en
Feedback
سلطان العارفین بایزید بسطامی

سلطان العارفین بایزید بسطامی

Open in Telegram

«آن خلیفهٔ الهی، آن دَعامهٔ نامتناهی،آن سلطان العارفین، آن حجة الحق اجمعین،آن پُختهٔ جهانِ ناکامی، شیخ بایزید بسطامی- رحمة الله علیه،اکبر مشایخ بود، و حجت خدای بود، و خلیفهٔ بحق بود، وقطب عالم بود Admin: @Majid_HSE https://zil.ink/hosein_mansour_hallaj

Show more
2 766
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+1230 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+12
in 0 channels
April '26
+13
in 0 channels
Get PRO
March '26
+8
in 0 channels
Get PRO
February '26
+42
in 0 channels
Get PRO
January '26
+23
in 0 channels
Get PRO
December '25
+60
in 0 channels
Get PRO
November '25
+53
in 0 channels
Get PRO
October '25
+48
in 0 channels
Get PRO
September '25
+52
in 1 channels
Get PRO
August '25
+45
in 0 channels
Get PRO
July '25
+89
in 1 channels
Get PRO
June '25
+59
in 0 channels
Get PRO
May '25
+136
in 0 channels
Get PRO
April '25
+112
in 1 channels
Get PRO
March '25
+114
in 0 channels
Get PRO
February '25
+135
in 0 channels
Get PRO
January '25
+189
in 0 channels
Get PRO
December '24
+225
in 0 channels
Get PRO
November '24
+192
in 1 channels
Get PRO
October '24
+228
in 1 channels
Get PRO
September '24
+221
in 1 channels
Get PRO
August '24
+230
in 0 channels
Get PRO
July '24
+173
in 0 channels
Get PRO
June '24
+109
in 0 channels
Get PRO
May '24
+218
in 0 channels
Get PRO
April '24
+237
in 1 channels
Get PRO
March '24
+206
in 0 channels
Get PRO
February '24
+132
in 1 channels
Get PRO
January '24
+131
in 2 channels
Get PRO
December '23
+84
in 1 channels
Get PRO
November '23
+45
in 0 channels
Get PRO
October '23
+55
in 0 channels
Get PRO
September '23
+67
in 0 channels
Get PRO
August '23
+84
in 0 channels
Get PRO
July '23
+92
in 0 channels
Get PRO
June '23
+89
in 0 channels
Get PRO
May '23
+90
in 0 channels
Get PRO
April '23
+104
in 0 channels
Get PRO
March '23
+85
in 0 channels
Get PRO
February '23
+86
in 0 channels
Get PRO
January '23
+110
in 0 channels
Get PRO
December '22
+74
in 0 channels
Get PRO
November '22
+51
in 0 channels
Get PRO
October '22
+46
in 0 channels
Get PRO
September '22
+58
in 0 channels
Get PRO
August '22
+54
in 0 channels
Get PRO
July '22
+57
in 0 channels
Get PRO
June '22
+38
in 0 channels
Get PRO
May '22
+61
in 0 channels
Get PRO
April '22
+49
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '21
+21
in 0 channels
Get PRO
November '21
+34
in 0 channels
Get PRO
October '21
+37
in 0 channels
Get PRO
September '21
+32
in 0 channels
Get PRO
August '21
+31
in 0 channels
Get PRO
July '21
+35
