en
Feedback
Book_tips

Book_tips

Open in Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Book_tips

Channel Book_tips (@book_tips) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 21 705 subscribers, ranking 1 566 in the Books category and 15 477 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 21 705 subscribers.

According to the latest data from 13 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 339 over the last 30 days and by -12 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 3.93%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 2.19% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 852 views. Within the first day, a publication typically gains 474 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 14.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 14 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

21 705
Subscribers
-1224 hours
+2127 days
+33930 days
Posts Archive
Book_tips
21 705
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #‌بالای_شهر (قسمت اول) نوجوان که بودم، وقت تابستان، کوچه می‌شد خانه دوم ما. منظورم از ما، گروه بزرگی از بچه‌های کم سن و سالی بودیم که اول صبح مثل این که از زندان بگریزیم، از خانه بیرون می‌زدیم  و شب با قربان صدقه رفتن مادر یا دیدن اخم‌های پدر، یا ترسناکتر دستی که در حال باز کردن کمربند، این آلت مدور چرمی مهیب و همیشه موثر بود، راهی خانه می‌شدیم . آن روزها برخلاف حالا، برکت خانه در اولاد زیاد بود. نمی‌دانم؛ شاید اطفال پرشمار نشانه سلامت خانواده بود. خانواده کم اولاد ناقص بود و بدتر از آن اجاق کوری بود که چون کفر ابلیس زن و مرد بدون طفل را انگشت‌نما می‌کرد. شکم‌های برآمده زنان همسایه که تلاشی برای مخفی‌کردن آن هم نمی‌کردند، نشان می‌داد که الفت عمیقی میان زنان با  شوهرهایشان برقرار است و نتیجه این مهر شبانه، تراکم روزانه بیشتر کوچه‌ها از بچه‌ها می‌شد. خلاصه؛ از هر خانه برادران و خواهرانی  با اختلاف سنی دو سه سال می‌ریختند بیرون و کوچه پرمی‌شد از قیل و قال اطفالی که سرخوشانه بازی می‌کردند، می‌خندیدند و البته گاهی دعوا می‌کردند و با به سر و کول همدیگر زدن قشرقی به پا می‌نمودند. این دعواها زود خاتمه می‌یافت ولی ممکن بود که کار به بد گفتن و نواختن خواهر و مادر یکدیگر رسیده و در این میان  دست و سری هم آسیب ببیند. آن وقت نوبت مادران بود که برای حمایت از جگر گوشگان وارد میدان شوند و نایره جنگ و قیل و قال زنانه صحنه‌هایی بس دیدنی به وجود می‌آورد. ما بچه‌های خانه که از یک شکم زاده شده  و دست تقدیر همگی را پسر قرار داده بود، به ترتیب قد، پشت سر هم روانه دنیا و سپس کوچه شده بودیم. پسر بودن یعنی عذاب بیشتر برای مادر: "اگه یکی تون اقلا دختر بود، می‌تمرگید توخونه؛ نه این که ندونم سر صلات ظهر هر کدومتون را تو کدوم کوچه پس کوچه‌ای پیدا کنم ". این مادرم بود که با نفرین به اداره آموزش و پرورش برای تعطیلی تابستانه مدارس، آرزو می‌کرد مهر از راه برسد و ما راهی مدرسه شویم تا بتواند از دست شیطنت‌هایمان راحت شود. راهی که برای کم‌کردن زحمت مادر جلوی روی پدر خانواده بود، کم‌کردن عده بچه‌ها از کوچه بود. او هر روز یکی از بچه‌ها را با خود به محل کارش می‌برد و عصر با خود برمی‌گرداند . قرعه به نام هر کس می‌افتاد، عزا می‌گرفت. کی دوست داشت آزادی حضور در کوچه و خیابان و کنار بچه‌های محل را بدهد به رفتن به جایی که محیط بی جنب و جوش و مرده‌ای داشت. قرعه فال بیشتر به نام من می‌افتاد، چون بزرگتر از بقیه بودم و آه و ناله و در نهایت گریه‌ام هیچ تاثیری در اجرای این تصمیم راهبردی رئیس خانواده نداشت. لازم است از شغل پدرم هم یادی بکنم. او بنای ساختمانی بود و به قول خودش، دستش از خاک و گچ جدا نمی‌شد .قابل بود و در شغلش مهارت داشت. کار برای او همیشه بود. بیشتر بالای شهر تهران کار می‌کرد، جایی که با محل زندگی ما تفاوت زیادی داشت. بالای شهر برای من یعنی بلوارهای زیبا، اتومبیل‌های خارجی خوش آب و رنگ ، خانه‌های ویلایی بزرگ و جوی‌هایی که برخلاف جنوب شهر همواره آبی تمیز در آن جاری بود. شاید برای من در آن سن و سال، پوشش متفاوت زنان  بالای شهر دیدنی‌تر از همه تفاوت‌های دیگر این دو نقطه شهر بود. زنانی که ما در دور و برمان می‌دیدیم پوششی متحدالشکل به نام چادر سیاه در برداشتند. این بود که زنان مکشوفه بالای شهر با لباس‌های رنگی و عریانی قسمتی از اندام‌های فوقانی یا تحتانی چشمان مرا گرد می‌کرد. القصه، بالای شهر برای من شهر فرنگ بود و بسیار دیدنی. پدرم اتومبیل فولکس کار کرده‌ای داشت که هر روز خدا یک جایش عیب می‌کرد و مدام در حال تعمیر آن بود. اما یک خوبی داشت و آن خلاصی از سوار شدن به تاکسی یا اتوبوس‌های شلوغ بود. محیط کار ساختمانی را دوست نداشتم. بنای در حال ساخت همیشه پر از گرد و خاک بود. کارگرها سرشان به کار مشغول بود و بچه بی‌کاری مثل من به دیده یک مزاحم نگاه می‌شد: "بروکنار بچه.... نیفتی بچه.... لباست کثیف نشه بچه... کی این بچه را با خودش آورده اینجا...". ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید #ملک_الشعرا_بهار @book_tips 🐞
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید #ملک_الشعرا_بهار @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
Repost from N/a
🟦 دعوتنامه ای از جنس رهایی و تحول 🔵 شکرگزاری کلید آرامش و توکل👇👇👇 https://t.me/+iF9k7X4esNoxZTlk https://t.me/+iF9k7X4esNoxZTlk #باخداباش

