجرا در مورد ایران این باشد که این ها همگی سیاستی است در جهت راضی نگه داشتن سعودی ها، اسرائیلی ها، کشورهای حاشیه خلیج فارس و حامیان مالی جمهوریخواه از جمله شلدون ادلسون باشد. شاید ترامپ، پومپئو و بولتون در اعماق وجودشان می دانند که حکومت ایران سقوط نمی کند و همچنین حاضر به مذاکره مجدد نیست. اما با انتقاد از رویه اوباما در ماجرای ایران و بر اثر فشار متحدان و لابی های داخلی مشابه، آنها به ناچار به مسیر فشار روی آورده اند، آن هم باوجود اینکه این رویکرد هرگز در گذشته جواب نداده است.
صادقانه بگویم، فکر نمی کنم آنچه در حال وقوع است، برمبنای این گزینه باشد. اگر این سیاست برای فریب بود، هیچ دلیلی برای تشدید وخامت روابط با متحدان قدیمی امریکا و تهدید آنها به تنبیه در صورت تداوم خرید نفت ایران نبود. فقط وقتی احساس کنید برداشتن این گام، حتما ارزشی بیشتر از هزینه های دیپلماتیک دارد، اقدام به چنین کاری می کنید. به همین دلیل، فکر نمی کنم گزینه اول، دلیل ماجرا باشد.
- گزینه دوم (فشار به ایران برای امضای توافقی جدید): براساس این دیدگاه، هدف فشار حداکثری، اجبار تهران به بازگشت به میز مذاکره و متقاعد ساختن ایران به پذیرش 12 خواسته ی پومپئو است که یک سال پیش طرح کرد. در این سناریو، ایران دست از حمایت خود از حزب الله، بشار اسد و حوثی ها خواهد کشید و همچنین از تاثیرگذاری بر عرصه سیاسی در عراق دست کشیده و محدودیت های جدید بر توانایی هسته ای خود را می پذیرد.
این بسیار عالی است، مگر نه؟ خب، بله رویاپردازی است و تا وقتی پای رویاپردازی وسط است، من هم دوست دارم یک هواپیمای شخصی با انباشتی از پول داشته باشیم.
مشکل این بینش دوست داشتنی این است که جواب نمی دهد. تحریم های شدیدتر علیه ایران بعید است که آنها را مجاب به پذیرش خواسته های آمریکا کند، بویژه اینکه امریکا دیگر از پشتیبانی چندجانبه در زمان مذاکره برجام برخوردار نیست. حتی کشورهای ضعیف نیز حاضر نیستند که تن به باج خواهی بدهند، چراکه تن دادن به آن باعث بیشتر شدن خواسته ها می شود. تحریم های خارجی دردناک است اما این تحریم ها که بیش از یک دهه ادامه داشت، تهران را وادار به تسلیم توانایی هسته ای نکرد و در آینده نیز نخواهد نکرد.
مشکل دیگری که با این سناریوی امیدوارانه وجود دارد، این است که چرا ایران باید توافق با همان رئیس جمهوری که برجام را پاره کرد، بپذیرد؟ همان فردی که مکررا وعده هایش به شرکای تجاریش اش را زیرپا گذاشته و نسبت به دروغگویی ها به متحدان نزدیک امریکا، پُز می دهد. اگر گزینه دو، همان هدفی است که دولت سعی در دستیابی به آن است، به احتمالا زیاد ناامید خواهند شد.⬇️
https://www.washingtonpost.com/opinions/does-a-trump-doctrine-on-foreign-policy-exist-ask-john-bolton/2019/05/02/6d209220-6d1c-11e9-a66d-a82d3f3d96d5_story.html?utm_term=.1496c72e4149
(بخش پایانی)
جنگ سرد یک کشمکش موجودیتی بود زیرا اتحاد جماهیر شوروی معتقد بود ایدئولوژی برتری درخصوص اقتصاد، سیاست و جامعه دارد و اینکه می خواست این اعتقاد را بر دیگر کشورهای جهان تحمیل کند. به همین علت، آن خودکامه نامیده می شد. ظهور قدرت چین فرایندی استاندارد است که بر اساس آن یک قطب اقتصادی جدید تلاش می کند در صحنه بین المللی برای خود فضایی بیابد. سیستم چین به طور اتفاقی در واقع ترکیبی از دو ایده غربی یعنی کاپیتالیسم و کمونیسم است.