in 0 channels
Get PRO
June '21
+63
in 0 channels
Get PRO
May '21
+37
in 0 channels
Get PRO
April '21
+52
in 0 channels
Get PRO
March '21
+52
in 0 channels
Get PRO
February '21
+48
in 0 channels
Get PRO
January '21
+67
in 0 channels
Get PRO
December '20
+654
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
12 May0
11 May+2
10 May+2
09 May+1
08 May+2
07 May+1
06 May+1
05 May+1
04 May0
03 May+2
02 May0
01 May0
Channel Posts
Repost from N/a
...درختان سایه ندارند چاهها صدایی ندارند و باد جز خاکستر، چیزی نمی پراکند گورستان آخرین نقشه شهر است که دقیق‌تر از هر نقشه ای
+1
...درختان سایه ندارند چاهها صدایی ندارند و باد جز خاکستر، چیزی نمی پراکند گورستان آخرین نقشه شهر است که دقیق‌تر از هر نقشه ای موقعیت انسان را نشان می دهد #مجید_سنجری #ابرها_کفش_پوشیده_بودند انتشارات #فصل_پنجم چاپ اول 1404 @dafateresepid

2
«هوالحق» وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا و تا خدا نخواهد، نخواهید خواست؛ یقیناً خدا همواره دانا و حکیم است آیه ۳۰سوره انسان ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ سي سال بود كه ميگفتم ؛ خدايا ! چنين كن و چنين ده ؛ چون به قدم اول معرفت رسيدم ؛ گفتم : الهي تو مرا باش و هر چه مي خواهي كن «سلطان العارفین بایزید بسطامی » :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: در نگاه عرفانی، آیه پرده از وهمِ «خواستِ مستقل» برمی‌دارد و انسان را به حقیقتِ فقر ذاتی خویش می‌رساندسالک درمی‌یابد که ارادهٔ او نه در برابر ارادهٔ حق، بلکه جلوه‌ای از آن است؛ چون سایه‌ای که جزبانور معنا ندارد.«خواستن» انسان، اگر از خود تهی شود، محل عبور مشیت الهی می‌گردد.آنجا که بنده از خود می‌گذرد، خدا در او می‌خواهد.علم و حکمت الهی تضمین می‌کند که این مشیت، نه از سر جبر، که از سر عشق و تدبیر است.پس آزادی حقیقی، در تسلیم آگاهانه به خواست اوست، نه در پافشاری بر منِ محدود در پرتو این آیه، سخن بایزید صورتِ زیستهٔ همان حقیقت قرآنی است.آیه می‌گوید: «نمی‌خواهید مگر آن‌گاه که خدا بخواهد» و بایزید می‌گوید: تا سی سال خواستنِ خودم را به درگاه او بردم. اما با قدم اول معرفت، فهمید که «منِ خواهنده» حجابِ خواستِ حق است. آنجا که گفت: «تو مرا باش»، ارادهٔ شخصی فرو ریخت و مشیت الهی در جان او جاری شد. در این مقام، بنده نه مجبور است و نه مختار به معنای عادی، بلکه آینهٔ خواست خداست. این‌چنین است که علم و حکمت الهی، در دلِ تسلیم عاشقانه، به آزادی حقیقی بدل می‌شود ✍️#مجید_سنجری @bayazidebastami
477
3
آسمان امروز نردبانی‌ست که از شانه‌ی زمین بالا می‌رود من دستم را در آبیِ بلندش شستم و فهمیدم جهان هنوز جایِ نفس کشیدن دارد ابر
آسمان امروز نردبانی‌ست که از شانه‌ی زمین بالا می‌رود من دستم را در آبیِ بلندش شستم و فهمیدم جهان هنوز جایِ نفس کشیدن دارد ابرها مثل فکرهای ساده آرام می‌گذرند خورشید بی‌آنکه چیزی بگوید دلگرمی می‌دهد آسمان یعنی اگر نگاه کنی راهی هست ✍️#مجید_سنجری پی نوشت: امروز به آسمان نگاه کردم و این لحظه را ثبت کردم و همان لحظه به ذهن خود رجوع و با کلمات بازی کردم تا متن بالا را نگارش کردم #آسمان_آبی #آسمان_ابری #شعر_سپید