Book_tips
21 705
#music #نیوایج #آرامشبخش #پیانو #simone_morelli #newage #piano @book_tips 🐞🎹

Book_tips
21 705
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵 📌#یادآوری_مطالعه_گروهی ✅ بیست و دومین روز مطالعه 📕 #ما_تمامش_میکنیم ✍ #کالین_هوور 🔄 #آرتمیس_مسعودی # تعداد صفحات کتاب : ۲۵۸ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۲۲صفحه شروع: ۱۴۰۱/۸/۸ پایان: ۱۴۰۱/۸/۲۴ 🗓 امروز بیست و سوم آبان ماه 🗒 صفحات کتاب‌ صفحات ۲۴۶ تا ۲۵۸ #پایان_کتاب @book_tips 🐞📚 🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩

Book_tips
21 705
سحر،کرشمهٔ صبحم بشارتی خوش داد که کس همیشه گرفتار غم نخواهد ماند #حافظ @book_tips 🐞
سحر،کرشمهٔ صبحم بشارتی خوش داد که کس همیشه گرفتار غم نخواهد ماند #حافظ @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
🍃🌺🍃 سوره الاحزاب آیه 72 : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ترجمه : ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)! #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
21 705
sticker.webp0.88 KB

Book_tips
21 705
Repost from N/a
🟦 🟧 🟩 🟨 اگه خدا رو دوست داری🍃 اگه میخوای خدا تو تک تک لحظات زندگیت معجزه کنه🍃 اگه میخوای به همه خواسته هات برسی 🍃 به ک
🟦 🟧 🟩 🟨 اگه خدا رو دوست داری🍃 اگه میخوای خدا تو تک تک لحظات زندگیت معجزه کنه🍃 اگه میخوای به همه خواسته هات برسی 🍃 به کانال #خدا بپیوندید 👇👇👇 https://t.me/+iF9k7X4esNoxZTlk https://t.me/+iF9k7X4esNoxZTlk #پیشنهاد_ویژه_مدیر👌👆 ✨⚡️✨⚡️✨⚡️✨⚡️✨⚡️✨

Book_tips
21 705
ترسِ "نشدن" اگر بر ما غلبه كند، به بيماري "نيمه كاره رها كردن" مبتلا می‌شويم...! #کریستین_بوبن @book_tips 🐞
ترسِ "نشدن" اگر بر ما غلبه كند، به بيماري "نيمه كاره رها كردن" مبتلا می‌شويم...! #کریستین_بوبن @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
🍃🌺🍃 #برداشت_کوتاه #مهره_مار داستان مهره مار یکی از داستانهای سمبولیک و نمادگرایانه‌ی است که در آن ورود شیطان در ظاهر مار به باغ بهشت و فریفتن آدم و حواست . مار در قالب تمثیلی خود به خانه ی امن و آرامی وارد شده و ابتدا باعث وحشت زن می شود. اما با فرو انداختن سکه ای طلا، زن را وسوسه و جذب خود می کند (اشاره به ضعف انسان در برابر مادیات). گلنار با پذیرفتن سکه ها، مزایای ارتباط با آن جانور ترسناک را چنان فریبنده می یابد که ترس ذاتی اش را فرو می خورد. یک رابطه ی پنهانی و گناه آلود شکل می گیرد که در اوج قصه زن خود را تمام و کمال تسلیم مار می کند و پس از توهمی شیرین به قتل می رسد. پارادوکس قسمت پایانی داستان گلنار مرده و میراث مار بر صحنه باقی مانده. طلا را اوستا جعفر برمی دارد و مهره ی مار را زن همسایه به چنگ می آورد و هرگز نمی داند که آن مهره ها باعث نابودی زن اوستا جعفر شده . اوستا جعفر مست سکه های اشرفی شده و زن مرده اش را نادیده می گیرد. @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