بر اساس منطق اسکینر، آمریکا نقاط مشترک بیشتری با ادولف هیتلر دارد تا چینی ها زیرا نازیها قفقازی بودند که از هم از نظر تاریخی و هم اخلاقی غیر عادی و عجیب و غریب بودند.
مشکل عملی تر با جهان بینی بولتون – چنی آنست که این جهان بینی به شدت نادرست است. جهان زننده، کوتاه و وحشی نیست. زندگی در یکصد سال گذشته به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است. خشونت سیاسی -کشتار ناشی جنگ ها، جنگ های داخلی و تروریسم – تنزل کرده و فروکش کرده است. و این اتفاق افتاده زیرا انسان ها به گونه ای قابل توجه همچنین ژنهایی برای همکاری، رقابت صلح امیز و ارزیابی هزینه های جنگ در برابر منافع خود دارند.
بولتون می گوید ممکن است از منطق روزولت برای دکترین مونرو استفاده کند – که می گوید امریکا می تواند از زور به طور یکجانبه در هر کجا در نیمکره غربی استفاده کند. اگر بولتون در این مسیر گام بردارد، استدلال علیه اقدامات مشابه روسیه در اوکراین، اقدامات چین در دریای جنوبی چین و اقدامات ایران در یمن چیست؟
بدون قوانین و نرم ها، آمریکا مجبور است با قدرت نظامی چنین تلاشهایی را خنثی کند یا اینکه جهانی از جنگ و هرج و مرج را بپذیرد. همانطور که می بینید سیاست تهاجمی ملی گرایانه فقط تا زمانی کار می کند که شما به طور مرتب به آن می پردازید.
https://www.washingtonpost.com/opinions/does-a-trump-doctrine-on-foreign-policy-exist-ask-john-bolton/2019/05/02/6d209220-6d1c-11e9-a66d-a82d3f3d96d5_story.html?utm_term=.1496c72e4149
Does a Trump doctrine on foreign policy exist? Ask John Bolton.
(By Fareed Zakaria)
(بخش اول)
درک سیاست خارجی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا یک چالش محسوب می شود زیرا ترامپ در این خصوص بسیار کم سخن گفته و مطلب نوشته است. پس چگونه می توان جهان بینی رئیس جمهور آمریکا را فهمید؟ آیا اصلا ترامپ دارای یک دکترین هست یا خیر؟
مایکل انتون مسئول سابق امنیت ملی دولت ترامپ معتقد است چنین دکترینی وجود دارد و آن را اخیرا در مقاله ای در فارن پالسی توضیح داده است. آنتون چنین توضیح می دهد که دکترین ترامپ ساده است. وی می گوید بیایید همه مان کشورهایمان را در اولویت قرار دهیم و خود را کاندیدای آن(کشور اول) کنیم و سپس درخواهیم یافت که چیزی وجود ندارد که بخاطرش شرمنده باشید. اما دانیل لاریسون در نشریه امریکن کانسروتیو چنین پاسخ می دهد که این یک دکترین نیست و چیزی پیش پا افتاده است. کدام کشور منافع خود را در اولویت قرار نداده است؟ کدام رئیس جمهور منافع جهانی را به منافع آمریکا ترجیح داده است؟
انتون همچنین نوع خاصی از محافظه کاری ملی گرایی را تشریح می کند که در مرکز جهان بینی ترامپ قرار دارد. بعلاوه با توجه با اینکه ترامپ چندان در تصمیمات ثبات ندارد و احتمال دارد که فردا ذهنیتش تغییر کند، توضیحات انتون منعکس کننده نگرش های نزدیکترین فرد به ترامپ در خصوص سیاست خارجی یعنی جان بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ است.