540
4
*روح و روان عارفانه: سلوک در آینه جان* مقدمه در جهان پرآشوب امروز، جستجوی معنویت و آرامش درونی به یکی از نیازهای اساسی بشر بدل شده است. عرفان، به عنوان راهی برای تجربه‌ی شخصی و شهودی حقیقت، از دیرباز در فرهنگ‌های مختلف حضور داشته است. در عرفان اسلامی، روح و روان جایگاهی ویژه دارد؛ چرا که سلوک عارفانه نه صرفاً یک مشق دینی، بلکه سفری درونی به عمق جان آدمی است. روح و روان عارفانه، جلوه‌ای از تجربه‌ی ناب انسان در پیوند با حقیقت مطلق است. این مقاله با بررسی عناصر روانی و روحی عرفان اسلامی، به تحلیل وضعیت درونی سالک، تأثیر ریاضت، محبت الهی، و مکاشفه در ساختار روان انسان می‌پردازد. در این مسیر، رابطه میان عقل، دل، و روح نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد. 1. روان عارفانه: ساحت نفس در سیر و سلوک در عرفان، روان انسان ترکیبی از سه عنصر اساسی تلقی می‌شود: نفس، قلب و روح. هر یک از این سطوح، در مسیر سلوک با تحولاتی بنیادین مواجه‌اند: نفس در آغاز، امّاره است؛ یعنی دعوت‌کننده به شر. اما در مسیر سلوک، از طریق ریاضت و تهذیب، به نفس لوّامه و سپس به نفس مطمئنه تبدیل می‌شود. این تحول، نه صرفاً روانشناختی بلکه روحانی است. قلب در عرفان، مرکز احساسات نیست بلکه جایگاه درک شهودی و تجلی انوار الهی است. عارفان آن را آینه‌ای می‌دانند که باید از زنگار هوا و هوس پاک شود تا بتواند حقیقت را بازتاب دهد. روح در عرفان، گوهر الهی وجود انسان است؛ "نفختُ فیه من روحی" (حجر، ۲۹). این روح، اصل انسان و رابط او با حقیقت ازلی است. سالک در سلوکش، در حقیقت به سوی اصل خویش بازمی‌ گردد. 2. تجربه‌های روانی در سلوک عارفانه سالک در مسیر خود با حالات و مقامات مختلفی مواجه می‌شود. این حالات، بازتابی از تجربه‌های روانی و روحی عمیقی هستند که گاه مرز میان هوشیاری و بی‌خویشی را از میان می‌برند: حال: وضعیت روانی گذرا، چون جذبه، وجد، یا حزن که ناگهان بر دل سالک وارد می‌شود. حال، قابل اکتساب نیست، بلکه فیضی است الهی. مقام: ایستگاهی ثابت‌تر و حاصل مجاهده‌ی سالک، مانند مقام توکل، رضا، یا فنا. این حالات و مقامات، روان سالک را از دلبستگی‌های دنیا آزاد کرده و آن را برای پذیرش انوار الهی آماده می‌سازد. 3. روانشناسی عرفانی و تفاوت آن با روانشناسی مدرن در روانشناسی مدرن، هدف غالباً بازگرداندن تعادل روانی و درمان اختلال‌هاست. اما در روانشناسی عرفانی، هدف تعالی روح است، نه صرفاً بهبود حال. سالک با عبور از خود، به جایی می‌رسد که "منِ" خود را فنا کرده و در حقیقت باقی می‌شود (فنا فی الله). در حالی‌که روانشناسی مدرن بر تجربه‌های این‌جهانی تکیه دارد، عرفان نگاهی فراتر از زمان و مکان دارد. تجربه‌ی عارفانه، حالتی از بی‌زمانی و بی‌خودی است؛ حالتی که در آن، خود فرد به