🍃🌺🍃 #داستان‌کوتاه #مهره_مار (قسمت پنجم و پایانی) گلنار هرگز چنین خستگی ِ شیرینی که هستی اش را یکسره از یاد وی ببرد نچشیده بود. همه حواسش به هم ریخته و از هر یک گویی روزنی به دیگری گشوده بود: و می شنید و می بویید در ذوق هم آغوشی حل می شد و سراپای او را فرا می گرفت. و چه بازی های دلکشی داشتند! گلنار به یک خیز خود را از آغوش جوان بیرون می افکند و نیم برهنه، با یک تا پیراهن نازک ابریشمین، در خیابانهای باغ می خرامید، در پس بوته های گل سرخ و یاس پنهان می شد، آواز قمری و فاخته را تقلید می کرد، مانند بلبل چهچه می زد، از درختان هلو می کند و به دندان می کشید و جوان، پس از چندی، به جستجوی دلدارش می شتافت و گلنار بسان آهوبره از او می رمید و خندان خندان می دوید و سرانجام به خشنودی دل گرفتار می شد... و زمان می گذشت. باغ در رنگ های شاد پاییز می سوخت. باد در شاخه های برگ ریز می آویخت. هوا بوی گزنده خاک می گرفت و آسمان چینِ ابر بر پیشانی داشت. عشقِ سیراب آن دو برصفه آبنوس سنگین و کرخ می نمود... و باغ برهنه مانده و نیلوفرهای استخر پژمرده بود. آسمان می گریست. سرد بود. گلنار، جوان را تنگ و تنگ تر بر سینه می فشرد و با همه اندام خود در او می پیچید ولی موج سرما پیاپی در تنش می دوید. می لرزید. پلک هایش به هم می آمد. آغوشش به ناتوانی باز می شد... بوسه ای بر لبانشان یخ بست. شب، مرد ناچار از پشت بام همسایه به خانه خود رفت. گلنار روی هره به خواب رفته بود. آیینه مسی و سرمه دان و بسته سرخاب و سفیداب با یک کیسه کوچک که هفت اشرفی در آن بود کنارش نهاده و یک سکه بزرگ زرد طلا نیز از دستش لغزیده بود. ماری بر سینه مرمرینش چنبر زده بود که، به صدای پای مرد و چند زن همسایه که از پی اش آمده به خود را به سوک لبه بام رساند و ناپدید شد. در اثنایی که مرد اشرفی ها را به دقت می نگریست و پس از شمردن، باز در کیسه می گذاشت، چشم تیزبین زن جوان هم سایه در فرورفتگی میان دو پستان سرد گلنار به دو مهره ریز شیر گون افتاد. دانست که چیست . دست پیش برد و با اشتیاق آن را برداشت و در دستمالی پیچید و در سینه ی خود جای داد. دیگر اطمینان داشت که دل مرد برای همیشه پای بند محبتش خواهد بود... #پایان #به_آذین (محمود اعتماد زاده ) @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
Repost from N/a
🟢 مهمترین عامل خستگی روح چیست؟ ♻️ پس از مرگ چه اتفاقی برای ما میفتد⁉👇👇👇 https://t.me/joinchat/B-IAlXhgKtg5YzE0 https://t.me/joinchat/B-IAlXhgKtg5YzE0 #تجربیات_نزدیک_به_مرگ