بولتون به گونه ای مختلف به عنوان یک نئومحافظه کار، یک پالئو-محافظه کار (یک فلسفه سیاسی آمریکایی است که بر ملی گرایی، دولت محدود، سنت گرایی، منطقه گرایی و عقاید مسیحی استوار است) و یک تندرو محافظه کار توصیف شده است. در واقع بولتون به سادگی یک محافظه کار آنهم بر اساس قدیمی ترین و سنتی ترین معنای آن محسوب می شود: فردی که نگرشی تاریک از نوع بشر دارد.
بولتون معتقد است امریکا برای حافظت از خودش و از قدرتش باید تهاجمی، یک جانبه گرا و ستیزه جو باشد. بولتون ظاهرا با جهان بینی که ریچارد بی چنی (دیک چنی معاون جورج دبلیو بوش) ترسیم کرده هم عقیده است. چنی بعد از حملات یازدهم سپتامبر آشکارا بر ضرورت استفاده از همه امکانات و ابزار در اختیار آمریکا برای دستیابی به اهدافش اشاره کرد.
برخی افراد در تشکیلات سیاست خارجی امریکا وجود دارند که معتقدند روسیه انتقام جو، تهدیدی بزرگ برای آمریکا محسوب می شود. دیگران درباره یک چین در حال رشد یا ایران ایدئولوژیک نگرانند.
از نظر بولتون همه این تهدیدات وجود دارد و حتی بیشتر. بولتون به دفعات درخصوص تهدید مرگبار از جانب کوبا، لیبی، سوریه و البته عراق برای امریکا هشدار داده است. بولتون که همواره طرفدار تغییر رژیم بوده است، اخیرا کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه را یک مثلت ترور توصیف کرده و گفته است آمریکا در انتظار مشاهده سقوط هر ضلع این مثلث است. ظاهرا بولتون خواستار فروپاشی این کشورهاست نه به خاطر اینکه در آنها دموکراسی برقرار شود بلکه بخاطر اینکه آنها دربرابر قدرت و نفوذ آمریکا مقاومت می کنند. بولتون در گفتگو با نشریه نیویورکر گفته است دکترین مونرو خوب و زنده است؛ "این قلمرو ماست".
(دکترین مونرو یک دکترین سیاسی آمریکایی بود که در 2 دسامبر 1823 توسط جیمز مونرو رئیسجمهور وقت آمریکا اعلام شد. این دکترین مخالف استعمار یا دخالت قدرتهای اروپایی در کشورهای تازه استقلال یافتهٔ قاره آمریکا بود. بر اساس این دکترین، دولت ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت که از دخالت در جنگهای بین قدرتهای اروپایی و مستعمرات آنها خودداری، و وقوع جنگ یا فعالیت استعماری در قاره آمریکا را به عنوان حرکتی خصمانه تلقی کند).
این نوع دیدگاه از محافظه کاری معتقد است که دنبال کردن منافع ملی ارزش دارد نه به خاطر اینکه منافع ملی موثر و پرخاصیت هستند(درباره دموکراسی و آزادی ) بلکه بخاطر اینکه آنها متعلق به ما هستند. این نگرش از شوونیسم فرهنگی نشات گرفته است و می تواند به سادگی به نژادپرستی تغییر حالت دهد.
کرون اسکینر یک مقام ارشد وزارت خارجه امریکا این هفته توضیح داد که چالش رویارویی با چین آنست که چین یک رقیب قدرتمند محسوب می شود که مربوط به منطقه قفقاز نمی شود. وی خاطرنشان کرد اتحاد جماهیر شوروی و آن رقابت (با غرب) در واقع یک نزاع در داخل خانواده غرب بود.