ابزار ادراک حقیقت بدل می‌شود. 4. زبان دل: عشق به عنوان موتور روان عارفانه عشق در عرفان، نیروی محرک اصلی روان انسان است. عشق عارفانه نه عاطفه‌ای زودگذر بلکه آتشِ سوزانی است که همه‌چیز را در انسان دگرگون می‌کند. چنان‌که مولوی می‌گوید: > عاشقی گر زین سر و گر زان سر است عاقبت ما را بدان‌سو رهبر است عشق، روان سالک را از خودپرستی به خداپرستی سوق می‌دهد و با "محو" کردن خود، راه را برای "بقا بالله" می‌گشاید. نتیجه‌گیری روح و روان عارفانه، منظری بی‌بدیل از ژرف‌ترین لایه‌های تجربه‌ی انسانی است. سلوک عرفانی، نه گریز از دنیا بلکه کشف وجه الهی آن است. روان در این سلوک، از نفس اماره به روح قدسی ارتقا یافته و عشق، نیرویی است که این تحول را هدایت می‌کند. در دنیایی که روان انسان از بحران معنا رنج می‌برد، عرفان می‌تواند پلی باشد برای بازگشت به درون، و پیوند دوباره با حقیقتی ازلی. ✍️#مجید_سنجری @bayazidebastami
789
5
⃣۱. پرسش از «روح» متن با آیه‌ای از قرآن شروع می‌شود: «وَیَسأَلونَکَ عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِن أَمرِ رَبّی» از تو درباره روح می‌پرسند، بگو روح از فرمان پروردگار من است. عین‌القضات می‌گوید: تو از روح می‌پرسی، اما آیا خودت را شناخته‌ای؟ آیا می‌دانی در درونت چه چیزهایی پنهان است؟ یعنی: قبل از اینکه سراغ حقیقت «روح» بروی، باید خودت را بشناسی. ۲️⃣ «من کیستم؟» می‌گوید: تو احتمالاً می‌گویی: «من غیر از بدن و روح چه هستم؟» عین‌القضات پاسخ می‌دهد: صبر کن… هنوز به آنجا نرسیده‌ای. او می‌گوید انسان فقط یک جسم و یک روح ساده نیست؛ درون انسان لایه‌لایه و بسیار پیچیده است. ۳️⃣ هفتاد هزار صورت درون انسان او یک تصویر عجیب ولی زیبا می‌دهد: می‌گوید: وقتی به درون خودت عمیق شوی، هفتاد هزار صورت بر تو ظاهر می‌شود. هر صورت، شبیه خود توست. طوری که با خود می‌گویی: «مگر من یکی نیستم؟ پس چرا این‌همه من می‌بینم؟» منظورش چیست؟ یعنی در درون هر انسان: خشم هست محبت هست ترس هست شهوت هست عقل هست ایمان هست ریا هست اخلاص هست و هزاران صفت دیگر هر کدام از این صفات، مثل یک شخصیت جداگانه عمل می‌کند. ۴️⃣ اشتباه بزرگ انسان عین‌القضات می‌گوید: انسان وقتی یکی از این صفات را می‌بیند، فکر می‌کند: «این خودِ منم» اما حقیقت این است: این‌ها تو نیستند، بلکه از تو هستند مثلاً: وقتی عصبانی می‌شوی، خشم «تو» نیست وقتی مغرور می‌شوی، غرور «تو» نیست وقتی مهربان می‌شوی، مهربانی «تو» نیست این‌ها حالتی‌اند که بر تو عارض می‌شوند. ۵️⃣ صفات خوب و بد او می‌گوید: بعضی از این صفات خوب‌اند (محموده) بعضی بد‌اند (مذمومه) ولی تعدادشان آن‌قدر زیاد است که: نه می‌شود شمرد نه می‌شود کامل توضیح داد نه همه را در این دنیا می‌شود شناخت ۶️⃣ «تو واقعاً کیستی؟» عین‌القضات می‌گوید: در بدن تو همه این صفات را قرار داده‌اند، اما خودِ حقیقیِ تو چیز دیگری است. تو در اصل: نه بدن هستی نه این صفات نه این نقش‌ها تو آن لطیفهٔ پنهانی هستی که این بدن را حمل می‌کند. ولی رسیدن به آن آسان نیست. ۷️⃣ فقر کامل و خدا در پایان می‌گوید: وقتی به آن لطیفهٔ اصلی برسی، می‌فهمی که این جمله یعنی چه: «إِذا تَمَّ الفَقرُ فَهُوَ اللّه» وقتی فقر کامل شود، آن‌گاه خداست. یعنی چه؟ یعنی: وقتی انسان: از بدن از صفات از «من» از نقش‌ها از خوبی و بدی کاملاً خالی شود و هیچ چیز برای خودش نماند در آن لحظه، جز خدا چیزی باقی نمی‌ماند. 🌿 جمع‌بندی عین‌القضات می‌خواهد بگوید: 🔹 روح چیزی نیست که با سؤال و فکر معمولی فهمیده شود 🔹 انسان پر از صفت‌ها و نقش‌هاست، ولی هیچ‌کدام «خودِ واقعی» او نیست 🔹 شناخت روح یعنی عبور از همه این لایه‌ها 🔹 وقتی انسان از همه چیز خالی شود، به خدا می‌رسد ✍️#مجید_سنجری @bayazidebastami
680
6
ای عزیز گوش دار سؤال خود را که پرسیده‌ ای که «وَیَسأَلونَکَ عَن الرّوحِ قُلْ الرّوحُ مِن أمْرِ ربّی». اما ندانم که جملهٔ چیزها که در باطن تو پوشیده است بدانستی؟ آنگاه پس از شناس اینهمه، طالب حقیقت روح باشی. دانم که تو گویی: «من بجز از قالب و روح دیگر چه چیز باشم؟» اکنون گوش دار انشاءاللّه که بدانجای رسی که هر صفتی از صفات تو بر تو عرض کنند، چون آنجا برسی هفتاد هزار صورت بر تو عرض کنند، هر صورتی را بر شکل صورت خود بینی، گویی که من خود یکی‌ ام هفتاد هزار؟ از یکی بودن چون صورت بندد؟ و این آن باشد که هفتاد هزار خاصیت و صفت در هر یکی از بنی‌آدم متمکّن و مندرج است، و در همه باطن‌ها تعبیه است؛ هر خاصیتی و هر صفتی شخصی و صورتی دیگر شود. مرد چون این صفات را ببیند پندارد که خود اوست، او نباشد ولیکن ازو باشد. این صفات بعضی محموده و صفات خیر باشد، و بعضی مذمومه و صفات شرّ باشد. و این صفات به تمام نتوان عد و شرح کردن، این به روزگار در نتوان یافت و دید. اما در قالب تو، چون تویی تعبیه کرده‌ اند و تو به حقیقت، آن لطیفه که حامل قالب تو آمده است، نتوانی یافت؛ و چون بدان لطیف رسی بدانی که «إِذاتَمَّ الفَقْرُ فَهُوَ اللّه» چه باشد. تمهید اصل سابع _حقیقت روح و دل #عین‌القضات_همدانی #تمهیدات
552
7
گفت: اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم از بهر آنکه عشق خود او را صدبار سوخته است #ذکر_یحیی_معاذ_رازی #تذکرة_الاولیا #
گفت: اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم از بهر آنکه عشق خود او را صدبار سوخته است #ذکر_یحیی_معاذ_رازی #تذکرة_الاولیا #عطار_نیشابوری @bagyazidebastami
753
8
«حق تعالی تو را از فتنه‌ی تو نگاه دارد.» در نگاه عارفان، این جمله مثل گشودن پرده‌ای است از حقیقت انسان. چرا که بزرگ‌ترین دشمن
«حق تعالی تو را از فتنه‌ی تو نگاه دارد.» در نگاه عارفان، این جمله مثل گشودن پرده‌ای است از حقیقت انسان. چرا که بزرگ‌ترین دشمن انسان، آن چیزی نیست که بیرون از اوست؛ همان چیزی است که در درونش نشسته و نامش «من» است. این منِ درون—یا همان نفس—گاهی چنان پنهان و زیرکانه عمل می‌کند که انسان خیال می‌کند دارد در راه خدا قدم می‌زند، اما در واقع در خدمت تمایل‌های پنهان خودش است. نفس دشمنی نیست که روبه‌رو بایستد؛ او در دل