Book_tips
21 705
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵 📌#یادآوری_مطالعه_گروهی ✅ بیست و یکمین روز مطالعه 📕 #ما_تمامش_میکنیم ✍ #کالین_هوور 🔄 #آرتمیس_مسعودی # تعداد صفحات کتاب : ۲۵۸ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۲۲صفحه شروع: ۱۴۰۱/۸/۸ پایان: ۱۴۰۱/۸/۲۴ 🗓 امروز بیست و دوم آبان ماه 🗒 صفحات کتاب‌ صفحات ۲۲۴ تا ۲۴۶ @book_tips 🐞📚 🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩

Book_tips
21 705
این زندگی همه آن چیزی است که داریم ...! وظیفه ما این است که با زندگی عاشقانه و آموختن شناخت خداوند، در زندگی کنونی رستگاری را
این زندگی همه آن چیزی است که داریم ...! وظیفه ما این است که با زندگی عاشقانه و آموختن شناخت خداوند، در زندگی کنونی رستگاری را بیابیم ... دین‌داری واقعی شامل : عدالت ، نیکوکاری ، احسان و عشق به انسان‌هاست ...! #اروین_د_یالوم #مسئله_اسپینوزا @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
🍃🌺🍃 سوره الاحزاب آیه 70 : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ترجمه : ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید... #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
21 705
sticker.webp0.88 KB

Book_tips
21 705
Repost from N/a
🟪🟦🟪🟦🟪🟦🟪🟦 🌀#سفر_روح 🔹از دنیای روح و سرگذشت روح ها چه میدانید؟! 👀 🔹بعد از مرگ چه اتفاقی برای ما می افتد⁉️ 👇👇👇 🟣
🟪🟦🟪🟦🟪🟦🟪🟦 🌀#سفر_روح 🔹از دنیای روح و سرگذشت روح ها چه میدانید؟! 👀 🔹بعد از مرگ چه اتفاقی برای ما می افتد⁉️ 👇👇👇 🟣 https://t.me/joinchat/B-IAlXhgKtg5YzE0 ──═ 🧚‍♀  ═── 🌏 سفر به جهان های موازی 🌎

Book_tips
21 705
#challenge #Hot_Seat بزرگترین چالش و دغدغه زندگی شما چیست. @book_tips 🐞
#challenge #Hot_Seat بزرگترین چالش و دغدغه زندگی شما چیست. @book_tips 🐞

Book_tips
21 705
دوست داشتن را در چشمى بجوى که حتى وقتى بسته است، روياى تو را ببيند! فرانتس كافكا @book_tips 🐞