ضرورت تامین کاغذ به مثابه کالایی راهبردی
رهبر معظم انقلاب اسلامي(حفظهالله) در جريان بازديد خود از سي و دومين نمايشگاه بينالملي كتاب تهران در نهم ارديبهشت۱۳۹۸؛ دست كم براي سومين بار در هفت س ...
مشاهده مطلب
riss.ir
نظرسنجی موسسه مطالعاتی VOCAL Europe
چالش برانگیزترین رهبر سیاسی برای اتحادیه اروپا کیست؟
پوتین: ۴۶%
اردوغان: ۳۷%
روحانی: ۴%
نتانیاهو: ۱۳%
ماهنگار دیدهبان امنیت ملی - شماره 83
آنچه در ماه نگار دیده بان امنیت ملی شماره ۸۳ می خوانیم:
جهاد اكبر خواص؛ ضرورت ورود به گام دوم انقلاب
تحلیلی بر چیستی، مؤلفهها و الزامات «گام دوم انقلاب اسلامی»
تأملی در وضعیت وفاداری ملی و راهکارهای تقویت آن
ارتش های سایبری و اقتضائات جدید امنیت ملی
بحران ونزوئلا: آموزه هایی برای اقتصاد و سیاس ...
مشاهده مطلب
riss.ir
ماهنگار دیدهبان امنیت ملی - شماره 84 و 85
آنچه در ماه نگار دیده بان امنیت ملی شماره ۸۴ و ۸۵ می خوانیم:
بلایای طبیعی و امنیت ملی
سیلخیزی کشور: پیشامدی گریزناپذیر یا ناکارایی مدیریت بحران
تأ ...
مشاهده مطلب
riss.ir
فقط تا پایان امروز (1398/2/14) فرصت دارید تا با ثبت نام در فروشگاه اینترنتی محصولات پژوهشکده تا پایان سال 1398 از تخفیف و هدایای ویژه برخوردار شوید.
ارائه محصولات انتشارات پژوهشکده در اپلیکیشن کتابخوان فیدیبو
به منظور تسهیل دسترسی علاقه مندان و به عنوان راهکاری برای تعدیل قیمت کتابهای چاپ شده برآنیم تا از امکانات نشر دیجیتال بهره ببریم. به همین منظور همزمان ...
مشاهده مطلب
riss.ir
[نگاه دیگران]
………………………………………………………
"ترامپ خواهان توافق بهتری با ایران نیست"
فرد کاپلان
فرد کاپلان در مقاله ای که نشریه اسلیت منتشر کرده مینویسد: در ماه های اخیر، برخی کشورها، به ویژه چین و اعضای اتحادیه اروپا، درباره ایجاد مکانیزم ها برای تجارت با ایران بدون نیاز به استفاده از سیستم بانک های ایالات متحده گفتگو کرده اند.
حسن روحانی، رئیس جمهور و محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران، گفته اند که در پاسخ به تشدید تحریم ها علیه کشورشان، ممکن است، دست به اقدامی مشخص بزنند. ایده آنها این است که اگر ایران نتواند نفتش را، صادر کند هیچ کس دیگر نیز نباید بتواند این کار را بکند.
پمپئو گفته که آنها به دنبال توافق هسته ای بهتری با ایران هستند، تعریف وی از این کلمه بیش از حد گسترده است و همین موضوع نشان می دهد که قصد معنی کردنش را هم ندارد. پمپئو 12 شرط را برای توافق جدید با ایران مطرح کرده بود، اما شروط مطروحه او اغراق آمیز بوده و هیچ کشوری بجز پس از یک شکست تمام عیار در جنگ، حاکمیت خود را تسلیم قدرت خارجی نمی کند. با این وجود حتی این شروط مفاد توافق جدید نیست بلکه پیش شرطهای رفتن به پای میز مذاکره است.