آدم می‌نشیند، به جای او تصمیم می‌گیرد، و حتی خودش را «حق» و «نور» جلوه می‌دهد. به همین دلیل بوشنجی دعا کرد که خدا تو را از «فتنهٔ خودت» حفظ کند؛ یعنی: از آن لحظه‌هایی که «من» می‌خواهد بزرگ شود و تو نمی‌فهمی. از آن داوری‌های مخفی که خیال می‌کنی از روی عقل است، اما از روی خودخواهی است. از آن رنج‌هایی که ریشه‌شان بیرون نیست؛ از زخمی‌ست که نفس در درون تو می‌زند. از تاریکی‌هایی که خودت با دست خودت برای مسیرت می‌سازی. در حقیقت: اگر خدا تو را از منِ درونت حفظ کند، دل تو جای ظهور حقیقت می‌شود؛ اما اگر در گرداب نفس بیفتی، حتی عبادتت هم می‌تواند دام باشد. #ذکر_ابوالحسن_بوشنجی #تذکرة_الاولیاء #عطار_نیشابوری
834
9
🔻🔻🔻🔻🔻 #عقربه‌های_برنزی سرانجام ویرایش تازه‌‌ی کتاب عقربه‌های برنزی , گزیده‌ای از غزل‌ها، آزاد و ترانه‌(رباعی)ها که میان
🔻🔻🔻🔻🔻 #عقربه‌های_برنزی سرانجام ویرایش تازه‌‌ی کتاب عقربه‌های برنزی , گزیده‌ای از غزل‌ها، آزاد و ترانه‌(رباعی)ها که میان سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۸ نوشته شده‌اند، در درگاه تاقچه بارگذاری شد. دوستانی که می‌خواهند به این کتاب دسترسی داشته باشند این پیوند را پی بگیرند https://taaghche.com/book/242073 #سینا_سنجری 🔻🔻🔻🔻🔻
721
10
حسین منصور قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ را پرسیدند لذت عشق در کدام وقت کمال گیرد فرمود در آن ساعت که معشوق بساط سیاست گسترده باشد و
حسین منصور قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ را پرسیدند لذت عشق در کدام وقت کمال گیرد فرمود در آن ساعت که معشوق بساط سیاست گسترده باشد و عاشق را برای قتل حاضر کرده و این در جمال او حیران شود و گوید: او بر سر قتل و من در او حیرانم کان راندن تیغش چه نکو می‌راند #عین‌القضات_همدانی #لوایح فصل ۱۴۵ @bayazidebastami
969
11
🔸 و گفت: اگر شبی به صدق با خدای، کار کنم دوست‌تر دارم از آنکه در راه خدای شمشیر زنم. #تذکرة_الأولیاء #ذکر_یوسف_اسباط #عطار_ن
🔸 و گفت: اگر شبی به صدق با خدای، کار کنم دوست‌تر دارم از آنکه در راه خدای شمشیر زنم. #تذکرة_الأولیاء #ذکر_یوسف_اسباط #عطار_نیشابوری @bayazidebastami
925
12
گفت: نماز جماعت بر تو فریضه نیست طلب حلال بر تو فریضه است #ذکر_یوسف_اسباط #تذکره_الاولیا #عطار_نیشابوری @bayazidebastami
گفت: نماز جماعت بر تو فریضه نیست طلب حلال بر تو فریضه است #ذکر_یوسف_اسباط #تذکره_الاولیا #عطار_نیشابوری @bayazidebastami
780
13
‌خاک با من سخن گفت بی‌صدا و آرام: به من بازمی‌گردی اما نه، از آنِ منی. #مجید_سنجری
‌خاک با من سخن گفت بی‌صدا و آرام: به من بازمی‌گردی اما نه، از آنِ منی. #مجید_سنجری
696
14
دست از دعا شستم در سکوتِ محض ایستادم نور، از من عبور کرد من از خود آنجا فهمیدم: حق، در گذرِ نور است نه در خواهشِ زبان #مجید_س
دست از دعا شستم در سکوتِ محض ایستادم نور، از من عبور کرد من از خود آنجا فهمیدم: حق، در گذرِ نور است نه در خواهشِ زبان #مجید_سنجری
774
15
+1
No text...
