en
Feedback
Mahzad Elyassi

Mahzad Elyassi

Open in Telegram

mahzad.me

Show more
Iran192 813The category is not specified
1 122
Subscribers
-124 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
فيروز لبیروت.mp33.86 MB

02 Derakht.mp312.96 MB

⁣⁣تصدیق بدون تصور شما هرچه از خدا تصور کنی، ساخته ذهن شماست و خدا نیست. خدا به تصور در نمی‌آید. خدا هست و هیچ تصوری هم ندارم. این تصدیق بدون تصور است @Dr_Dinani

8.Sheykh Shangar.mp311.07 MB

DINGOMARO , ALI KHAN , YAMBO SANA .mp37.75 MB

AUD-20200421-WA0019.mp36.71 MB

part_Nusrat Fateh Ali Khan - Mustt Mustt.mp37.33 MB

الف ليلة وليلة.mp322.30 MB

khorasani(www.mzare.ir).mp33.73 MB

MariemHassanAnaSaharauia.mp34.96 MB

Majid Salari - Tofange Daste Noghre.mp310.22 MB

Fatemah Sultan.mp32.23 MB

Marketa-Irglova-If-You-Want-Me-Lyric-Video_2842873.mp33.47 MB

Hetty & the Jazzato Band - Tu Vuo Fa L'americano.mp32.95 MB

Amram_Solar_rework_Sweet_Musique.mp34.31 MB

کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی.pdf1.25 MB

ensaane-kamel-nasafi.pdf1.29 MB

#حدیث_باقری ترجمه‌ی کتاب‌ِ جذابِ «مَن» اثر #کیم_توی، نویسنده‌ی ویتنامی‌الاصلِ کانادایی، را پس از دوبار رد شدن در اداره‌ی سانسور کتابِ جمهوری اسلامی، به‌طور رایگان، در فضای مجازی منتشر کرده است؛ مناسب برای روزهای #خانه‌مانی @KhabGard

"هر وقت كه مى ميره، مى ره مرحله بعد" نمايش #ابتدا_وارد_ميشود بازيگران : ميلاد مرادى، سارا عبادى، پويا چوداريان، محمّد عبدالوند، محمّد گل، رضا دشتكى، و كسرا بنايى نويسنده و كارگردان : #فريد_يوسفى تهيه كننده : #سجاد_افشاريان سازنده تيزِر : آنديا عبدالرسول @andi_abdolrasul از ٦ دِى ماه، هر شب ساعت ١٨:٣٠ در تماشاخانه ملك خريد بليط از طريق سايت tik8.com آدرس تماشاخانه ملك : تهران، خیابان شریعتى، خیابان ملک (نرسیده به بهار شیراز)، نبش خیابان وزوایى، پلاک 13