اگر واقعا ترامپ به دنبال توافق بهتری با ایران بود، راههای زیادی برای رسیدن به این توافق وجود داشت. او می توانست راهی را برود که روسای جمهوری مانند فورد، کارتر، ریگان، بوش، کلینتون، اوباما انجام دادند تا به توافقات بهتری در زمینه تسلیحات اتمی با کرملین برسند. آنها در مورد یک سری معاهدات مشخص مذاکره کردند، بدون اینکه قراردادهای قبلی را از بین ببرند.
وزیر خارجه ایران رفتار دولت ترامپ را با گنگسترها مقایسه کرده است. باید گفت که حق با اوست به همین دلیل است که بسیاری از کشورها به ویژه امضاکنندگان توافق هسته ای، به خاطر اینگونه استفاده از قدرت توسط امریکا، ناراضی هستند.
ترامپ ممکن است تصور کند که فشار حداکثری ایران را به زانو در می آورد ولی این یک اشتباه بزرگ است. در صورتی که ایران تهدیدی برای امریکا و متحدانش بود، اعمال فشار حداکثری قابل توجیه می بود ولی واقعیت اینگونه نیست. سایر طرفهای توافق هسته ای به خوبی این موضوع را دریافته اند.
بسیار بعید به نظر می رسد غربی ها به دنبال جایگزینی حکومت ایران باشند. ایرانی ها به خاطر کودتا و اشغال نظامی کشورشان توسط غربی ها، مایل به مقاومت در برابر تحریم ها و مداخلات آمریکا هستند.
تحلیل گران بازار نفت در خصوص اعلام آمادگی عربستان و امارات برای تامین نیاز بازار در صورت قطع صادرات نفت ایران کاملا مشکوک هستند به نظر آنان معلوم نیست چه هنگام مازاد عرضه نفت این کشورها وارد بازار خواهد شد؟ و یا سیاست ترامپ چه فشاری بر بازار نفت وارد خواهد کرد؟
🔗 https://slate.com/news-and-politics/2019/04/trump-iran-deal-oil-sanctions-chaos.html?via=gdpr-consent
فراخوان پژوهشی با موضوع «آموزش و پرورش و امنیت ملی»
پژوهشگر گرامی
باسلام و احترام
به اطلاع میرساند که پژوهشکده مطالعات راهبردی با توجه به جایگاه بنیادین نظام آموزش و پرورش در کشورداری و تامین پایدا ...
مشاهده مطلب
riss.ir
شاید این مسئله از همه مهمتر باشد که عناصر رویکرد و اهداف ما هیچ تقارن و تناسبی با یکدیگر ندارند. اگر ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشور قصد داشت خرید نفت چین از ایران را متزلزل کند، باید بدانیم که این مسئله هیچ تأثیری بر مذاکرات و اهداف چین نخواهد داشت؛ و ترکها نیز در پاسخ به این فشارها به مسکو نزدیکتر خواهند شد. از سویی متحدان آمریکا در ناتو از حضور واشنگتن در اروپا ناامید و دلسرد شده اند؛ متحدی که مدام آنها را سرزنش می کند و علیه چین فرا می خواند.
بله. آمریکا هنوز قدرتمند است؛ دلار همچنان قدرتمندترین پول دنیاست؛ بازارهای آمریکا هنوز ارزشمندترین بازارها هستند.
اما دلایل زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه سیاست خارجی فعلی آمریکا در آینده با شکست روبرو خواهد شد. اول اینکه ضعیف ترین دولتها در مقابل تسلیم شدن مقاومت خواهند کرد؛ آنهم تنها به یک دلیل: وقتی به آنها ثابت کردید که مجبور به تسلیم شدن هستند، موج مطالبات آغاز خواهد شد. و آنها این را می دانند. از طرفی زمانی که آمریکا بر طبل تسلیم شدن می کوبد( خلع سلاح کره شمالی و تغییر رژیم در ایران) هیچ انگیزه ای برای طرف مقابل باقی نمی گذارد. زمانی که از دیپلماسی ترامپ و پمپئو بی صداقتی و دروغگویی می بینند، چرا باید سخنان و اطمینان های آنها را باور کنند؟ از این رو هیچ شانسی برای توافق باقی نمی ماند.