889
16
+2
No text...
799
17
بی‌زبان بی‌لب بی‌صدا اما جهان با حرفِ بی‌حرفِ «او» آغاز شد. #مجید_سنجری
بی‌زبان بی‌لب بی‌صدا اما جهان با حرفِ بی‌حرفِ «او» آغاز شد. #مجید_سنجری
738
18
هـو از هـو بـرآمـد مـن ! حـرفی بـود در حـاشـیـه‌ٔ «او» #مجید_سنجری
هـو از هـو بـرآمـد مـن ! حـرفی بـود در حـاشـیـه‌ٔ «او» #مجید_سنجری
697
19
شرح و تفسیر قسمت دوم تمهید بیان حقیقت ایمان و کفر سالکان حضرت الهی، آن جویندگان راه حقیقت، بر یک طریقه و یک حال نبودند؛ هر یک از راهی و به گونه‌ای در دریای بی‌کران الهیت شنا کردند. برخی بیناتر بودند، دیده‌شان از پوست دین گذشت و تا مغز معنا رسید. آنان دانستند که ایمان تنها به گفتن شهادت و انجام مناسک نیست، بل نوری است که باید در دل بتابد. چون در خویش نگریستند، دیدند که در باطن‌شان هنوز زنار شرک و خودی بسته است؛ یعنی هنوز در میان ایشان و معشوق، «من»ی باقی است. گفتند: اگر درون ما از خدا تهی است و کفر پنهانی در ما خانه کرده، چه فایده که در ظاهر لباس ایمان بپوشیم؟ پس زنار بر ظاهر بستند تا بگویند: ما ریا نمی‌کنیم، ظاهر و باطن‌مان یکی است. اگر درون‌مان هنوز آلوده است، بر ظاهر نیز نشانی از آن بگذاریم تا صداقت‌مان کامل باشد. ای درویش! سخن ایشان را به آسانی مفهومی مپندار، که هر حرف‌شان دریایی است. آیا تو می‌فهمی چه می‌گویند؟ اینان از ظاهر شریعت گذشته‌اند و در حقیقت شریعت غوطه‌ورند؛ سخنشان به گوش عقل نمی‌گنجد. گروهی دیگر بودند که نه از روی آگاهی، بلکه از مستی عشق چنین کردند. چنان در شراب حضور سرمست شدند که عقل از کف نهادند و زبانشان به سخنان مستانه گشوده شد. گفتند و کردند آنچه از اهل ظاهر بعید می‌نمود. بعضی از ایشان را کشتند، زیرا سخنشان را کفر پنداشتند؛ و برخی را «غیرت حق» در ربود و در جذبهٔ عشق سوختند. عین القضات در مورد عاقبت خودش نیز می‌گوید: «چنان‌که این بیچاره را خواهد بود!» یعنی خود او نیز می‌داند که روزی این آتش او را نیز خواهد سوزاند، اما هنوز موعد آن نرسیده است. دسته‌ای دیگر، از جنس دیگری بودند. آنان دیدند که سخن عشق را گوش خلق تاب نمی‌آورد، و هر که نغمهٔ حضور سازد، در دیدهٔ مردم دیوانه آید. پس خود را دیوانه نمودند تا از رنج داوری و قیل‌وقال مردم آسوده گردند. عقل را وانهادند و دیوانگی را برگزیدند، نه از ضعف عقل، بلکه از قوت عشق. در چشم اهل دنیا دیوانه شدند، اما در چشم حق، خردمندترین بودند. دیوانگی‌شان نقاب رهایی بود؛ با آن از قید خلق و بند دنیا آزاد شدند. آری، چنان است که