بود و آشنایی ما از اونجا شروع شد. بعد از اون تاتر، فرید شروع به ساختن کار "اینها همه خوبن" کرد که از سگ ولگرد و آبجی خانوم صادق هدایت اقتباس شده بود. من از همون موقع تقریبا تو همه‌ی کارهای فرید بازی کردم. نکته‌ی خیلی جالب در مورد گروه درون، تمرینات اجراست. در مورد این تمرینات صحبت کن. شیوه‌ی تمرین فرید خاص خود اوست. من اون موقع داشتم برای فیلمی مستند روی یک سری کهن‌الگو کار می‌کردم و همین به یادم آورد که چقدر آدم‌ها همیشه به من می‌گفتند شبیه به بروس‌لی هستم. یک روز با فرید در این مورد صحبت کردم و استارت کار از مونولوگ من در مورد بروس‌لی بودن خورده شد. تمرینات ما دو نفره شروع شد که در واقع بیشتر مراقبه بود. ساعت یک و دو بعدازظهر شروع به مراقبه می‌کردیم و تو مدت چند ماه تقریبا به یک همزیستی رسیده بودیم؛ چون مدام در حال حرف‌زدن در این مورد بودیم و گاهی حرف‌های ما در سکوت ادامه پیدا می‌کرد. در این جلسات، برای ساخته‌شدن لایه‌های میلاد/بروس‌لی تمام خاطراتی که از گذشته به یاد می‌آوردم را برو‌ن‌ریزی کردم. این خاطرات تبدیل به سوال می‌شدند که الان حتی گاهی در متن اصلی هم آمده‌اند. مثل اینکه میلاد تو هم می‌میری؟ یا چند سالت بود که اولین بار بهت گفتند بروس‌لی؟ دیوید ممت جمله‌ای دارد که می‌گوید هر اتفاقی حین تمرین برای گروه تاتر بیفتد به خاطر متن تاتری‌ست که اعضا در حال تمرین‌اش هستند. برای ما اینطور بود که ما زندگی‌مون رو تبدیل به متن می‌کردیم. آمادگی بدنی تو در این اجرا به نظرم خیلی حرفه‌ای اومد. یعنی مثلا تو بروس‌لی‌ای نبودی که شکم‌ات تو صحنه از خودت جلو بزنه و دوگانه‌ی میلاد/بروس‌لی برای تماشاگر کاملا باورپذیر بود. ببین تاتر یک سبک زندگی‌ست. بازیگری لایف استایل است. برای من بازیگر کسی‌ست که با تمامیت خودش روی صحنه باشد. اگر دقت کنی در متن نمایشنامه، فقط خودم به خودم می‌گویم بروس لی. بقیه هروقت من را مخاطب قرار می‌دهند می‌گویند میلاد. اولین شاخص بروس لی این است که کونگ فو کار است. یک قهرمان هنرهای رزمی. یک مبارز. بدن بروس لی و فیزیک او خیلی مهم است. روندی که برای خودم داشتم نزدیک کردن فیزیک خودم به بورس لی بود. ورزش کردن زیاد و سبک‌زندگی‌ای که متناسب با آن کاملا عوض شد. وقتی مثلا رژیم متناسب می‌گیری خواه‌ناخواه اتفاقاتی در خلق و خوی تو می‌افتد و بدن‌ات شروع به نشان‌دادن واکنش‌هایی می‌کند که خودش می‌شود مکاشفه. اصولا فکر می‌کنم تمرین چیزی نیست جز مراقبه و مکاشفه. در زمان تمرین‌ها، ما همه‌ مولانا میخوندیم و خود من خیلی به مولانا و خیام علاقمند شده بودم و شروع به زدن تنبور کردم. کشف و شهود همزمان اتفاق می‌افتاد. چه مدت تای‌چی و جیت کاندو کار کردید؟ سر جمع شش ماه. جالبه که ما دو ماه به طور منظم در غیاب کارگردان تای‌چی کارکردیم. حدود یک ماه و نیم نزدیک اجرا، وارد روند فشرده تمرین شدیم. حتی تمرینات ما خیلی شبیه خودمان بود هرکدام از ما سبک خودمان را برای تمرین داشتیم. فکر می‌کنی تماشاگر چرا باید به تماشای "ابتدا وارد می‌شود" بیاید؟ نمایش ابتدا وارد میشود درباره جامعه نیست. درباره هیچ کشوری یا موضوع خاصی نیست. مبحث انسان است. ما در هر دقیقه که سر اجرا هستیم با این موضوع به شکل شخصی مواجه می‌شویم و هر روز دچار خودپرسشگری هستیم. حتی به یکی از دوستانم که گفته بود متن نمایش را برای من بفرست گفتم متن منسجمی وجود ندارد؛ چون تکه‌تکه در گذر زمان نوشته شده. این اجرا یک کمای نود دقیقه‌ای‌ست. شاید بهترین چیزی که بتوانم به تماشاگر بگویم این است که بیا در تجربه‌ی ما شریک شو. این کار یک MP3 فشرده از زندگی تعدادی انسان است. مکاشفه‌ای که در نهایت به تمرین و اجرا رسیده. این سبک از تمرین، چه تاثیر متفاوتی روی کلیت اجرا می‌گذارد؟ همزیستی ما کنار هم تبدیل به تجربه‌ای آیینی می‌شود. مثل آیین چای‌خوردن در اجرا که خیلی شبیه به خودمان است. برای حفظ ریتم بازیگران تلاش نکردیم چیزی اضافه کنیم. صبری در دیالوگ‌هایی که گفته می‌شود وجود دارد. شلوغ‌کاری نمی‌کنیم. این دیالوگ‌ها بین ما به وجود آمده؛ مثل با قلب ضربه‌زدن. شاید بتوانی آن را کاری در سبک و سیاق گروتفسکی، کاستلوچی، باربا، پیتر بروک و آنتوان آرتو بدانی. وقتی حرف‌های آنتوان آرتو را در مورد "تاتر شقاوت" می‌خوانم احساس می‌کنم انگار آنتو اجرای ابتدا وارد می‌شود را دیده است. این زیست گاهی همه‌چیز است و گاهی هیچ‌چیز نیست. مثلا این اجرا بیشتر فرم است ولی نمی‌توانی بگویی کاملا فرم است چون قصه هم دارد. در عین حال، انرژی‌دهنده و انرژی‌گیرنده‌ست. اینطور می‌شود که گاهی از تماشاگرها می‌شنوم که آنها هم دوست دارند در انتهای کار همراه با ما مشت بزنند. http://mahzad.me/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%84%db%8c/