دربارۀ ایران مسئله به همین منوال است: دولت آمریکا به وضوح و صراحت بارها اعلام کرده است که هدفش نابود کردن برنامه های هسته ای ایران است. ترامپ بارها بر این نکته تأکید کرده است، و گویی هدفش تنبیه سایر کشورهایی است که توافق نامه با ایران را امضاء کرده اند. ایران تا کنون نسبت به مواضع ترامپ ایستادگی و پایداری نشان داده است، اما صبر تهران هم تا ابد نخواهد بود؛ به خصوص زمانی که ترامپ مدام بر طبل تغییر رژیم می کوبد. آیا این احتمال وجود دارد که ایران فعالیت های هسته ای خود را از سر بگیرد؟ و در آن صورت آیا سایر کشورها، برای اقدامات جدید، پشت سر دولت آمریکا خواهند آمد؟ چرا باید این کار بکنند؟ آنهم وقتی می دانند که این آمریکا بود که توافق هسته ای را نابود کرد و در آن صورت دیگر از سمپاتی برای آمریکا خبری نخواهد بود. متحدان و شرکای آمریکا قطعا از به راه افتادن جنگ تازه در خاورمیانه استقبال خواهند کرد، اما روی کمکی از سوی آنها حساب باز نخواهند کرد.
به خاطر داشته باشیم که سیاست دیکتاتوری و خودسری سایر کشورها را تحریک خواهد کرد تا اتحاد بیشتری برای منافع شان با یکدیگر داشته باشند، در همین چارچوب نزدیکی چین و روسیه بی دلیل نیست؛ هر چند که آنها به خودی خود متحد و شریک نیستند. در صورتی که سیاست هوشمندانه واشنگتن می توانست چین را از روسیه دور کند.
آنچه که در حال حاضر شاهد آنیم، رویارویی و رقابت میان دو نگاه در ژئوپولیتیک معاصر است. نگاه اول می گوید قدرت آمریکا نامحدود است و با توانایی های مادی، قدرت ژئوپولیتیک و سایر توانمندیها می تواند سیاست توسعه طلبانه خود را ادامه دهد و به موفقیت دست یابد. اما نگاه دوم که بدان معتقدم این است که قدرت ایالات متحده آمریکا بسیار بالاست اما قدرتِ همین ابرقدرت دارای محدودیتهایی است و ضروری است تا اولویت بندی، جایگزینی و همچنین همکاری در عرصه سیاست خارجی در آن لحاظ شود. و اینکه به خاطر داشته باشیم که سایر کشورها به سیاست تسلیم آمریکا تن نخواهند داد و اصولا توافق های بین المللی نیازمند مصالحه و همکاری است؛ گاهی حتی با دشمن ها.
America Isn’t as Powerful as It Thinks It Is
By Stephen M. Walt
https://foreignpolicy.com/2019/04/26/america-isnt-as-powerful-as-it-thinks-it-is/
استفان والت، تحلیلگر آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد در تازه ترین یادداشتش تحت عنوان" آمریکا آنقدرها هم که تصور می کند، قدرتمند نیست"، سیاست های اخیر دولت ترامپ را مورد بررسی قرار داده است. خلاصه ای از این یادداشت را در ادامه بخوانید:
والت در مقدمه یادداشتش این سوال را مطرح میکند: آمریکا چقدر قدرتمند است؟ آیا آمریکا همچنان قدرت تک قطبی نظام بین الملل است و این توانایی را دارد که خواسته هایش را بر هر مخالف، متحد، شریک و یا طرفهای خنثی هم تحمیل کند؟ و یا آنها را مجبور به تبعیت از سیاست هایش کند؟ آنهم در حالیکه در نگاه همین کشورها، این سیاست ها احمقانه، خطرناک و در تضاد با منافع شان است؟ و یا اینکه اصولاً قدرت آمریکا محدودیت هایی دارد که قاعدتاً باید با دقت نظر و نگاه استراتژیک دنبال شود؟
دولت ترامپ در وضعیت سوال اول قرار دارد، به خصوص از زمانی که جان بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی کاخ سفید و همچنین مایک پمپئو به عنوان وزیر خارجه آمریکا انتخاب شد. غریزه اولیه ترامپ هر چه باشد، بروز و ظهور این دولت، آغاز یکجانبه گرایی و رویکرد خودخواهانه در سیاست خارجی ای بود که دقیقا مشخصۀ دور اول ریاست جمهوری بوش پسر بود، زمانی که او به همراه دیک چنی وارد کاخ سفید شد.