عین‌ ‌القضات گفت: هر زمانم جان و دل نزدیک دلبر می‌شود و از جمال حسن رویش هر دو کافر می‌شود پس میان جان و دلبر قالبم زحمت شده است بی‌تن و قالب مرادم خود میسر می‌شود در این بیت‌ها، راز بزرگ عشق نهفته است. روح آدمی پیوسته در اشتیاق وصل یار است، هر لحظه که نزدیک‌تر می‌شود، از خود بی‌خود می‌گردد. این «کفر شدن» نه انکار خداست، که محو شدن در اوست؛ یعنی آنجا که عاشق چنان در معشوق فانی می‌شود که دیگر خودی نمی‌بیند تا ایمان و کفر را تمییز دهد. اما تن، این کالبد خاکی، میان جان و محبوب حایل شده است؛ روح، در قفس تن، بال نمی‌تواند گشودن. پس آرزویش این است که از قالب رها شود تا بی‌واسطه به وصل دست یابد. #مجید_سنجری @bayazidebastami این گفتار، تمثیلی است از مراتب سلوک عاشقانه. عارف نخست به خود می‌نگرد و ریا را درمی‌یابد؛ آنگاه صداقت را می‌آموزد. در مرحلهٔ دوم، عشق چنان در او می‌تازد که عقل از کار می‌افتد و مست می‌شود. و در سومین مرتبه، از خلق و قضاوت مردم می‌گریزد، حتی اگر به نام دیوانه شناخته شود. و در نهایت، روح از قفس تن رهایی می‌طلبد تا به اصل خویش، به حضرت دوست، بازگردد. راه سالکان راهِ ظاهر و عقل نیست؛ راهِ دل است، راهِ سوختن، راهِ نابودی من تا پیدایی او.
839
20
سالکان حضرت الهیت بر فنون و تفاوت آمدند: بعضی از ایشان بینا‌ی دین شدند و آگاه خود و حقیقت کار آمدند؛ و خود را دیدند که زنار داشتند، پس خواستند که ظاهر ایشان موافق باطن باشد؛ زنار نیز بر ظاهر بستند و گفتند که اگر باطن که مسکن ربوبیت است، آگنده به کفر و ضلالت بود و از زنار خالی (باشد) اگر ظاهر که محل نظر خلق است زنار دارد‌؛ باکی نیست. دریغا فهم خواهی کردن، یا نه؟ چه دانی که چه گفته می ‌شود؟! گروهی دیگر مست آمدند، و زنار نیز بربستند، و سخن‌های مستانه آغاز کردند، بعضی را بکشتند و بعضی را مبتلا‌ی غیرت او کردند چنانکه این بیچاره را خواهد بود!!! ندانم کی خواهد بود؟! هنوز دور است!!! و بعضی را بر دیوانگی حمل کردند، و مقصود ایشان آن بود تا رسته شوند از آفت و زحمت قالب‌؛ نام دیوانگی بر خود افکندند که صداع و زحمت خلق باری گران است! از عقل، دیوانگی اختیار کردند؛ و از زحمت خلق و دنیا، نجات یافتند چنانکه آن رونده گفته است: هر زمانم جان و دل نزدیک دلبر می‌شود و از جمال حسن رویش هر دو کافر می‌شود پس میان جان و دلبر قالبم زحمت شده است بی تن و قالب مرادم خود میسر می‌شود #تمهیدات #عین‌القضات_همدانی تمهید اصل تاسع - بیان حقیقت ایمان و کفر @bayazidebastami
692