شعار اصلی دولت در آن زمان، این فرضیه بود که ایالات متحده آمریکا آنقدر قدرتمند است که می تواند به تنهایی به همه موضوعات ورود کند و سایر دولتها نیز مفتونِ نمایش قدرت آمریکایی ها، می توانند از واشنگتن تبعیت کنند؛ کمااینکه یکی از مشاوران ارشد بوش (که ظاهراً کارل راو نام داشته) به ران ساسکین روزنامه نگار گفته بود:" ما هم اکنون یک امپراطوری هستیم و زمانی که وارد عمل می شویم، واقعیات خاص خودمان را رقم می زنیم". اصولا گفتگو، مصالحه و ائتلاف سازی در قاموس آن دولت نبود و آنرا به نوعی، ضعف تلقی می کردند، کمااینکه دیک چنی هم در سال 2003 گفته بود: ما با شیطان مذاکره نمی کنیم، شکستش می دهیم.
رویکرد بوش- چنی مجموعه ای از شکست ها را برای آمریکا رقم زد، اما همان یکجانبه گرایی خودخواهانه را هم اکنون دولت ترامپ در پیش گرفته است. در تصمیمات ترامپ، تهدید به جنگ اقتصادی موج می زند، جنگ اقتصادی آنهم نه تنها با چین بلکه با بسیاری از شرکای اقتصادی آمریکا. تصمیم ترامپ به خروج از شراکت فرا-آتلانتیکی، خروج از پیمان آب و هوایی پاریس نمونه هایی از تصمیم هایی غیرمنطقی دولت ترامپ بود. همچنین به کارگیری تاکتیک "همینی که هست" و طرح خواسته های غیرمنطقی از سوی ترامپ در قبال ایران و کره شمالی با هدف مجبور کردن آنها و سپس تشدید تحریم ها، با این امید که واشنگتن به همه آنچه که می خواست، دست یافته است؛ آنهم در حالی که این سیاست بارها در گذشته در قبال این دو کشور به درب بسته خورده است.
اعمال فاز دوم تحریم ها علیه نفت ایران نمونه دیگری از این سیاست است؛ تصمیمی که می تواند قیمت نفت را بالا ببرد و رابطه آمریکا را با کشورهای چین، هند، ترکیه، ژاپن، کره جنوبی و سایرین خراب کند. طرح صلحی که داماد ترامپ قول داده، آنرا رونمایی کنند هم دچار همین نواقص است؛ طرحی که قرار است، بنیامین نتانیاهو، شلدون ادلسون و سایر طرفداران "اسرائیل بزرگتر" را خوشحال کند غافل از اینکه هیچ طرح و هدفی برای صلح ندارد. رویکرد آمریکا در قبال تحولات ونزوئلا نیز به همین ترتیب بود؛ قبول مشروعیت زودهنگام خوآن گوایدو به عنوان رییس جمهور ونزوئلا از سوی ترامپ و تأکید بر این مسئله که مادورو باید برود. خیلی خوب و مناسب بود در صورتی که می دانستیم در قبال این تحولات چگونه برخورد کنیم.
دریافت دفترچه راهنمای محصولات پژوهشکده👇👇👇
http://www.riss.ir/wp-content/uploads/2018/05/Brooshoor97-0203-001.pdf
